
یادگیری
خودتنظیم و هیجانات
پیشرفت و
معرفت شناختی
چارچوبی
نو برای درک
ارتباط پیچیده
هیجانات تحصیلی
و فرآیندهای
خودتنظیمی
مقدمه
در
دهههای اخیر،
پژوهشهای
آموزشی
دستخوش تحولی
بنیادین شدهاند
و نگرش سنتی
به هیجانات به
عنوان عواملی
حاشیهای و
مزاحم در فرآیند
یادگیری، جای
خود را به درکی
عمیقتر از
نقش محوری
آنها داده
است. امروزه
محققان به این
نتیجه رسیدهاند
که هیجانات نه
تنها بخش جداییناپذیر
یادگیری
هستند، بلکه یکی
از مؤلفههای
اصلی یادگیری
خودتنظیمشده
(Self-Regulated Learning - SRL) محسوب
میشوند. با این
حال، علیرغم
انبوه پژوهشهای
انجامشده در
این حوزه،
همچنان تصویر
روشن و یکپارچهای
از چگونگی تأثیر
هیجانات بر
فرآیندهای
خودتنظیمی وجود
ندارد و پژوهشهای
موجود عمدتاً
پراکنده و
فاقد چارچوبی
منسجم هستند.
یادگیری
خودتنظیمشده
به مجموعهای
از افکار، هیجانات
و رفتارهایی
اشاره دارد که
یادگیرنده
برای دستیابی
به اهداف یادگیری
خود برنامهریزی،
نظارت و ارزیابی
میکند. این
مفهوم شامل
فرایندهای
شناختی،
فراشناختی،
انگیزشی و
عاطفی میشود
و توانایی یادگیرنده
را در مدیریت
فعالانه یادگیری
خود نشان میدهد.
در این میان،
هیجانات تحصیلی
- یعنی هیجاناتی
که دانشآموزان
در محیطهای
آموزشی و در
ارتباط با یادگیری
تجربه میکنند
- نقشی تعیینکننده
در موفقیت یا شکست
فرآیندهای
خودتنظیمی ایفا
میکنند.
این
نوشتار با هدف
مرور نظاممند
پژوهشهای
موجود و ارائه
چارچوبی یکپارچه
برای درک
رابطه بین هیجانات
تحصیلی و یادگیری
خودتنظیمشده
نگاشته شده
است. محققین
با بررسی ۲۳
مطالعه بین
سالهای ۲۰۰۹
تا ۲۰۲۰، تلاش
کردهاند تا
پاسخ روشنی به
این سؤال اساسی
بیابند که آیا
هیجانات به
عنوان ویژگیهای
پایدار شخصیتی
بر یادگیری
تأثیر میگذارند
یا هیجانات به
عنوان حالتهای
موقتی و لحظهای،
و این تأثیر
در چه سطحی از یادگیری
خودتنظیمشده
رخ میدهد.
اهمیت
هیجانات در یادگیری
خودتنظیمشده
پژوهشهای
گسترده در دو
دهه اخیر به
خوبی نشان
دادهاند که هیجانات
دانشآموزان -
چه مثبت و چه
منفی - تأثیر
مستقیم و قوی
بر یادگیری و
پیشرفت تحصیلی
آنها دارند. هیجانات
مثبت نظیر
لذت، امید و
غرور با پیشرفت
تحصیلی
بالاتر
ارتباط دارند
و مسیر موفقیت
را هموار میکنند.
در مقابل، هیجانات
منفی مانند
خشم، اضطراب و
بیحوصلگی
اثر معکوس
دارند و باعث
کاهش انگیزه،
تضعیف
راهبردهای یادگیری
و کمشدن
منابع شناختی
میشوند.
