مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

فلسفه خوداندیشی و خودآگاهی فراشناختی

image

 

یکشنبه - 06 مهر 1404

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

فراشناخت

فلسفه خوداندیشی و خودآگاهی فراشناختی

توانایی فکر کردن درباره افکار و دانش خودمان

 

اهمیت خوداندیشی و خودآگاهی فراشناخت را در اوج خودشناسی شخصی (یعنی شناخت عمیق خودمان) قرار می‌دهد. اگرچه بسیاری از مردم ممکن است زمانی را برای تأمل جدی در مورد زندگی خود اختصاص ندهند، به جز شاید در روز تولد یا گاهی شب سال نو، تقریباً هر روز از زندگی‌مان، به فراشناخت‌های خود (یعنی قضاوت‌ها و ارزیابی‌هایمان از دانش و توانایی‌های شناختی خودمان) تکیه می‌کنیم. وقتی این کار را می‌کنیم، فراشناخت معمولاً به عنوان ابزاری برای مقابله با مشکلات روزمره استفاده می‌شود - مانند خاموش کردن تلفن همراه در هنگام ترافیک سنگین (به منظور تمرکز یا جلوگیری از عوامل حواس‌پرتی)، یا نوشتن یادداشت در زمانی که به خاطر سپردن چیزی کاملاً ضروری است (یعنی شناخت اینکه توانایی ما برای به خاطر سپردن آن مورد خاص محدود است و نیاز به کمک خارجی داریم). اهمیت استفاده از فراشناخت برای بهبود زندگی روزمره ما به هیچ وجه محدود به دنیای معاصر ما نیست، بلکه به دوران باستان برمی‌گردد. در واقع، اولین موفقیت مستند در کنترل ذهن (یعنی توانایی هدایت و کنترل فرآیندهای ذهنی) برای بهبود حافظه با داستانی هولناک، داستانی که در ابتدا بسیار ناخوشایند و ترسناک به نظر می‌رسید، مربوط به شاعر سیمونیدس (557-468 پیش از میلاد) آغاز می‌شود که بعداً توسط سیسرو (106-43 پیش از میلاد) روایت شد.

به گفته سیسرو، سیمونیدس، شاعر معروف، در ضیافتی که توسط اسکوپاس، اشراف‌زاده‌ای ثروتمند، ترتیب داده شده بود، شرکت کرد. سیمونیدس به افتخار اسکوپاس، شعری خواند که شامل ستایش کاستور و پولوکس نیز می‌شد. ستایش او با دوقلوها، اسکوپاس را ناراحت کرد و به سیمونیدس اطلاع داد که فقط نیمی از دستمزد خود را برای اجرای برنامه دریافت خواهد کرد. بعداً، سیمونیدس از ضیافت فراخوانده شد تا با دو مرد جوان که درخواست ملاقات با او را داشتند، ملاقات کند، اما وقتی از اتاق ضیافت بیرون رفت، کسی را ندید. در حالی که آنجا نبود، اتاق فرو ریخت، سقف فرو ریخت و همه مهمانان به حدی له شدند که قابل تشخیص نبودند. افسانه‌ها می‌گویند که آن دو مرد جوان، کاستور و پولوکس بودند که با نجات سیمونیدس از مرگ حتمی، بهای ستایش خود در شعر او را پرداختند. مهم‌ترین نکته در این داستان، کمک به خانواده‌های داغدار برای شناسایی عزیزانشان برای دفن بود. طبق گزارش‌ها، سیمونیدس بود که با توجه به خاطراتش از جایی که هر یک از آنها سر سفره نشسته بودند، تک تک آنها را برای دفن شناسایی کرد. گفته می‌شود که او با الهام از این تجربه، کشف کرد که نظم چیزی است که بیشترین روشنایی را به حافظه ما می‌آورد. به عبارت ساده‌تر، او دریافت که مرتب کردن اطلاعات در ذهن، به یادآوری بهتر کمک می‌کند. و او نتیجه گرفت کسانی که می‌خواهند این بخش از توانایی‌های خود را به کار گیرند، باید مکان‌هایی را انتخاب کنند، سپس تصاویر ذهنی از چیزهایی که می‌خواهند در حافظه خود ذخیره کنند، تشکیل دهند و آنها را در مکان‌ها قرار دهند.

