مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی: شناخت، فراشناخت، خودتنطیمی، و خلاقیت.
مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی: شناخت، فراشناخت، خودتنطیمی، و خلاقیت.

تحلیل نبوغ: نظریه سرمایه‌گذاری

چهارشنبه - 25 تیر 1404

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

عملکرد برتر > نبوغ

 

تحلیل نبوغ: نظریه سرمایه‌گذاری


نبوغ در تعامل ادراک‌شده‌ی سه عنصر وجود دارد: یک شخص، یک محصول و یک محیط. برای اینکه یک فرد نابغه نامیده شود، باید محصولی تولید کند که تحت شرایط زمانی و مکانی چنان ارزش فوق‌العاده‌ای داشته باشد که مردم نتیجه بگیرند که آن محصول فقط می‌تواند توسط کسی با استعدادهای خارق‌العاده تولید شده باشد. ما به «نبوغ» آنطور که ادراک می‌شود اشاره می‌کنیم، زیرا ویژگی ذاتی یک فرد نیست. در عوض، این یک پدیده برچسب زدن است، یک نظریه ضمنی که برخی افراد درباره کسی دارند. افرادی که در یک زمان یا مکان به عنوان نابغه شناخته می‌شوند، ممکن است در زمان یا مکان دیگری چنین برچسبی نداشته باشند. ناآگاهی امروز ممکن است نبوغ فردا تلقی شود. نابغه امروز که گفت شستن دست از انتقال میکروب جلوگیری می کند، احمق دیروز تلقی می شد. نابغه امروز ممکن است احمق فردا باشد. داروی تالیدومید برای دوران بارداری توصیه می شد. اما اغلب ناهنجاری‌های جسمی شدید به وجود آورد.

تا زمانی که هر سه عنصر وجود داشته باشند - شخص، محصول و زمینه - آن شخص نابغه است. داشتن فقط دو عنصر کافی نیست. برای مثال، بدون محصول، به طور کلی، یک فرد نابغه محسوب نمی‌شود. این محصول ممکن است در مناطق دورافتاده باشد و حتی ممکن است شبیه یک محصول نباشد. برای مثال، مهاتما گاندی اثر مکتوبی خلق نکرد. بلکه، محصول او ترویج موفقیت‌آمیز هنر اعتراض غیرخشونت‌آمیز به عنوان وسیله‌ای برای دستیابی به تغییر اجتماعی بود.

در ایالات متحده، تنها تعداد کمی از مردم به چیزی شبیه نظریه تکامل داروین اعتقاد دارند. از نظر آنها، داروین نابغه نیست، بلکه یک شیاد است.

زمانی در حوزه روان‌سنجی رایج بود که افراد با ضریب هوشی بالا را نابغه جلوه دهند.ضریب هوشی مورد نیاز برای برچسب ممکن است به اندازه ۱۸۰ یا به اندازه ۱۴۰ باشد. امروزه در بین روان‌سنجان رایج نیست که افراد را بر اساس بهره هوشی نابغه بدانند. بلکه محصولی از نظر اجتماعی مفید یا حداقل بسیار ارزشمند ضروری است.

کتاب رکوردهای جهانی گینس، دستاوردهای افرادی را گردآوری می‌کند که در جهان به دستاوردهای منحصر به فردی دست یافته‌اند، که اکثریت قریب به اتفاق آنها به دلیل فقدان سودمندی اجتماعی یا موارد دیگر، دارندگان رکورد را به نابغه تبدیل نمی‌کنند.

خلاصه اینکه، نبوغ در درک تعامل سه‌جانبه بین فرد، محصول و زمینه نهفته است. بدون وجود هر سه عنصر، یک فرد نابغه نیست و اینکه چه کسی نابغه نامیده می‌شود، بسته به زمان و مکان متفاوت است.

گونه‌شناسی نبوغ و نظریه سرمایه‌گذاری استرنبرگ

این گونه‌شناسی که کاربرد نظری و عملی دارد در مورد نوابغ خلاق، تحلیلگر، عملگرا و خردمند بحث می کند. نظریه سرمایه‌گذاری نظریه‌ای برای درک خلاقیت است.