این
یافتهها
نشان میدهد
که دانشآموز
ممکن است از
هوش بالا و
تلاش فراوان
برخوردار
باشد، اما اگر
مضطرب یا بیحوصله
باشد، باز هم یادگیریاش
به خوبی پیش
نمیرود. به
عبارت دیگر،
بسیاری از
مشکلات تحصیلی
ریشهای عاطفی
دارند، نه ضعف
علمی. برای
نمونه، دانشآموزی
که اضطراب
امتحان دارد
ممکن است همه
مطالب را بلد
باشد اما در
جلسه امتحان
نتواند از پس
سؤالها بربیاید.
یا دانشآموزی
که از درسی بیزار
است،
راهبردهای یادگیری
فعال را به
کار نمیگیرد
و صرفاً سطحی
مطالعه میکند.
با
رشد پژوهشها
در این حوزه،
هیجانات به
بخش اصلی نظریههای
آموزشی، به ویژه
چارچوبهای یادگیری
خودتنظیمشده
تبدیل شدهاند.
نظریهپردازان
بزرگ این
حوزه، هیجانات
را به عنوان یکی
از مؤلفههای
اصلی مدلهای
خود وارد کردهاند،
چراکه هیجانات
میتوانند
باعث استفاده
از راهبردهای
سطحی یا عمیق
در یادگیری
شوند و آنها
را تقویت یا
تضعیف کنند.
اگر هیجانات
منفی فرد را
تحت تأثیر
قرار دهند،
توانایی
برنامهریزی،
نظارت و ارزیابی
یادگیری مختل
میشود. وقتی
فرد عصبانی
است، نمیتواند
خوب برنامهریزی
کند و وقتی
مضطرب است، نمیتواند
عملکردش را
درست ارزیابی
کند.
تغییر
نگرش نسبت به
هیجانات تحصیلی
یکی
از مهمترین
تحولات در
حوزه روانشناسی
تربیتی، تغییر
نگرش اساسی
نسبت به هیجانات
تحصیلی است.
در گذشته، هیجانات
را چیزی میدانستند
که باید سرکوب
یا نادیده
گرفته شوند و
تصور میشد که
برای یادگیری
خوب باید هیجانات
را کنار گذاشت
و تنها "منطقی"
فکر کرد. اما امروز
محققان
معتقدند که هیجانات
بخش طبیعی و
اجتنابناپذیر
یادگیری
هستند و نمیتوان
بدون توجه به
آنها، یادگیری
مؤثری داشت.
هیجانات
تحصیلی دارای
ویژگیهای
دوگانهای
هستند که درک
آنها برای مدیریت
مؤثر یادگیری
ضروری است. این
هیجانات میتوانند
مفید یا مضر
باشند (مثلاً
لذت از یادگیری
مفید است و
اضطراب شدید
مضر)، خوشایند
یا ناخوشایند
باشند (غرور
در مقابل
شرم)، و فعالکننده
یا خاموشکننده
باشند (هیجان
و اشتیاق انرژی
میدهد در حالی
که بیحوصلگی
انرژی میگیرد).
این ویژگیها
وابسته به نوع
احساس و موقعیتی
است که فرد در
آن قرار دارد.
نکته
مهم این است
که یک احساس
لزوماً همیشه
خوب یا همیشه
بد نیست. برای
مثال، اضطراب
خفیف میتواند
فعالکننده
باشد و برای
مطالعه بیشتر
انگیزه دهد،
اما اضطراب شدید
خاموشکننده
و فلجکننده
است. یا بیحوصلگی
اگرچه ناخوشایند
است، گاهی
ممکن است
نشانهای از نیاز
به تغییر روش یادگیری
باشد و به نوعی
مفید واقع
شود. به همین
دلیل، هیجانات
تحصیلی را نباید
خوب یا بد
دانست؛ بلکه
آنها اطلاعات
ارزشمندی
هستند که به
ما میگویند
در فرایند یادگیری
چه میگذرد.
به جای سرکوب
آنها، باید
آنها را بشناسیم،
بپذیریم و یاد
بگیریم که از
آنها به نفع یادگیریمان
استفاده کنیم.
