مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

انواع بیان شفاهی در پروتکل های بلند فکر کردن

image

پنج شنبه - 10 مهر 1404

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

یادگیری خودتنظیم

سنجش یادگیری خودتنظیم

انواع بیان شفاهی در پروتکل های بلند فکر کردن

چگونه می‌توانم از افکارم آگاه شوم، قبل از آنکه آن‌ها را در قالب کلام ببینم؟

 

این جمله بسیار عمیق و فلسفی جمله معروف از "ای. ام. فورستر" (E.M. Forster) نویسنده انگلیسی است. این جمله به این نکته اشاره دارد که گفتار و بیان ما، آینه‌ای از افکار درونی ماست. تا زمانی که ما افکارمان را در قالب کلمات (صحبت کردن، نوشتن، یا حتی فکر کردن به صورت کلامی) بیان نکنیم، درک درستی از عمق، ماهیت و حتی وجود خود این افکار نخواهیم داشت. اینجاست که تأمل از طریق بیان معنا می‌یابد: وقتی چیزی را بیان می‌کنیم، مجبور می‌شویم آن فکر را بسط دهیم، سازماندهی کنیم و به آن ساختار بدهیم. این فرآیند به ما کمک می‌کند تا خودِ فکر را بهتر بفهمیم. بعلاوه،  شناخت خود در آینه کلمات نشان می‌دهد که کلماتی که انتخاب می‌کنیم، لحن ما، و ساختار جملات ما، همگی سرنخ‌هایی از وضعیت ذهنی ما ارائه می‌دهند. با شنیدن یا خواندن آنچه گفته‌ایم، می‌توانیم به درک عمیق‌تری از خودمان برسیم.علاوه بر این، گاهی اوقات، با بیان یک فکر، چیزهایی را کشف می‌کنیم که حتی از وجودشان آگاه نبودیم؛ انگار که بخشی از ذهن ناخودآگاه ما از طریق کلام به سطح می‌آید. ابن نوعی کشف ناخودآگاه محسوب می شود. جمله مذکور یادآوری مهمی است که گفتگو (چه با خود و چه با دیگران) و نوشتن، ابزارهای قدرتمندی برای خودشناسی و درک واقعیت درونی ما هستند.

هدف کلی زبان و گفتار، برقراری ارتباط با دیگران است. ممکن است این سوال پیش بیاید که وقتی «با خودمان صحبت می‌کنیم» چقدر فعالانه گوش می‌دهیم، در مقایسه با اینکه فقط صداسازی کنیم. وقتی گفتار کلامی مورد مطالعه قرار می‌گیرد، معمولاً شخص دیگری یعنی محقق در اتاق حضور دارد. حتی اگر به فرد دستور داده شود که صرفاً «با صدای بلند فکر کند، هر چه به ذهنش می‌رسد را بگوید»، دستورالعملی که مستقیماً درخواست ارتباط با ناظر را ندارد، این امکان وجود دارد که بیان شفاهی ما به دلیل حضور ناظر اصلاح شود، شاید به شکل نسخه‌های سازمان‌یافته‌تری از افکار پیش بیانی ما.

هرگونه تغییر جزئی در افکار، در صورت وقوع، به نظر می‌رسد که تنها تأثیر کمی بر عملکرد تکلیف داشته باشد، یا اصلاً تأثیری نداشته باشد. انتظار می‌رود درخواست‌ها برای ارتباطات پیچیده‌تر، مانند «توصیف استراتژی مورد استفاده» تأثیر بیشتری داشته باشند. در تلاش برای درک روابط بین بیان کلامی و حل مسئله، واضح است که باید به نوع بیان کلامی انجام شده توجه کنیم. همچنین مهم است که تکلیف مورد نظر را در نظر بگیریم: همانطور که تکلیف مستلزم تغییر است، رابطه بین بیان کلامی و عملکرد تکلیف نیز ممکن است تغییر کند.

پروتکل‌های بلند فکر کردن

پروتکل‌های بلند فکر کردن (Think-Aloud Protocols)، یک روش تحقیقاتی مهم در علوم شناختی، روانشناسی، آموزش و تعامل انسان و کامپیوتر است. این پروتکل شامل درخواست از افراد است که هنگام انجام یک تکلیف یا حل یک مسئله، افکار، احساسات و استراتژی‌های خود را به صورت کلامی بیان کنند. به زبان ساده، از فرد می‌خواهید که همزمان با انجام کار، آنچه را که در ذهن می‌گذرد، با صدای بلند بگوید. این کار به محقق اجازه می‌دهد تا "پنجره‌ای" به فرآیندهای ذهنی درونی فرد باز کند.

