
تحلیل
راهبردهای مطالعه؛
عادت، مهارت، نگرش
سومین
ستون موفقیت تحصیلی
سرمایهگذاری
در آموزش عالی،
چه از جنبهی مالی
و چه از نظر سرمایههای
انسانی، یکی از
بزرگترین سرمایهگذاریهای
جوامع مدرن بهشمار
میرود. بااینحال،
وقتی دانشجویانی
که بهظاهر واجد
شرایط هستند، در
دانشگاه با شکست
روبهرو میشوند
یا تحصیل را نیمهتمام
رها میکنند، این
سرمایهگذاری
با چالش جدی مواجه
میشود. پرسش بنیادین
این است: چه عواملی
این ناهماهنگیهای
عملکردی را تبیین
میکنند؟
پژوهشگران
برای پاسخ به این
پرسش، طیف گستردهای
از ویژگیهای فردی
را بهعنوان تعیینکنندههای
عملکرد تحصیلی
بررسی کردهاند.
این عوامل را بهطورکلی
میتوان به دو
دستهی شناختی
(هوشی) و غیرشناختی
(غیرهوشی) تقسیم
کرد. روانشناسی
و علوم تربیتی
درک نسبتاً روشنی
از عوامل شناختی
دارند؛ نمرات پیشین
دانشجویان و آزمونهای
استاندارد پذیرش،
از اعتبار پیشبینیکنندهی
قابلتوجهی برخوردارند
(کریده و کانسل،
۲۰۰۸). با وجود این
اعتبار چشمگیر،
پژوهشگران به دو
دلیل عمده به عوامل
غیرشناختی روی
آوردهاند: نخست،
یافتن متغیرهایی
که کیفیت تصمیمگیری
در پذیرش را بهبود
بخشند و درک ما
را از عملکرد تحصیلی
کاملتر کنند؛
دوم، کاهش تأثیر
منفی (Adverse
Impact) ناشی از اتکای
بیشازحد به عوامل
شناختی، که به
دلیل تفاوتهای
گروهی در نمرات،
به نابرابری در
فرایند پذیرش دامن
میزند (همان).
بااینحال،
شواهد مربوط به
اعتبار پرسشنامههای
عوامل غیرشناختی
اغلب چندان چشمگیر
نبوده است. روابط
مشاهدهشده میان
شخصیت و پیشرفت
تحصیلی معمولاً
ضعیف است و تنها
جنبههای خاصی
از خلقوخو (مانند
وظیفهشناسی) در
موقعیتهای تحصیلی
مرتبط هستند (همان).
در این میان، گروه
امیدوارکنندهتری
از عوامل که مستقیماً
به رفتارهای مطالعه
و یادگیری دانشجویان
مربوط میشوند،
توجه پژوهشگران
را به خود جلب کرده
است.
تعریف مفاهیم
اصلی
پژوهش
در حوزهی رفتار
مطالعه از سه مفهوم
کلیدی و بههمپیوسته
سخن میگوید: عادتهای
مطالعه، مهارتهای
مطالعه و نگرشهای
مطالعه.
عادتهای مطالعه (Study
Habits) به رفتارهای
تثبیتشدهای
اطلاق میشوند
که دانشجو در جریان
مطالعه از خود
نشان میدهد؛ رفتارهایی
مانند مدیریت زمان،
منظم بودن در برنامهریزی
درسی، و میزان
زمان اختصاصیافته
به مطالعه. عادتها،
برخلاف مهارتها،
جنبهی خودکار
و تکرارشوندهی
رفتار را برجسته
میسازند و نشاندهندهی
الگوهای نسبتاً
پایدار در رویارویی
با تکالیف تحصیلی
هستند. برای نمونه،
«برنامهریزی
برای مطالعه» یک
راهبرد آگاهانه
است، اما «مطالعهی
منظم در ساعات
مشخصی از روز»
بهتدریج به یک
عادت تبدیل میشود.