طبق نظریه سرمایه‌گذاری خلاق، افراد خلاق کسانی هستند که مایل به سرپیچی از جمع هستند - به طور استعاری، در دنیای ایده‌ها ارزان می خرند و گران می فروشند. یعنی، آنها ایده‌هایی تولید می‌کنند که در آن زمان برای دیگران خیلی جذاب نیستند (خرید با قیمت پایین)؛ دیگران را نسبت به ارزش ایده‌ها متقاعد می‌کنند (فروش با قیمت بالا)؛ و سپس به سراغ ایده بعدی می‌روند.

نابغه کسی است که می‌تواند ایده‌ای خلق کند که بسیار فراتر از روش‌های معمول تفکر مردم آن زمان باشد. ایده‌های آنها احتمالاً نشان‌دهنده تغییر جهت یا حتی شروعی تازه در رابطه با تفکر موجود است. تغییر مسیرها ایده‌های موجود را می‌گیرند و آنها را در جهتی کاملاً جدید حرکت می‌دهند. مبتکران به پدیده‌ها به شیوه‌ای کاملاً جدید نگاه می‌کنند و تقریباً از صفر شروع می‌کنند. آلبرت انیشتین، نوام چامسکی و زیگموند فروید نمونه‌هایی از مبتکران نابغه هستند.

طبق نظریه سرمایه‌گذاری، خلاقیت به مجموعه‌ای از شش منبع مجزا اما مرتبط با هم نیاز دارد: توانایی‌های فکری، دانش، سبک‌های تفکر، شخصیت، انگیزه و محیط.

اگرچه سطوح این منابع منبع تفاوت‌های فردی هستند، اما اغلب تصمیم به استفاده از یک منبع، منبع مهم‌تری برای تفاوت‌های فردی است.

مهارت‌های تفکر

سه مهارت تفکر از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند (استرنبرگ، ۲۰۰۳): (۱) مهارت ترکیبی: دیدن مشکلات به روش‌های جدید و شکستن مرزهای تفکر مرسوم؛ (۲) مهارت تحلیلی: تشخیص اینکه کدام یک از ایده‌های فرد ارزش دنبال کردن را دارد و کدام یک ندارد؛ و (۳) مهارت عملی: زمینه‌سازی برای دانستن چگونگی متقاعد کردن دیگران - فروش ارزش ایده‌های خود به دیگران. تداوم این سه مهارت نیز مهم است.

یک نابغه نه تنها باید بتواند ایده‌های بسیار بدیع خلق کند، بلکه باید مهارت‌های تحلیلی لازم برای تشخیص ایده‌های عالی از ایده‌های صرفاً خوب یا حتی نه چندان خوب و مهارت‌های عملی برای متقاعد کردن دیگران در مورد ارزش این ایده‌ها را نیز داشته باشد. گاهی اوقات، نوابغی فاقد آن مهارت‌های عملی هستند. در این صورت، آنها ممکن است به شخص دیگری با قدرت متقاعدسازی بهتر نیاز داشته باشند تا کار عملی را برایشان انجام دهد.

مهارت‌های تحلیلی که در غیاب دو مهارت دیگر به کار گرفته می‌شوند، منجر به تفکر انتقادی قدرتمندی می‌شوند، اما نه تفکر خلاق. یک مهارت ترکیبی که در غیاب دو مهارت دیگر مورد استفاده قرار می‌گیرد، منجر به ایده‌های جدیدی می‌شود که برای بهبود و پیاده‌سازی مورد بررسی دقیق قرار نمی‌گیرند. و مهارت عملی - زمینه‌ای که در آن فقدان دو مهارت دیگر ممکن است منجر به پذیرش ایده‌ها توسط جامعه شود، نه به این دلیل که ایده‌ها خوب هستند، بلکه به این دلیل که ایده‌ها به خوبی و با قدرت ارائه شده‌اند.

