مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

بیان شفاهی، حل مسئله، و خودتنظیمی

image

جمعه - 11 مهر 1404

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

آموزش و یادگیری

زبان و تفکر

بیان شفاهی، حل مسئله، و خودتنظیمی

 

حل مسئله یک کار دشوار است. هر کاری که ارزش عنوان مسئله را داشته باشد، باید دارای عنصری از عدم قطعیت در مورد دستیابی به راه حل مطلوب باشد. بنابراین، حل مسئله را می‌توان به عنوان فعالیتی هدف‌گرا توصیف کرد که در آن مسیر یا وسیله رسیدن به هدف حداقل تا حدودی نامشخص است.

دو حالت افراطی حل مسئله وجود دارذ. ممکن است تکلیفی به حل‌کننده مسئله‌ای داده شود که به سادگی فاقد دانشی باشد که برای دستیابی به هدف ضروری است. به عنوان مثال، اگر یک مسئله فیزیک نظری برای شخصی مطرح شود که هیچ دانشی در مورد فیزیک ندارد، شکست حتمی است. بسیاری از مسائل ممکن است به دلیل فقدان دانش لازم شکست بخورند.

در حالت افراطی مخالف، ممکن است به حل‌کننده مسئله تکلیفی داده شود که بسیار آشنا باشد، به طوری که حل‌کننده به سادگی بداند چه کاری انجام دهد، بدون هیچ عدم قطعیتی. به عنوان مثال، یک مسئله ریاضی ابتدایی برای ریاضیدانی که بلافاصله می‌داند چگونه پاسخ را پیدا کند، واقعاً مشکلی نیست. موارد جالب حل مسئله بین این دو حالت افراطی قرار دارند، جایی که حل‌کننده مسئله دانش لازم برای رسیدن به یک راه حل را دارد (به نوعی، و شاید ضعیف) اما همچنان در رسیدن به یک راه حل با مشکلاتی روبرو خواهد شد. بسیاری از این موقعیت‌ها در زندگی روزمره، در آموزش و پرورش و در تحقیقات مربوط به حل مسئله رخ می‌دهند، جایی که مسائل معماگونه مکرراً مورد استفاده قرار می‌گیرند، دقیقاً به این دلیل که برای داشتن دانش لازم برای یافتن راه‌حل، آموزش خاصی لازم نیست.

این توضیحات دقیقاً به دو مفهوم کلیدی در یادگیری ماشین و حل مسئله اشاره دارد: 

1. موقعیت عدم قطعیت و کمبود دانش (Uncertainty and Knowledge Gap): این وضعیت همان‌طور که اشاره شد، زمانی رخ می‌دهد که حل‌کننده (چه انسان و چه هوش مصنوعی) با یک مسئله جدید یا یک حوزه کاملاً ناشناخته مواجه می‌شود و فاقد داده‌ها، الگوریتم‌ها، یا تجربه لازم برای یافتن راه‌حل است.

در این حالت، نیاز به جستجو (Search)، یادگیری فعال (Active Learning)، یا کسب دانش جدید (Knowledge Acquisition) از طریق ابزارهایی مانند جستجوی وب، مشورت با منابع بیرونی، یا مدل‌سازی مبتنی بر قیاس با مسائل مشابه است.

2. موقعیت قطعیت کامل (Total Certainty): این حالت زمانی است که مسئله کاملاً روتین، مشخص و از قبل حل شده باشد (مانند انجام یک محاسبه ریاضی ساده، فراخوانی یک تابع کتابخانه‌ای مشخص، یا تکرار یک الگوریتم شناخته شده).

 در اینجا، حل‌کننده مستقیماً از دانش ذخیره‌شده یا مدل داخلی خود برای اجرای سریع و کارآمد استفاده می‌کند، بدون نیاز به ابزارهای جستجو یا ارزیابی مجدد.