یک یادگیرنده
خودتنظیمشده
کسی است که میداند
با هیجانات
تحصیلیاش
چگونه رفتار
کند.
دستهبندی
هیجانات تحصیلی
برای
درک بهتر هیجانات
تحصیلی و تأثیر
آنها بر یادگیری
خودتنظیمشده،
پژوهشگران این
هیجانات را بر
اساس سه معیار
اصلی دستهبندی
کردهاند:
محرک یا موضوع
ایجادکننده
احساس، خوشایندی
یا ناخوشایندی،
و میزان فعالکنندگی
یا خاموشکنندگی.
بر اساس این
معیارها،
چهار نوع
احساس تحصیلی
اصلی شناسایی
شده است که هر
کدام ویژگیها
و پیامدهای
متفاوتی
دارند:
هیجانات
پیشرفتی (Achievement Emotions): این هیجانات
به موفقیت یا
شکست در انجام
تکالیف مربوط
میشوند و
زمانی بروز میکنند
که عملکرد فرد
با معیارهای
شایستگی و
توانمندی سنجیده
شود. این دسته
شامل طیف
گستردهای از
هیجانات است:
اضطراب، لذت،
امید، غرور،
آسودگی، خشم،
شرم، ناامیدی
و بیحوصلگی.
برای مثال،
غرور پس از
کسب نمره عالی
یا اضطراب از
شکست در
امتحان،
نمونههایی
از هیجانات پیشرفتی
هستند.
هیجانات
معرفتی (Epistemic Emotions): این هیجانات
توسط خودِ
دانش و ویژگیهای
تولیدکنندهی
دانش در تکالیف
شناختی ایجاد
میشوند. آنها
زمانی فعال میشوند
که دانش شخصی
با دانش بیرونی
تضاد پیدا کند
یا به عبارت دیگر،
ناسازگاری
شناختی رخ
دهد. این دسته
شامل شگفتی،
کنجکاوی،
لذت، سردرگمی،
اضطراب، ناامیدی
و بیحوصلگی
است. هیجانات
معرفتی به فرایند
کشف و درک
دانش جدید
مربوط میشوند
و میتوانند
نقش مهمی در یادگیری
عمیق ایفا
کنند.
هیجانات
موضوعی (Topic Emotions): این هیجانات
به محتوای خاص
درس مربوط میشوند،
مانند علاقه
به تاریخ یا
تنفر از ریاضیات.
آنها به خودِ
محتوای آموزشی
مرتبط هستند و
میتوانند بر
انگیزه و
مشارکت یادگیرنده
تأثیر
بگذارند.
هیجانات
اجتماعی (Social Emotions): این هیجانات
در تعامل با دیگران
ایجاد میشوند
و شامل همدلی،
حسادت، خجالت
در گروه و سایر
احساساتی
هستند که در
بستر روابط
اجتماعی بروز
میکنند.
محققین
این نوشتار به
طور ویژه روی
دو نوع اول - هیجانات
پیشرفتی و هیجانات
معرفتی -
تمرکز کردهاند،
زیرا این دو
نوع در محیطهای
یادگیری فردی
(نه گروهی) رخ میدهند
و به تجربه
شخصی یادگیرنده
مربوط هستند.
در یادگیری
فردی، هیجانات
اجتماعی کمتر
رخ میدهند
(چون کسی در
کنار یادگیرنده
نیست) و هیجانات
موضوعی نیز به
محتوای درس
برمیگردند و
کمتر به فرایند
خودتنظیمی
مرتبط هستند.
اما هیجانات پیشرفتی
(چطور پیش میروی؟)
و هیجانات
معرفتی (چطور یاد
میگیری؟)
مستقیماً با یادگیری
خودتنظیمشده
در ارتباطند.
