
سوگیری
نابغهمحور
خلاقیت
از دیدگاه دانشجویان
پژوهش حاضر به بررسی این
پرسش بنیادین میپردازد که آیا افراد عادی، خلاقیت را عمدتاً با نبوغ استثنایی و آثار بزرگ (Big-C) مرتبط میدانند یا اینکه خلاقیتهای روزمره و شخصی (mini-c) را نیز
به همان اندازه ارزشمند میشناسند. این
مطالعه با استفاده از آزمونهای ضمنی و صریح در سه کشور هند، چین
و آمریکا انجام شده
و نشان میدهد که اگرچه "سوگیری نابغهمحور" در بین افراد رایج است، اما
این سوگیری مطلق و یکسویه نیست.
چارچوب مفهومی:
مدل چهارگانه خلاقیت
برای درک
عمیقتر این پژوهش، ابتدا باید با مدل چهارگانه خلاقیت (Four C Model) آشنا شویم که توسط کافمن و بگتو (۲۰۰۹) ارائه شده
است. این مدل، خلاقیت را در چهار سطح
طبقهبندی میکند که هر یک ویژگیهای منحصربهفردی دارند:
mini-c (خلاقیت شخصی): این
سطح، بنیادیترین نوع
خلاقیت است که تقریباً همه
افراد در طول
روز آن را تجربه میکنند. بینشهای لحظهای، ایدههای ناگهانی، و راهحلهای خلاقانه برای مسائل روزمره همگی در این دسته قرار میگیرند. برای مثال، وقتی یک آشپز خانگی دستور غذایی را با الهام از مواد موجود تغییر میدهد، یا وقتی یک معلم روش
جدیدی برای توضیح درس
به دانشآموزان پیدا میکند، در واقع در سطح mini-c خلاقیت عمل
کرده است.
little-c (خلاقیت روزمره): زمانی که ایدههای شخصی با دیگران به اشتراک گذاشته میشوند و توسط آنها نیز
به عنوان اثری خلاقانه شناخته میشوند، به سطح little-c ارتقا مییابند. بسیاری از افراد در این سطح
باقی میمانند و برای دوستان، خانواده یا جامعه محلی خود
آثاری خلاقانه خلق
میکنند.
Pro-c (خلاقیت حرفهای): این
سطح به افرادی تعلق دارد که به سطحی از تخصص و مهارت دست
یافتهاند که بر حوزهی فعالیت خود
تأثیر میگذارند. این
افراد حرفهای هستند که آثارشان در جامعهی تخصصی خود
مورد تقدیر قرار میگیرد.
Big-C (خلاقیت نابغهمحور): بالاترین سطح
خلاقیت که تنها درصد بسیار کمی
از افراد به آن دست
مییابند. آثاری که فراتر از عمر خالق خود
باقی میمانند و نسلها را تحت تأثیر قرار میدهند. شکسپیر، انیشتین، و فروید نمونههایی از این سطح
هستند.
روششناسی پژوهش
ساختار مطالعه
این پژوهش با استفاده از یک طرح
ترکیبی انجام شده
است که شامل آزمون ارتباط ضمنی (IAT) به همراه ارزیابیهای صریح است.
شرکتکنندگان میبایست نقاشیهای مشهور (نمایانگر Big-C) و نقاشیهای کودکان (نمایانگر mini-c) را با کلمات مرتبط با خلاقیت یا عادی بودن، طبقهبندی میکردند.
شرکتکنندگان
۸۱۲ نفر
از سه کشور هند، چین
و آمریکا در این پژوهش شرکت کردند. میانگین سنی
شرکتکنندگان ۱۹.۹
سال بود و اکثراً دانشجو بودند. این
تنوع فرهنگی، امکان بررسی تفاوتهای بینفرهنگی در نگرش به خلاقیت را فراهم کرد.
ابزارهای اندازهگیری
پژوهشگران از مجموعه از ابزارها برای سنجش ابعاد مختلف نگرش به خلاقیت استفاده کردند:
- آزمون ارتباط ضمنی (IAT): برای اندازهگیری سوگیریهای ناخودآگاه
- ارزیابی صریح نقاشیها: برای سنجش قضاوت آگاهانه
- مقیاسهای خودکارآمدی خلاقانه: برای بررسی باور افراد درباره تواناییهای خلاقانه خود
- مقیاس فردگرایی/جمعگرایی: برای بررسی تأثیر فرهنگ بر نگرش به خلاقیت
یافتههای کلیدی
سوگیری ضمنی
نتایج آزمون ارتباط ضمنی نشان داد
که شرکتکنندگان به طور معنیداری نقاشیهای مشهور را با کلمات خلاقانه و نقاشیهای کودکان را با کلمات عادی مرتبط میکردند. این
یافته نشان میدهد که در سطح
ناخودآگاه، افراد خلاقیت را با آثار بزرگ و نبوغآمیز مرتبط میدانند.