این دو حالت، توصیفی عالی از نحوه استفاده هوش مصنوعی از ابزارهای خود هستند:  زمانی که دانش کافی وجود ندارد (حالت ۱) اگر سؤالی در مورد جدیدترین اخبار، قیمت سهام، یا اطلاعاتی که منتشر شده باشد بپرسید، هوش مصنوعی از ابزار جستجوی وب استفاده می‌کند تا فاصله دانش را پر کند. اگر نیاز به تولید محتوای رسمی باشد، از canvas استفاده می‌کند. این همان "کسب دانش جدید" است.

 زمانی که قطعیت کامل وجود دارد (حالت ۲) اگر از هوش مصنوعی بخواهید که یک جمله را به انگلیسی ترجمه کند یا یک کد پایتون ساده برای جمع دو عدد بنویسد، نیازی به جستجو نیست. هوش مصنوعی مستقیماً از مدل داخلی خود برای ارائه پاسخ استفاده می‌کند.

به طور کلی، حل مسئله اغلب یک طیف است که بین عدم قطعیت بالا (نیاز به ابزار و جستجو) و قطعیت بالا (اجرای مستقیم داخلی) قرار دارد. تکلیف یک حل‌کننده مسئله پیشرفته این است که بتواند به سرعت تشخیص دهد که در کجای این طیف قرار دارد و ابزار مناسب را انتخاب کند.

از آنجا که مسائل اغلب منجر به شکست در حل یا راه‌حل‌های کمتر از حد مطلوب می‌شوند، یکی از تمرکزهای تحقیق در مورد حل مسئله، شناسایی راه‌هایی است که می‌توان عملکرد را بهبود بخشید. توجه داشته باشید که در چنین تحقیقاتی، علایق محقق کاملاً با علایق معلمان سازگار است. از جمله تکنیک‌هایی که مورد توجه قرار گرفته‌اند، روش‌های مختلف وادار کردن حل‌کنندگان مسئله به بیان شفاهی در حین کار بر روی مسائل است. اصطلاح عمومی بیان کردن شفاهی عمداً استفاده می‌شود زیرا اشکال مختلف صحبت کردن مورد مطالعه قرار گرفته‌اند و نتایج به نوع بیان کلامی که رخ می‌دهد بستگی دارد.

چرا باید بیان شفاهی در رابطه با حل مسئله توجه را به خود جلب کند؟ در واقع، دلایل متعددی برای چنین علاقه‌ای وجود دارد. رابطه بین زبان و تفکر، تاریخچه فکری طولانی، پیچیده و بحث‌برانگیزی دارد. بین دو حالت افراطی «زبان = تفکر» و «زبان و تفکر مستقل هستند» طیف وسیعی از روابط ممکن وجود دارد.

رابطه بین زبان و تفکر یک طیف وسیع از نظریات را در بر می‌گیرد و این موضوع یکی از اصلی‌ترین و جذاب‌ترین مباحث در فلسفه زبان، زبان‌شناسی و روان‌شناسی شناختی است.

برای درک بهتر این طیف، می‌توانیم نظریات میانی و پرطرفدار را که بین دو حالت افراطی قرار دارند، بررسی کنیم:

۱. افراط اول: جبرگرایی زبانی (Language = Thought)

نظریه اصلی فرضیه قوی ساپیر-وُرف (Strong Sapir-Whorf Hypothesis) یا جبرگرایی زبانی (Linguistic Determinism) است. زبان نه تنها بیانگر تفکر است، بلکه آن را کاملاً تعیین و محدود می‌کند. انسان نمی‌تواند درباره چیزی فکر کند که زبانش ابزاری برای بیان آن ندارد.

۲. افراط دوم: استقلال زبان و تفکر (Language and Thought are Independent)

نظریه های اصلی شامل دیدگاه‌های نظریه زبان فکر (Language of Thought) توسط جری فودور یا برخی جنبه‌های از جهان‌گرایی (Universalism) توسط نوام چامسکی است. تفکر در یک ساختار درونی، جهانی و غیرزبانی به نام منتالیز (Mentalese) رخ می‌دهد. زبان صرفاً یک رابط بیرونی برای انتقال این افکار است و ساختار زیربنایی تفکر را تغییر نمی‌دهد.