اجزای اصلی پروتکل‌های بلند فکر کردن:

  • تکلیف (Task): فرد یک کار مشخص را انجام می‌دهد (مثلاً حل یک مسئله ریاضی، خواندن یک متن، استفاده از یک نرم‌افزار، تصمیم‌گیری).
  • بیان شفاهی (Verbalization): از فرد خواسته می‌شود که هر آنچه در ذهن می‌گذرد شامل افکار، استراتژی‌ها، احساسات/باورها، و مشکلات و عدم قطعیت‌ها را به زبان بیاورد. 
  • ثبت (Recording): این بیان شفاهی معمولاً ضبط می‌شود (صوتی یا تصویری) تا بعداً توسط محقق تحلیل شود.

اهمیت و کاربردها

پروتکل‌های بلند فکر کردن به دلایل متعددی اهمیت دارند:

  • دسترسی به فرآیندهای شناختی پنهان: بسیاری از فرآیندهای ذهنی (مانند استراتژی حل مسئله، استدلال، درک مطلب) مستقیماً قابل مشاهده نیستند. این پروتکل‌ها ابزاری قوی برای آشکار کردن این فرآیندهای پنهان فراهم می‌کنند.
  • درک عمیق‌تر از حل مسئله: محققان می‌توانند بفهمند که افراد چگونه مسائل را درک می‌کنند، چه استراتژی‌هایی به کار می‌برند، کجا دچار مشکل می‌شوند و چگونه این مشکلات را حل می‌کنند. این امر برای طراحی برنامه‌های آموزشی مؤثر یا بهبود رابط‌های کاربری بسیار ارزشمند است.
  • شناسایی موانع یادگیری و کاربرد: با شنیدن افکار افراد، می‌توان موانع رایج در یادگیری یک موضوع یا استفاده از یک ابزار را شناسایی کرد.
  • ارزیابی درک مطلب: در هنگام خواندن یک متن، فرد با بلند فکر کردن می‌تواند نشان دهد که چگونه متن را تفسیر می‌کند، چه ارتباطاتی برقرار می‌سازد و کجا دچار سوءتفاهم می‌شود.
  • توسعه و تست رابط‌های کاربری: طراحان می‌توانند از این پروتکل برای مشاهده نحوه تعامل کاربران با نرم‌افزارها و وب‌سایت‌ها استفاده کنند تا نقاط ضعف و قوت طراحی را کشف کنند.
  • کشف و اعتبارسنجی استراتژی‌های کارآمد: با مقایسه گزارش‌های افراد موفق و ناموفق، می‌توان استراتژی‌های حل مسئله یا یادگیری مؤثرتر را شناسایی و ترویج داد.
  • تحلیل اکتشافی: این روش می‌تواند برای مراحل اولیه تحقیق که هنوز درک کاملی از پدیده‌ی مورد مطالعه وجود ندارد، بسیار مفید باشد و ایده‌های جدیدی برای تحقیقات بعدی ایجاد کند.

گاهی اوقات، عمل "بلند فکر کردن" ممکن است بر عملکرد طبیعی فرد تأثیر بگذارد (مثلاً باعث شود کندتر عمل کند یا استراتژی متفاوتی به کار ببرد). محققان باید این موضوع را در تحلیل نتایج خود لحاظ کنند. همچنین کیفیت اطلاعات به دست آمده به توانایی فرد در بیان افکارش و همچنین آموزش او برای انجام این کار بستگی دارد. همانطور که اشاره خواهد شد سطوح مختلفی از بیان وجود دارد (سطح ۱، ۲، ۳). بعلاوه، داده‌های به دست آمده از پروتکل‌های بلند فکر کردن (که معمولاً متنی هستند) نیاز به تحلیل کیفی دقیق دارند که می‌تواند زمان‌بر باشد. در مجموع، پروتکل‌های بلند فکر کردن ابزاری قدرتمند برای درک "چرا" و "چگونه" پشت اعمال و تصمیمات افراد هستند و به محققان کمک می‌کنند تا فراتر از مشاهدات سطحی، به لایه‌های عمیق‌تر فرآیندهای شناختی دست یابند.