ارزیابیهای
صریح
در ارزیابیهای آگاهانه نیز
شرکتکنندگان نقاشیهای Big-C را به طور
میانگین ۲.۰۶ امتیاز (در مقیاس ۱۰-۱)
خلاقانهتر از نقاشیهای mini-c ارزیابی کردند. این
همگرایی بین نتایج ضمنی و صریح نشان میدهد که باورهای افراد درباره خلاقیت، در سطح عمیق و سطح آگاهانه همسو است.
تناقض جالب
با وجود ترجیح آشکار برای Big-C در ارزیابی نقاشیها، وقتی از شرکتکنندگان پرسیده شد که خلاقیت را بیشتر با چه چیزی مرتبط میدانند، تمایل بیشتری به ارتباط خلاقیت با mini-c داشتند. به عبارت دیگر، افراد به طور آگاهانه خلاقیت را به زندگی روزمره و شخصی خود
نزدیکتر میبینند، اما
در سطح ناخودآگاه و در مواجهه با مصادیق عینی، خلاقیت را با آثار بزرگ مرتبط میکنند.
خودارزیابی
خلاقانه
شرکتکنندگان خودکارآمدی خلاقانه خود
را در سطح
mini-c به طور معنیداری بالاتر از Big-C ارزیابی کردند. این
یافته نشان میدهد که افراد به خوبی میدانند که در سطح
نبوغ و خلاقیت استثنایی قرار ندارند، اما
خود را در خلاقیتهای روزمره توانمند میدانند.
تفاوتهای جنسیتی
زنان تمایل بیشتری به ارزشگذاری خلاقیت mini-c داشتند. پژوهشگران این
تفاوت را به ویژگیهای شخصیتی مانند پرورشدهندگی، همدلی و گرمی عاطفی نسبت دادهاند که در زنان بیشتر دیده میشود. همچنین، زنان در مقیاس توافقپذیری (Agreeableness) نمرات بالاتری میگیرند که ممکن است
آنها را به ارزشگذاری بیشتر خلاقیتهای روزمره و شخصی سوق
دهد.
تفاوتهای فرهنگی
یکی از جالبترین یافتههای این
پژوهش، تفاوت معنادار بین
فرهنگهای شرقی و غربی بود:
فرهنگهای شرقی (چین
و هند): شرکتکنندگان سوگیری نابغهمحور قویتری نشان دادند. این
یافته با پژوهشهای پیشین همسو است
که نشان میدهد در فرهنگهای شرقی، خلاقیت بیشتر با تأثیرگذاری اجتماعی و مفید بودن برای جامعه مرتبط است.
به عبارت دیگر، خلاقیت هنگامی ارزشمند تلقی میشود که به نفع
جمع باشد و تأثیری ماندگار بر جامعه بگذارد.
فرهنگهای غربی (آمریکا): سوگیری نابغهمحور در این گروه ضعیفتر بود.
در فرهنگهای غربی، خلاقیت بیشتر با انگیزه و رضایت شخصی خالق مرتبط است
و ارزش ذاتی اثر، مستقل از تأثیر اجتماعی آن،
مورد توجه قرار میگیرد.
نقش تحصیلات
افراد با تحصیلات بالاتر، سوگیری نابغهمحور بیشتری نشان دادند. این
یافته ممکن است
به این دلیل باشد که تحصیلات عالی، افراد را بیشتر با آثار بزرگ و شاخصهای فرهنگی آشنا میکند و آنها را به ارزشگذاری بیشتر این
آثار سوق میدهد.
تحلیل مفهومی
و تفسیر یافتهها
دوگانگی در
نگرش به خلاقیت
یکی از مهمترین دستاوردهای این
پژوهش، شناسایی دوگانگی جالب در نگرش افراد به خلاقیت است.
