شنبه
- 09 اسفند 1404
مجله
اینترنتی
روان تنظیم
مجله
تخصصی
روانشناسی
تربیتی شناختی
با بیش
از بکصد هزار بازدید
خودتنظیمی،
خودکنترلی و کنترل
شناختی
یکپارچهسازی
مدلهای
متعدد خودتنظیمی
در حوزههای
روانشناسی
اجتماعی، شخصیت
و عصبشناسی
شناختی برای
شناسایی نقاط
اشتراک و رفع
شکافهای
موجود امری
ضروری است. با
وجود علاقه
فراوان به
خودتنظیمی به
دلیل تأثیر
گسترده آن بر
جنبههای
مختلف زندگی،
پیشرفت در درک
این مفهوم به
دلیل تعدد مدلها
و سطوح تحلیل
متفاوت آنها
با مشکل مواجه
شده است.
با یکپارچهسازی
مدلهای
خودتنظیمی از
سنتهای
پژوهشی
متفاوت، ضمن یافتن
نقاط همگرایی،
به مناطقی که
کمتر مورد تأکید
قرار گرفتهاند
حرکت می کنیم
و ابهامات
مفهومی ناشی
از کاربرد
نادقیق
اصطلاحات را
روشن می کنیم.
خودتنظیمی
یک فرآیند پویا
و فراگیر برای
تعیین و دستیابی
به اهداف از
طریق هدایت
رفتار، افکار
و عواطف است
که فعالیتهای
گوناگونی از
انتخاب هدف
گرفته تا کنار
گذاشتن آن را
در بر میگیرد.
خودکنترلی
شکلی خاص از
خودتنظیمی
است که به فرآیند
حل تعارض میان
دو یا چند هدف
رقیب (مانند
اهداف کوتاهمدت
در برابر
بلندمدت) از
طریق روشهای
مختلف اشاره
دارد.
تعریف
خودکنترلی
گستردهتر از
تعاریف پیشین
است و شامل
انواع بیشتری
از تعارضات
هدف و روشهای
گوناگون برای
حل آنها، اعم
از روشهای
تلاشبرانگیز
یا غیرتلاشبرانگیز
میشود.
تمایز
اصلی
خودکنترلی از
خودتنظیمی در
وجود تعارض میان
انگیزههاست،
به طوری که
خودکنترلی به
حل تعارض میپردازد
در حالی که
خودتنظیمی
فرایندی
گستردهتر و
گاه بدون
تعارض برای
هدایت رفتار
به سمت اهداف
است.
کنترل
شناختی یا
کارکردهای
اجرایی به فرآیندهای
توجهی اشاره
دارد که امکان
رفتار منعطف و
هدفمند را
فراهم میکنند،
اما با وجود
شباهت مفهومی،
سنجههای آن
با سنجههای
خودتنظیمی
همبستگی
ندارند و به
نظر میرسد باید
به عنوان مفاهیمی
مستقل در نظر
گرفته شوند.
اگرچه
مدل تأثیرگذاری،
کنترل شناختی
را شامل سه عامل
مجزا میداند،
اما شواهد فزایندهای
مبنی بر غیرقابل
تفکیک بودن آن
از هوش عمومی
وجود دارد که
لزوم تمایز آن
را از خودتنظیمی
به عنوان یک
عامل غیرشناختی
برجسته میکند.
یکپارچگی
نظریههای
خودتنظیمی
خودتنظیمی
جنبهای اساسی
از عملکرد
انسان است که
به تسهیل پیگیری
موفقیتآمیز
اهداف شخصی
کمک میکند.
نظریهها و
مدلهای
متعددی پدید
آمدهاند که
جنبههای
مختلف خودتنظیمی
را هم در داخل
و هم در خارج
از روانشناسی
توصیف میکنند.
همه این مدلها
بینشهایی را
در مورد
خودتنظیمی
ارائه میدهند،
اما گاهی
اوقات بدون
ارتباط با یکدیگر
صحبت میکنند،
مشارکتهای
سطحی دارند، یا
مشارکتهایی
دارند که توسط
محققان حوزههای
مجاور کمتر
مورد توجه
قرار گرفته
است. یکپارچهسازی
میان این مدلهای
گوناگون به
منظور پالایش
ادبیات
گسترده در مورد
خودتنظیمی
است.
اهمیت
و چالش خودتنظیمی
خودتنظیمی
برای یک فرد
سازگار، و حتی
برای یک جامعه
سالم، یک
موهبت محسوب میشود.