بنابراین، به نظر می‌رسد که سیمونیدس این روش جایگاه‌های مکانی را خلق کرده است که یک استراتژی قدرتمند برای تقویت حافظه است. همانطور که ییتس (1997) اشاره می‌کند، برخلاف دنیای مدرن ما، در دنیای باستان، بدون چاپ، بدون کاغذ برای یادداشت‌برداری یا اینکه برای تایپ سخنرانی‌ها، حافظه آموزش‌دیده حیاتی بود. به عبارت ساده‌تر، در گذشته که وسایل نوشتاری امروزی وجود نداشت، توانایی به خاطر سپردن مطالب بسیار مهم‌تر بود. خاطرات باستانی توسط هنری پرورش یافته‌اند که هنر و معماری جهان باستان را منعکس می‌کرد، که می‌توانست به قوای حافظه بصری قوی وابسته هستند.

داستان سیمونیدس حداقل از دو طریق شامل فعالیت‌های فراشناختی (یعنی تفکر درباره تفکر و دانش) است. اول، روش جایگاه‌های مکانی شامل تکنیک‌های تجسم است که یادآورهای درونی هستند و افراد را درگیر می‌کنند تا خاطرات خود را کنترل و بهبود بخشند. بر این اساس، این راهبردهای ذهنی منعکس کننده فعالیت‌های فراشناختی هستند و در چارچوب‌های معاصر فراشناخت گنجانده شده‌اند (نلسون و نارنز، ۱۹۹۰). دوم، خود سیمونیدس نشان داد که دانش فراشناختی (یعنی آگاهی از دانش خود و توانایی‌های ذهنی) دارد، زیرا آموخته بود که حافظه طبیعی را می‌توان تغییر داد، مادامی که فرد برای آموزش حافظه وقت صرف ایجاد تصاویر کند. این داستان (هرچند غم‌انگیز) همچنین روشی را نشان می‌دهد که افراد می‌توانند دانش فراشناختی نسبتاً ظریفی در مورد نحوه عملکرد حافظه ایجاد کنند. به عبارت ساده‌تر، سیمونیدس فهمید که حافظه قابل بهبود است و راهی برای این کار پیدا کرد.

آموزش حافظه در قرون وسطی اغلب بر روش‌های پیچیده‌ی یادآوری (یعنی تکنیک‌هایی برای به خاطر آوردن اطلاعات) و راهنماهای خارجی متکی بود. یک نمونه از آن توسط سیستم حافظه‌ی کلیسا نشان داده شده است که در آن مجموعه‌ای از اشیاء باید در مکان‌هایی از کلیسا به خاطر سپرده شوند تا به تقویت حافظه کمک کنند.

این مثال‌ها به سختی می‌توانند بخش کوچکی از انبوه تکنیک‌های ذهنی (یعنی روش‌های مختلف برای استفاده از ذهن) باشند که مردم برای کنترل ذهن (یعنی هدایت و مدیریت فرآیندهای ذهنی) و بهبود خاطرات خود اختراع کرده‌اند. با انجام این کار، مردم گنجینه‌ای از دانش و باورهای فراشناختی - باورهایی در مورد نحوه عملکرد حافظه و چگونگی تقویت آن توسط روش‌های یادآوری ذهنی - را توسعه داده‌اند و از آن دانش برای کنترل ذهن استفاده کرده‌اند.

پارادوکس کنُت و درون‌نگری در آغاز قرن بیستم

چالش فلسفی در مورد امکان مشاهده‌ی درونی ذهن و مشاهده‌ی مستقیم افکار و احساسات خود

اگرچه دانش فراشناختی پیچیده (یعنی آگاهی از فرآیندهای فکری خودمان) از دوران باستان در فرهنگ‌ها مشهود بوده است، اما تنها در 30 سال گذشته محققان شروع به بررسی سیستماتیک فراشناخت کرده‌اند. در ادامه این بخش، برخی از پیشگامانی را معرفی می‌کنیم که مسیری تجربی را از طریق این قابلیت شگفت‌انگیز شناخت انسان - توانایی آن در تفکر و کنترل خود - آغاز کرده‌اند. با این حال، قبل از انجام این کار، باید یک استدلال فلسفی را در نظر بگیریم که این سوال را مطرح می‌کند که آیا فراشناخت انسان اصلاً امکان‌پذیر است یا خیر. این استدلال واقعیت درون‌نگری انسان - یک عمل ذهنی که مترادف با نظارت فراشناختی (یعنی نظارت بر فرآیندهای فکری خود) است - را انکار می‌کند. به طور خاص‌تر، آگوست کنُت (۱۷۹۸-۱۸۵۷)، فیلسوف فرانسوی که پوزیتیویسم - فلسفه‌ای که دانش را بر پایه‌ی تجربیات حسی و مشاهده‌ی عینی بنا می‌کند - را بنیان نهاد، استدلال کرد که مشاهده پدیده‌های فکری در حین وقوع آنها، آشکارا غیرممکن است. سوژه متفکر نمی‌تواند خود را به دو بخش تقسیم کند، یکی از آنها استدلال کند و دیگری استدلال آن را مشاهده کند. در این مورد، با توجه به اینکه عضو مشاهده‌کننده و مورد مشاهده یکسان هستند، چگونه مشاهده می‌تواند رخ دهد؟ بنابراین، اصلی که درون‌نگری بر آن مبتنی است، نامعتبر است.

