مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

فراشناخت خلاق

image

اولین مربی شناختی در ایران

صفحه نخست   عملکرد برتر   آموزش و یادگیری   یادگیری خود تنظیم   فراشناخت 

 مطالعه-خواندن   انگیزش و هیجان   سنجش و ارزشیابی   عصب روانشناسی

یکشنبه - 18 آبان 1404

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

عنوان اصلی: فراشناخت

فراشناخت خلاق

 

شناخت، فراشناخت و خلاقیت؛ هدف اصلی، مشخص ساختن تمایزات ظریف بین این سه حوزه و سپس تمرکز بر مفهوم محوری «فراشناخت خلاق» (Creative Metacognition - CMC) است. درک CMC برای کسانی که به دنبال بهینه‌سازی عملکرد خلاقانه خود در زمینه‌های پیچیده و پویا هستند، حیاتی است. CMC به عنوان پل ارتباطی بین فرآیندهای خودآگاهی ذهنی و خروجی‌های نوآورانه عمل می‌کند.

برای درک فراشناخت خلاق، ابتدا باید مؤلفه‌های سازنده آن را به دقت تعریف کرد. این سه مفهوم اغلب به اشتباه یکسان فرض می‌شوند، اما کارکردهای کاملاً متمایزی دارند.

شناخت (Cognition)

تفکر ساده

اجرای فرآیندهای ذهنی مانند ادراک، حافظه، استدلال، برنامه‌ریزی و حل مسئله روزمره.

حل یک مسئله ریاضی استاندارد با استفاده از فرمول یادگرفته شده

فراشناخت (Metacognition)

تفکر درباره تفکر

آگاهی از فرآیندهای شناختی خود، نظارت بر درک مطلب، تشخیص سردرگمی و انتخاب استراتژی‌های ذهنی کارآمد.

تشخیص اینکه فرمولی که انتخاب کرده‌اید برای این نوع مسئله مناسب نیست و تصمیم‌گیری برای تغییر روش

خلاقیت (Creativity)

تولید نوآورانه

تولید ایده‌ها، راه‌حل‌ها، محصولات یا عباراتی که هم بدیع (Novel) و هم ارزشمند (Valuable/Useful) باشند.

اختراع روشی کاملاً جدید برای حل آن مسئله ریاضی.

 

تعمق در شناخت (Cognition)

شناخت، موتور اصلی عملکرد ماست. این شامل مکانیسم‌هایی است که اطلاعات را از محیط دریافت، پردازش، ذخیره و بازیابی می‌کنند. بدون شناخت، انجام هر فعالیت ذهنی غیرممکن است. در چارچوب خلاقیت، شناخت شامل دانش زمینه‌ای (Domain Knowledge) است؛ دانش صرف درباره قوانین، مواد یا اصول مورد نیاز برای خلق یک اثر.

تعمق در فراشناخت (Metacognition)

فراشناخت به عنوان «مدیر اجرایی ذهن» عمل می‌کند. این فرآیند نظارت و کنترل شناخت است و دو جزء اصلی دارد:

دانش فراشناختی (Metacognitive Knowledge): شامل دانش فرد در مورد خودش به عنوان یک یادگیرنده (مثلاً: "من در محیط‌های شلوغ بهتر فکر می‌کنم")، دانش او درباره وظایف (مثلاً: "این نوع مسئله نیاز به تفکیک دارد") و دانش او درباره استراتژی‌ها (مثلاً: "استراتژی بازنگری برای این کار بهتر است").

تنظیم فراشناختی (Metacognitive Regulation): شامل اعمال فعالانه برای کنترل و هدایت فرآیند شناختی، شامل برنامه‌ریزی پیش از انجام کار، نظارت حین کار و ارزیابی پس از اتمام کار.

تعمق در خلاقیت (Creativity)

خلاقیت صرفاً تولید ایده‌های زیاد نیست (که به آن تولیدوری یا Fluency می‌گویند)، بلکه نیازمند دو معیار حیاتی است: بدیع بودن و ارزش‌مندی. یک ایده می‌تواند بسیار بدیع باشد اما اگر کاربردی یا جذاب نباشد، خلاقانه محسوب نمی‌شود. این معیارها، فرآیند ارزیابی را به قلب خلاقیت می‌آورند.