مهارتهای مطالعه (Study
Skills) به تواناییهای
اکتسابی و راهبردهای
شناختی و فراشناختی
گفته میشود که
دانشجو برای یادگیری
مؤثر بهکار میگیرد؛
از جمله: یادداشتبرداری
مؤثر، خلاصهنویسی،
مرور منظم، و بهکارگیری
راهبردهای درک
مطلب. مهارتها
برخلاف عادتها،
نیازمند آگاهی
و تلاش آگاهانهاند
و اغلب هدف آموزشهای
مستقیم قرار میگیرند.
نگرشهای مطالعه (Study
Attitudes) به باورها،
ارزشها و احساسات
دانشجو نسبت به
مطالعه و یادگیری
اشاره دارد و شامل
مؤلفههایی مانند
انگیزهی تحصیلی،
خودکارآمدی تحصیلی،
و اضطراب ویژهی
مطالعه میشود.
نگرشها نقش جهتدهندهی
رفتار را ایفا
میکنند و میتوانند
بهعنوان پیشران
یا مانعِ بهکارگیری
مهارتها عمل کنند.
انگیزهی مطالعه،
بهعنوان یکی از
مؤلفههای کلیدی
نگرش، قویترین
رابطه را با معدل
تحصیلی نشان میدهد
(کریده و کانسل،
۲۰۰۸).
جایگاه موضوع
در ادبیات پژوهشی
ادبیات
پژوهشی مرتبط با
سازههای مطالعه
بسیار گسترده و
در عین حال بهشدت
پراکنده است. این
حوزه با تکثر سازههای
مفهومی و تنوع
ابزارهای اندازهگیری
مشخص میشود. از
جمله سازههای
پیشنهادی میتوان
به مهارتهای مطالعه
(آرون و اسکاکان،
۱۹۹۹)، عادات مطالعه
(موری و رن، ۲۰۰۳)،
نگرشهای مطالعه
(زیمرمن و همکاران،
۱۹۷۷)، انگیزهی
مطالعه (ملانکن،
۲۰۰۲)، مهارتهای
فراشناختی (زیگرز،
۲۰۰۱)، اضطراب
مطالعه (میلر و
مایکل، ۱۹۷۲)،
و ژرفای پردازش
(هال، ۲۰۰۱) اشاره
کرد (بهنقل از
کریده و کانسل،
۲۰۰۸).
پرسشنامههای
پرکاربرد در این
حوزه نیز به همان
اندازه متعدد هستند
و شامل پرسشنامهی
بررسی عادات و
نگرشهای مطالعه
(SSHA؛ براون
و هالتزمن، ۱۹۶۷)،
پرسشنامهی یادگیری
و مهارتهای مطالعه
(LASSI؛ واینستاین
و پالمر، ۲۰۰۲)،
پرسشنامهی فرایندهای
یادگیری (اشمک،
گایسلر-برنشتاین
و سِرسی، ۱۹۹۱)،
و پرسشنامهی فرایند
مطالعه (بیگز،
۱۹۸۷) میشوند
(بهنقل از کریده
و کانسل، ۲۰۰۸).
این تنوع، در عین
غنا، موجب سردرگمی
و دشواری در مقایسهی
نتایج پژوهشهای
گوناگون شده است.
آنچه بهعنوان
«مهارت مطالعه»
در یک ابزار سنجیده
میشود، ممکن است
در ابزاری دیگر
با عنوان «عادت
مطالعه» یا «نگرش
مطالعه» ظاهر شود.
این همپوشی مفهومی،
یکی از چالشهای
اصلی در یکپارچهسازی
یافتههای این
حوزه است.
تحلیل نظریهها
چندین
چارچوب نظری برای
تبیین رابطهی
رفتار مطالعه با
عملکرد تحصیلی
ارائه شده است
که هر یک بر جنبهای
خاص از این رابطه
تأکید دارند.
دیدگاه سنتی که در پرسشنامههایی
مانند SSHA تجسم یافته،
بر نقش عادتهای
مطالعه و نگرشهای
مثبت نسبت به تحصیل
تأکید میکند.