همپوشانی
و تمایز هیجانات
پیشرفتی و
معرفتی
یکی
از چالشهای
مهم در مطالعه
هیجانات تحصیلی،
همپوشانی بین
هیجانات پیشرفتی
و معرفتی است. یک
احساس مانند
لذت میتواند
هم پیشرفتی
باشد و هم
معرفتی، بسته
به اینکه منشأ
آن چیست. اگر
لذت از موفقیت
شخصی ناشی
شود، یک احساس
پیشرفتی
محسوب میشود،
اما اگر لذت
از کشف تضاد
جالب در دانش
باشد، یک
احساس معرفتی
خواهد بود. به
همین ترتیب،
اضطراب میتواند
نگرانی از
مردود شدن در
امتحان باشد
(پیشرفتی) یا
سردرگمی از
تضاد بین
دانستههای
قبلی و مطلب
جدید (معرفتی).
بیحوصلگی نیز
میتواند ناشی
از شکستهای
مکرر (پیشرفتی)
یا مطالب تکراری
که چالش جدیدی
ایجاد نمیکنند
(معرفتی) باشد.
این
همپوشانی
نشان میدهد
که برای کمک
مؤثر به دانشآموزان،
باید منشأ دقیق
احساسات آنها
را شناسایی کنیم.
اگر ندانیم که
منشأ احساس یک
دانشآموز چیست،
نمیتوانیم
راهکارهای
مناسبی برای
او طراحی کنیم.
مثلاً دانشآموزی
که از ریاضی بیزار
است (احساس
موضوعی) با
دانشآموزی
که از عملکرد
خود ناامید
است (احساس پیشرفتی)
تفاوت دارد، و
دانشآموزی
که در گروه
خجالت میکشد
(احساس اجتماعی)
با دانشآموزی
که مطلب جدید
را گیجکننده
مییابد
(احساس معرفتی)
کاملاً متفاوت
است.
هیجانات
معرفتی
معمولاً وقتی
فعال میشوند
که فرد با چیزی
روبرو میشود
که با دانستههای
قبلیاش
همخوانی
ندارد. این
تضاد میتواند
مثبت باشد
(شگفتی و
کنجکاوی که
فرد را به کشف
بیشتر ترغیب میکند)
یا منفی باشد
(سردرگمی و
اضطراب که
مانع یادگیری
میشود). جالب
اینجاست که حتی
یک احساس
ظاهراً منفی
مثل سردرگمی،
اگر به درستی
مدیریت شود، میتواند
به یادگیری عمیقتر
منجر شود.
سطوح
و سازمانیافتگی
هیجانات
برای
درک کامل تأثیر
هیجانات بر یادگیری
خودتنظیمشده،
صرفاً شناخت
نوع هیجان کافی
نیست؛ باید به
سطوح و سازمانیافتگی
آنها نیز توجه
کرد. همانطور
که روزنبرگ
(۱۹۹۸) پیشنهاد
کرده است، هیجانات
را باید در دو
سطح بررسی کرد:
سطوح
شدت:
هیجان میتواند
در سطوح مختلفی
از شدت ظاهر
شود. برای
مثال، اضطراب
خفیف میتواند
فعالکننده
باشد و فرد را
به مطالعه بیشتر
ترغیب کند،
اما اضطراب شدید
فلجکننده
است و عملکرد
را مختل میسازد.
به همین ترتیب،
سردرگمی موقتی
میتواند به
درک عمیقتر
منجر شود، اما
سردرگمی مزمن
باعث بیحوصلگی
و کنارهگیری
میشود.
