مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی: شناخت، فراشناخت، خودتنطیمی، و خلاقیت.
مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی: شناخت، فراشناخت، خودتنطیمی، و خلاقیت.

ادغام دیدگاه های شخصیتی

دوشنبه - 19 خرداد 1404

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

خودتنظیمی و شخصیت

قسمت چهارم

ادغام دیدگاه های شخصیتی

اگرچه دیدگاههای شخصیتی و پردازش اطلاعات در مورد خودتنظیمی پیشرفتهای تجربی و نظری مهمی را به همراه داشته است، هر یک تنها توضیحی جزئی از خود تنظیمی ارائه می دهند. دیدگاههای شخصیتی عموماً متن­زدایی می­شوند و دیدگاههای پردازشی معمولاً تفاوتهای اساسی بین افراد را نادیده می­گیرند. با ادغام این دیدگاه های مکمل، دیدگاه کامل تری از خودتنظیمی حاصل می شود. سه راه پیشنهادی وجود دارد  که در آن دیدگاههای شخصیتی و پردازش اطلاعات در مورد خودتنظیمی میتوانند یکپارچه شوند.

رویکرد دیستال- پروگزیمال

یکی از ابزارهای ادغام رویکردهای شخصیت و پردازش اطلاعات بر ترتیب علّی تأثیر آنها بر رفتار متمرکز است. در این رویکرد تمرکز اولیه یک تداعی شخصیت-رفتار است. از آنجایی که ویژگیهای شخصیتی ویژگیهای از پیش موجود افراد هستند، فرض این رویکرد این است که تأثیر شخصیت بر یک نمونه خاص از رفتار در یک فرآیند موقعیتی آشکار میشود. در چنین مدلی، ویژگیهای شخصیتی تأثیرات دوری هستند که از طریق یک فرآیند آنلاین و نزدیک بر رفتار تأثیر می گذارند. تحقیقاتی که نمونه این رویکرد را نشان میدهد در ادبیات خودتنظیمی نادر است (توبین، گرازیانو، وانمن و تاسینری، 2000). تا حدودی، این فقدان نسبی تحقیقات دیستال-پروگزیمال تعجب آور نیست زیرا مطالعات الهام گرفته از شخصیت و دیدگاه های پردازش اطلاعات معمولاً همسان نیستند. پژوهش از منظر صفت معمولاً بر اندازه­گیری یکباره صفات و معیارهای خلاصه رفتار متکی است. تحقیقات از دیدگاه پردازش اطلاعات معمولاً به موارد خاصی از یک رفتار خاص در یک محیط کنترل شده مربوط می شود. محققینی که از منظر پردازش اطلاعات کار می کنند، بهترین موقعیت را دارند تا دیدگاهها را با استفاده از این رویکرد یکپارچه کنند.

رویکرد نفوذ مشروط

یک ابزار جایگزین برای ادغام این دو رویکرد، بررسی پردازش خودتنظیمی در سطوح مختلف خلق و خو یا ویژگی های شخصیتی است. برای موفقیت آمیز بودن چنین مطالعاتی، نه فرآیند خودتنظیمی و نه صفتی که بر اساس آن مشروط شده است نیازی نیست که قبلاً با رفتار مرتبط باشد. در واقع، این امکان وجود دارد که در نظر گرفتن ارتباط بین خودتنظیمی و رفتار در سطوح مختلف یک ویژگی شخصیتی، ارتباطی را آشکار کند که وقتی این پیوند در یک مدل بدون قید و شرط ارزیابی میشود، مشهود نیست.