از یک سو،
افراد به طور
خودکار و ناخودآگاه خلاقیت را با نبوغ و آثار بزرگ مرتبط میکنند. از سوی دیگر، وقتی به طور آگاهانه درباره خلاقیت فکر
میکنند و آن را به زندگی خود
مرتبط میسازند، خلاقیت را امری روزمره و قابل دسترس میبینند.
این دوگانگی را میتوان با مفهوم فراشناخت
خلاقانه (Creative Metacognition)
توضیح داد. افراد میدانند که خلاقیت در بالاترین سطح
خود، امری استثنایی و نادر است، اما
در عین حال، خلاقیت را به عنوان یک ظرفیت همگانی درک
میکنند که همه میتوانند از آن بهرهمند شوند.
سوگیری نابغهمحور
در برابر ترجیح
نابغهمحور
پژوهشگران تأکید میکنند که آنچه در این مطالعه مشاهده شده
است، بیشتر یک "ترجیح نابغهمحور" است
تا "سوگیری نابغهمحور" به معنای دقیق کلمه. به عبارت دیگر، افراد خلاقیت Big-C را برتر از mini-c میدانند، اما
این به معنای بیارزششمردن خلاقیتهای روزمره نیست. یک فرد میتواند هم خلاقیت شخصی خود
را ارزشمند بداند و هم آثار بزرگ را تحسین کند.
پیامدهای عملی
این یافتهها پیامدهای مهمی برای آموزش، سیاستگذاری فرهنگی و روانشناسی خلاقیت دارند:
در آموزش: اگر
دانشآموزان خلاقیت را عمدتاً با نبوغ استثنایی مرتبط بدانند، ممکن است
از تلاش برای خلاقیت روزمره دلسرد شوند. معلمان باید به دانشآموزان کمک
کنند تا خلاقیت را در سطوح مختلف درک
کنند و ارزش خلاقیتهای شخصی و روزمره را نیز تشخیص دهند.
در محیط کار:
سازمانها باید فضایی ایجاد کنند که در آن خلاقیتهای کوچک و روزمره نیز
مورد تقدیر قرار گیرند، نه فقط نوآوریهای بزرگ و تحولآفرین.
در سیاستگذاری فرهنگی: شناخت تفاوتهای فرهنگی در نگرش به خلاقیت میتواند به طراحی برنامههای مؤثرتر برای پرورش خلاقیت در جوامع مختلف کمک
کند.
محدودیتها
و جهتگیریهای
آینده
محدودیتهای
روششناختی
مقیاس سوگیری نابغهمحور: مقیاس طراحی شده
برای سنجش مستقیم سوگیری نابغهمحور، پایایی پایینی داشت (۰.۴۲=α) و در تحلیلهای نهایی استفاده نشد.
نمونه نابرابر: تنها ۲۰۶
شرکتکننده از فرهنگهای شرقی (هند
و چین) در پژوهش شرکت کردند که حجم نمونه را برای مقایسههای فرهنگی محدود میکند.
تعمیمپذیری محدود: اکثر شرکتکنندگان از یک دانشگاه دولتی در شمالشرق آمریکا بودند و عمدتاً دانشجو، که تعمیم نتایج به سایر جمعیتها را با چالش مواجه میکند.
محتوای تصویری: نقاشیهای مورد استفاده در پژوهش، همگی از فرهنگ غربی بودند که ممکن است
برای شرکتکنندگان شرقی نامأنوس بوده و بر ارزیابیهای آنها تأثیر گذاشته باشد.
جهتگیریهای
آینده
طراحی مطالعات تجربی کنترلشده: پژوهشهای آینده میتوانند با شرایط کنترلشدهتر، رابطه بین
آشنایی با آثار و ارزیابی خلاقیت را بررسی کنند.
بررسی نقش
ذهنیت خلاقانه: افراد با ذهنیت رشد
(Growth Mindset) ممکن است
ارزش بیشتری برای mini-c قائل شوند، در حالی که افراد با ذهنیت ثابت (Fixed Mindset) ممکن است
بر Big-C متمرکز باشند.
مطالعات طولی: بررسی چگونگی تغییر نگرش به خلاقیت در طول زمان و تحت تأثیر تجربیات مختلف.
تنوع بیشتر نمونه: پژوهش با شرکتکنندگان از گروههای سنی، شغلی و فرهنگی متنوعتر.
