اولین مربی شناختی در ایران
صفحه نخست عملکرد برتر آموزش و یادگیری یادگیری خود تنظیم فراشناخت
مطالعه-خواندن انگیزش و هیجان سنجش و ارزشیابی عصب روانشناسی
سه شنبه - 20 آبان 1404
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
آموزش و یادگیری
روانشناسی یادگیری
دیدگاه تحلیل یادگیری ایلریس
چارچوب یادگیری پیچیده ارائه شده توسط ناد ایلریس و ارتباط آن با مقاومتهای روزمره (لایتهاوزر) بر لزوم در نظر گرفتن همه ابعاد یادگیری برای مداخلات آموزشی موفق تأکید میکند.
پیچیدگی یادگیری و ضرورت رویکرد چندبعدی
یادگیری فرآیندی نیست که بتوان آن را صرفاً به کسب دانش (بعد شناختی) یا توسعه مهارتها (بعد عملی) تقلیل داد. چارچوب نظری ناد ایلریس، که از دیدگاههای روانشناسی تربیتی و علوم اجتماعی توسعه یافته است، یادگیری را به عنوان یک پدیده عمیقاً انسانشناختی تعریف میکند که نیاز به تعامل سه بعد اساسی دارد. این تحلیل، با ادغام دیدگاه ایلریس در مورد هویت و یادگیری، اهمیت درک موانع ساختاری و روانی که زبانآموزان با آن مواجه هستند، به ویژه در مواجهه با «مقاومتهای روزمره» که توسط نظریهپردازانی مانند توماس لایتهاوزر بررسی شده است، برجسته میکند.
شکست مداوم بسیاری از برنامههای آموزشی اغلب ناشی از نادیده گرفتن این پیچیدگی چندوجهی است. مداخلات آموزشی موفق باید بتوانند همزمان بر آنچه آموخته میشود (محتوا)، آنچه انجام میشود (عمل) و آنچه یادگیرنده در رابطه با آن تجربه میکند (هویت و احساس) تأثیر بگذارند.
سه بُعد یادگیری از نظر ایلریس
ایلریس یادگیری را در فضایی سهبعدی تعریف میکند که در آن هر فعالیت یادگیری معنادار باید در هر سه محور پیشرفت کند، یا حداقل بر موانع موجود در این سه حوزه غلبه کند. این سه بُعد عبارتند از:
بُعد شناختی
این بُعد که اغلب توسط سیستمهای آموزشی سنتی تأکید میشود، مربوط به پردازش اطلاعات و ساختاردهی دانش است. محتوا (کسب مفاهیم، حقایق و دادهها)، فهم (توانایی تفسیر اطلاعات، دیدن روابط بین اجزا و معناسازی از محتوای دریافتی)، و بازنمایی ذهنی (توسعه طرحوارهها و ساختارهای ذهنی که دانش را سازماندهی میکنند اجزای اصلی بُعد شناختی پردازش و ساختار دانش هستند. نکته کلیدی ایلریس این است که دانش صرفاً جمعآوری اطلاعات نیست؛ بلکه نحوه ادغام این اطلاعات در ساختار ذهنی موجود یادگیرنده است.
بُعد عملی / رویهای
این بُعد بر «دانش فنی» تمرکز دارد و شامل بهکارگیری دانش در دنیای واقعی برای انجام وظایف است. مهارتها (توسعه تواناییهای فنی، عملیاتی و اجرایی؛ مهارتهای ذهنی فیزیکی و کاربردی)، شایستگیها (توانایی استفاده مؤثر از دانش و مهارتها در موقعیتهای متنوع و جدید؛ انتقال یادگیری)، و عمل (توانایی مداخله مؤثر در جهان بر اساس آموختهها) اجزای اساسی بُعد عملی دانش است.
نکته کلیدی ایلریس در ابن بعد این است که یادگیری واقعی زمانی اتفاق میافتد که اطلاعات و مفاهیم به ابزارهایی برای عمل تبدیل شوند. بدون عمل، دانش اغلب انتزاعی و بیفایده باقی میماند.
بُعد عاطفی / هویت
این بُعد، که اغلب کماهمیتترین در مداخلات آموزشی است، عمیقترین تأثیر را بر انگیزش، تعهد و پایداری یادگیری بلندمدت دارد. احساسات و ارزشها (رابطه یادگیرنده با محتوا، معلم و فرآیند یادگیری؛ مثلاً ترس از شکست، علاقه ذاتی)، انگیزش (منابع داخلی و خارجی که فرد را به یادگیری سوق میدهند)، و هویت (احساس یادگیرنده از خود در رابطه با آنچه که باید یاد بگیرد یا انجام دهد؛ "آیا من کسی هستم که میتواند این کار را انجام دهد؟"، "آیا این محتوا با ارزشهای من همسو است؟") اجزای مهم بُعد عاطفی هستند.