در این رویکرد یکپارچه، تأثیر ویژگی شخصیتی بر رفتار مورد توجه اولیه نیست. بنابراین، لازم نیست ویژگیها به دسته­ای از ویژگیهای شخصیتی تعلق داشته باشند که مستقیماً به خودتنظیمی مربوط میشوند (اگرچه غالباً چنین خواهند شد). نمونه ای از این ویژگی، خود نظارتی است. افرادی که سطح بالایی از خود نظارتی دارند، بیشتر احتمال دارد خودآگاهی عمومی و استانداردهای اجتماعی مرجع را تجربه کنند، در حالی که افرادی که خود نظارتی پایینی دارند، بیشتر احتمال دارد خودآگاهی خصوصی و استانداردهای مرجع شخصی را تجربه کنند (هیل و ساواردز، 1993). بنابراین جنبه های کلیدی فرآیند خودتنظیمی مشروط به نظارت بر خود است.

اجرای تحقیقات منطبق با این رویکرد با اجرای تحقیقات سازگار با رویکرد دیستال-پرگزیمال تفاوتی نخواهد داشت. این دو رویکرد از نظر رابطه مفروض بین شخصیت و فرآیند (علّی در مدل دیستال- پروگزیمال، بدون رابطه فرض شده در مدل شرطی) و رابطه مفروض بین شخصیت، فرآیند و رفتار (هر دو شخصیت و فرآیند به طور علّی به رفتار در مدل دیستال-پروگزیمال مرتبط هستند، هیچ ارتباطی بین شخصیت و رفتار در مدل شرطی فرض نشده است) متفاوت هستند.

رویکرد یکپارچه مفهومی

در رویکردهای دیستال-پروگزیمال و مشروط برای یکپارچه­سازی دیدگاههای شخصیتی و پردازش اطلاعات در مورد خودتنظیمی، سازه ها و فرآیندها به طور جداگانه اندازه­گیری یا به صورت عملیاتی تعریف میشوند، سپس در مدلسازی آماری داده ها ادغام میشوند. یکپارچگی عمیقتر مدلهای مفهومی است که به طور همزمان ویژگیهای شخصیتی و پردازش اطلاعات را به گونه ای دخیل میسازد که هر کدام برای دیگری علّی می شوند.

در سطح شخصیت، چنین تلاش هایی برای تکانشگری (کارور، 2005)، خودشیفتگی (مورف و رودوالت، 2001)، و نظارت بر خود (هول و ساواردز، 1993) انجام شده است.

مدل های پویا شخصیت (مثلا میشل، 2004)، که شخصیت را به عنوان تغییر ناپذیری در احساسات، افکار و رفتار در موقعیت تعریف می کند، نویدبخش ادغام گسترده تری از دیدگاه های شخصیت و پردازش اطلاعات است. توسعه چنین مدلهایی برای خودتنظیمی مستلزم ادغام متفکرانه خلق و خو یا شخصیت و ساختارهای پردازش اطلاعات است به گونه ای که شخصیت را بتوان بر حسب فرآیند و فرآیندها را به عنوان بیان شخصیت درک کرد.

مروری بر حیطه خود تنظیمی و شخصیت این یکپارچه­سازی را آشکار تر می کند. ظهور و توسعه ظرفیت خودتنظیمی در دوران نوزادی و اوایل کودکی؛ و مدلهای مفهومی و یافته های تجربی مربوط به ادغام فرآیندهای شخصیتی اساسی و فرآیندهای خودتنظیمی در بزرگسالان عادی دو مبحث اساسی این یکپارچه سازی هستند. نتیجه طیفی از تفاوتهای فردی است که سبکهای تنظیم و اثربخشی نسبی آنها را در مسیر زندگی روزمره متمایز میکند.

خلق و خو و شخصیت اولیه

مبانی خلقی خود تنظیمی، یک مدل چند وجهی از کنترل پر تلاش - جنبه ای از خلق و خو - را توصیف می کند و در مورد ارتباط جنبه های کنترل پر تلاش با رفتار درونی و بیرونی و با احساسات در کودکان نوپا و خردسال بحث می کند. کنترل واکنشی با کنترل تلاشی تفاوت دارد زیرا نسبتاً خودکار است. این تمایز بین فرآیندهای کنترل اختیاری و غیرارادی، تمایز مفیدی را برجسته می کند که تنها تأثیر متوسطی بر مدلهای خودتنظیمی در بزرگسالی داشته است.