انواع گزارش‌های شفاهی

پروتکل‌های بلند فکر کردن یک چارچوب مفهومی برای دسته‌بندی عمق پردازش شناختی در هنگام گزارش‌دهی شفاهی در زمینه حل مسئله ارائه می‌دهد. حافظه کاری (Working Memory) همان "تخته سیاه ذهنی" است که فرد در لحظه برای انجام یک کار از آن استفاده می‌کند. این حافظه موقتی است و اطلاعاتی مانند مراحل فعلی، داده‌های مرتبط، قوانین مورد استفاده، و اهداف میانی را نگه می‌دارد. گزارش شفاهی (Verbalization/Think-Aloud) شامل فرآیند بیرون ریختن کلامی آنچه در حافظه کاری فرد در حال پردازش است می شود. این چارچوب، گزارش شفاهی را بر اساس اینکه چقدر از محتوای "حافظه کاری" مستقیماً بیان می‌شود یا چقدر نیاز به پردازش اضافی دارد، به سه سطح تقسیم می‌کند.

توضیح سطوح سه‌گانه

سطح ۱: صرفاً بیان محتوای حافظه کاری کلامی (Direct Verbalization)

این ابتدایی‌ترین و مستقیم‌ترین شکل گزارش‌دهی است. فرد صرفاً آنچه را که در ذهن دارد و مستقیماً با تکلیف مرتبط است، به زبان می‌آورد. ویژگی اصلی آن عدم نیاز به کدگذاری مجدد یا تفسیر. کلام، بازتاب مستقیم وضعیت ذهنی لحظه‌ای است. مثلا اگر در حال حل یک مسئله ریاضی باشید، ممکن است بگویید: "خب، حالا باید این عدد رو ضربدر اون یکی بکنم. ۲ ضربدر ۵ می‌شه ۱۰."

سطح ۲: بیان محتوایی که قبلاً کدگذاری شده (Re-encoding Required)

در این سطح، فرد اطلاعاتی را بیان می‌کند که در حافظه کاری‌اش و*جود دارد، اما این اطلاعات لزوماً به صورت "کلامی" یا جمله‌ای آماده نیستند. این محتوا ممکن است به صورت بصری، نمادین، یا تصویری در ذهن کدگذاری شده باشد و حالا نیاز دارد که به کلمات تبدیل شود (کدگذاری مجدد شود). ویژگی اصلی آن نیاز به ترجمه از یک فرمت ذهنی غیرکلامی به کلامی است. مثلا اگر در حال برنامه‌ریزی برای چیدمان یک اتاق باشید، ممکن است در ذهن خود طرح کلی را ببینید (کدگذاری بصری). وقتی گزارش می‌دهید، باید بگویید: "من اول میز رو نزدیک پنجره می‌گذارم، بعد صندلی‌ها رو طوری تنظیم می‌کنم که رو به در باشند." (تبدیل طرح بصری به توصیف کلامی).

سطح ۳: بیان شفاهی شامل پردازش اضافی (Additional Processing)

این سطح عمیق‌ترین پردازش را نشان می‌دهد. فرد نه تنها آنچه را که در حافظه کاری دارد بیان می‌کند، بلکه آن را تغییر می‌دهد، تفسیر می‌کند، یا بر اساس آن استنتاج می‌کند و نتایج این پردازش‌های اضافی را نیز گزارش می‌دهد. ویژگی اصلی آن شامل استنتاج، تفسیر، تغییر در تمرکز، یا بازنگری در استراتژی است. مثلا "من فکر می‌کردم این داده‌ها مهم هستند (سطح ۱)، اما وقتی دیدم نمودار با فرضیه اولیه من همخوانی ندارد (سطح ۲/تفسیر)، نتیجه گرفتم که احتمالاً باید فرضیه‌ام را تغییر دهم و برویم سراغ سناریوی دوم." (گزارش خودِ فرآیند تغییر استراتژی و استنتاج).

این چارچوب به محققان کمک می‌کند تا بفهمند که حل‌کننده مسئله هنگام صحبت کردن، چقدر درگیر پردازش‌های سطح پایین (صرفاً گزارش دادن) است و چقدر درگیر پردازش‌های سطح بالا (تحلیل، استنتاج و تغییر استراتژی) می‌باشد. هرچه سطح گزارش بالاتر باشد، عمق تفکر استراتژیک فرد در آن لحظه بیشتر است.