بیشتر تحقیقات مدرن در حوزه‌های شناختی و زبان‌شناسی، در این فضای میانی جای می‌گیرند و به نوعی تأثیر متقابل یا نسبی را می‌پذیرند:

نسبیت زبانی (Linguistic Relativity یا فرضیه ضعیف ساپیر-وُرف)

این پرطرفدارترین دیدگاه است که به جای "تعیین" تفکر توسط زبان، بر "تأثیرگذاری" زبان بر تفکر تأکید می‌کند. تفاوت‌های ساختاری در زبان‌ها (مانند نحوه نام‌گذاری رنگ‌ها، دستورالعمل‌های فضایی یا افعال) منجر به تفاوت‌هایی در نحوه توجه، حافظه و سرعت پردازش اطلاعات در گویشوران آن زبان‌ها می‌شود، اما این تفاوت‌ها لزوماً غیرقابل غلبه نیستند.

تحقیقات نشان داده‌اند افرادی که زبانشان تمایزات بیشتری در طیف رنگ‌ها دارند (مانند روسی، که آبی روشن و آبی تیره را کلمات مجزا می‌نامد) ، ممکن است کمی سریع‌تر بتوانند آن رنگ‌ها را دسته‌بندی و تشخیص دهند. زبان آن‌ها را مجبور می‌کند تا هنگام پردازش جهان، به این تفاوت‌ها توجه کنند.

نظریه اجتماعی-فرهنگی (لِو ویگوتسکی)

ویگوتسکی معتقد بود که تفکر و زبان در ابتدا به صورت مستقل شروع می‌شوند (حالت افراطی دوم)، اما در حدود سن دو سالگی، مسیر رشد آن‌ها به هم می‌رسد. زبان ابزاری فرهنگی می‌شود که به فرد کمک می‌کند تفکر سطح بالاتر خود را سازماندهی و هدایت کند. تفکر برای تبدیل شدن به مفاهیم پیچیده و انتزاعی نیازمند شکل‌گیری کلامی است.

    ویگوتسکی ایده «گفتار خصوصی» یا «گفتار درونی» را معرفی کرد که در واقع زبان بیرونی است که در طول زمان برای سازماندهی افکار درونی شده است. در اینجا، زبان تبدیل به یک ابزار شناختی می‌شود.

جهان‌شمول‌گرایی شناختی (Cognitive Universalism)

این دیدگاه، در تقابل با نسبیت زبانی، تأکید می‌کند که ساختارهای شناختی اساسی انسان (مانند درک علیت، زمان، فضا و تعداد) جهانی و مستقل از زبان خاصی هستند. این ایده می‌پذیرد که تمام انسان‌ها، فارغ از زبانشان، توانایی‌های شناختی پایه‌ای یکسانی دارند. با این حال، زبان‌های مختلف ممکن است گویشوران خود را وادار کنند که هنگام صحبت کردن، بر جنبه‌های متفاوتی از یک مفهوم جهانی تمرکز کنند. زبان، نوع اطلاعاتی را که شما باید در حین صحبت بیان کنید، تحت تأثیر قرار می‌دهد، اما توانایی شما برای درک رویداد را تغییر نمی‌دهد.

به طور خلاصه، در حالی که جبرگرایی زبانی (زبان = تفکر) و استقلال کامل امروزه کمتر مورد تأیید قرار می‌گیرند، اکثر محققان به این باور رسیده‌اند که زبان و تفکر در یک رابطه دوطرفه و پیچیده، بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند. زبان، جعبه ابزار و چارچوبی را فراهم می‌کند که به ما امکان می‌دهد افکار پیچیده را کدگذاری و سازماندهی کنیم، و به این ترتیب، مسیر و تمرکز توجه شناختی ما را در طول زمان شکل می‌دهد.