تعریف و ظهور فراشناخت خلاق (CMC)

فراشناخت خلاق (CMC) فراتر از جمع ساده مؤلفه‌های بالا است؛ این یک هم‌افزایی (Synergy) است که در نقطه‌ی تعامل این سه مؤلفه پدیدار می‌شود.

تعریف رسمی:

فراشناخت خلاق (CMC) ظرفیتی است که در آن آگاهی فراشناختی (نظارت و تنظیم خود) به طور خاص بر فرآیندهای تولید، ارزیابی و پالایش ایده‌های خلاقانه اعمال می‌شود، به منظور تضمین اینکه خروجی نهایی هم بدیع باشد و هم با معیارهای ارزشمندیِ تعیین شده توسط فرد یا زمینه سازگار باشد.

CMC صرفاً خودآگاهی نیست، بلکه یک "نوع اساساً متفاوت از آگاهی" است که از تعامل بین مشارکت خلاقانه و تأمل فراشناختی پدیدار می‌شود.

مؤلفه‌های حیاتی در CMC

CMC کارکرد شناختی محض نیست، بلکه فرآیندی است که همزمان دو سطح کار می‌کند:

الف) نظارت خلاقانه (Creative Monitoring)

این شامل آگاهی در لحظه از وضعیت تولید ایده است. فرد فعالانه وضعیت ذهنی خود را ارزیابی می‌کند و می‌پرسد:

"آیا من در حال استخراج از ذخیره دانش موجود هستم، یا در حال ترکیب آن به شیوه‌ای جدید؟"

"آیا این ایده جدید، واقعاً با هدف نهایی پروژه مطابقت دارد؟"

"آیا من به دلیل خستگی یا ثبات شناختی، در یک مسیر مسدود شده گیر افتاده‌ام؟"

ب) تنظیم خلاقانه (Creative Regulation)

بر اساس نظارت، تنظیم‌کننده فراشناختی فعال می‌شود تا مسیر خلاقیت را هدایت کند. این شامل:

سوئیچینگ استراتژیک: تغییر دادن تمرکز از تولید ایده‌های زیاد (Divergent Thinking) به پالایش و انتخاب بهترین‌ها (Convergent Thinking) و بالعکس.

مدیریت ریسک شناختی: آگاهانه تصمیم‌گیری برای رها کردن یک ایده که ظاهراً خوب است اما پتانسیل نوآوری کافی ندارد (کشتن ایده‌های عزیز).

حفظ انعطاف‌پذیری: جلوگیری از تثبیت زودرس بر یک راه‌حل اولیه، حتی اگر موفق به نظر برسد.

رابطه بین CMC و جریان (Flow State)

بسیاری از فعالیت‌های خلاقانه عمیق در حالت جریان رخ می‌دهند. با این حال، CMC نقش پیچیده‌ای در جریان دارد. در حالت جریان کامل، خودآگاهی کاهش می‌یابد. اما CMC به عنوان یک "فرا-جریان" عمل می‌کند؛ فرد آنقدر درگیر است که نیازی به "فکر کردن درباره فکر کردن" ندارد، اما سطح بالایی از تنظیم درونی برای حفظ کیفیت و جهت‌گیری خلاقانه فعال است. این یک حالت نظارتی ناخودآگاه اما بسیار دقیق است.

شواهد عملی CMC (مطالعه موردی)

فراشناخت خلاق معمولاً در افراد تازه‌کار کمتر توسعه یافته است؛ آن‌ها ممکن است ایده‌های زیادی داشته باشند (شناخت) اما نتوانند ارزش و بدیع بودن آن‌ها را به درستی ارزیابی کنند (فراشناخت ضعیف). در مقابل، افراد ماهر از CMC به عنوان یک مزیت رقابتی استفاده می‌کنند.

یک سرآشپز مبتدی دستور پخت را دنبال می‌کند (شناخت). یک سرآشپز خلاق، فراتر عمل می‌کند:

مشارکت خلاقانه (شناخت): ترکیب مواد اولیه، اعمال حرارت و زمان‌بندی.

تشخیص فراشناختی (CMC): در حین پخت، مزه کردن مداوم محصول. متوجه می‌شود که اسیدیته سس کم است.