نتیجهگیری
این پژوهش نشان میدهد که اگرچه "سوگیری نابغهمحور" یا به عبارت دقیقتر "ترجیح نابغهمحور" در بین افراد رایج است، اما
این ترجیح مطلق و یکسویه نیست. افراد به طور همزمان میتوانند خلاقیت را در سطوح مختلف درک
کنند و ارزش آن را تشخیص دهند. تفاوتهای جنسیتی، فرهنگی و تحصیلی در این نگرش نقش
دارند و درک
این تفاوتها میتواند به طراحی مداخلات مؤثر برای پرورش خلاقیت در سطوح مختلف کمک
کند.
آنچه این
پژوهش را از بسیاری از مطالعات مشابه متمایز میکند، استفاده همزمان از روشهای ضمنی و صریح برای سنجش نگرش به خلاقیت است.
این رویکرد دوگانه، امکان شناسایی تناقضات جالب بین
نگرش خودآگاه و ناخودآگاه افراد را فراهم کرده و تصویر دقیقتری از روانشناسی خلاقیت در ذهن افراد عادی ارائه میدهد.
در نهایت، این
پژوهش یادآوری میکند که خلاقیت، پدیدهای چندوجهی و پیچیده است
که نمیتوان آن را به یک سطح
یا یک تعریف محدود کرد.
همانگونه که گیلفورد در سال ۱۹۵۰ اشاره کرد، "خلاقیت را میتوان، هرچند ضعیف و نادر، در تقریباً همه
افراد انتظار داشت." درک
این تداوم و پیوستگی، کلید ارزشگذاری مناسب خلاقیت در تمام سطوح آن است.
|
Zheng, M., Kapoor, H.,
Thakur, A., Mahadeshwar, H., & Kaufman, J. (2025). Does Creativity Have a
Genius Bias?. (This manuscript is a preprint and has not been peer-reviewed) |
منابع
این مقاله را
میتوان در نه
دستهٔ
مفهومیِ اصلی
دستهبندی
کرد. در
ادامه، مهمترین
آنها را بهتفکیک
نقششان در
مقاله معرفی
میکنم.
۱. منابع
بنیادینِ
تعریف و
تاریخچهٔ
خلاقیت
این
دسته، پایههای
مفهومی مقاله
را تشکیل میدهند
و مرجع تعریف
خلاقیت و
تمایز آن از
نبوغ هستند.
Guilford (1950)
نقطۀ
آغازینِ بحث
دربارهٔ
خلاقیت و
نبوغ؛ گیلفورد
هم به خلاقیتِ
همگانی اشاره
دارد و هم به
خلاقیتِ
استثنایی. این
مقاله از همین
دوگانگی آغاز
میشود.
Hennessey & Amabile (2010)
تعریف
استانداردِ
خلاقیت (تولید
اثری اصیل و متناسب
با زمینه) از
این منبع
گرفته شده است.
Plucker, Beghetto, & Dow (2004)
تعریفی
گستردهتر از
خلاقیت که به
زمینه و بافت
اهمیت میدهد.
Green, Beaty, Kenett, & Kaufman (2024)
تعریفِ
فرایندمحور
از خلاقیت که
در مقاله به آن
استناد شده
است.
Ivcevic & Kaufman (2024)
بحث
دربارهٔ یکی
از ارکان
تعریف خلاقیت
یعنی «متناسببودن
با زمینه»
(appropriateness)
۲. منابعِ
مدل
چهارگانهٔ
خلاقیت (Four C Model)
این
دسته، هستهٔ
نظریِ اصلی
مقاله است.
تمام پژوهش بر
پایهٔ این مدل
شکل گرفته است.
Kaufman & Beghetto (2009)
منبع
اصلیِ مدل
چهارگانهٔ
خلاقیت
(mini-c، little-c، Pro-c، Big-C).
این
مقاله،
چارچوبِ کلید
پژوهش است.
Beghetto & Kaufman (2007)
معرفیِ
مفهومِ
mini-c یا
«خلاقیت
شخصی»؛ نقطۀ
مقابلِ
Big-C در
این پژوهش.
Csikszentmihalyi (1998)
نخستین
کسی که تمایزِ Big-C و
little-c را
مطرح کرد.
Csikszentmihalyi (2014)
توسعۀ
دیدگاهِ
سیستمی به
خلاقیت و
نبوغ؛ نبوغ را
نه فقط ویژگیِ
فردی، بلکه
حاصلِ تعاملِ
فرهنگ، حوزه،
و دروازهبانان
میداند.