یکی از سوالات مورد توجه، میزان تأثیر رفتار زبانی (گفتار) بر عملکرد در وظایفی است که از نظر وابستگی رسمی به زبان متفاوت هستند. افراد گاهی اوقات هنگام کار بر روی مشکلات با صدای بلند صحبت می‌کنند. این گفتارها از زمزمه‌های نسبتاً نامنسجم تا جملات رسا و مرتبط با مشکل متغیر است. رمزگشایی نقش زمزمه کردن ممکن است دشوار باشد، اما ممکن است چندین اثر از گفتار مرتبط با کار ناشی شود. ویگوتسکی (1962) در بحث در مورد تفکر و گفتار کودکان استدلال کرد که تفکر و گفتار کودکان بسیار خردسال تا حد زیادی از هم جدا هستند. با این حال، گفتار «خودمحور» بعدی کودکان یک عملکرد خودتنظیمی را انجام می‌دهد؛ یعنی کودکان برای هدایت اعمال خود با خودشان صحبت می‌کنند. کمی بعد، چنین گفتار خودمحوری با کسب شایستگی در انجام کار، به گفتار درونی (آرام) یا غیرضروری تبدیل می‌شود. با توجه به اینکه کودکان بزرگتر و بزرگسالان مرتباً با خودشان با صدای بلند صحبت نمی‌کنند، با این وجود ممکن است که هنگام مواجهه با یک مشکل، گفتار آشکار برای عملکردهای خودتنظیمی رخ دهد. افراد ممکن است در تلاش برای روشن کردن درک خود از موقعیت و هدایت اعمال خود، حداقل در ابتدا، با صدای بلند فکر کنند.

موضوع زبان و تفکر در زمینه بیان شفاهی (Oral Expression) و حل مسئله (Problem Solving) یکی از حوزه‌های کلیدی برای درک نحوه تعامل این دو است. این دو فعالیت، یعنی سخن گفتن و حل مسئله، به خوبی نشان می‌دهند که چگونه زبان می‌تواند هم ابزار تفکر باشد و هم خروجی آن.

۱. زبان و بیان شفاهی (Oral Expression)

بیان شفاهی فرآیندی است که در آن تفکر به زبان (گفتار) کدگذاری شده و منتقل می‌شود. در اینجا زبان عمدتاً نقش واسطه را ایفا می‌کند.

الف. تفکر قبل از گفتار (Coding)

هنگامی که می‌خواهیم چیزی بگوییم، یک فرآیند پیچیده شناختی رخ می‌دهد:

1.  برنامه‌ریزی مفهومی (Conceptual Planning): در ابتدا، ما یک پیام غیرزبانی (منظور یا ایده اصلی) را شکل می‌دهیم. این همان «تفکر» خام است که می‌خواهیم بیان کنیم. مثلاً، می‌خواهید به دوستتان بگویید که دیشب خواب عجیبی دیده‌اید.

2.  فرمول‌بندی زبانی (Linguistic Formulation): در این مرحله، تفکر خام به یک ساختار زبانی قابل بیان تبدیل می‌شود. این شامل انتخاب واژه (Lexical Selection) و ساخت دستوری (Grammatical Encoding) است.

3.  بیان صوتی (Articulation): ارسال دستورات به اندام‌های گفتاری برای تولید صداها و بیان نهایی.

زبان به عنوان یک ساختار منظم (دستور زبان و واژگان) به ما امکان می‌دهد که افکار آشفته یا چندبعدی را به یک دنباله خطی از کلمات تبدیل کنیم تا برای دیگران قابل فهم باشد.

ب. گفتار درونی (Inner Speech)

این جنبه، که توسط ویگوتسکی تأکید شد، اهمیت زبان درونی را نشان می‌دهد. بسیاری از ما در هنگام تفکر از «صدای ذهن» خود استفاده می‌کنیم. این گفتار درونی یک زبان خارجی خاموش‌شده و خلاصه‌شده است که برای برنامه‌ریزی و سازماندهی افکار به کار می‌رود.

گفتار درونی نقش یک «چک‌نویس» ذهنی را ایفا می‌کند و به ما اجازه می‌دهد قبل از بیان شفاهی، ساختار، استدلال و لحن پیام خود را تمرین و اصلاح کنیم. هر چه تفکر انتزاعی‌تر باشد، نقش این گفتار درونی پررنگ‌تر می‌شود.