این دیدگاه ریشه
در روانشناسی
رفتارگرا دارد
و معتقد است که
نظم و انضباط در
برنامهی مطالعه
و نگرش مسئولانه
نسبت به تکالیف
تحصیلی، پیشبینیکنندههای
قوی عملکرد هستند.
یافتههای فراتحلیل
نشان داده است
که نمرات این پرسشنامههای
سنتی، بیشترین
قدرت پیشبینی
عملکرد تحصیلی
را دارند (کریده
و کانسل، ۲۰۰۸).
دیدگاه پردازش
اطلاعات یا رویکرد
«ژرفای پردازش»
(Depth of Processing) بر کیفیت
پردازش شناختی
مطالب تأکید دارد
و معتقد است که
رویکرد عمیق به
یادگیری (درک معانی،
ارتباط با دانش
پیشین، و تحلیل
انتقادی) نسبت
به رویکرد سطحی
(حفظ طوطیوار)
با عملکرد بهتری
همراه است. بااینحال،
یافتههای فراتحلیل
نشان میدهد که
پرسشنامههای
مبتنی بر این دیدگاه،
کمترین اعتبار
پیشبینی را در
میان سازههای
مطالعه دارند (همان).
این یافتهی شگفتانگیز،
نیاز به بازاندیشی
در نحوهی عملیاتیسازی
نظریهی ژرفای
پردازش در ابزارهای
سنجش را آشکار
میسازد.
دیدگاه فراشناختی بر آگاهی
و کنترل فرد بر
فرایند یادگیری
خود تأکید دارد
و معتقد است که
دانشجویان موفق،
نهتنها از راهبردهای
مطالعه استفاده
میکنند، بلکه
بر اثربخشی آنها
نظارت دارند و
در صورت لزوم،
راهبرد خود را
تغییر میدهند.
مهارتهای فراشناختی،
از جمله برنامهریزی،
نظارت، و ارزیابی،
در پژوهشهای متعدد
با عملکرد تحصیلی
مرتبط شناخته شدهاند.
دیدگاه انگیزشی بر نقش نیروهای
درونی و بیرونیِ
محرک رفتار مطالعه
تأکید دارد. انگیزهی
تحصیلی و خودکارآمدی
تحصیلی، بهعنوان
مؤلفههای اصلی
این دیدگاه، قویترین
رابطه را با عملکرد
تحصیلی نشان دادهاند
(همان).
ترکیب یافتههای
پژوهشی
فراتحلیل
جامع کریده و کانسل
(۲۰۰۸) که با حجم
نمونهی ۷۲,۴۳۱
دانشجو و ۳۴۴ اثر
مستقل انجام شده،
تصویری منسجم از
روابط میان سازههای
مطالعه و عملکرد
تحصیلی ارائه میدهد.
یافتههای کلیدی
این فراتحلیل عبارتاند
از:
- استقلال از
پیشبینهای سنتی:
پرسشنامههای
عادات، مهارتها
و نگرشهای مطالعه
تا حد زیادی مستقل
از نمرات دبیرستان
و نمرات آزمونهای
استاندارد پذیرش
هستند. این یافته
از اهمیت ویژهای
برخوردار است،
زیرا نشان میدهد
که سازههای مطالعه،
اطلاعات منحصربهفردی
دربارهی عملکرد
تحصیلی ارائه میدهند
و صرفاً بازتابدهندهی
توانایی شناختی
یا سابقهی تحصیلی
نیستند.
- همبستگی متوسط
با شخصیت: این
سازهها بهطور
متوسط با سازههای
شخصیتی (بهویژه
وظیفهشناسی) مرتبط
هستند. این یافته
با نظریههای پیشین
که شخصیت را عامل
اصلی رفتار مطالعه
میدانستند، ناسازگار
است و نشان میدهد
که عادات و مهارتهای
مطالعه، پدیدهای
فراتر از صرفاً
تجلی ویژگیهای
شخصیتی هستند.
- قویترین پیشبینیکنندهها:
انگیزهی مطالعه
و مهارتهای مطالعه،
قویترین رابطه
را با هر دو معیار
معدل کل و نمرات
دروس تکی نشان
میدهند.