از آنجایی که
ارتباط بین
خودتنظیمی و پیامدهای
زندگی، حوزههای
به ظاهر
نامرتبطی
مانند سلامت،
طول عمر،
بزهکاری، پسانداز
مالی، عملکرد
شغلی و رضایت
از رابطه (و
فقط چند نمونه
را نام میبریم)
تحت تأثیر
قرار میدهد،
جای تعجب نیست
که هم مردم
عادی و هم
دانشگاهیان
مشتاق به درک
و پرورش آن
هستند (بومایستر
و همکاران،۱۹۹۴؛ موفیت و
همکاران، ۲۰۱۱).
مانع
پیشرفت علمی
علیرغم
این علاقه (یا
شاید به خاطر
همین علاقه)،
پیشرفت در درک
خودتنظیمی به
دلیل وجود مدلها
و نظریههای
بسیار زیاد،
که هر یک
خودتنظیمی را
در سطوح مختلف
تحلیل توصیف میکنند
و یکپارچگی
کافی بین آنها
وجود ندارد،
با مانع مواجه
شده است.
تنوع
مدلهای
خودتنظیمی
مدلهای
مبتنی بر هدف،
مدلهای شخصیتی،
و مدلهای فرایندی
برخی
از مدلها
کاملاً بر روی
اهداف تمرکز
دارند (کرو
گلانسکی و
همکاران، ۲۰۰۲؛
لاک و لاتام، ۲۰۰۶)، در حالی که
برخی دیگر بر
شکنندگی
اراده متمرکز
هستند (بومایستر
و همکاران، ۲۰۰۷). برخی از مدلها
حول محور شخصیت
و ویژگیهای
انسانی هستند
(رابرتس و
همکاران، ۲۰۱۴؛
وایتساید و لینام،
۲۰۰۱)، در حالی که
برخی دیگر بر
تعارض بین
اهداف و وسوسهها
تمرکز میکنند
(هافمن و
همکاران، ۲۰۰۹). مدلهای
دیگری خودتنظیمی
را وابسته به
فرایند خود-پایشی
(خود-نظارتی)
تفسیر میکنند
(کارور و شیئر،
۱۹۹۸)، در حالی که
برخی دیگر آن
را مجموعهای
از راهبردهای
قابل یادگیری
میدانند
(داکورث و
همکاران، ۲۰۱۶).
مشکل
انسجام نظری
همه این
مدلها بینشهایی
در مورد
خودتنظیمی
ارائه میدهند،
اما گاهی
اوقات بدون
ارتباط با یکدیگر،
مشارکتهای
سطحی دارند، یا
مشارکتهایی
دارند که توسط
محققان حوزههای
مجاور کمتر
مورد توجه
قرار گرفته
است.
رویکرد
یکپارچهسازی
هدف یکپارچهسازی
نقاط اشتراک و
کاستی
با یکپارچهسازی
میان مدلهای
مختلف خودتنظیمی
که از سنتهای
پژوهشی
گوناگون در
روانشناسی
اجتماعی،
روانشناسی
شخصیت و علوم
اعصاب شناختی
نشأت گرفتهاند،
نه تنها نقاط
اشتراک مدلها،
بلکه نقاطی که
تأکید کافی بر
آنها نشده است
را نیز شناسایی
می¬کنیم.
شفافسازی
مفاهیم
به طور
مهمی، برجستهسازی
نحوه ارتباط
مدلهای
گوناگون با یکدیگر
میتواند
مفاهیمی را که
به دلیل
استفاده نادقیق
از اصطلاحات،
گیجکننده
بودهاند،
روشن سازد. شاید
روشنترین
مثال از این
سردرگمی، خود
اصطلاح
"خودتنظیمی"
باشد.
تمایز
خودتنظیمی و
خودکنترلی
اگرچه
این دو اصطلاح
اغلب به جای یکدیگر
استفاده میشوند
(وس و بومایستر،
۲۰۰۴)، خودتنظیمی
و خودکنترلی
به فرآیندهای
متمایزی
اشاره دارند
(میلیاوسکایا
و همکاران، ۲۰۱۹الف)، که هر
دو شبیه کنترل
شناختی هستند
اما با آن هم یکسان
نیستند (کوهن،
۲۰۱۷).
تعریف
خودتنظیمی
خودتنظیمی
یک اصطلاح
گسترده است که
به فرآیند پویای
تعیین یک وضعیت
نهایی مطلوب (یعنی
یک هدف) و سپس
انجام عمل برای
حرکت به سمت
آن و در عین
حال نظارت بر
پیشرفت در طول
مسیر، اشاره
دارد ( کارور و
شیئر، ۱۹۹۸).