سازمانیافتگی: هیجانات
میتوانند
موقتی و حالتگونه
باشند یا به ویژگیهای
شخصیتی پایدار
تبدیل شوند. هیجانات
به عنوان ویژگیهای
پایدار (مانند
شخصیت یا خلقوخوی
کلی) با هیجانات
به عنوان حالتهای
موقتی
(احساساتی که
در لحظه تجربه
میشوند)
تفاوت اساسی
دارند. این
تمایز از آن
جهت مهم است
که راهکارهای
مدیریت هیجانات
در این دو سطح
متفاوت خواهد
بود. برای
مثال، اگر کسی
اضطراب
امتحان دارد
(حالت موقتی)،
راهکارش با کسی
که ذاتاً
مضطرب است (ویژگی
پایدار) فرق میکند.
علاوه
بر این، یادگیری
خودتنظیمشده
نیز در دو سطح
قابل بررسی
است: سطح شخص (ویژگیهای
کلی فرد) و سطح
تکلیف × شخص
(تعامل بین ویژگیهای
شخص و شرایط
خاص تکلیف).
رابطه بین هیجانات
و یادگیری
خودتنظیمشده
در این دو سطح
متفاوت است و
پژوهشهای
موجود هنوز به
طور کامل نشان
ندادهاند که
این ارتباط
چگونه در سطوح
مختلف کار میکند.
چالشهای
پژوهش در حوزه
هیجانات و یادگیری
خودتنظیمشده
علیرغم
اهمیت
روزافزون هیجانات
در نظریههای یادگیری
خودتنظیمشده،
پژوهشهای
موجود با چالشهای
متعددی روبرو
هستند. مهمترین
این چالشها
عبارتند از:
پراکندگی
پژوهشها: اگرچه
پژوهشهای زیادی
نقش هیجانات
را در یادگیری
خودتنظیمشده
تأیید کردهاند،
اما این پژوهشها
پراکنده
هستند و یک
تصویر واحد و
کامل ارائه نمیدهند.
حوزه پژوهش
درباره هیجانات
و یادگیری
خودتنظیمشده
به یک نقطه
عطف رسیده
است: از یک سو،
همه قبول
دارند که هیجانات
مهم هستند و
از سوی دیگر،
هنوز کسی
نتوانسته است
تصویر کامل و
منسجمی از
"چگونگی" این
رابطه ارائه
دهد. همه میدانیم
که هیجانات روی
یادگیری تأثیر
میگذارند،
اما هنوز نقشه
راه دقیقی
نداریم که
نشان دهد این
تأثیر در چه
شرایطی، با چه
مکانیسمی و
برای چه کسی
رخ میدهد.
روششناسی
محدود: بسیاری
از پژوهشهای
موجود صرفاً
بر اساس
پرسشنامههای
خودگزارشی
انجام شدهاند
که ممکن است
تصویر کاملی
از هیجانات
تجربهشده در
لحظه ارائه
ندهند. محققین
پیشنهاد میدهند
که برای درک
بهتر این
رابطه، باید
از دادههای
چندحالته و
چندکاناله
استفاده کرد؛ یعنی
ترکیب
اطلاعات فیزیولوژیکی،
رفتاری و
خودگزارشی. این
رویکرد میتواند
درک عمیقتری
از چگونگی تأثیر
هیجانات بر
فرآیندهای
خودتنظیمی در
لحظه ارائه
دهد.
فقدان
چارچوب یکپارچه: فقدان یک
چارچوب نظری
جامع که
بتواند تمام
ابعاد این
رابطه را پوشش
دهد، یکی از
موانع اصلی پیشرفت
در این حوزه
است. پراکندگی
دانش موجود به
این معناست که
ما تکههای
پازل را در
اختیار داریم،
اما شکل کلی
تصویر را نمیبینیم.
این پژوهش سعی
دارد آن تکهها
را کنار هم بچیند
و تصویر کاملی
از ارتباط هیجانات
و یادگیری
خودتنظیمشده
ارائه دهد.