ممکن است فرد هنگام تلاش برای حل مسائل، به روش‌های مختلفی به صورت شفاهی صحبت کند. اریکسون و سایمون (مثلاً، ۱۹۸۰، ۱۹۹۳) سیستمی برای تشخیص انواع گزارش‌های شفاهی ارائه داده‌اند. هسته اصلی سیستم آنها این است که گزارش‌های شفاهی مبتنی بر محتوای فعلی حافظه کاری هستند. همانطور که افراد روی یک کار کار می‌کنند، به موارد مختلف اطلاعات توجه می‌کنند: اینها محتوای حافظه کاری در هر زمان هستند. یک سوال اساسی این است که آیا شفاهی‌سازی از آنچه معمولاً مورد توجه قرار می‌گیرد استفاده می‌کند یا منجر به تغییر در محتوای حافظه کاری می‌شود. اگر شفاهی‌سازی محتوای حافظه کاری را تغییر دهد، پیامد آن این است که گزارش شفاهی ممکن است به نوعی نمایش نادرستی از تفکر مرتبط با کار باشد و تولید شفاهی‌سازی ممکن است پردازش کار را تغییر دهد.

اریکسون و سایمون (1980، 1993) گزارش‌های گذشته‌نگر را از گزارش‌های همزمان متمایز می‌کنند. گزارش‌های گذشته‌نگر پس از انجام یک کار یا بخشی از یک کار تهیه می‌شوند؛ از آنجا که آنها توصیفات پس از انجام تفکر قبلی هستند، تقریباً همیشه شامل تغییر در محتوای حافظه کاری می‌شوند. اگر قسمت کار بسیار کوتاه باشد و بلافاصله پس از آن کلامی بیان شود، گزارش ممکن است کاملاً دقیق باشد. اما در شرایط معمول حل مسئله، گزارش‌های گذشته‌نگر حداقل یک دقیقه (معمولاً بیشتر) پس از آن ارائه می‌شوند. تلاش برای گفتن اینکه فرد به چه چیزی فکر می‌کرده، به چه چیزی توجه داشته است، یا چگونه به حل یک مشکل پرداخته است، نیاز به بازیابی از حافظه بلندمدت و ایجاد پاسخ دارد. ممکن است فرد آنچه را که قبلاً اتفاق افتاده است به خاطر نیاورد یا ممکن است اشتباه به خاطر بیاورد. برخی ممکن است خاطراتی را "اختراع" کنند، حتی بدون اینکه بدانند این کار را انجام می‌دهند، تا به درخواست کلامی پاسخ دهند. گزارش‌های گذشته‌نگر احتمالاً توصیفات کاملاً ناقصی از تفکرات قبلی هستند و در معرض سوگیری قرار دارند. از نظر دقت، تهیه گزارش‌های گذشته‌نگر از جزئیات باید دشوار باشد؛ گزارش یک استراتژی، که جنبه‌ای کلی‌تر از تفکر است تا ویژگی تفکر در یک لحظه خاص، ممکن است دقیق‌تر باشد. البته، این احتمال وجود دارد که افراد استراتژی‌هایی را توصیف کنند که درست زمانی که از آنها پرسیده شده به ذهنشان خطور کرده است. گزارش‌های گذشته‌نگر نمی‌توانند تفکری را که قبل از آنها وجود داشته تغییر دهند، اما ممکن است تفکری را که پس از آنها می‌آید به خوبی تغییر دهند. اگر، مثلاً، شخصی روی مجموعه‌ای از مسائل کار می‌کند و پس از هر یک از آنها از او گزارش گذشته‌نگر خواسته شود، انتظار می‌رود عملکرد تکلیف با پیشرفت این مجموعه تغییر کند.