اندازه گیری دقیق تر مؤلفه های خلق و خو مربوط به خود تنظیمی می تواند تحقیق در مورد فرآیندهای علّی را در روابطی که مشاهده شده اند و همچنین مطالعات روابط بین مؤلفه ها را با افزایش سن تسهیل کند.

یک مطالعه برجسته در ادبیات خودتنظیمی در دوران کودکی، مطالعه تجربی میشل (1958) در مورد ترجیح است، زمانی که انتخابی بین یک پاداش فوری، اما نسبتاً کوچک در مقابل یک پاداش تاخیری، اما نسبتا بزرگتر داده می شود. مطالعه اولیه نشان داد که کودکان خردسال علیرغم وسوسه پاداش فوری، با انتخاب پاداش بزرگتر می توانند رضایت را به تأخیر بیندازند. عدم انسجام حیطه تأخیر رضایت زمینه را برای یک مدل پیشنهادی جدید از فرآیندهای در حال بازی در تأخیر رضایت فراهم می کند. تحقیقات پایه در مورد ادراک، ارزشگذاری و تصمیم گیری زمینه را برای نسل جدیدی از تحقیقات در مورد نمونه اولیه رفتار خودتنظیمی فراهم می کند.

رابطه بین خودتنظیمی در کودکان خردسال و عملکرد اولیه آنها در مدرسه بر نقش عملکرد بیولوژیکی اولیه تمرکز می کند زیرا بر عملکرد اجرایی در توسعه استراتژی های مؤثر برای مدیریت رفتار و احساسات تأثیر می گذارد.  اگرچه مولفه های خودتنظیمی به طور معمول در ارزیابی برنامه های پیش دبستانی مورد ارزیابی قرار نگرفته اند، اما احتمالاً تأثیرات مثبت آن برنامه ها بر سازگاری و رفاه را می توان به سهم آنها در توسعه مهارت ها و استراتژی های خودتنظیمی کافی نسبت داد. یک برنامه جدید پیش دبستانی نشان دهنده تأثیرات واضح بر عملکرد اجرایی و خودکنترلی است. تجزیه و تحلیل مداخلات اولیه عملکردهای بیولوژیکی که به عنوان پایه ای برای خودتنظیمی مؤثر در زمینه تحصیلی عمل می کنند، مورد توجه واقع شده است.

نقش نظارت بر پاسخ در خود تنظیمی توجه را به عصب شناسی زیربنایی که در اوایل کودکی ایجاد میشود، جلب می کند. با تکیه بر یافته های حاصل از مطالعات تصویربرداری، فیزیولوژیکی و رفتاری نظارت بر پاسخ و سازه های مرتبط، یک مورد قوی برای تمرکز بر پایش پاسخ در ارزیابی اثربخشی در خود تنظیمی و تلاش برای بهبود خود تنظیمی ایجاد شده است.

با مرتبط کردن نظارت بر پاسخ به جنبه های خلق و خو نشان داده شده است که نظارت بر پاسخ انطباق پذیر است و به این بستگی دارد که کودکان خردسال در کدام ویژگیهای خلق و خو مانند ترس قرار دارند.

فرآیندهای شخصیتی

فرآیندهای شخصیتی ویژگیها و دیدگاههای پردازش اطلاعات را در مورد خودتنظیمی در یک چارچوب شخصیتی پویا و کلی ادغام می کند. شخصیت به عنوان رویکرد انحصاری فرد برای ساختن و حفظ بازنمایی خود از طریق فرآیندهای درون روانی و عمدتاً بین فردی خود تنظیمی تعریف می شود. یکی از مؤلفه های اصلی، نظم بین موقعیتها و پاسخهای افراد است که منجر به «تایید خود» می شود.