خودتنظیمی
شامل هدایت
رفتار فرد به
سمت یک وضعیت
نهایی مطلوب
است. وضعیتهای
نهایی یا
اهداف، میتوانند
به عنوان
رفتارهای
مطلوب خاص
(مانند ورزش
بدنی)، افکار یا
نگرشها
(مانند دلسوز
بودن)، یا
حالات هیجانی
(مانند رضایت)
تعریف شوند.
بنابراین،
خودتنظیمی نه
تنها تنظیم
رفتار، بلکه
تنظیم افکار و
هیجانات را نیز
در بر میگیرد
(گراس، ۲۰۱۵).
مصادیق
خودتنظیمی
خودتنظیمی
را میتوان به
عنوان یک
اصطلاح
چترمانند در
نظر گرفت که طیف
وسیعی از فعالیتهای
مرتبط با هدف
را شامل میشود،
مانند تصمیمگیری
درباره اینکه
کدام هدف را
دنبال کرد،
برنامهریزی
برای چگونگی
دنبال کردن
آن، اجرای این
برنامهها،
محافظت از
اهداف در
برابر نگرانیهای
رقیب، و گاهی
حتی رها کردن
اهداف ( فوجیتا،
۲۰۱۱؛ گلویتزر، ۱۹۹۹؛ لودویگ و
همکاران، ۲۰۱۹؛
شاه و
همکاران، ۲۰۰۲؛
روش و
همکاران، ۲۰۰۳). برای
مثال، تعیین
هدف دویدن در
ساعت ۶ صبح، یک عمل
خودتنظیمی
است، همانطور
که برنامهریزی
برای زود خوابیدن
شب قبل برای جلوگیری
از خستگی، و
همچنین رها
کردن موقت هدف
دویدن هنگام بیماری،
نمونههایی
از خودتنظیمی
هستند.
خودکنترلی
به عنوان شکلی
از خودتنظیمی
خودتنظیمی
شامل روشهای
گوناگونی است
که افراد در
خدمت یک هدف
شخصی، افکار،
احساسات و
رفتارهای خود
را تعدیل میکنند،
که این شامل
اعمال
خودکنترلی
توأم با تلاش
نیز میشود.
خودکنترلی
نمایانگر یک
شکل از خودتنظیمی
است، اما همه
اشکال خودتنظیمی
مستلزم
خودکنترلی نیستند
(فوجیتا، ۲۰۱۱). خودکنترلی
به عنوان فرآیند
حل تعارض
(واقعی یا پیشبینیشده)
بین دو هدف رقیب
تعریف میشود.
برای مثال،
هنگام تصمیمگیری
بین یک کیک
خوشمزه و یک
سالاد سالم
برای ناهار،
خودکنترلی
برای حل تعارض
بین هدف کوتاهمدت
خوردن غذای لذیذ
و هدف بلندمدت
سلامت و تناسب
اندام
فراخوانده میشود.
گستره
مفهوم تعارض
در خودکنترلی
دیدگاه
سنتی:
خودکنترلی
اغلب به عنوان
مفهومی توصیف
میشود که
منحصراً به حل
تعارض بین
اهداف
نامتقارن
زمانی، یعنی بین
اهداف با
پاداشهای
فوری کوچک و
اهداف با
پاداشهای
بزرگتر اما
با تأخیر،
مربوط میشود
(اینسلای، ۱۹۷۴؛
داکورث و
همکاران، ۲۰۱۶الف؛
فوجیتا، ۲۰۱۱). بر
اساس ملاک دیدگاه
سنتی،
خودکنترلی
زمانی نشان
داده میشود
که فرد در
برابر میل به
پاداش فوری
کوچک مقاومت
کرده و پاداش
بزرگتر بعدی
را ترجیح دهد.
دیدگاه
گستردهتر
با این
حال، با تعدیل
فرض نامتقارن
بودن زمانی حل
تعارض بین هر
دو هدف
خودکنترلی
محسوب میشود،
خواه این
اهداف، پاداشهای
کوتاهمدت و
بلندمدت را در
مقابل یکدیگر
قرار دهند
(مانند خوردن
کیک در مقابل
سالاد) یا
اهداف
بلندمدتی
باشند که برای
زمان محدود
فرد رقابت میکنند
(مانند درس
خواندن برای
امتحان در
مقابل وقت
گذراندن با
دوستان).