گزارش‌های همزمان در حالی که افراد در حال انجام تکلیف خود هستند، ارائه می‌شوند. اریکسون و سایمون (1980، 1993) سه سطح از گزارش‌ها را از هم متمایز می‌کنند. سطح 1 کلامی‌سازی، صرفاً بیان محتوای حافظه کاری کلامی است که معمولاً در انجام تکلیف مورد توجه قرار می‌گیرد. ایده این است که افکار مربوط به تکلیف فرد به صورت کلامی هستند و بنابراین فقط باید بیرونی‌سازی شوند (یعنی با صدای بلند گفته شوند). کلامی‌سازی باید آسان باشد و نباید عملکرد تکلیف را تغییر دهد، اگرچه، تا حدی که افراد می‌توانند سریع‌تر از آنچه می‌توانند صحبت کنند فکر کنند، کلامی‌سازی سطح 1 می‌تواند آنها را کمی کند کند. تأثیر احتمالی آن ناچیز خواهد بود.

برای گزارش‌های سطح ۲، فرد دوباره محتوایی را که معمولاً در انجام تکلیف مسئله مورد توجه قرار می‌گیرد، به صورت شفاهی بیان می‌کند، اما در اینجا خود محتوا به شکل شفاهی نیست و بنابراین باید دوباره کدگذاری شود. به عنوان مثال، اطلاعات بصری، فضایی یا ادراکی-حرکتی نیاز به کدگذاری مجدد به زبان مناسب دارند. تا زمانی که چنین کلامی کردنی آنچه را که مورد توجه قرار می‌گیرد تغییر ندهد، انتظار می‌رود تنها تأثیر گزارش‌های سطح ۲ افزایش زمان تکمیل یک کار به دلیل زمان مورد نیاز برای کدگذاری مجدد باشد. اریکسون و سایمون خاطرنشان می‌کنند که دستیابی به گزارش‌های سطح ۲ ممکن است دشوار باشد، زیرا پردازش ادراکی ممکن است نسبتاً خودکار باشد یا کدهای کلامی مناسب ممکن است در دسترس نباشند. به عنوان مثال، در آزمایشی توسط دومینوفسکی (۱۹۷۴)، از افراد خواسته شد تا هنگام انجام چندین آزمایش از یک کار یادگیری مفهوم، با صدای بلند فکر کنند. آنها باید یاد می‌گرفتند که چگونه موارد را طبقه‌بندی کنند، که هر کدام از آنها شامل یک یا چند شکل هندسی با اندازه، رنگ، شکل و غیره متفاوت بودند. آنچه اغلب در گفتار افراد وجود نداشت، توصیف شکل‌هایی بود که به آنها نگاه می‌کردند. واضح است که آنها این اطلاعات را دریافت می‌کردند (راه دیگری برای انجام این کار وجود نداشت) اما در گزارش‌های آنها ظاهر نمی‌شد. اریکسون و سایمون (1993) گزارش دادند که افراد هنگام کار بر روی پازل‌های دستکاری‌شده، در گزارش افکار خود مشکل دارند. مفهوم این است که گزارش‌های سطح 2 ممکن است کاملاً ناقص باشند. شاید نگرانی بزرگتر این باشد که تلاش برای بیان شفاهی اطلاعات غیرکلامی، رفتار مرتبط با تکلیف فرد را تغییر دهد. توجه آزمودنی‌ها می‌تواند به سمت ویژگی‌هایی از موقعیت که به راحتی به صورت شفاهی توصیف می‌شوند، متمایل شود، یا می‌تواند رویکردی کلامی‌تر از رویکرد ادراکی به مسئله اتخاذ کند. اینکه آیا چنین تغییراتی به عملکرد تکلیف کمک می‌کند یا به آن آسیب می‌رساند، به ویژگی‌های خاص تکلیف بستگی دارد.

بیان شفاهی سطح ۳ شامل تغییراتی در محتوای حافظه کاری، استنتاج، تفسیر، تغییر در توجه یا برخی پردازش‌های اضافی دیگر است. انتظار می‌رود بیان شفاهی سطح ۳ عملکرد تکلیف را تغییر دهد. همانطور که قبلاً اشاره شد، تلاش برای تولید گزارش‌های «ساده» تفکر با صدای بلند می‌تواند منجر به بیان شفاهی سطح ۳ شود. اریکسون و سایمون اظهار می‌کنند که تغییر در سطح می‌تواند به روش‌های کاملاً ظریفی رخ دهد. به عنوان مثال، وقتی از آزمودنی‌ها خواسته می‌شود هنگام تلاش برای انجام یک تکلیف، بیان شفاهی کنند، معمولاً آزمایش‌کنندگان وقتی آزمودنی‌ها به مدت ۱۰ تا ۱۵ ثانیه ساکت هستند، یادآوری‌های شفاهی به آنها می‌دهند. اریکسون و سایمون (۱۹۸۰، ۱۹۹۳) خاطرنشان می‌کنند که درخواست از فرد برای «ادامه صحبت» با پرسیدن «به چه فکر می‌کنی» متفاوت است. دومی توجه آزمودنی‌ها را به افکار خودشان معطوف می‌کند و بنابراین گزارش را به سطح ۳ منتقل می‌کند. بیان شفاهی که شامل توضیحات افراد در مورد افکارشان است، بهترین نمونه از گزارش‌های سطح ۳ است و بیشترین توجه را در بررسی تحقیقاتی ارائه شده در اینجا به خود جلب خواهد کرد. چنین بیان شفاهی فراشناختی است.