- اضطراب ویژهی
تحصیلی: اضطراب
خاصِ موقعیتهای
تحصیلی، یک پیشبینیکنندهی
منفی مهم برای
عملکرد است.
- اعتبار افتراقی
پرسشنامهها:
بین پرسشنامههای
مختلف از نظر قدرت
پیشبینی عملکرد
تحصیلی تفاوت قابلتوجهی
وجود دارد. پرسشنامههای
سنتی عادت و نگرش
(مانند SSHA)
بیشترین اعتبار
را دارند، در حالی
که پرسشنامههای
مبتنی بر دیدگاه
ژرفای پردازش کمترین
اعتبار را نشان
میدهند.
نقاط توافق
و تعارض منابع
نقاط توافق:
- اهمیت عادات
و مهارتهای مطالعه:
پژوهشهای متعدد
توافق دارند که
عادات و مهارتهای
مطالعه، نقش مهمی
در موفقیت تحصیلی
ایفا میکنند و
اعتبار پیشبینیکنندهی
قابلتوجهی دارند
(کریده و کانسل،
۲۰۰۸؛ رابینز و
همکاران، ۲۰۰۴).
- مستقل بودن
از عوامل شناختی:
توافق گستردهای
وجود دارد که سازههای
مطالعه، اطلاعاتی
فراتر از توانایی
شناختی و سابقهی
تحصیلی ارائه میدهند
(کریده و کانسل،
۲۰۰۸).
- اهمیت مداخلات
آموزشی: پژوهشها
نشان میدهند که
مداخلات آموزشیِ
طراحیشده برای
بهبود مهارتهای
مطالعه، میتوانند
تأثیر مثبتی بر
عملکرد داشته باشند،
هرچند میزان تأثیر
به نوع مداخله
بستگی دارد (هتی،
بیگز و پردی، ۱۹۹۶).
نقاط تعارض
و چالش:
- خودگزارشدهی
در برابر ارزیابی
بیرونی: یکی از
چالشهای جدی در
این حوزه، آسیبپذیری
پرسشنامههای
خودگزارشدهی
در برابر تحریف
پاسخها و مطلوبیتگرایی
اجتماعی است. کریده
و کانسل (۲۰۰۸) اذعان
دارند که این ابزارها
در بستر رقابتیِ
پذیرش دانشگاهی
(High-Stakes) کاربرد
چندانی ندارند
و ارزیابیهای
بیرونی توسط معلمان
و مشاوران را پیشنهاد
میکنند. بااینحال،
پژوهشهای عمدهای
که اعتبار این
سازهها را نشان
دادهاند، مبتنی
بر همین خودگزارشها
در شرایط غیررقابتی
است و این تناقض،
چالشی روششناختی
ایجاد میکند.
- چالش نظریهی
ژرفای پردازش:
یافتهی فراتحلیل
کریده و کانسل
(۲۰۰۸) مبنی بر اینکه
پرسشنامههای
مبتنی بر دیدگاه
ژرفای پردازش کمترین
اعتبار را دارند،
با انتظارات نظری
این دیدگاه در
تعارض است. این
تعارض ممکن است
ناشی از فاصلهی
نظریهی آزمایشگاهی
از واقعیتهای
عملی مطالعهی
دانشجویی یا ضعف
ابزارهای اندازهگیری
این سازه باشد.
- تأثیر مداخلات
آموزشی: اگرچه
پژوهشها بر سودمندی
برنامههای آموزش
مهارتهای مطالعه
توافق دارند، اما
تأثیر این برنامهها
در عمل، بهشدت
توسط نوع آموزش
تعدیل میشود (هتی
و همکاران، ۱۹۹۶).
آموزش مستقیم و
خارج از بستر مطالعهی
واقعی، تأثیر چندانی
ندارد و مداخلاتی
که با تأکید بر
فراشناخت، انگیزش
و یادگیری موقعیتمند
طراحی شدهاند،
تأثیر بیشتری نشان
دادهاند.