Simonton
(2009, 2011, 2012, 2013, 2016)
مجموعۀ
منابعی
دربارۀ نبوغ،
هوش
استثنایی، و
شاخصهای
تحققِ
خلاقیتِ بزرگ.
سیمونتون
مرجع اصلیِ
تعریفِ
Big-C در
این مقاله است.
Kaufman & Beghetto (2013a)
اولین
پژوهشی که
نشان داد
افرادِ
غیرمتخصص میتوانند
سطوح مختلفِ
مدل چهارگانه
را از هم تشخیص
دهند.
Puente-Diaz et al. (2016)
پژوهشِ
فرافرهنگی که
نشان داد در
آلمان و مکزیک
نیز افراد
سطوح
چهارگانه را
تشخیص میدهند.
۳. منابعِ
مرتبط با
باورهای صریح
و ضمنی (Implicit & Explicit
Beliefs)
این
دسته، پایهٔ
روششناختیِ
مقاله را
تشکیل میدهند.
Greenwald, McGhee, & Schwartz (1998)
معرفیِ
آزمونِ
ارتباطِ ضمنی (IAT)؛
ابزار اصلیِ
سنجشِ
سوگیریِ
ناخودآگاه در
این پژوهش.
Greenwald, Nosek, & Banaji (2003)
الگوریتم
بهبودیافتۀ
محاسبۀ نمرهٔ d در IAT که
در این مقاله
استفاده شده
است.
Carpenter et al. (2019)
اجرای IAT در
بسترِ نرمافزارهای
پیمایشی
(Qualtrics) که
در این پژوهش
بهکار رفته
است.
Rydell & McConnell (2010)
بحث
دربارهٔ همسویی
یا ناهمسوییِ
باورهای صریح
و ضمنی.
Shoda, McConnell, & Rydell (2014)
تمایزِ
فرایندهای
خودکار (ضمنی)
از فرایندهای
عمدی و
آگاهانه
(صریح).
DeCoster et al. (2006)
تفاوتِ
نظامهای
حافظه در
پردازشِ ضمنی
(کندآموز) و
صریح (سریعپیوند).
Fazio
(2007)
آسیبپذیریِ
سنجشهای
صریح به عوامل
اجتماعی
مانند
مطلوبیتِ اجتماعی.
Naughtin et al. (2017)
همپوشانیِ
مکانیسمهای
عصبی در
باورهای صریح
و ضمنی.
Lakemeyer
(1991)
باورهای
صریح را
زیرمجموعهای
از باورهای
ضمنی میداند.
۴. منابعِ
مرتبط با
فرهنگ و تفاوتهای
جمعیتشناختی
این
دسته، مبنای
تحلیلِ تفاوتهای
فرهنگی و
جنسیتی در
مقاله هستند.
Triandis & Gelfand (1998)
مقیاسِ
سنجشِ
فردگرایی و
جمعگرایی در
دو بُعدِ افقی
و عمودی؛ برای
سنجشِ جهتگیریِ
فرهنگیِ شرکتکنندگان.
Rudowicz
(2003)
مرورِ
پژوهشهای
فرافرهنگی
دربارۀ
خلاقیت.
Shao et al.
(2019)
مرورِ
نقشِ فرهنگ در
شکلدهی به
خلاقیت.
Glăveanu (2014)
معرفیِ
«سوگیریِ
هنری» در
باورهای
عوامانه دربارهٔ
خلاقیت؛
الهامبخشِ
طراحیِ
پژوهشِ حاضر.
Kapoor et al.
(2024)
پژوهشِ
مشابهی که
سوگیریِ هنری
را با IAT سنجید
و الگویِ روششناختیِ
مقالهٔ حاضر
از آن تأثیر
گرفته است.
Yue
(2004)
نشان
میدهد که در
فرهنگِ چین،
خلاقیت بیشتر
با تأثیرگذاریِ
اجتماعی
مرتبط است.
Yue & Ho
(2002)
ارزشگذاریِ
خلاقیتِ
اجتماعی بیش
از خلاقیتِ
هنری در
فرهنگِ چین.
Rudowicz & Hui (1998)
ارتباطِ
خلاقیت با
حوزههای کسبوکار
و سیاست در
فرهنگهای
شرقی.
Wang & Greenwood (2013)
باورِ
دانشجویانِ
چینی به اینکه
افرادِ غربی
خلاقتر از آنها
هستند.