تفاوت‌های فردی

یکی از دلایل اینکه افراد هنگام کار بر روی مسائل با صدای بلند فکر می‌کنند، این است که به ناظر اجازه داده شود تا اطلاعاتی در مورد نحوه برخورد با مسائل به دست آورد. بنابراین، یک آزمایشگر می‌تواند از یک شرکت‌کننده در تحقیق بخواهد که با صدای بلند فکر کند، یا یک معلم می‌تواند از یک دانش‌آموز بخواهد که با صدای بلند فکر کند تا فرآیندهای حل مسئله فرد را بهتر درک کند. همانطور که قبلاً ذکر شد، رویکرد اریکسون و سایمون (۱۹۹۳) به گزارش‌های کلامی بر دقت چنین گزارش‌هایی تمرکز دارد. در موقعیت‌های مشکل‌ساز، گزارش‌های همزمان احتمالاً از گزارش‌های گذشته‌نگر در مورد جزئیات فرآیندهای حل مسئله دقیق‌تر هستند. هرگز نباید فرض کرد که گزارش‌های کلامی کامل هستند؛ بلکه بهتر است فرض کنیم که بیان کلامی ناقص است. وقتی افراد هنگام کار بر روی مسائل با صدای بلند فکر می‌کنند، درک برخی از آنچه می‌گویند برای ناظر دشوار خواهد بود. پرسیدن سؤالات خاص ممکن است برای ناظر ارجحیت داشته باشد. به دلایل نظری، یک آزمایشگر ممکن است از پرسیدن سؤالات مستقیم به دلیل ترس از تأثیرگذاری بر رویکرد فرد به مسئله، اکراه داشته باشد. معلمان نباید اینقدر اکراه داشته باشند؛ اگر پرسش مستقیم آنها رویکرد دانش‌آموز را به سمت بهتر شدن تغییر دهد، اشکالی ندارد (معلم باید فرض کند که کاوش ضرری ندارد). از منظر تلاش برای تشخیص رویکرد حل مسئله‌ی یک دانش‌آموز به صورت فردی، وادار کردن دانش‌آموز به فکر کردن با صدای بلند و پرسیدن سوالات مستقیم‌تر در مواقعی که به نظر می‌رسد (توسط معلم) لازم است، ایده‌ی خوبی است. همانطور که مشاهده خواهد شد، پرسیدن انواع خاصی از سوالات (در بیشتر مواقع) ایده‌ی بهتری است.

افراد در بیان شفاهی خود متفاوت هستند و می‌توان پرسید که آیا تفاوت‌های فردی قابل اعتماد و آموزنده هستند یا خیر. با توجه به کمیت بیان شفاهی، تفاوت‌های فردی پایداری یافت شده است. یعنی افرادی که پروتکل‌های شفاهی طولانی‌تر و کامل‌تری را در مورد یک مسئله ارائه می‌دهند، تمایل دارند که در مورد مسائل دیگر نیز همین کار را انجام دهند (گیلهولی و گرگوری، ۱۹۸۹).

کاپلان و سایمون (1990) بر محتوای آنچه تحت دستورالعمل‌های بلند فکر کردن گفته می‌شود تمرکز کرده‌اند و تفاوت‌های فردی در محتوا را به تفاوت در اثربخشی حل مسئله مرتبط دانسته‌اند.

 

مجله اینترنتی روان تنظیم

Online Journal of Ravantanzim

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا

روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

دانش آموخته دانشگاه تهران

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.