ادغام مفهومی دیدگاههای صفت و پردازش اطلاعات در مورد خودتنظیمی زمینه را برای مدل های منسجم و پویا از شخصیت فراهم می کند.

علاوه بر مدل خودتنظیمی موقعیتی شخصیت، مدل پنج عاملی شخصیت الگوهای مشخصه خودتنظیمی را در خود یکپارچه می کند تا توضیحی درباره چگونگی ظهور تفاوتهای فردی در خودتنظیمی از جنبه های اساسی شخصیت ارائه دهد. با تأثیرگذاری بر استانداردهای رفتاری که هدایت کننده خودتنظیمی، واکنش های عاطفی در طول خودتنظیمی، و مکانیسم هایی است که توسط آن تجربه با استانداردها تطبیق داده می شود، جایگاه فرد در مورد پنج عامل اصلی شخصیت و اجزای آنها، زمینه روانشناختی را مشخص می کند که در آن خودتنظیمی انجام می شود. در واقع شخصیت و خودتنظیمی در هم تنیده شده اند.

مفهوم خودمختاری نیز در قالب خود تنظیمی مورد بحث قرار گرفته است.فرض اصلی بسیاری از مدل های خودتنظیمی آن است که افراد در انتخاب بین رفتارها و نتایج، اراده خود را اعمال می کنند. خودتنظیمی واقعی مستلزم خودمختاری است که از یک عمل به عمل دیگر متغیر است. افراد در تمایل خود به عملکرد مستقل متفاوت هستند. یعنی در میزان تنظیم رفتار خود با هم تفاوت دارند.رفتار مشروط به محیط، با این وجود، میتواند مستقل باشد، اگر فرد انتخاب خود را برای اجازه دادن به تأثیر محیطی اعمال کند. به طور مشابه، رفتارهای خودکار می توانند مستقل باشند، اگر پس از تأمل، توسط فرد انتخاب شوند و در صورت تمایل، نادیده گرفته شوند. استقلال برای خودتنظیمی و به طور گسترده تر برای عملکرد روانشناختی سالم ضروری است.

در مورد خودتنظیمی انگیزش، در حالی که افراد درگیر رفتار هدفدار با انگیزه ویژگیهای شخصی و/یا موقعیتی هستند، انگیزه آنها ممکن است به عنوان تابعی از تجربه آنها از درگیر شدن در رفتار افزایش یا کاهش یابد. در شرایطی که انگیزه ارائه شده توسط ویژگی های شخصی یا موقعیتی زیاد است، اما علاقه کم است. افراد ممکن است با افزایش علاقه از طریق خودتنظیمی رفتار را حفظ کنند.نقش شخصیت در زمان و چگونگی تنظیم علاقه در دو زمینه مهم انتخاب شغل و حفظ رابطه نشان داده شده است.

برای درک کامل، مدلهای خودتنظیمی باید ویژگیهای فرد را به طوری که آشکار می شوند و در زمینه موقعیتی عمل می کنند، در نظر بگیرند. ساختار هدف مرکزی است و برای درک فعالیتهای هدفمند خاص مانند مدیریت درد، تمرین بدنی و عملکرد تحصیلی سودمند است.

طراحی ابزار اندازه گیری برای به تصویر کشیدن غنای اهداف و افکار و رفتارهای مرتبط با هدف، پیچیدگی و چند لایه بودن خود تنظیمی را هدف قرار می دهد. درک خودتنظیمی باید به گونه ای طراحی شود که این پیچیدگی و غنا را به تصویر بکشد.