برای مثال، پیاژه متفکر درخشانی بود، اما نوشته‌هایش متراکم و گاهی مبهم بودند. تا حد زیادی، جان فلاول و هربرت گینزبرگ بودند که در مورد ایده‌های پیاژه به شیوه‌ای نوشتند که بسیاری از مردم می‌توانستند آن را درک و تحسین کنند. بدون مترجمان و مفسرانش، پیاژه شاید هرگز به شهرتی که در نهایت به دست آورد، دست نمی‌یافت.

این بحث نشان می‌دهد که نبوغ، اگرچه اغلب به یک فرد نسبت داده می‌شود، اما همیشه یک تلاش گروهی است. ایده‌های سقراط بدون بازسازی و افزودن این ایده‌ها توسط افلاطون در گفتگوها، ممکن بود از بین بروند.

نوابغ  بر اساس کارهای گذشته پرورش می یابند؛ از آن به عنوان سکوی پرشی برای ایده‌های جدید خود استفاده می‌کنند.

نوابغ اغلب همکاران، مفسران و منتقدانی دارند که به آنها در اصلاح ایده‌هایشان کمک می‌کنند و آنها را قدرتمندتر و قابل عرضه به بازار می‌کنند. اگر دیگرانی که پیش از نابغه سهم مهمی در این زمینه داشته‌اند، نبودند، هرگز نمی‌توانست کار مهم خود را انجام دهد.

برای خلاق بودن، ابتدا باید تصمیم گرفت ایده‌های جدید تولید کرد، این ایده‌ها را تجزیه و تحلیل کرد و ایده‌ها را به دیگران فروخت. به عبارت دیگر، یک فرد ممکن است مهارت‌های ترکیبی، تحلیلی یا عملی داشته باشد، اما آنها را در مسائلی که به طور بالقوه شامل خلاقیت می‌شوند، به کار نگیرد.

مهارت کافی نیست: ابتدا باید تصمیم گرفت که از مهارت استفاده شود. با این طرز فکر، نابغه‌های تصادفی زیادی وجود ندارند. در عوض، نوابغ اغلب افرادی هستند که عمداً تصمیم گرفته‌اند دنیا را تغییر دهند. آنها ممکن است این کار را به صورت مرحله‌ای انجام دهند، به این معنی که ممکن است این هدف اصلی آنها نباشد. اما در برهه‌ای از زمان، آنها قلب و روح خود را صرف تولید آثاری با تأثیر ماندگار و بزرگ کردند.

یکی از جنبه‌های تغییر بین تفکر متعارف و نامتعارف این است که فرد مایل و قادر به تفکر به شیوه‌های نامتعارف باشد - اینکه فرد مایل باشد تفکر را به شیوه‌ای متفاوت از آنچه که به آن عادت کرده و با آن راحت است، بپذیرد. افراد تفاوت‌های فردی قابل اعتمادی را در تمایل خود به انجام این کار نشان می‌دهند. اگرچه بیشتر مردم می‌خواهند خودشان را مستقل بدانند، اما در نهایت، پیروی از جمع برایشان آسان‌تر است.

دانش

از یک طرف، فرد باید اطلاعات کافی در مورد یک زمینه برای پیشرفت در آن داشته باشد. اگر کسی نداند کجاست، نمی‌تواند از یک مکان فراتر رود. از سوی دیگر، دانش در مورد زمین می‌تواند به یک دیدگاه بسته و تثبیت‌شده منجر شود و در نتیجه فرد دیگر نمی‌تواند از روشی که در گذشته به مشکلات نگاه کرده است، به جلو حرکت کند (استرنبرگ و لوبارت، ۱۹۹۵). بنابراین، فرد باید تصمیم بگیرد که از دانش گذشته خود استفاده کند، اما همچنین تصمیم بگیرد که اجازه ندهد این دانش به جای کمک، مانع او شود.

هر کسی یک پایه علمی دارد. اینکه چطور از آن استفاده کند، تصمیمی است که خودش باید بگیرد. نوابغ معمولاً بسیار آگاه هستند، اما لزوماً آگاه‌ترین افراد در حوزه خود نیستند. آنها به اندازه کافی برای انجام کارشان و احتمالاً کمی بیشتر می‌دانند. اما آنها احتمالاً بیشتر به پیشرفت در زمینه کاری خود علاقه دارند تا تبدیل شدن به دایره المعارف‌های متحرک در آن زمینه. آنها احتمالاً بیشتر به تولید دانش علاقه‌مند هستند تا مصرف آن.