نکته کلیدی ایلریس در بُعد عاطفیاین است که یادگیری همیشه خودارجاعی است. اگر یادگیری پیشنهادی با هویت فعلی یا مطلوب فرد در تضاد باشد، مقاومت شدیدی ایجاد میشود و از ورود اطلاعات (بعد شناختی) و تمرین مهارت (بعد عملی) جلوگیری میکند.
ارتباط با مقاومتهای روزمره (لایتهاوزر و دفاعها در برابر یادگیری)
توماس لایتهاوزر چگونگی شکلگیری «آگاهی روزمره» را مطالعه کرد. این خودآگاهی شبکهای از فرضیات، عادات و ادراکات روتین است که به ما امکان میدهد بدون تفکر مداوم در جهان عمل کنیم. یادگیری تحولآفرین اغلب شامل به چالش کشیدن یا تغییر این فرضیات عمیق است. مقاومت در برابر یادگیری، به ویژه در بزرگسالان یا در محیطهای آموزشی اجباری، اغلب ریشه در این دفاعهای روزمره دارد و شامل فرایندهای ذیل است:
یادگیری جدید پیچیدگی شناختی ایجاد میکند و به منابع ذهنی نیاز دارد. مقاومت، تلاشی ناخودآگاه برای حفظ کارایی و سادگی موجود است. در روانشناسی و نظریه تغییر، مقاومت در برابر یادگیری جدید به خاطر حفظ سادگی و کارایی شناختی موجود بسیار محوری است. مغز ما برای انجام هر فرآیند فکری (از تصمیمگیری ساده تا حل مسئله پیچیده) باید انرژی (منابع ذهنی) مصرف کند. این میزان مصرف انرژی، همان پیچیدگی شناختی است. مغز ما ترجیح میدهد از سیستم تفکر سریع، شهودی و کممصرف استفاده کند تا سیستم تفکر کند، تحلیلی و پرمصرف (بر اساس کار دنیل کانمن). وقتی ما چیزی را یاد میگیریم، آن را در ساختارهای ذهنی (طرحوارهها) خود سازماندهی میکنیم. پس از تسلط، این فرآیند بسیار کارآمد و تقریباً خودکار میشود و نیاز به منابع ذهنی کمی دارد.
وقتی یک یادگیری جدید یا یک روش کار جدید معرفی میشود، دو اتفاق میافتد. روش جدید، سادگی و کارایی موجود (که مغز به آن عادت کرده و در آن بهینه شده است) را به هم میزند. برای یادگیری روش جدید، مغز باید منابع زیادی را صرف کند تا طرحوارههای قدیمی را کنار بگذارد و طرحوارههای جدید بسازد. این مرحله پر از خطا، تردید و مصرف انرژی است. در برابر این تغییر، تلاشی ناخودآگاه از سوی ذهن برای حفظ منابع و حفظ محیط شناختی قابل پیشبینی و کارآمد صورت می گیرد. ذهن ترجیح میدهد راهی را ادامه دهد که قبلاً جواب داده و انرژی کمتری مصرف میکند، حتی اگر راه جدید در بلندمدت بهتر باشد.
مقاومت به عنوان یک مکانیسم دفاعی ناخودآگاه بیان میکند که مقاومت در برابر تغییر، صرفاً لجاجت نیست، بلکه یک استراتژی طبیعی و ناخودآگاه مغز برای صرفهجویی در انرژی و حفظ وضعیت موجودی است که قبلاً به خوبی کار میکرده است.
اگر هویت حرفهای یا اجتماعی فرد به شدت به مهارتهای قدیمی گره خورده باشد (مثلاً یک کارگر ماهر که نیاز به آموزش مجدد دارد)، یادگیری یک مهارت جدید به معنای تشخیص «از دست دادن» هویت قبلی است. این امر به بُعد عاطفی / هویت آسیب میرساند و مقاومت ایجاد میکند.
اگر یک برنامه آموزشی فقط بر محتوای جدید (شناختی) و تمرینهای تکراری (عملی) تمرکز کند و به این مقاومتهای هویتی نپردازد، یادگیرنده به طور ناخودآگاه مانع از جذب اطلاعات میشود تا هویت تثبیتشده خود را حفظ کند.
انواع یادگیری و تطبیق مداخلات
ایلریس تأکید میکند که هدف یک مداخله، نوع خاصی از یادگیری را مشخص میکند. این به ما کمک میکند تا مشخص کنیم کدام بُعد باید تمرکز اصلی باشد:
بعد شناختی و عملی افزایش کارایی در چارچوب موجود، یادگیری مبتنی بر شبیهسازی، دستورالعملهای واضح، و تمرین مکرر را ایجاب می کند.