مفاهیم تغییرپذیری در ظرفیت خودتنظیمی برای بیان و تأثیر ویژگیهای شخصیتی نشان می دهند که ظرفیت خودتنظیمی، مانند قدرت عضلانی، محدود است. بنابراین می توان آن را خسته کرد، که منجر به تخلیه نفس و در نتیجه شکست در خود تنظیمی می شود. وقتی ظرفیت خودتنظیمی به خطر بیفتد، تأثیر شخصیت بر رفتار ممکن است تقویت یا تضعیف شود. به عنوان مثال، زمانی که قرارداد اجتماعی برخلاف آنچه که شخصیت ممکن است دیکته کند عمل می کند، کاهش نفس، با تضعیف ظرفیت پیروی از قراردادهای اجتماعی، باید به تأثیرات بارز شخصیت بر رفتار منجر شود. برعکس، زمانی که بیان یک ویژگی شخصیتی مستلزم خودتنظیمی باشد، کاهش نفس باید آن بیان را خنثی کند و در نتیجه تأثیر شخصیت بر رفتار کاهش یابد. به عبارتی، تهی شدن نفس، بیان و تأثیر شخصیت را تقویت یا تضعیف می کند (نمونه اولیه رویکرد تأثیر مشروط).

تفاوت های فردی

تنوع در یک جنبه اساسی پردازش اطلاعات - حافظه فعال - بر تفاوتهای فردی مربوط به خودتنظیمی تمرکز می کند.با رشد حافظه کاری کودکان، اثربخشی آنها در خود تنظیمی بهبود می یابد. همچنین تنوع در ظرفیت حافظه کاری در بزرگسالی با جنبه های مختلف پردازش اطلاعات درگیر در خود تنظیمی مرتبط است. پیوند بین حافظه فعال و مجموعه ای از رفتارهای مشکل ساز و نقایص رفتاری معمولاً ناشی از خودتنظیمی ضعیف هستند.

نظریه تمرکز نظارتی دو شکل اساسی متفاوت از خود تنظیمی را برجسته می کند. خودتنظیمی از جهت گیری پرورش شامل تلاش برای آرمان ها از طریق دستیابی به موفقیت و رشد است، در حالی که خودتنظیمی از جهت گیری پیشگیری شامل انجام وظایف و تعهدات از طریق رفتار ایمن و مسئولانه است. اگرچه افراد در موقعیتهای مختلف در جهت گیری مشخصه شان متفاوت هستند، فشارهای موقعیتی میتواند باعث شود که آنها به روشهایی که مشخصه آنها نیست، خودتنظیم شوند.

نحوه عملکرد خود تنظیمی مبتنی بر پرورش و پیشگیری در شرایطی که نیاز به خودتنظیمی است (مانند شکست، وسوسه، پویایی گروه) نشان می دهد که به طور کلی، هیچ یک از جهت گیری ها برتر از دیگری نیست. در بهترین حالت، افراد از جهت گیری که به بهترین وجه با فشارهای موقعیتی فعلی مطابقت دارد، خودتنظیم می شوند.

خودکارآمدی ساختاری بسیار تأثیرگذار است که تنوع در باورها را در مورد آنچه میتوان و نمیتوان در شرایط خاص انجام داد به تصویر می کشد. خودکارآمدی با سایر تفاوتهای فردی متفاوت است. باورهای خودکارآمدی به رفتارهای خاص اشاره دارد و از تجربه مستقیم و غیرمستقیم رفتار ناشی می شود. اگرچه باورهای خودکارآمدی مختص رفتار هستند، احتمال ایجاد باورهای خودکارآمدی قوی را می توان تا حدی به صفات پایدار نسبت داد. باورهای خودکارآمدی بر فرآیند خود تنظیمی در مراحل مختلف تأثیر می گذارند. کارآمدی جمعی، باورهای مشترک یک گروه در مورد شایستگیهای گروه، به «تنظیم جمعی» اعضای گروهی که با هم برای تعقیب اهداف مشترک کار می کنند اشاره می کند.