تحلیل انتقادی
با
وجود شواهد قوی
در حمایت از نقش
عادات، مهارتها
و نگرشهای مطالعه
بهعنوان «سومین
ستون» موفقیت تحصیلی،
تحلیل انتقادی
این حوزه، چندین
مسئلهی چالشبرانگیز
را آشکار میسازد:
اول، مسئلهی
علیت:
فراتحلیلها عمدتاً
مبتنی بر پژوهشهای
همبستگی هستند
و نمیتوانند بهطور
قطعی جهت رابطهی
علی را مشخص کنند.
اگرچه استدلال
میشود که بهبود
عادات مطالعه به
بهبود عملکرد میانجامد،
امکان علیت معکوس
(عملکرد خوب، انگیزه
و مهارتهای مطالعه
را افزایش میدهد)
یا وجود متغیرهای
سوم (مانند کیفیت
آموزش پیشین یا
حمایت خانواده)
نیز وجود دارد.
این مسئله، بهویژه
در کاربردهای مشاورهای
و آموزشی که بر
فرض رابطهی علی
استوارند، اهمیت
مییابد.
دوم، وابستگی
به بافتار و تفاوتهای
فردی:
پژوهشها نشان
میدهند که اهمیت
مهارتهای خاص
مطالعه ممکن است
در رشتههای تحصیلی
و سطوح مختلف،
یکسان نباشد. همچنین،
عادات مطالعه در
فرهنگهای گوناگون
ممکن است معانی
و کارکردهای متفاوتی
داشته باشند. فراتحلیلها
با تجمیع دادهها،
ممکن است این تفاوتهای
بافتاری را بپوشانند
و تعمیمپذیری
یافتهها را محدود
سازند.
سوم، تفاوت
کمیت و کیفیت مطالعه: یکی از یافتههای
جالبتوجه این
است که صرفِ زمان
مطالعه (کمیت) رابطهی
ضعیفی با عملکرد
دارد. این یافته
نشان میدهد که
آنچه اهمیت دارد،
«چگونگی» مطالعه
است و نه «چقدر»
مطالعه. بااینحال،
در عمل، بسیاری
از دانشجویان و
حتی مشاوران، همچنان
بر افزایش زمان
مطالعه بهعنوان
راهکار اصلی بهبود
عملکرد تأکید دارند
و این شکاف میان
شواهد پژوهشی و
عملکرد روزمره،
همچنان پابرجاست.
چهارم، تناقض
کاربرد پذیرشی: همانگونه
که کریده و کانسل
(۲۰۰۸) اذعان میکنند،
خودگزارشهای
عادات مطالعه در
بستر رقابتی پذیرش،
بهدلیل آسیبپذیری
در برابر تحریف،
کارایی محدودی
دارند. بااینحال،
پیشنهاد آنها
برای استفاده از
ارزیابیهای بیرونی،
با چالشهای عملی
متعددی روبهروست:
استانداردسازی
این ارزیابیها،
هزینههای اجرایی،
و سوگیریهای احتمالی
ارزیابها (مانند
اثر هالهای). بنابراین،
فاصلهی میان «اعتبار
پژوهشی» و «کاربرد
عملی» در این حوزه،
همچنان قابلتأمل
است.
خلأهای پژوهشی
بر
اساس مرور ادبیات،
چندین خلأ پژوهشی
قابلشناسایی
است که میتواند
جهتدهندهی پژوهشهای
آینده باشد:
- پژوهشهای
طولی و علّی: نیاز
به پژوهشهای طولی
که بتوانند رابطهی
علّی بین عادات
مطالعه و عملکرد
تحصیلی را با دقت
بیشتری بررسی کنند.
پژوهشهای مداخلهای
با گروه کنترل،
میتوانند به این
مسئله پاسخ دهند.
- بررسی بافتارهای
متنوع: پژوهشهایی
که تأثیر عادات
مطالعه را در رشتههای
تحصیلی مختلف،
سطوح مختلف تحصیلی
(کارشناسی، کارشناسی
ارشد، دکتری) و
فرهنگهای گوناگون
مقایسه کنند.