یادگیری تحولآفرین بعد احساسی / هویت و شناختی، تغییر اساسی در درک جهان و هویت، و بازاندیشی هدایتشده، گفتگوهای انتقادی، بررسی مجدد فرضیات ضروری می کند.
یادگیری موقعیتی بعد عملی و زمینه خارجی، و انتقال موفقیتآمیز مهارتها به محیطهای جدید را بر اساس یادگیری مبتنی بر پروژه (PBL)، و مربیگری در حین کار را اساس قرار می دهد.
چهار حوزه حیاتی برای مداخلات آموزشی موفق
یادگیری ذاتاً پیچیده است. هر تحلیل، برنامه یا مداخلهای که ادعای اعتبار دارد، باید چهار حوزه حیاتی فوق را در نظر گرفته و پوشش دهد. عدم پوشش هر یک از این حوزهها به این معنی است که تحلیل اولیه ناقص است و سوالات کلیدی در مورد موانع واقعی یادگیری همچنان باقی میمانند:
آیا محتوا قابل فهم است؟ (شناختی)
آیا یادگیرنده میتواند آن را به کار گیرد؟ (عملی)
آیا یادگیرنده فرآیند را برای خود مرتبط میداند؟ (عاطفی / هویتی)
شکست بسیاری از تلاشهای آموزشی به این دلیل است که منابع صرفاً بر ابعاد شناختی و عملی تمرکز میکنند و تحلیل واقعبینانهای از وضعیت یادگیری یادگیرنده به طور کامل (از جمله مقاومتهای هویتی و شرایط محیطی) ارائه نمیدهند. یادگیری موفق، توافقی سهجانبه بین محتوا، عمل و هویت است.
موانع یادگیری
چرا اغلب اوقات، افراد با وجود دسترسی به آموزش، آنچه را که باید یاد بگیرند، یاد نمیگیرند. دو دستهٔ اساسی از موانع وجود دارد: یادگیری ناقص که ناشی از سوءتفاهم، عدم تمرکز، یا دانش ناکافی قبلی است و مکانیسمهای دفاعی که در جامعه مدرن رایج شدهاند، و مقاومت ذهنی که میتواند منبع یادگیریهای عمیق باشد. یادگیری ناقص مشکل معمولاً "عملی" است و به راحتی قابل اصلاح است و از نظر تئوری اهمیت کمتری دارد. مکانیسمهای دفاعی سیستماتیک زمینه حجم عظیم و تأثیرات مداوم (مانند اخبار منفی یا تغییرات محیط کار) در جامعهٔ پیچیدهٔ متأخر، ذهن را تحت فشار قرار میدهد. افراد برای مدیریت این حجم اطلاعات، نوعی مکانیسم مرتبسازی نیمهخودکار ایجاد میکنند. این همان سازوکاری است که توماس لایتهاوزر در تحلیل خود از آگاهی روزمره (Everyday Consciousness) توصیف میکند تا توضیح دهد که چرا در جامعهٔ مدرن وقتی با حجم انبوه اطلاعات و تأثیرات روبرو هستیم، یادگیری ما دچار اختلال میشود.
مکانیسم مرتبسازی نیمهخودکار لایتهاوزر به زبان ساده:
این مکانیسم را میتوانید به عنوان یک فیلتر ذهنی خودکار در نظر بگیرید که بدون دخالت آگاهانهٔ ما فعال میشود. در طول زمان و در مواجهه با موضوعات خاص (مثلاً اخبار، سیاست، سلامت)، ذهن ما مجموعهای از باورها، خلاصهها یا فریمهای کلی میسازد. اینها راهی برای صرفهجویی در انرژی ذهنی هستند. مثلاً: "این نوع خبر همیشه اینطور تمام میشود" یا "این نوع افراد همیشه اینگونه رفتار میکنند."
هنگامی که فرد با اطلاعات یا برداشتی جدید در آن حوزه مواجه میشود، این فیلتر فعال میشود. اگر اطلاعات جدید با پیشفرضهای موجود مطابقت داشته باشد: به راحتی پذیرفته میشود (یادگیری تثبیت میشود). اگر اطلاعات جدید با پیشفرضها مطابقت نداشته باشد یا رد میشود (نادیده گرفته میشود) یا تحریف میشود تا به شکلی درآید که با فریمهای ذهنی از پیش تعیینشده مطابقت داشته باشد.
نتیجه این مکانیسم:
همانطور که ایلِریس اشاره میکند، هدف اصلی این مکانیسم، حفاظت از وضعیت موجود (درکهای از پیش کسب شده و در نهایت هویت فرد) در برابر حجم عظیم ورودیهای جدید است. متأسفانه، این فرایند به یادگیری جدید منجر نمیشود؛ در واقع، به طور سیستماتیک یادگیریهای مخالف را مسدود یا تحریف میکند.