سبک‌های تفکر

سبک‌های تفکر، روش‌های ترجیحی استفاده از مهارت‌ها هستند. اساساً، آنها تصمیماتی در مورد چگونگی به کارگیری مهارت‌های موجود برای یک فرد هستند. در مورد سبک‌های تفکر، سبک قانونگذاری برای خلاقیت از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، یعنی ترجیح تفکر و تصمیم‌گیری برای تفکر به روش‌های جدید. این ترجیح باید از توانایی تفکر خلاقانه متمایز شود: ممکن است فردی دوست داشته باشد در جهت‌های جدید فکر کند اما خوب فکر نکند، یا برعکس.

همچنین اگر فرد بتواند هم جهانی و هم کانونی فکر کند، به یک متفکر خلاق و اصیل تبدیل می شود، جنگل را از درختان تشخیص می دهد و بنابراین تشخیص می دهد که کدام سؤالات مهم هستند و کدام‌ها مفید نیستند.

نوابغ بسیار قانون‌گذار هستند. یعنی آنها نه تنها توانایی تفکر به شیوه‌های جدید را دارند، بلکه واقعاً آن را مطالبه می‌کنند. بدون این اشتیاق برای تفکر به روش‌های جدید، بعید است که بتوان آنها را نابغه نامید، صرف نظر از توانایی‌ها و دانششان.

شخصیت

مطالعات تحقیقاتی متعددی (خلاصه شده در استرنبرگ و لوبارت، ۱۹۹۵) از اهمیت ویژگی‌های شخصیتی خاص برای عملکرد خلاقانه حمایت کرده‌اند. این ویژگی‌ها شامل موارد زیر می‌شوند، اما محدود به آنها نیستند: تمایل به غلبه بر موانع، تمایل به ریسک‌پذیری معقول، تمایل به تحمل ابهام و خودکفایی.

به طور خاص، خرید با قیمت پایین و فروش با قیمت بالا معمولاً به معنای سرپیچی از جمع است، بنابراین اگر می‌خواهید به شیوه‌های خلاقانه فکر و عمل کنید، باید مایل باشید در مقابل عرف و رسوم ایستادگی کنید. اغلب، افراد خلاق به دنبال مخالفت هستند و ترجیح می‌دهند به شیوه‌ای فکر کنند که با تفکر دیگران در تضاد باشد. فرد می‌تواند تصمیم بگیرد که بر موانع غلبه کند، ریسک‌های معقولی را بپذیرد و غیره.

از آنجا که نابغه‌ی خلاق ذاتاً مخالف‌گرا است، تقریباً ناگزیر مخالفانی خواهد داشت. در واقع، برخی از نوابغ خلاق نمی‌دانند بدون آن مخالفان چه کنند.

انگیزش

انگیزه ذاتی و متمرکز بر تکلیف نیز برای خلاقیت ضروری است. افراد به ندرت در یک زمینه واقعاً کار خلاقانه انجام می‌دهند، مگر اینکه واقعاً عاشق کاری باشند که انجام می‌دهند و به جای پاداش‌های بالقوه، روی کار تمرکز کنند (آمابیل، ۱۹۹۶).

عامل انگیزش ذاتی یک فرد نیست: یک فرد تصمیم می‌گیرد که توسط یک چیز یا چیز دیگری انگیزه بگیرد. اغلب، افرادی که نیاز به کار در یک زمینه خاص دارند که به آن علاقه خاصی ندارند، تصمیم می‌گیرند که با توجه به نیاز به کار در آن زمینه، بهتر است راهی برای ایجاد علاقه در آن زمینه پیدا کنند. سپس آنها به دنبال زاویه‌ای از کاری که باید انجام دهند می‌گردند که آن را به جای کسل‌کننده بودن، جالب کند. نوابغ خلاق اگر انگیزه ذاتی نداشته باشند، هیچ نیستند. با این حال، اشتباه است که فرض کنیم چون آنها انگیزه ذاتی بسیار بالایی دارند، انگیزه بیرونی نیز ندارند. بسیاری از آنها، حتی روشنفکران مشهوری مانند آلبرت انیشتین، آرزوی شهرت داشتند.