خودتنظیمی به عنوان کنترل کنش پیوستاری را ارائه می دهد که دو جهت برای خودتنظیمی در موقعیت های سخت تعریف می کند. افراد با جهت گیری کنشگرا به آسانی قصد دارند برای مدیریت خواسته های موقعیتی اقدام کنند، در حالی که افراد با جهتگیری حالتی در موقعیتهای درخواستی بلاتکلیف و مردد هستند. مانند جهت گیری های پرورش و پیشگیری که در تئوری تمرکز نظارتی بیان شده است، افراد به طور قابل اعتمادی در گرایش خود به اتخاذ یک جهت گیری متفاوت هستند اما در موقعیت های خاص می توانند هر یک از جهت گیری ها را اتخاذ کنند. تقاضاهای بالا برای حافظه کاری فرآیندهای مرتبط لازم برای خودتنظیمی مؤثر را به چالش می کشد. افراد با جهت گیری کنشگرا میتوانند در برابر این چالشها - با استفاده از راهبردهای شناختی، عاطفی و رفتاری – از خود محافظت کنند و بنابراین تقاضاهای بالا برای حافظه کاری را به گونه ای مدیریت کنند که افراد با جهتگیری حالتی نمی توانند.

تحلیل سیستماتیک از خویشتن داری در مواجهه با موقعیتهای وسوسه کننده نسبتاً رایج، با تکیه بر مدلهای موجود خودتنظیمی و تنظیم هیجان، مدل فرآیندی خودکنترلی را پیشنهاد می کند که تعامل بین شخصیت و فرآیند خودکنترلی را نشان می دهد. شخصیت هم بر انواع اشیاء و فعالیت هایی که برای فرد وسوسه انگیز است و هم بر راهبردهای خودکنترلی که آنها به کار می برند تأثیر می گذارد.

خودتنظیمی به عنوان هدف یابی دو جنبه اساسی خود تنظیمی را برجسته می کند: ارزیابی و حرکت. ارزیابی مربوط به فرآیندهای مرتبط با مقایسه در خود تنظیمی است؛ به طور خاص، مقایسه بین اهداف یا ابزارهای جایگزین برای دستیابی به اهداف. حرکت به فرآیندهایی در خودتنظیمی اشاره دارد که شامل حرکت از وضعیت فعلی به حالت دیگر است.

در تئوری حالت تنظیمی، این حالت ها متعامد هستند. از نظر تعقیب هدف، سطوح بالای حرکت با ترجیحات برای فعالیت و سطوح بالای ارزیابی با ترجیحات برای ارزیابی گزینه ها مرتبط است.به طور کلی، هدف یابی زمانی مؤثرتر است که این دو حالت به طور مؤثر اجرا شوند.

مدل ناسازگاری خودتنظیمی توجه را به مدیریت عزت نفس و خودتنظیمی متمرکز بر دستیابی به اهداف بلند مدت جلب می کند. این مدل از تمرکز بر حفظ عزت نفس به عنوان انگیزه سیستم خود یاد می کنند و استدلال می کنند که به دلیل احساساتی که در پی دارد، توجه، انگیزش و منابع شناختی را به خود اختصاص می دهد که در غیر این صورت ممکن است در تعقیب اهدافی که به دور از خود تمرکز می کنند استفاده شوند. اثرات مضر پیگیری مزمن و موقعیتی عزت نفس - انگیزه درونی پایین، استرس بالا، و ترک زودهنگام فعالیتهای مربوطه را نشان میدهد. در مقابل، انگیزش اکوسیستم شامل نگرانی برای دیگران و خود در رابطه با دیگران است. این شامل احساسات کمتری نسبت به انگیزه سیستم خود است (اگرچه عاری از احساسات نیست)، و با خود تنظیمی مشخص می شود که مؤثرتر است و مانعی برای روابط حمایتی با دیگران نیست.دنبال کردن اهداف دلسوزانه - اهدافی که بر سازنده بودن و حمایت دیگران تأکید دارند - با بهبود خود تنظیمی در تعقیب اهداف شخصی همراه است.