۲. زبان و حل مسئله (Problem Solving)

حل مسئله فرآیندی است که در آن فرد به یک هدف می‌رسد در حالی که مسیر رسیدن به آن مسدود یا نامشخص است. زبان در این فرآیند می‌تواند نقش ابزار، تسهیل‌کننده یا حتی محدودکننده را داشته باشد.

الف. زبان به عنوان ابزار تحلیلی

زبان ابزارهای شناختی قدرتمندی را برای حل مسئله فراهم می‌کند:

    برچسب‌گذاری و دسته‌بندی (Labeling & Categorization): برای حل یک مسئله، ابتدا باید بتوانیم اجزای آن را تعریف و دسته‌بندی کنیم. زبان این برچسب‌ها (مفاهیم) را فراهم می‌کند. اگر نتوانیم چیزی را نام ببریم، تفکر درباره آن دشوارتر می‌شود.

    عملیات نمادین (Symbolic Manipulation): زبان به ما امکان می‌دهد تا مفاهیم انتزاعی (مثل عدالت، احتمالات، متغیرهای ریاضی) را مانند اشیاء واقعی در ذهن جابه‌جا کنیم و با آن‌ها عملیات منطقی انجام دهیم. این اساس استدلال قیاسی و استقرایی است.

    ثبت حافظه (Memory Record): بیان شفاهی یا نوشتاری یک مسئله (مثلاً، «مشکل من این است که...») به ما کمک می‌کند تا تمرکز شناختی خود را تثبیت کنیم و حجم کاری حافظه فعال (Working Memory) را کاهش دهیم.

ب. خودتنظیمی و هدایت (Self-Regulation)

در طول فرآیند حل مسئله، افراد اغلب از زبان برای هدایت رفتار و تفکر خود استفاده می‌کنند:

دستورالعمل‌های درونی (Internal Instructions): کودکانی که در حال حل یک معما هستند، اغلب بلند فکر می‌کنند ("اول باید این قطعه آبی را پیدا کنم، بعد آن را به این وصل کنم"). این گفتار خودتنظیمی به آن‌ها کمک می‌کند تا توجه خود را متمرکز کرده و مراحل را به خاطر بسپارند. در بزرگسالان، این فرآیند درونی و خاموش می‌شود.

    بازنمایی مسئله (Problem Representation): زبان به ما کمک می‌کند تا مسئله را به روش‌های مختلف بازنمایی کنیم. مثلاً اگر یک مسئله ریاضی را به صورت کلامی تعریف کنیم، ممکن است الگوی جدیدی برای حل آن پیدا کنیم.

ج. محدودیت‌های زبانی در حل مسئله

در برخی موارد، زبان می‌تواند مانع حل مسئله شود، به‌ویژه در مسائل خلاقانه یا نیازمند بینش (Insight):

    تثبیت عملکردی (Functional Fixedness): تمرکز بیش از حد بر تعریف زبانی و عملکرد رایج یک شیء می‌تواند مانع دیدن کاربردهای جدید آن برای حل مسئله شود. (مثلاً، یک چکش فقط برای کوبیدن است، نه به عنوان وزنه).

    چارچوب‌بندی (Framing): نحوه بیان یک مسئله (مثلاً، «فرصت بقای ۹۰ درصدی» در مقابل «خطر مرگ ۱۰ درصدی») توسط زبان، می‌تواند بر تصمیم‌گیری و در نتیجه، راه‌حل انتخابی، تأثیر بگذارد.

نتیجه‌گیری

رابطه بین زبان و تفکر در بیان شفاهی و حل مسئله، تعاملی و ابزاری است:

1.  در بیان شفاهی، تفکر خام (مفهوم) از فیلتر ساختار زبانی عبور می‌کند تا قابل انتقال شود.

2.  در حل مسئله، زبان به عنوان یک ابزار شناختی عالی عمل می‌کند که به ما امکان می‌دهد مفاهیم را نام ببریم، سازماندهی کنیم، و فرآیند تفکر را به صورت داخلی و خارجی هدایت نماییم.