تنظیم فراشناختی (CMC): به جای افزودن صرفاً سرکه (راه‌حل شناختی ساده)، سرآشپز تشخیص می‌دهد که افزودن مقدار کمی آب‌لیمو و کمی پوست لیمو می‌تواند عمق بیشتری به طعم بدهد و سپس این تغییر را با تغییر اندک در میزان نمک متعادل می‌سازد.

نتیجه: سرآشپز آگاهانه فرآیند شناختی خود (تکنیک آشپزی) را بر اساس بازخورد حسی (نظارت) و هدف نهایی (ارزش) اصلاح کرد.

نویسنده‌ای که در حال نوشتن رمان است:

مشارکت خلاقانه: تلاش برای نوشتن یک صحنه مهم عاشقانه.

تشخیص فراشناختی (CMC): نویسنده می‌نویسد: "من دارم صحنه را خشک می‌کنم؛ کلمات خوب به نظر می‌رسند اما خالی هستند. این احساس تکراری است." (تشخیص نقص در "ارزش" یا اصالت خروجی).

تنظیم فراشناختی (CMC): نویسنده به جای فشار آوردن برای تکمیل آن پاراگراف، آگاهانه رویکرد خود را تغییر می‌دهد: دست از نوشتن دیالوگ برمی‌دارد و شروع به توصیف محیط اطراف شخصیت‌ها یا تاریخچه کوتاه آن‌ها می‌کند تا جرقه احساسی جدیدی شکل بگیرد.

نقش CMC: جلوگیری از «تثبیت الگوی متنی» و هدایت سیستم فکری به سمت جستجوی راه‌های ارتباطی جدید بین شخصیت‌ها.

یک فیزیکدان در حال کار بر روی یک مدل نظری جدید است:

مشارکت خلاقانه: استفاده از معادلات استاندارد برای پیش‌بینی رفتار یک پدیده.

تشخیص فراشناختی (CMC): پس از مشاهده نتایج تجربی، فیزیکدان تشخیص می‌دهد: "تفکر من در مورد این مشکل بیش از حد خطی است؛ من دارم فرض می‌کنم که متغیرها به صورت ساده با هم تعامل دارند، در حالی که احتمالاً غیرخطی هستند." (شناسایی محدودیت در چارچوب شناختی).

تنظیم فراشناختی (CMC): فیزیکدان عمداً مطالعه خود را متوقف کرده و به سراغ نظریه‌هایی می‌رود که معمولاً به آن حوزه مرتبط نیستند (مثلاً از مدل‌های نظریه آشوب الهام می‌گیرد) تا چارچوب‌های جایگزین برای مدل‌سازی بیابد.

نتیجه: CMC به دانشمند این امکان را داد که نه تنها راه حل‌ها، بلکه چگونگی نگاه کردن به مسئله را نیز بازسازی کند.

توسعه و بهینه‌سازی فراشناخت خلاق

CMC یک توانایی ذاتی نیست، بلکه یک مهارت است که از طریق تمرین و بازخورد هدفمند توسعه می‌یابد. توسعه موفق CMC نیازمند یک حلقه بازخورد کارآمد است.

مدل حلقوی توسعه CMC

توسعه CMC را می‌توان به صورت یک حلقه بازخورد پویا مدل‌سازی کرد که مستلزم تکرار سریع بین اقدام و تأمل است. مرحله اجرای شناختی (تولید ایده، طراحی، نوشتن) - اعمال آگاهی فراشناختی بر شناخت (ارزیابی بدیع بودن و ارزش در لحظه) - انتخاب و اجرای استراتژی‌های جدید بر اساس فراشناخت (تغییر تکنیک، کنار گذاشتن فرضیه) - مرحله جدیدی از اقدام که از تنظیمات ناشی شده است.

اگر این حلقه با سرعت بالا و با کیفیت بالا تکرار شود، عملکرد خلاقانه به طور نمایی بهبود می‌یابد.

راهبردهای عملی برای تقویت CMC

تقویت CMC مستلزم ایجاد عادت‌های ذهنی خاص است:

ثبت وقایع فراشناختی (Metacognitive Journaling): پس از هر جلسه کار خلاقانه، ثبت کنید: "چه چیزی خوب پیش رفت؟" (شناخت)، "کجا گیر کردم؟" (نظارت)، و "چه چیزی را آگاهانه تغییر دادم تا گیر را باز کنم؟" (تنظیم).