محیط

در نهایت، فرد به محیطی نیاز دارد که از ایده‌های خلاقانه حمایت و آنها را پاداش دهد. یک فرد می‌تواند تمام منابع درونی مورد نیاز برای تفکر خلاق را داشته باشد، اما بدون حمایت‌های محیطی (مانند انجمنی برای ارائه آن ایده‌ها)، خلاقیتی که فرد در درون خود دارد، ممکن است هرگز به نمایش گذاشته نشود. محیط‌ها معمولاً به طور کامل از استفاده از خلاقیت فرد پشتیبانی نمی‌کنند.

موانع در یک محیط معین ممکن است جزئی باشند، مانند زمانی که فرد بازخورد منفی در مورد تفکر خلاق خود دریافت می‌کند، یا عمده باشند، مانند زمانی که اگر فردی به شیوه‌ای غیرقانونی فکر کند، رفاه یا حتی زندگی او تهدید می‌شود. بنابراین، فرد باید تصمیم بگیرد که چگونه در مواجهه با چالش‌های زیست‌محیطی تقریباً همه‌جا حاضر، واکنش نشان دهد.

بعضی افراد اجازه می‌دهند نیروهای منفی محیطشان جلوی خلاقیتشان را بگیرد. بعضی دیگر این کار را نمی‌کنند. مواقعی وجود داشته که محیط اساساً کاربرد مورد نظر از کار یک نابغه را تغییر داده است. فیلو فارنزورث معتقد بود که اختراع تلویزیون او ابزاری قدرتمند برای آموزش جهانی خواهد بود. اورویل رایت آنقدر زنده ماند که ببیند از هواپیما به عنوان سلاح جنگی استفاده می‌شود.

مطمئناً تصادفی نیست که دوره‌ها و مکان‌های کم و بیش خلاقانه‌ای در تاریخ وجود دارد. رنسانس دوره‌ای خلاقانه‌تر از قرون وسطی بود. کشورهای آزاد خلاقیت بیشتری نسبت به دیکتاتوری‌های سرکوبگر تولید کرده‌اند. برای مثال، سیاست‌های ضد روشنفکری پل پوت و خمرهای سرخ مستقیماً در دهه ۱۹۷۰ در کامبوج به دنبال یافتن و خاموش کردن تفکر خلاق بودند. اگر انیشتین در دام آلمان نازی گرفتار می‌شد، بخش زیادی از دوران حرفه‌ای‌اش به عنوان یک نابغه از بین می‌رفت.

محیطی که نبوغ خلاق را پرورش می‌دهد می‌تواند تحت تأثیر عوامل زیادی باشد.

برای مثال، دستگاه چاپ یوهانس گوتنبرگ با فراهم کردن وسیله‌ای برای دسترسی به اطلاعات، نقش کلیدی در زمینه‌سازی برای رنسانس ایفا کرد، همانطور که اختراع جدیدتر تیم برنرزلی یعنی وب جهان‌گستر نیز چنین نقشی داشت.

اگرچه هر دوره‌ای ممکن است بیشتر از دوره‌ی دیگر از نبوغ خلاق حمایت کند، اما این واقعیت تضمین نمی‌کند که با همه نوابغ خلاق به طور یکسان رفتار شود. لئوناردو داوینچی، نابغه مشهور رنسانس، هنرمند، دانشمند، ریاضیدان و مخترع مشهوری بود. با این حال، ال گرکو، معاصر داوینچی، در طول زندگی‌اش مورد تحسین قرار نگرفت. تا قرن بیستم، پیچیدگی تکنیک و سبک او به طور کامل مورد قدردانی قرار نگرفت.