Lan & Kaufman (2012)
تفاوتِ
فرهنگهای
آمریکایی و
چینی در تعریف
و ارزشگذاریِ
محصولاتِ
خلاقانه.
۵. منابعِ
مرتبط با
خودکارآمدیِ
خلاقانه (Creative Self-Efficacy)
Bandura
(1997)
نظریۀ
خودکارآمدی؛
مبنایِ نظریِ
سنجشِ خودکارآمدیِ
خلاقانه.
Beghetto
(2006)
مقیاسِ
خودکارآمدیِ
خلاقانه برای
دانشآموزان.
Tierney & Farmer (2002)
رابطۀ
خودکارآمدیِ
خلاقانه با
عملکردِ خلاقانه.
Karwowski
(2009)
تفاوتِ
خودارزیابیِ
خلاقیت در
سطحِ Big-C و little-c.
Karwowski et al. (2017)
خلاقیتِ
روزمره و
خودارزیابی.
۶. منابعِ
مرتبط با
تفاوتهای
جنسیتی
Reilly, Neumann, & Andrews (2022)
«تکبرِ
مردانه و
فروتنیِ
زنانه» در
خودارزیابیِ
هوش؛ توضیحی
برای تفاوتهای
جنسیتی.
Karwowski et al. (2016)
فرضیۀ
تنوعِ بیشتر
در مردان
(Greater Male Variability Hypothesis) در
خلاقیت.
Taylor & Barbot (2021)
پژوهشی
که تفاوتِ
جنسیتی در
خلاقیت را
تأیید نمیکند.
Taylor et al.
(2024)
مرور
و فراتحلیل
دربارهٔ
تفاوتِ
جنسیتی در خلاقیت.
Weisberg, DeYoung, & Hirsh (2011)
تفاوتِ
جنسیتی در
ابعادِ
شخصیتِ پنجگانه.
Diekman & Eagly (2000)
نقشِ
کلیشههای
جنسیتیِ پویا.
Wood & Eagly (2002)
تحلیلِ
فرافرهنگیِ
رفتارهای
زنانه و مردانه.
Jankowska & Gralewski (2022)
رابطهٔ
سبکهای
فرزندپروری
با خلاقیتِ
کودکان؛ زنان
گرمیِ عاطفی
بیشتری نشان
میدهند.
۷. منابعِ
روششناختی و
فنی
Faul et al.
(2009)
نرمافزارِ G*Power برای
محاسبۀ حجمِ
نمونه.
Brislin
(1980)
روشِ
ترجمۀ متقابل (Back Translation) که در
این مقاله
استفاده
نشده، بلکه از
روشِ مشارکتی
و تکراری
استفاده شده
است.
Douglas & Craig (2007)
روشِ
ترجمۀ
مشارکتی و
تکراری که
برای ترجمۀ پرسشنامه
به چینی بهکار
رفته است.
Posit team
(2025)
نرمافزارِ RStudio برای
تحلیلِ دادهها.
۸. منابعِ
مرتبط با
افسانهها و
باورهای
نادرست
دربارهٔ
خلاقیت
Benedek et al. (2021)
شیوعِ
افسانههای
خلاقیت و
همبستههای
آن؛ نشان میدهد
که اکثرِ مردم
کودکان را
خلاقتر از
بزرگسالان میدانند.
Weisberg
(1986)
کتابِ
«خلاقیت: نبوغ
و سایر افسانهها»؛
نقدِ نگاهِ
نخبهگرایانه
به خلاقیت.
Baas et al.
(2015)
پیامدهای
باورهای
عوامانه
دربارۀ
خلاقیت.
O'Connor, Nemeth, & Akutsu (2013)
پیامدهای
باور به
تغییرپذیریِ
خلاقیت.
Karwowski et al. (2020)
تأثیرِ
تفکر دربارهٔ
انیشتین بر
ذهنیتِ ثابت
یا رشدِ
خلاقانه.
Ching, Wu, & Li (2023)
تأثیرِ
پیامهای
ذاتیگرایانه
بر ذهنیتِ
خلاقانه.
۹. منابعِ
کلیدیِ مکمل
Sternberg, Kaufman, & Pretz (2002)
مدلِ
پیشرانه برای
انواعِ
مشارکتهای
خلاقانه؛
مرتبط با
Pro-c.