این دفاع ذهنی به این معناست که ما در دنیایی زندگی میکنیم که اطلاعات بسیار بیشتری از آنچه ذهن ما میتواند به صورت آگاهانه و نقادانه پردازش کند، به ما هجوم میآورند. بنابراین، ذهن بهصورت نیمهخودکار دست به کار میشود تا فقط آنچه را که "ایمن" است (یعنی همسو با گذشته است) بپذیرد.
ناد ایلِریس راهحلهایی را برای غلبه بر این دفاعهای سیستماتیک پیشنهاد میکند؟ پیشفرضهای کلی در حوزههای موضوعی خاص ایجاد میشود. برداشتهای جدید یا رد میشوند یا تحریف میگردند تا با پیشفرضهای موجود همخوانی داشته باشند. در نتیجه، عدم یادگیری جدید و تثبیت درکهای از پیش کسب شده، دفاعی از هویت فرد است.
سدهای دفاعی دیگری نیز وجود دارد. بحرانهای وجودی یعنی موقعیتهایی مانند بیکاری ناگهانی، طلاق یا مرگ عزیزان که مستلزم یادگیری دگرگونکننده (Transformative Learning) و بسیج نیروی واقعی برای دفاع از هویت است. میل همزمان به یادگیری/انجام کار و نخواستن آن (مثال: فرد بیکار شده که باید آموزش ببیند اما تمایلی ندارد و بهانهتراشی میکند). در این حالت، یادگیری با مانع یا انحراف مواجه میشود.
مقاومت یک پاسخ فعال به خود موقعیت یادگیری است، در حالی که مکانیسمهای دفاعی واکنشی و پیشینی هستند. مقاومت نشاندهندهٔ یک بسیج ذهنی قوی و پتانسیل یادگیری قوی است، بهویژه برای یادگیری انطباقی و دگرگونکننده.
اهمیت برای مربیان:
کنار آمدن با مقاومت و حتی القای آن (از طریق طرح تعارض/معضل) یک صلاحیت اصلی برای معلمان است، زیرا مهارتهایی مانند استقلال، مسئولیتپذیری و خلاقیت از این طریق توسعه مییابند. این موانع نشان میدهند که یادگیری صرفاً یک فرآیند شناختی نیست، بلکه عمیقاً با دفاع از هویت و نحوهٔ مدیریت بار شناختی در جامعهٔ پرفشار مدرن گره خورده است.
شرایط یادگیری
به دو دسته اصلی تقسیم میکند: شرایط درونی و شرایط بیرونی. اهمیت این شرایط در کنار فرآیندها، ابعاد و موانع یادگیری برجسته می شود. این بخش به وضوح چارچوب جامعی را که ایلِریس برای نظریه یادگیری خود در نظر دارد، تکمیل میکند.
شرایط درونی یادگیری (ویژگیهای خود یادگیرنده) شامل هوش، سبکهای یادگیری، و ویژگیهای خاص فردی مانند جنسیت و سن می شود. ایلِریس بر دیدگاه هاوارد گاردنر (هوشهای چندگانه) تأکید میکند که شامل تواناییهای شناختی، عاطفی و اجتماعی است و با درک گستردهتر یادگیری سازگار است.
شرایط بیرونی یادگیری (ویژگیهای خارج از یادگیرنده) به دو دسته تقسیم میشوند:
موقعیت و فضای یادگیری فوری شامل انواع فضاها مانند یادگیری روزمره، مدرسهای، محل کار و مبتنی بر اینترنت است. تفاوت بین این فضاها منجر به "مشکل انتقال" میشود؛ یعنی دشواری بهکارگیری آموختهها در محیطهای متفاوت.
شرایط فرهنگی و اجتماعی کلی به زمان و مکان وابسته است (امکانات یادگیری امروز بسیار گستردهتر از یک قرن پیش است و بین فرهنگها متفاوت است).
نتیجهگیری نهایی
هر نظریه یادگیری معتبر باید کل حوزه را پوشش دهد، به این معنی که باید هر سه بُعد یادگیری (فرآیندها، ابعاد، موانع)، انواع یادگیری، دفاعها/مقاومتها (مثل آگاهی روزمره)، و شرایط درونی و بیرونی را در نظر بگیرد. اگر هر یک از این حوزهها نادیده گرفته شود، تلاشهای آموزشی با شکست مواجه خواهند شد زیرا وضعیت یادگیری به طور کامل درک نشده است.
مجله اینترنتی روان تنظیم
Online Journal of Ravantanzim
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا
روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی
دانش آموخته دانشگاه تهران
اولین مربی شناختی در ایران
لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.
استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.