پیامدهای
عملی و کاربردی
درک
بهتر رابطه بین
هیجانات و یادگیری
خودتنظیمشده
پیامدهای عملی
مهمی برای
معلمان،
مشاوران،
طراحان آموزشی
و خود یادگیرندگان
دارد:
برای
معلمان: آگاهی
از نقش هیجانات
در فرآیند یادگیری
به معلمان کمک
میکند تا فضای
کلاس را به
گونهای طراحی
کنند که هیجانات
مثبت را تقویت
و هیجانات منفی
را کاهش دهد.
به جای اینکه
صرفاً به فکر
تدریس درس
باشند، باید
فضایی ایجاد
کنند که دانشآموزان
هیجانات مثبت
بیشتری تجربه
کنند و از هیجانات
منفی دور
بمانند. این
کار نه تنها
به حال روانی
دانشآموزان
کمک میکند،
بلکه مستقیماً
بر نمرات و
موفقیت تحصیلی
آنها نیز تأثیر
میگذارد.
برای
مشاوران تحصیلی: شناخت
انواع مختلف هیجانات
تحصیلی و منشأ
آنها به
مشاوران کمک میکند
تا مداخلات
هدفمندتری
طراحی کنند.
اگر دانشآموزی
اضطراب پیشرفتی
دارد (نگران
عملکرد خود)،
راهکارهای مدیریت
استرس و افزایش
اعتماد به نفس
مؤثرتر است.
اما اگر
اضطراب معرفتی
دارد (در درک
مطلب گیج شده
است)،
راهکارهای
شناختی مانند
تغییر
استراتژی یادگیری
یا درخواست
کمک آموزشی
مناسبتر
خواهد بود.
برای
طراحان آموزشی: در دنیای
امروز که یادگیری
آنلاین، اپلیکیشنهای
آموزشی و مسیرهای
یادگیری شخصیسازیشده
رواج پیدا
کرده، درک
رابطه هیجانات
و یادگیری
خودتنظیمشده
حیاتیتر از
همیشه است. هر یادگیرنده
هیجانات
منحصربهفردی
دارد، بنابراین
یک مدل عمومی
ممکن است برای
همه کار نکند.
مدلهای
آموزشی جدید
باید انعطافپذیر
باشند و تفاوتهای
فردی را در
نظر بگیرند.
محققین به ویژه
روی محیطهای یادگیری
شخصیشده تأکید
دارند، زیرا
در این محیطها
میتوان
تجارب یادگیری
را بر اساس
وضعیت هیجانی
هر فرد تنظیم
کرد.
برای
یادگیرندگان: درک این
موضوع که هیجانات
بخشی از فرآیند
یادگیری
هستند، به خود
یادگیرندگان
کمک میکند تا
هیجانات خود
را بهتر مدیریت
کنند. یک یادگیرنده
خودتنظیمشده
کسی است که میداند
با هیجانات
تحصیلیاش
چگونه رفتار
کند. او هیجانات
خود را میشناسد،
میپذیرد و یاد
میگیرد که از
آنها به نفع یادگیری
خود استفاده
کند.
نتیجهگیری
و چشمانداز آینده
نوشتار
حاضر با بررسی
نظاممند
پژوهشهای
انجامشده بین
سالهای ۲۰۰۹
تا ۲۰۲۰، گام
مهمی در جهت یکپارچهسازی
دانش موجود
درباره رابطه
بین هیجانات
تحصیلی و یادگیری
خودتنظیمشده
برداشته است. یافتههای
این پژوهش
نشان میدهد
که هیجانات
تحصیلی نه
تنها بخش جداییناپذیر
یادگیری
خودتنظیمشده
هستند، بلکه
تأثیر آنها پیچیده،
چندوجهی و
وابسته به
عوامل متعددی
است.
دستهبندی
هیجانات تحصیلی
به چهار نوع پیشرفتی،
معرفتی،
موضوعی و
اجتماعی، و
تأکید ویژه بر
دو نوع اول در
محیطهای یادگیری
فردی، چارچوب
مفیدی برای
پژوهشهای آینده
فراهم میکند.