- توسعهی ابزارهای
مقاوم در برابر
تحریف: طراحی
و اعتباریابی پرسشنامههایی
که در شرایط رقابتی
نیز کارایی داشته
باشند. این امر
میتواند از طریق
استفاده از مقیاسهای
دروغسنج، روشهای
تصحیح آماری، یا
طراحی سؤالات مبتنی
بر رفتارهای عینی
(نه خودارزیابیهای
ذهنی) صورت گیرد.
- ارزیابی هزینه‑اثربخشی: پژوهشهایی
که هزینهی اجرای
برنامههای آموزش
مهارتهای مطالعه
را با سود حاصل
از آن (بهبود عملکرد،
کاهش افتتحصیلی)
مقایسه کنند تا
بتوانند راهنماییهای
عملیتری برای
سیاستگذاران
آموزشی ارائه دهند.
- پژوهش در سطوح
پیش از دانشگاه:
همانگونه که برخی
منابع اشاره کردهاند،
پژوهش در مورد
عادات مطالعه در
دانشآموزان دبیرستانی،
بسیار محدود است
(کریده و کانسل،
۲۰۰۸). بررسی تکوین
عادات مطالعه در
دوران پیش از دانشگاه،
میتواند به طراحی
مداخلات پیشگیرانه
کمک کند.
پیامدهای نظری
یافتههای
فراتحلیل کریده
و کانسل (۲۰۰۸) پیامدهای
نظری مهمی دارند:
- چالش با نظریههای
شخصیتمحور:
همبستگی متوسط
میان عادات مطالعه
و ویژگیهای شخصیتی،
نشان میدهد که
رفتار مطالعه پدیدهای
فراتر از صرفاً
بازتاب شخصیت است.
این یافته، نظریههایی
را که رفتار مطالعه
را عمدتاً تابعی
از ویژگیهای شخصیتی
(مانند وظیفهشناسی)
میدانند، به چالش
میکشد و بر نقش
عوامل موقعیتی،
آموزشی و راهبردهای
اکتسابی تأکید
دارد.
- مقاومت نظریهی
ژرفای پردازش:
اعتبار پایین پرسشنامههای
مبتنی بر ژرفای
پردازش، نیاز به
بازنگری در عملیاتیسازی
این نظریه در ابزارهای
سنجش را آشکار
میسازد. این یافته
نشان میدهد که
ممکن است سازههای
شناختیِ ظریف و
پیچیدهای مانند
ژرفای پردازش،
از طریق پرسشنامههای
خودگزارشدهیِ
ساده، قابلسنجش
نباشند و برای
سنجش آنها به
روشهای عینیتر
نیاز است.
- پارادایم «سومین
ستون»: مهمترین
پیامد نظری این
پژوهش، معرفی عادات،
مهارتها و نگرشهای
مطالعه بهعنوان
رکنی مستقل و همپایه
با عوامل شناختی
و سابقهی تحصیلی
است. این پارادایم،
نگاه صرفاً گزینشی
(انتخاب دانشجویان
با توانایی بالا)
را به نگاه رشدی
و مداخلهگرانه
(توانمندسازی دانشجویان
از طریق آموزش
مهارتهای مطالعه)
تغییر میدهد و
بر این نکته تأکید
دارد که موفقیت
تحصیلی، تنها حاصل
توانایی ذاتی نیست،
بلکه بهشدت تحت
تأثیر رفتارهای
اکتسابی و قابلآموزش
است.
نتیجهگیری
عادات،
مهارتها و نگرشهای
مطالعه، بهعنوان
«سومین ستون» موفقیت
تحصیلی، نقشی حیاتی
و مستقل در پیشبینی
عملکرد دانشگاهی
ایفا میکنند.
شواهد فراتحلیلی
نشان میدهد که
این سازهها، علاوه
بر ارائهی اطلاعات
منحصربهفرد و
مستقل از پیشبینهای
سنتی (نمرات دبیرستان
و آزمونهای شناختی)،
بیش از هر متغیر
غیرشناختی دیگری،
اعتبار پیشبینی
عملکرد تحصیلی
را افزایش میدهند
(کریده و کانسل،
۲۰۰۸). در میان مؤلفههای
مختلف، انگیزهی
مطالعه و مهارتهای
مطالعه قویترین
رابطه، و اضطراب
ویژهی تحصیلی
قویترین رابطهی
منفی را با عملکرد
نشان میدهند.