هماهنگی

با توجه به پیوستگی این شش مؤلفه، فرض بر این است که خلاقیت چیزی بیش از جمع ساده‌ی سطح توانایی‌های فرد در هر مؤلفه را در بر می‌گیرد. اولاً، ممکن است برای برخی از مؤلفه‌ها (مثلاً دانش) آستانه‌هایی وجود داشته باشد که در پایین‌تر از آنها، صرف نظر از سطوح سایر مؤلفه‌ها، خلاقیت امکان‌پذیر نباشد. دوم، جبران جزئی ممکن است زمانی رخ دهد که یک نقطه قوت در یک جزء (مثلاً انگیزش) نقطه ضعف در جزء دیگر (مثلاً محیط) را خنثی کند. سوم، ممکن است تعاملاتی بین مؤلفه‌هایی مانند هوش و انگیزش نیز وجود داشته باشد که در آن سطوح بالای هر یک از مؤلفه‌ها می‌تواند خلاقیت را افزایش دهد.

ایده‌های خلاقانه هم اصیل و هم ارزشمند هستند. اما وقتی نوآوران خلاق در مقابل منافع شخصی خود می‌ایستند و جمعیت را نابود می‌کنند، اغلب طرد می‌شوند. این جماعت، ایده‌های خلاقانه را از روی بدخواهی یا عمد رد نمی‌کند. بلکه، متوجه نیست، و اغلب نمی‌خواهد متوجه شود، که ایده‌ی پیشنهادی، نشان‌دهنده‌ی یک روش تفکر معتبر و پیشرفته است.

جامعه اغلب مخالفت با وضع موجود را آزاردهنده، توهین‌آمیز و دلیلی کافی برای نادیده گرفتن ایده‌های نوآورانه می‌داند. در برخی جوامع، افراد خلاق به عنوان تهدیدی برای نظم اجتماعی دیده می‌شوند.

در چین امروز، خلاقیتی که حتی کوچکترین تردیدی در اقتدار دولت ایجاد کند، ممکن است به آزار و اذیت شدید قضایی یا فراقضایی منجر شود. شواهد فراوانی وجود دارد که نشان می‌دهد ایده‌های خلاقانه اغلب رد می‌شوند (استرنبرگ و لوبارت، ۱۹۹۵)، و پذیرش اولیه آثار ناوابغ در ادبیات و هنر اغلب منفی هستند. برخی از بزرگترین مقالات علمی نه تنها توسط یک، بلکه توسط چندین مجله قبل از انتشار رد شده‌اند. برای مثال، جان گارسیا، روانشناس زیستی برجسته، بلافاصله پس از آنکه برای اولین بار اظهار داشت که نوعی یادگیری به نام شرطی‌سازی کلاسیک می‌تواند در یک آزمایش آموزشی واحد ایجاد شود، طرد شد.

خلاصه اینکه، از دیدگاه سرمایه‌گذاری، فرد خلاق با ارائه ایده‌ای که در ابتدا هیچ ارزشی ندارد و سپس تلاش برای متقاعد کردن دیگران در مورد ارزش آن، قیمت پایینی را پیشنهاد می‌دهد. پس از متقاعد کردن دیگران مبنی بر ارزشمند بودن ایده، که ارزش درک شده از سرمایه‌گذاری را افزایش می‌دهد، فرد خلاق با واگذاری ایده به دیگران و رفتن به سراغ ایده دیگری، فروش بالایی را رقم می‌زند. مردم معمولاً می‌خواهند دیگران ایده‌هایشان را دوست داشته باشند، اما تحسین فوری و جهانی یک ایده اغلب نشان می‌دهد که خلاقانه نیست. خلاقیت همانقدر که به توانایی مربوط است، به تصمیم و نگرش نسبت به زندگی نیز مربوط می‌شود. خلاقیت اغلب در کودکان خردسال مشهود است، اما ممکن است در کودکان بزرگتر و بزرگسالان دشوارتر باشد؛ زیرا پتانسیل خلاقیت آنها توسط جامعه‌ای که همسانی فکری را تشویق می‌کند، سرکوب شده است. نوابغ خلاق ممکن است تصمیم یگیرند که تنها راه، سرپیچی از جمع است.

 

مجله اینترنتی روان تنظیم

Online Journal of Ravantanzim

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا

روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

دانش آموخته دانشگاه تهران

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.