تحول
مفهوم
خودکنترلی
خودکنترلی
در دیدگاه سنتی
با بازداری
توأم با تلاش
تکانهها
مشخص میشده
است، از جمله
غلبهی توأم
با تلاش بر
افکار،
احساسات و
رفتارهای
ناخواسته
(بومایستر، ۲۰۱۴). در دیدگاه
گستردهتر جدید،
مفهوم
خودکنترلی
گسترش یافته
است تا شامل
هر وسیلهای
برای پیشبرد یک
انگیزه در
مقابل دیگری
شود (فوجیتا، ۲۰۱۱).
روشهای
متنوع: این
روشها شامل
روشهایی
هستند که
مستلزم تلاش نیستند
(گالا و
داکورث، ۲۰۱۵؛
گیله-بارت و
درایدر، ۲۰۱۵؛
هنکه و
همکاران، ۲۰۱۹)،
روشهایی که
شامل بازداری
از چیزی
ناخواسته یا
انجام چیزی
مطلوب هستند
(درایدر
و همکاران، ۲۰۱۱؛ گیله¬بارت،
۲۰۱۸)، یا روشهایی
که شامل
بازداری
واکنشی یا
اشکال فعالانهتر
حل تعارض میشوند
(داکورث و
همکاران، ۲۰۱۶الف؛
فوجیتا، ۲۰۱۱).
تعریف
جامع: بنابراین،
تعریف
خودکنترلی با
گنجاندن
انواع بیشتری
از تعارضهای
هدف و انواع بیشتری
از روشها برای
حل تعارضهای
هدف، بر تعاریف
قبلی گسترش مییابد.
تفاوت
کلیدی
خودکنترلی و
خودتنظیمی
ملاک
تمایز: به طور
خلاصه، چیزی
که خودکنترلی
را از خودتنظیمی
متمایز میکند،
وجود تعارض بین
انگیزهها
است (فوجیتا، ۲۰۱۱). خودکنترلی
به تمام روشهای
حل تعارض بین
اهداف رقیب
(شامل بازداری،
اما محدود به
آن نیست)
اشاره دارد.
در حالی که
خودتنظیمی میتواند
بدون تعارض
باشد، به فرآیند
گستردهتر
هدایت رفتار
فرد به سمت یک
وضعیت نهایی
مطلوب اشاره
دارد و شامل
تعیین اهداف،
نظارت بر پیشرفت
هدف، و عمل
مطابق با
اهداف است
(کارور و شیئر،
۱۹۹۸؛ گیله¬بارت،
۲۰۱۸).
کنترل
شناختی و
رابطه آن با
خودتنظیمی
مفهوم
کنترل شناختی:
مفهوم مرتبط دیگری
که از علوم
اعصاب شناختی
نشأت میگیرد،
کنترل شناختی یا
کارکرد اجرایی
است. کنترل
شناختی به فرآیندهای
توجهی اطلاق میشود
که به رفتار
اجازه میدهد
تا لحظه به
لحظه بر اساس
اهداف جاری تغییر
کند، نه اینکه
ثابت و انعطافناپذیر
باقی بماند؛ این
تخصیص انعطافپذیر
توجه در خدمت
رفتار هدفمحور
در مواجهه با
رفتارهای
عادتی یا
بلافاصله
قانعکنندهتر
است (کوهن، ۲۰۱۷).
شباهت
اولیه: این
تأکید بر تغییر
برخی از جنبههای
خود در خدمت
رسیدن به یک
هدف، شباهت
چشمگیری به
تعریف خودتنظیمی
دارد؛ در
واقع، مدتها
تصور میشد که
خودتنظیمی بر
مؤلفههای
توجهی پایهایتر
کنترل شناختی
تکیه دارد
(هافمن و
همکاران؛ ۲۰۱۲). با
این حال، به
تازگی،
پژوهشگران به
این نتیجه رسیدهاند
که اتکای
خودتنظیمی بر
کنترل شناختی
محل تردید
است، عمدتاً
به این دلیل
که اندازهگیریهای
هر سازه با یکدیگر
ارتباطی
ندارند ( دانگ
و همکاران، ۲۰۲۰؛ایزنبرگ و
همکاران، ۲۰۱۹؛
ساندرز و
همکاران۲۰۱۸).
تمایز
کاربردی: به
طور معمول،
اصطلاح کنترل
شناختی هنگام
توصیف
استفاده
انعطافپذیر
از عملیات
شناختی اولیه
مانند توجه و
حافظه فعال به
کار میرود،
در حالی که
خودتنظیمی
هنگام بحث در
مورد تنظیم
انعطافپذیر
رفتار در دنیای
واقعی
استفاده میشود.