در خودتنظیمی عزت نفس حالتی، به عنوان تابعی از سطوح صفت عزت نفس، عزت نفس صفتی در طول عمر کاملاً پایدار است، اما عزت نفس حالتی لحظه به لحظه متفاوت است. از آنجایی که خودتنظیمی ناشی از اختلاف بین انتظارات و واقعیت است، دیدگاه شدیدا مثبت از خصوصیات شخصی افراد دارای عزت نفس بالا و احتمال بازخورد اجتماعی که از این دیدگاه حمایت نمی کند، تاکید می کند که آنها باید به طور معمول عزت نفس حالتی خود را از طریق خود تنظیمی مدیریت کنند. یافته های حاضر نشان میدهد که عزت نفس حالتی به ویژه در موقعیتهای اجتماعی غیرقابل پیشبینی و غیرقابل کنترل نوسان دارد. افراد با عزت نفس بالا درگیر استراتژیهای شناختی و عاطفی با هدف حفظ دیدگاه مثبت از خود در لحظه هستند.

شباهتها و تفاوتهای بین مدلهای رویکرد و اجتناب در تعقیب هدف در دو سطح تحلیل می شوند. در سطح زیست رفتاری، در مدلهای فعالسازی و بازداری رفتاری، بر روی تفاوتهای فردی اولیه که حداقل تا حدی موروثی هستند و بر مغز تمرکز دارند، تاکید می شود. در سطح شناختی-اجتماعی، در نظریه تمرکز نظارتی بر تفاوتهای فردی در پردازش اطلاعات در محیط های اجتماعی تمرکز دارد.این سطوح نشاندهنده دو مجموعه از فرآیندها هستند که توسط محرکهای مختلف فعال میشوند، اما اغلب به طور همزمان عمل می کنند، البته نه لزوماً با جهت گیری یکسان. در واقع بسترهای عصبی مختلف زیربنای دو سطح رویکرد و اجتناب هستند.

برای مدیریت موقعیتهایی که در آن تلاشها برای خودتنظیمی نتایج نامطلوبی ایجاد می کنند، مانند: افزایش دفعات افکاری که فرد سعی در سرکوب آنها دارد، پرخوری افراد دارای رژیم غذایی، و خواب ضعیفتر توسط افرادی که سعی در کنترل خواب خود دارند، یک استراتژی جدید با عنوان خودتنظیمی هیپوایگویک ارائه شده است. گاهی اوقات حالت های هیپوایگویک که با خودآگاهی کم و/یا تمرکز شدید بر رفتارهای عینی در لحظه کنونی مشخص می شود، به طور خود به خود رخ می دهد، مانند انجام یک رفتار خوب آموخته شده و وضعیت جریان. خودتنظیمی هیپوایگویک تلاش عمدی برای ایجاد یا طولانی کردن حالات هیپوایگویک است. این خودتنظیمی می تواند شامل برداشتن گامهایی برای کاهش خودآگاهی یا برداشتن گامهایی برای تمرکز بر رفتارهای مشخص در زمان حال باشد. به عنوان مثال، خودآگاهی را می توان از طریق تمرین یا مدیتیشن گسترده کاهش داد. تمرکز بر رفتار مشخص را می توان با تحریک تمرکز بر چگونگی، به جای چرایی، یا با آموزش تمرکز بر رفتار در لحظه حال (مثلاً ذهن آگاهی) ارتقا داد. با تفاوت های فردی که احتمالاً با توانایی تجربه حالات هیپوایگویک مرتبط است، این مفهوم سازی جدید نشان می دهد که، تحت شرایط خاص، موفق ترین استراتژی خودتنظیمی، خودتنظیمی نیست.

 

مجله اینترنتی روان تنظیم

Online Journal of Ravantanzim

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا

روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

دانش آموخته دانشگاه تهران

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.