تمرین نقد درونی ساختاریافته: به جای نقد "این خوب نیست"، از خود بپرسید: "از نظر معیارهای بدیع بودن، این ایده کجا ضعف دارد؟" (نظارت بر کیفیت) و "آیا تلاش کافی برای بررسی جایگزین‌ها انجام شده است؟" (تنظیم رویکرد).

استفاده از تکنیک‌های اجباردهنده (Constraint Induction): آگاهانه محدودیت‌های مصنوعی ایجاد کنید (مثلاً: "باید این ایده را با تنها سه کلمه توصیف کنم"). این کار باعث می‌شود سیستم نظارتی شما برای یافتن راه‌حل‌هایی که از محدودیت‌های فعلی فراتر می‌روند، فعال‌تر شود.

خلاصه فراشناخت خلاق (CMC) هسته اصلی نوآوری در سطح بالا است. این مفهوم نشان می‌دهد که صرف داشتن دانش (شناخت) یا صرف تلاش برای متفاوت بودن (خلاقیت خام) کافی نیست. پیشرفت پایدار در هر زمینه خلاقانه‌ای مستلزم توسعه توانایی فرد برای نظارت، ارزیابی و تنظیم ماهرانه فرآیندهای درونی خود در حین خلق است. CMC یک مهارت کاربردی و قابل توسعه است که فرد را قادر می‌سازد تا فرآیند تولید را نه فقط به صورت واکنشی، بلکه به طور مداوم و در لحظه، برای دستیابی به بالاترین سطح بدیع بودن و ارزش، بهینه کند. توسعه CMC، کلید باز کردن قفل رشد نمایی در ظرفیت خلاقیت است.

پیشرفت‌ها و چالش‌های پژوهشی فراشناخت: از آموزش تا علوم اعصاب

فراشناخت نه تنها برای یادگیری مؤثر، بلکه برای حل مسئله، تصمیم‌گیری‌های پیچیده و عملکرد سازگار در محیط‌های متغیر ضروری است. پژوهش‌های اخیر نشان داده‌اند که فراشناخت دیگر صرفاً یک سازه روان‌سنجی ایستا نیست، بلکه یک سیستم پویاست که می‌توان آن را توسعه داد، اندازه‌گیری کرد و از طریق مداخلات بهبود بخشید. این پیشرفت‌ها در چندین محور اصلی قابل دسته‌بندی هستند:

سیستم‌های سازگار و هوشمند: استفاده از سیستم‌های آموزشی سازگار (Intelligent Tutoring Systems - ITS) که قادر به پایش بلادرنگ (Real-time) وضعیت دانشی و داوری های اطمینان (Confidence Judgments) فراگیران هستند، رشد چشمگیری داشته است. این سیستم‌ها می‌توانند با استفاده از الگوریتم‌هایی مانند مدل‌های توانایی فراشناختی (Metacognitive Ability Models)، زمان‌بندی بازبینی یا ارائه بازخورد را دقیقاً زمانی تنظیم کنند که دانش‌آموز دچار عدم قطعیت است.

شبیه‌سازی‌ها و محیط‌های مجازی: پژوهش‌ها نشان می‌دهند که استفاده از ابزارهای فناوری مانند شبیه‌سازی‌های پیچیده (Simulations) و محیط‌های واقعیت مجازی (VR)، به دلیل ارائه بازخورد فوری و کنترل‌شده بر محیط‌های دشوار، می‌تواند به نظارت و تنظیم بهتر فرایندهای خودتنظیمی و فراشناختی کمک کند. دانشجویان مجبورند به طور فعال استراتژی‌های یادگیری خود را ارزیابی کنند تا در محیط شبیه‌سازی موفق شوند.

اندازه‌گیری‌های ضمنی (Implicit Measures): فناوری‌های ردیابی چشم (Eye Tracking) و تحلیل الگوهای تعامل با نرم‌افزار، امکان جمع‌آوری داده‌های رفتاری دقیق‌تری را فراهم کرده‌اند که منعکس‌کننده تصمیمات فراشناختی لحظه‌ای هستند، فراتر از گزارش‌های خوداظهاری (Self-report).