ابهام
در مفهوم
کنترل شناختی
یک مدل
تأثیرگذار
نشان میدهد
که کنترل
شناختی از سه
عامل متمایز
(اما مرتبط)
بازداری، تغییر
توجه و بهروزرسانی
حافظه فعال
تشکیل شده است
( مییاکه و فریدمن،
۲۰۱۲؛ مییاکه و
همکاران، ۲۰۰۰؛
دوئبل، ۲۰۲۰).
ابهام
در تمایز: با
وجود جذابیت
گسترده این
تعریف، این
احساس رو به
افزایش است که
کنترل شناختی
(یا کارکرد
اجرایی) ممکن
است از هوش
عمومی یا
تواناییهای
گستردهای
(مانند سرعت
پردازش، و
حافظه) که هوش
عمومی را تشکیل
میدهند،
قابل تمایز
نباشد (کان وی
و همکاران، ۲۰۰۳؛ انگلهارت و
همکاران، ۲۰۱۶؛جوزبری
و همکاران، ۲۰۱۶).
نتیجهگیری
اگر
کنترل شناختی
حتی در سطح
همپوشانی ژنتیکی
از هوش قابل
تمایز نباشد
(انگلهارت و
همکاران، ۲۰۱۶)،
احتمالاً باید
به طور مستقل
از خودتنظیمی
در نظر گرفته
شود، که گاهی
اوقات از آن
به عنوان عامل
غیرشناختی
مهم برای موفقیت
یاد میشود
(داکورث و
همکاران، ۲۰۱۹).
منابع
|
Ainslie G. 1974. Impulse control in pigeons. J. Exp. Anal. Behav. 21(3):485–89 Ainslie G. 2001. Breakdown of Will. Cambridge, UK: Cambridge Univ. Press Baumeister RF. 2014. Self-regulation, ego depletion, and
inhibition. Neuropsychologia 65:313–19 Baumeister RF. 2019. Self-control, ego depletion,
and social psychology’s replication crisis. PsyArXiv, Sept. 4. Baumeister RF, Heatherton TF, Tice DM. 1994. Losing Control: How and Why People Fail at Self-Regulation. San Diego, CA: Academic Baumeister RF,Vohs KD,Tice DM. 2007.The strength model of
self-control.Curr.Dir. Psychol. Sci.16(6):351– 55 Carver CS, Scheier MF. 1998. On the Self-Regulation of Behavior. New York: Cambridge Univ. Press Carver CS, Scheier MF. 2011. Self-regulation of action and
affect. In Handbook of
Self-Regulation: Research, Theory, and Applications, ed. KD Vohs, RF Baumeister, pp. 3–21. New York: Guilford.
2nd ed. Cohen JD. 2017. Cognitive control: core constructs and current
considerations. In The
Wiley Handbook of Cognitive Control, ed. T Egner, pp. 3–28. Malden, MA: Wiley Conway ARA, Kane MJ, Engle RW. 2003. Working memory capacity
and its relation to general intelligence. Trends Cogn. Sci. 7(12):547–52 Dang J, King KM, Inzlicht M. 2020. Why are self-report and
behavioral measures weakly correlated? Trends Cogn. Sci. 24:267–69 De Ridder DTD, De Boer BJ, Lugtig P, Bakker AB, van Hooft EAJ.
2011. Not doing bad things is not equivalent to doing the right thing:
distinguishing between inhibitory and initiatory self-control. Personal. Individ. Differ. 50(7):1006–11 Doebel S. 2020. Rethinking executive function and its
development. Perspect. Psychol. Sci.
15(4):942–56 Duckworth AL, Gendler TS, Gross JJ. 2016a. Situational
strategies for self-control. Perspect. Psychol. Sci. 11(1):35–55 Eisenberg IW, Bissett PG, Enkavi AZ, Li J, MacKinnon DP, et
al. 2019. Uncovering the structure of selfregulation through data-driven
ontology discovery. Nat.
Commun. 10(1):2319 Engelhardt LE,Mann FD,Briley DA,Church JA, Harden
KP,Tucker-Drob EM. 2016. Strong genetic overlap between executive functions
and intelligence. J.