به طور کلی، زبان به عنوان "داربست" شناختی عمل می‌کند که تفکر سطح بالاتر را قادر می‌سازد تا رشد کند و عملیاتی شود. 

***

برای مطالعه عمیق‌تر در مورد رابطه بین زبان و تفکر، بیان شفاهی و حل مسئله، چندین منبع کلاسیک و مدرن از حوزه‌های زبان‌شناسی، روان‌شناسی شناختی و فلسفه وجود دارند.

۱. تفکر و زبان (Thought and Language)

    نویسنده: لِو ویگوتسکی (Lev Vygotsky)

این کتاب احتمالاً مهم‌ترین منبع در مورد نظریه تأثیر متقابل زبان و تفکر است. ویگوتسکی ایده گفتار درونی (Inner Speech) و گفتار خصوصی (Private Speech) را مطرح می‌کند که نشان می‌دهد چگونه زبان خارجی، در طول رشد کودک، درونی می‌شود و به ابزار اصلی برای تفکر سطح بالاتر و خودتنظیمی تبدیل می‌گردد. او زبان را یک ابزار فرهنگی برای سازماندهی تفکر می‌داند.

۲. فرضیه ساپیر-وُرف (The Sapir-Whorf Hypothesis)

    این فرضیه، که اغلب به عنوان «جبرگرایی زبانی» (نسخه قوی) و «نسبیت زبانی» (نسخه ضعیف) شناخته می‌شود، می‌گوید زبان‌هایی که صحبت می‌کنیم، نه تنها ابزار بیان افکار ما هستند، بلکه خودشان ساختار تفکر ما را شکل می‌دهند. برای درک طیف نظریات، مطالعه مقالات این دو بسیار حیاتی است.

۳. ساختارهای نحوی (Syntactic Structures)

    نویسنده: نوام چامسکی (Noam Chomsky)

    چامسکی رویکردی کاملاً مخالف ساپیر-وُرف دارد. او بر این باور است که توانایی ما برای زبان ذاتی و جهانی است (گرامر جهانی) و بنابراین، ساختار اساسی تفکر انسان مستقل از زبان خاصی است که صحبت می‌کنیم. او بیشتر به سمت نظریه استقلال زبان و تفکر متمایل است و ایده یک مغز زبانی جهانی را مطرح می‌کند.

۴. زبان و تفکر (Language and Thought)

    نویسنده: جان اِوِرت (Daniel Everett)

اورت، که به خاطر مطالعاتش بر روی زبان «پیراها» معروف است، یکی از منتقدان اصلی نظریه چامسکی است. کار او به طور غیرمستقیم فرضیه نسبیت زبانی را تقویت می‌کند و نشان می‌دهد که عوامل فرهنگی، اجتماعی و نیازهای بیانی می‌توانند ساختار زبان و نحوه تفکر را شکل دهند. این منبع برای درک نقش فرهنگ در زبان و تفکر مهم است.

۵. «زبان و شناخت» (Language and Cognition)

این منابع معمولاً کتاب‌های درسی یا مجموعه‌ای از مقالات هستند که به طور جامع مروری بر تمامی دیدگاه‌های اصلی (چامسکی، ویگوتسکی، ساپیر-وُرف) و تحقیقات تجربی اخیر در مورد تأثیر زبان بر حافظه، دسته‌بندی، درک فضا و زمان و حل مسئله ارائه می‌دهند.

۶. نظریه زبان فکر (The Language of Thought)

    نویسنده: جری فودور (Jerry Fodor)

این منبع اصلی برای نظریه استقلال تفکر از زبان است. فودور استدلال می‌کند که تفکر در یک «زبان» غیرطبیعی (منتالیزی) رخ می‌دهد و زبان‌های طبیعی (فارسی، انگلیسی، ...) فقط برای خروجی و ارتباط استفاده می‌شوند. این کتاب، قوی‌ترین استدلال را برای حالت افراطی «تفکر مستقل از زبان» ارائه می‌دهد.

 

مجله اینترنتی روان تنظیم

Online Journal of Ravantanzim

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا

روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

دانش آموخته دانشگاه تهران

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.