یادگیری و شناخت بر اساس مغز: با استفاده از تکنیک‌هایی مانند fMRI، EEG و MEG، محققان در تلاشند تا شبکه‌های مغزی مسئول جنبه‌های مختلف فراشناخت را مشخص کنند. به طور خاص، نواحی قشر پیش‌پیشانی (Prefrontal Cortex - PFC)، به ویژه قشر پیش‌پیشانی پشتی جانبی (DLPFC) که با عملکردهای اجرایی مرتبط است، و نواحی مرتبط با ارزش‌گذاری (مانند هسته اکومبنس) که بر اطمینان شناختی تأثیر می‌گذارند، مورد توجه قرار گرفته‌اند.

نظریه‌های ادغام‌شده: تلاش‌هایی برای تدوین مدل‌هایی صورت گرفته که توضیح دهند چگونه پردازش‌های شناختی (Cognition) با تنظیمات فراشناختی (Metacognition) در سطح زیرلایه عصبی تعامل می‌کنند. به عنوان مثال، نوسانات مغزی (Oscillations) در فرکانس‌های خاص ممکن است با مراحل نظارت یا تنظیم فراشناختی مرتبط باشند.

فراشناخت در محیط کار حرفه‌ای: بررسی اینکه چگونه متخصصان (مانند پزشکان، مهندسان یا خلبانان) از توانایی‌های فراشناختی خود برای ارزیابی ریسک، اصلاح خطا و تصمیم‌گیری تحت فشار استفاده می‌کنند. این شامل مفهوم "آگاهی موقعیتی" (Situational Awareness) است که ریشه در تفکر فراشناختی دارد.

فراشناخت فراروی از رشته‌ها (Across the Disciplines): تحقیقات نشان می‌دهند که آموزش صریح مهارت‌های فراشناختی می‌تواند توانایی دانش‌آموزان در یادگیری مفاهیم دشوار در رشته‌های مختلف (مانند فیزیک، تاریخ یا زبان) را بهبود بخشد، زیرا آنها یاد می‌گیرند که چگونه فرآیند یادگیری خود را در هر حوزه تنظیم کنند.

همپوشانی با عملکردهای اجرایی: تمایز دقیق بین وظایف فراشناختی (مانند ارزیابی اطمینان) و عملکردهای اجرایی (مانند حافظه کاری، انعطاف‌پذیری شناختی) همچنان یک چالش بزرگ است. بسیاری از ابزارهای اندازه‌گیری هر دو را به طور همزمان مورد سنجش قرار می‌دهند. آیا قضاوت اطمینان، صرفاً بازتابی از عملکرد اصلی است یا یک مؤلفه نظارتی مستقل؟ تفکیک سهم هر یک دشوار است.

تفاوت بین نظارت و کنترل: نظارت (Monitoring) به ارزیابی وضعیت فعلی پردازش شناختی اشاره دارد، در حالی که کنترل (Control) به دستکاری استراتژی‌ها بر اساس آن ارزیابی می‌پردازد. اندازه‌گیری دقیق لحظه‌ای که یک فرد از یک حالت نظارتی به حالت کنترلی سوئیچ می‌کند، از نظر تجربی بسیار دشوار است.

معضل خوداظهاری در برابر رفتار: اندازه‌گیری فراشناخت اغلب به قضاوت‌های خوداظهاری (مانند تخمین درصدی از اطمینان پس از پاسخ) متکی است. با این حال، این گزارش‌ها ممکن است تحت سوگیری‌های شناختی یا اجتماعی قرار گیرند. نیاز مبرمی به توسعه روش‌هایی وجود دارد که بتوانند فرایندهای درونی را با حداقل مداخله مستقیم اندازه‌گیری کنند.

پایداری در طول زمان: مشخص نیست که آیا مهارت‌های فراشناختی کسب‌شده در یک محیط آموزشی خاص (مثلاً در درس ریاضی) به طور خودکار به حوزه‌های دیگر یا محیط‌های واقعی (مانند مهارت‌های شغلی) منتقل می‌شوند یا خیر.

رویکردهای مدل‌سازی محاسباتی: استفاده از مدل‌های محاسباتی برای شبیه‌سازی نحوه اتخاذ تصمیمات فراشناختی می‌تواند کمک کند تا مفاهیم پیچیده به صورت کمی و قابل آزمون فرموله شوند. این شامل استفاده از مدل‌های نظریه تصمیم‌گیری بیزی (Bayesian Decision Theory) برای مدل‌سازی قضاوت‌های اطمینان است.