با
وجود این شواهد
قوی، چالشهایی
همچون مسئلهی
علیت، وابستگی
به بافتار، محدودیتهای
خودگزارشدهی
در شرایط رقابتی،
و تفاوتهای قابلتوجه
میان پرسشنامههای
مختلف، نیاز به
پژوهشهای بیشتر
و رویکردی دقیقتر
در کاربرد عملی
این یافتهها را
آشکار میسازد.
بهویژه، یافتهی
جالبتوجه مبنی
بر اینکه پرسشنامههای
مبتنی بر نظریهی
ژرفای پردازش،
کمترین اعتبار
پیشبینی را دارند،
ضرورت بازنگری
در نحوهی عملیاتیسازی
نظریههای شناختی
در ابزارهای سنجش
را برجسته میکند.
در
نهایت، معرفی عادات،
مهارتها و نگرشهای
مطالعه بهعنوان
«سومین ستون»،
پیامدهای عملی
مهمی برای نظام
آموزشی دارد. این
چارچوب، بر اهمیت
سرمایهگذاری
در برنامههای
آموزش مهارتهای
مطالعه، مشاورهی
تحصیلی، و طراحی
مداخلاتی تأکید
میکند که هدف
آنها، نه صرفاً
گزینش دانشجویان
بااستعداد، بلکه
توانمندسازی همهی
دانشجویان برای
موفقیت تحصیلی
است. بااینحال،
تحقق این هدف،
نیازمند عبور از
چالشهای روششناختی
و عملی موجود و
توسعهی ابزارها
و رویکردهای دقیقتر
و متناسبتر با
بافتارهای گوناگون
است.
---
اصطلاحات تخصصی
|
|
عادات
مطالعه |
Study Habits |
|
|
|
مهارتهای
مطالعه |
Study Skills |
|
|
|
نگرشهای
مطالعه |
Study Attitudes |
|
|
|
اعتبار
افزایشی |
Incremental Validity |
|
|
|
اعتبار
افتراقی |
Differential Validity |
|
|
|
تأثیر
منفی (زیانبار)
|
Adverse Impact |
|
|
|
خودگزارشدهی
|
Self-Report |
|
|
|
فراشناخت
|
Metacognition |
|
|
|
ژرفای
پردازش |
Depth of Processing |
|
|
|
اضطراب
ویژهی تحصیلی
|
Academic-Specific Anxiety |
|
|
|
خودکارآمدی
تحصیلی |
Academic Self-Efficacy |
|
منابع مهم
|
Credé, M., & Kuncel, N. R. (2008).
Study habits, skills, and attitudes: The third pillar supporting collegiate academic
performance. *Perspectives on Psychological Science, 3*(6), 425–453. Hattie, J., Biggs, J., & Purdie, N. (1996).
Effects of learning skills interventions on student learning: A meta-analysis.
*Review of Educational Research, 66*(2), 99–136. Robbins, S. B., Lauver, K., Le, H., Davis,
D., Langley, R., & Carlstrom, A. (2004). Do psychosocial and study skill factors
predict college outcomes? A meta-analysis. *Psychological Bulletin, 130*(2), 261–288. |
مجله اینترنتی
روان تنظیم
Online Journal
of Ravantanzim
مجله تخصصی روانشناسی
تربیتی شناختی
مدیر مسئول:
محمود دلیر عبدی
نیا
روانشناس تربیتی
با دیدگاه شناختی
دانش آموخته
دانشگاه
تهران
●اولین
مربی شناختی در
ایران●
لطفا نظرات
و پیشنهادات خود
را از طریق بخش
نظرات مجله اینترنتی
روان تنظیم و یا
از طریق ایمیل
برای ما ارسال
کنید.
استفاده از مطالب
ارائه شده در این
پایگاه، صرفا با
ذکر منبع آزاد
می باشد.