Kaufman, Beghetto, & Watson (2016)
خودارزیابیِ
خلاقیت در
کودکان بر
اساسِ مدل چهارگانه.
Kaufman & Beghetto (2013b)
معرفیِ
مفهومِ
«فراشناختِ
خلاقانه»
(Creative Metacognition).
Kaufman & Beghetto (2023)
بُعدِ
زمانیِ مدل
چهارگانه.
Kaufman, Pumaccahua, & Holt (2013)
تفاوتِ
شخصیت و
خلاقیت در
رشتههای
دانشگاهی.
Furnham et al. (2011)
تفاوتِ
خودارزیابیِ
خلاقیت در
دانشجویانِ هنر
و علوم.
Palmiero et al. (2010)
تفاوتِ
خلاقیتِ
دیداری و
کلامی.
Reiter-Palmon & Schoenbeck (2020)
تأثیرِ
روشِ سنجش بر
درکِ افراد از
خلاقیت.
Silvia et al.
(2014)
خلاقیتِ
روزمره در
زندگیِ
روزانه
(Experience Sampling).
Taylor et al.
(2024)
فراتحلیل
از فرضیۀ
تنوعِ بیشتر
در مردان.
جمعبندیِ
منابع از نظرِ
نقش در مقاله
چارچوب
نظریِ اصلی
Kaufman
& Beghetto (2009)، Beghetto &
Kaufman (2007)
تعریفِ
خلاقیت
Guilford
(1950)، Hennessey &
Amabile (2010)، Green et al.
(2024)
تعریفِ
نبوغ
Csikszentmihalyi
(2014)، Simonton (2009,
2016)
روشِ IAT
Greenwald
et al. (1998, 2003)، Carpenter et al.
(2019)
تفاوتهای
فرهنگی
Triandis
& Gelfand (1998)، Rudowicz (2003)، Yue
(2004)
تفاوتهای
جنسیتی
Reilly
et al. (2022)، Karwowski et al.
(2016)
خودکارآمدی
Bandura
(1997)، Beghetto (2006)، Tierney
& Farmer (2002)
پیشینۀ
مستقیم
Kapoor
et al. (2024)، Kaufman &
Beghetto (2013a)، Puente-Diaz et
al. (2016)
مجله
اینترنتی
روان تنظیم
Online
Journal of Ravantanzim
مجله تخصصی
روانشناسی
تربیتی
شناختی
مدیر
مسئول: محمود
دلیر عبدی نیا
روانشناس
تربیتی با
دیدگاه
شناختی
دانش
آموخته دانشگاه
تهران
●اولین
مربی شناختی
در ایران●
لطفا نظرات
و پیشنهادات
خود را از
طریق بخش
نظرات مجله
اینترنتی
روان تنظیم و
یا از طریق
ایمیل برای ما
ارسال کنید.
استفاده از
مطالب ارائه
شده در این
پایگاه، صرفا
با ذکر منبع
آزاد می باشد.
● مقالات
جدید
●
باورهای
معلمان
درباره
خلاقیت: گفتار
و کردار
تدریس
معلممحور در
برابر تدریس
دانشآموز‐محور
تابآوری،
سلامت روان و
استمرار
تحصیلی
کارکردهای
اجرایی در
آموزش: اندازهگیری،
حوزۀ حرکتی، و
خواندن
نتبرداری
راهبردی: مؤثر
و کارامد
استدلال
انتقادی
آنلاین در
آموزش عالی
اثربخشی
مداخلات
مبتنی بر
خودتنظیمی
همگانی در
کودکان و
نوجوانان
شناخت،
ارزیابی و
کاربست
خلاقیت
مروری
نظاممند بر
فراتحلیلهای
خودتنظیمی
باور به
خودکارامدی
در جستجوی
موفقیت
تعریف
یادگیری از
دیدگاه
ریچارد مایر
رویاهای
شبانه:
آرزوهای خفته
یا تحلیل
اطلاعات
سازندهگرایی
و عاملیت
فراشناختی
ضرورت
توجه علمی به
خواندن
آموزشگاهی
نقدی
درونپارادایمی
بر رویکرد
آموزشی
سازندهگرایانه
گونهشناسیهای
نوین،
ساختارهای
تازه و
مسیرهای
پژوهشی رو به
رشد خلاقیت
بلوغ
علمی حوزهٔ
مطالعاتی
خلاقیت و
نوآوری