Exp. Psychol. Gen. 145:1141–59 Fujita K. 2011. On conceptualizing self-control as more than
the effortful inhibition of impulses. Personal. Soc. Psychol. Rev. 15(4):352–66 Galla BM, Duckworth AL. 2015. More than resisting temptation:
Beneficial habits mediate the relationship between self-control and positive
life outcomes. J.
Personal. Soc. Psychol. 109(3):508–25 Gillebaart M. 2018. The “operational” definition of
self-control. Front. Psychol. 9:1231 Gollwitzer PM. 1999. Implementation intentions: strong effects
of simple plans. Am.
Psychol. 54(7):493–503 Gross JJ. 2015. Emotion regulation: current status and future
prospects. Psychol. Inq. 26(1):1–26 Hennecke M, Czikmantori T, Brandstätter V. 2019. Doing despite
disliking: self-regulatory strategies in everyday aversive activities. Eur. J. Personal. 33(1):104–28 Hofmann W, Friese M, Strack F. 2009. Impulse and self-control
from a dual-systems perspective. Perspect. Psychol. Sci. 4(2):162–76 Hofmann W, Kotabe H. 2012. A general model of preventive and
interventive self-control. Soc.
Personal. Psychol. Compass 6(10):707–22 Jewsbury PA, Bowden SC, Strauss ME. 2016. Integrating the
switching, inhibition, and updating model of executive function with the
Cattell–Horn–Carroll model. J. Exp. Psychol. Gen. 145(2):220–45 Kruglanski AW, Shah JY, Fishbach A, Friedman R, Chun WY,
Sleeth-Keppler D. 2002. A theory of goal systems. Adv. Exp. Soc. Psychol. 34:331–78 Locke EA, Latham GP. 2006. New directions in goal-setting
theory. Curr. Dir. Psychol.
Sci. 15(5):265–68 Ludwig RM, Srivastava S, Berkman ET. 2019. Predicting exercise
with a personality facet: planfulness and goal achievement. Psychol. Sci. 30(10):1510–21 Milyavskaya M, Berkman ET, de Ridder DTD. 2019a. The many
faces of self-control: tacit assumptions and recommendations to deal with
them. Motiv. Sci. 5(1):79–85 Miyake A, Friedman NP, Emerson MJ, Witzki AH, Howerter A,
Wager TD. 2000. The unity and diversity of executive functions and their
contributions to complex “frontal lobe” tasks: a latent variable analysis. Cogn. Psychol. 41(1):49–100 Moffitt TE, Arseneault L, Belsky D, Dickson N, Hancox RJ, et
al. 2011. A gradient of childhood self-control predicts health, wealth, and
public safety. PNAS 108(7):2693–98 Roberts BW, Lejuez C, Krueger RF, Richards JM, Hill PL. 2014.
What is conscientiousness and how can it be assessed? Dev. Psychol. 50(5):1315–30 Saunders B, Milyavskaya M, Etz A, Randles D, Inzlicht M. 2018.
Reported self-control is not meaningfully associated with inhibition-related
executive function: a Bayesian analysis. Collabra Psychol. 4(1):39 Shah JY, Friedman R, Kruglanski AW. 2002. Forgetting all else:
on the antecedents and consequences of goal shielding. J. Personal. Soc. Psychol. 83(6):1261–80 Vohs KD,Baumeister RF. 2004. Understanding self-regulation: an
introduction. In Handbook
of Self-Regulation: Research, Theory, and Applications, ed. RF Baumeister, KD Vohs, pp. 1–9. New York: Guilford Whiteside SP, Lynam DR. 2001. The five factor model and
impulsivity: using a structural model of personality to understand
impulsivity. Personal. Individ.
Differ. 30(4):669–89 Wrosch C, Scheier MF, Miller GE, Schulz R, Carver CS. 2003.
Adaptive self-regulation of unattainable goals: goal disengagement, goal
reengagement, and subjective well-being. Personal. Soc. Psychol. Bull. 29:1494– 508 |
مجله
اینترنتی
روان تنظیم
Online
Journal of Ravantanzim
مجله تخصصی
روانشناسی
تربیتی
شناختی
مدیر
مسئول: محمود
دلیر عبدی نیا
روانشناس
تربیتی با
دیدگاه
شناختی
دانش
آموخته دانشگاه
تهران
اولین
مربی شناختی
در ایران
لطفا نظرات
و پیشنهادات
خود را از
طریق بخش
نظرات مجله
اینترنتی
روان تنظیم و
یا از طریق
ایمیل برای ما
ارسال کنید.
استفاده از
مطالب ارائه
شده در این
پایگاه، صرفا
با ذکر منبع
آزاد می باشد.