تکنیک‌های غیرتهاجمی عصبی: اگرچه fMRI و EEG اطلاعات ارزشمندی ارائه می‌دهند، اما غالباً از نظر زمان‌بندی یا مکان‌یابی دقیق در انجام وظایف فراشناختی پیچیده محدودیت دارند. توسعه ابزارهای تحریک غیرتهاجمی (مانند TMS یا tDCS) برای دستکاری فعال شبکه‌های فراشناختی، می‌تواند به ایجاد روابط علیتی قوی‌تری کمک کند.

مدل‌سازی رشد: پژوهش‌های طولی بیشتری برای درک این موضوع که چگونه آموزش فراشناختی (Instructional Training) می‌تواند ساختار و پیچیدگی مدل‌های ذهنی فرد (Mental Models) از فرآیند یادگیری خود را در طول زمان تغییر دهد، مورد نیاز است. این شامل بررسی مراحل رشد شناختی و نقاط حساس برای مداخله است.

فراشناخت در دوران بزرگسالی: بررسی اینکه چگونه فراشناخت با زوال شناختی (Cognitive Decline) در دوران سالمندی تعامل می‌کند. آیا آموزش فراشناختی می‌تواند به عنوان یک "ذخیره شناختی" عمل کرده و از عملکردهای اجرایی محافظت کند؟

نظارت بر تولید: فرایند خلاقیت شامل تولید ایده‌های جدید (Generation) و سپس ارزیابی آن‌ها (Evaluation) است. پژوهشگران باید مکانیزم‌های فراشناختی خاصی را که به افراد کمک می‌کنند تا بدانند چه زمانی یک ایده "به اندازه کافی خوب" است یا چه زمانی باید یک مسیر جستجوی خلاقانه را کنار بگذارند، شناسایی کنند.

ریسک‌پذیری خلاقانه: فراشناخت ممکن است با ارزیابی ریسک‌های شناختی مرتبط با نوآوری و اطمینان فرد از مسیرهای کمتر شناخته‌شده مرتبط باشد.

ادغام در محتوای درسی (Curriculum Integration): طراحی رویکردهای آموزشی که به طور مؤثر فراشناخت را در محتوای درسی موجود ادغام کنند، به جای اینکه به صورت یک واحد مجزا تدریس شوند. این امر نیازمند مدل‌های آموزشی عملی برای معلمان است که به آن‌ها بیاموزد چگونه سؤالاتی بپرسند که تفکر در مورد تفکر را در طول حل مسئله تحریک کند.

معیارهای اثربخشی: نیاز به معیارهای دقیق‌تری برای ارزیابی اینکه آیا آموزش فراشناختی واقعاً منجر به بهبود نتایج یادگیری بلندمدت شده است یا خیر، به جای بهبود صرفاً در گزارش‌های خوداظهاری یا آزمون‌های کوتاه‌مدت.

حوزه فراشناخت در یک مرحله هیجان‌انگیز قرار دارد؛ در حال گذار از مرحله توصیف و اثبات وجود سازه به سمت مداخله هدفمند و درک بیولوژیکی زیربنایی آن است. پیشرفت‌ها در فناوری، علوم اعصاب و آموزش، پتانسیل عظیمی برای استفاده از این ظرفیت شناختی دارند. با این حال، توسعه مدل‌های نظری قوی‌تر که بتوانند چالش‌های روش‌شناختی پیچیده، به ویژه تفکیک سازه‌ها و اعتبار خارجی را برطرف کنند، کلید باز کردن پتانسیل کامل فراشناخت برای بهینه‌سازی یادگیری و عملکرد انسان خواهد بود. تحقیقات آتی نیازمند همکاری تنگاتنگ‌تر میان روانشناسان شناختی، متخصصان علوم اعصاب و متخصصان آموزش و پرورش است تا بتوانیم ابزارهایی ملموس‌تر برای تقویت "تفکر در مورد تفکر" فراهم آوریم.

 

مجله اینترنتی روان تنظیم

Online Journal of Ravantanzim

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا

روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

دانش آموخته دانشگاه تهران

اولین مربی شناختی در ایران

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.