همچنین تمایز
بین هیجانات
به عنوان ویژگیهای
پایدار و حالتهای
موقتی، و بررسی
آنها در دو
سطح شخص و تکلیف
× شخص، درک عمیقتری
از این رابطه
ارائه میدهد.
محققین
این نوشتار با
جمعآوری
پژوهشهای
پراکنده در یک
چارچوب واحد و
تأکید بر نیاز
به دادههای
متنوعتر (نه
فقط
پرسشنامه،
بلکه علائم فیزیولوژیکی،
حرکات چشم و غیره)،
راه را برای
پژوهشهای آینده
هموار کردهاند.
آنها پیشنهاد
میدهند که
برای درک کامل
این رابطه، به
دادههای
چندحالته و
چندکاناله نیاز
است که بتواند
همزمان جنبههای
مختلف تجربه هیجانی
و فرآیندهای
خودتنظیمی را
ثبت کند.
با
این حال، هنوز
سؤالات اساسی
بیپاسخ باقی
مانده است: آیا
هیجانات به
عنوان ویژگی
شخصیتی بر یادگیری
تأثیر میگذارند
یا هیجانات
لحظهای؟ این
تأثیر در چه
سطحی از یادگیری
خودتنظیمشده
اتفاق میافتد؟
چه نظریههایی
برای توضیح
رابطه پیچیده
بین هیجانات
تحصیلی و یادگیری
خودتنظیمشده
وجود دارد؟ چه
شواهد تجربی
برای حمایت از
این رابطه
وجود دارد؟
هدف
نهایی این
حوزه پژوهشی،
ارائه یک مدل
جامع است که
رابطه بین هیجانات
تحصیلی و یادگیری
خودتنظیمشده
را در محیطهای
یادگیری شخصیشده
توضیح دهد. چنین
مدلی میتواند
به معلمان،
مشاوران و
طراحان آموزشی
کمک کند تا با
آگاهی بیشتری
به دانشآموزان
در مسیر یادگیری
مؤثرتر یاری
رسانند.
در
نهایت، پیام
کلیدی این نوشتار
این است که هیجانات
تحصیلی نه خوباند
و نه بد؛ آنها
اطلاعاتی
ارزشمند درباره
فرآیند یادگیری
هستند. به جای
سرکوب یا نادیده
گرفتن آنها،
باید آنها را
بشناسیم، بپذیریم
و یاد بگیریم
که از آنها به
نفع یادگیریمان
استفاده کنیم.
یادگیری
خودتنظیمشده
موفق، مستلزم
توانایی مدیریت
هوشمندانه هیجانات
تحصیلی در
کنار
راهبردهای
شناختی و
فراشناختی
است. این درک
جدید از نقش هیجانات
در یادگیری،
افقهای تازهای
را برای بهبود
آموزش و پرورش
و ارتقای کیفیت
یادگیری در محیطهای
آموزشی مختلف
میگشاید.
منبع
|
Zheng, J., Lajoie, S., & Li, S. (2023). Emotions in
self-regulated learning: A critical literature review and meta-analysis. Frontiers
in psychology, 14, 1137010. |
|
مجله
اینترنتی
روان تنظیم |
|
Online
Journal of Ravantanzim |
|
مجله تخصصی
روانشناسی
تربیتی
شناختی |
|
مدیر مسئول:
محمود دلیر
عبدی نیا |
|
روانشناس
تربیتی با
دیدگاه
شناختی |
|
دانش
آموخته دانشگاه
تهران |
|
●اولین
مربی شناختی
در ایران● |
|
لطفا
نظرات و
پیشنهادات
خود را از
طریق بخش نظرات
مجله
اینترنتی
روان تنظیم و
یا از طریق ایمیل
برای ما
ارسال کنید. |
|
استفاده از
مطالب ارائه
شده در این
پایگاه، صرفا
با ذکر منبع
آزاد می باشد. |