نلسون (۱۹۹۶) از این استدلال به عنوان پارادوکس کنُت یاد می‌کند: چگونه یک عضو می‌تواند هم عضوی باشد که مشاهده می‌کند و هم عضوی که مشاهده می‌شود. سعی کنید این شاهکار را تصور کنید: چشم شما چگونه می‌تواند به خودش نگاه کند؟ یا مرتبط‌ترین سوال برای ما این است که ذهن شما چگونه می‌تواند به خودش نگاه کند؟ بدون حل پارادوکس کنُت، به نظر می‌رسد که نظارت فراشناختی - یا خودارزیابی - صرفاً یک توهم است و به طور بالقوه برای تحقیقات علمی مناسب نیست.

برای شروع حل این پارادوکس، ارزشمند است که نگاهی دقیق‌تر به یک تکنیک رایج به نام درون‌نگری آموزش‌دیده بیندازیم که برای بررسی ذهن در اواخر دهه 1800 و اوایل دهه 1900 مورد استفاده قرار می‌گرفت. همانطور که آر. اس. وودورث (1921) به شیوایی توصیف کرده است، درون‌نگری مشاهده یک فرد از عمل آگاهانه خود است، توجه داشته باشید که این نوعی مشاهده است و نه گمانه‌زنی یا استدلال از تجربیات گذشته. این یک مشاهده مستقیم واقعیت است. ویلهلم وونت (۱۸۳۲-۱۹۲۰) شاید مشهورترین مدافع این روش درون‌نگری بود. او استدلال می‌کرد که موضوع علم روانشناسی تجربه بی‌واسطه (یعنی تجربه‌ی مستقیم و بدون واسطه) است که نمی‌توان آن را از روش درون‌نگری جدا کرد: اگر موضوع مورد مطالعه تجربه بی‌واسطه باشد، واضح است که روش، تجربه بی‌واسطه است (بورینگ، ۱۹۲۹). درون‌نگری روش انحصاری روانشناسی نبود؛ بسیاری از روش‌های عینی نیز به کار گرفته می‌شدند و حتی خود وونت به ندرت در اکثر آزمایش‌های خود از درون‌نگری به تنهایی استفاده می‌کرد. با این حال، بسیاری از روانشناسان در آغاز قرن بیستم به شدت به روش درون‌نگری متکی بودند و ای.بی. تیچنر - یکی از تأثیرگذارترین شاگردان وونت - درون‌نگری را به عنوان تنها روش روانشناسی اعلام کرد (بولز، ۱۹۹۳ و دانزیگر، ۱۹۷۹). «تجربه بی‌واسطه» - یا درون‌نگری همزمان- که توسط وونت و دیگران حمایت می‌شد، کاملاً از پارادوکس کنُت طفره می‌رفت، زیرا شامل یک درون‌نگر بود که به طور غیرمستقیم و منفعلانه ذهن را «از گوشه چشم ذهنی» مشاهده می‌کرد (نلسون، ۱۹۹۶). بر این اساس، پارادوکس کنُت - مبنی بر اینکه درون‌نگری نمی‌تواند رخ دهد زیرا اندام مشاهده‌کننده و اندام مشاهده‌شده یکسان هستند - به هیچ وجه یک پارادوکس نبود، زیرا برای وقوع درون‌نگری همزمان، فقط بخشی از اندام ذهنی لازم است که به خود نگاه کند. این استدلال حل پارادوکس کنُت، به خوبی با یک نظریه معاصر که مبتنی بر شواهد عصب-روانشناختی (یعنی شواهد مربوط به مغز و رفتار) است طنین‌انداز می‌شود.

پارادوکس کنُت قطعاً به عنوان یک ضربه بالقوه جدی به استفاده از درون‌نگری برای بررسی محتویات ذهن تلقی شد؛ اگر ذهن نتواند خود را مشاهده کند، هرگونه نظارت و کنترل بر ذهن توهمی بیش نیست. با این حال، این پارادوکس دیگر تهدیدی ایجاد نمی‌کند. مشکلی از یک فرض ضمنی در استدلال کنُت ناشی می‌شود، یعنی اینکه اندام استدلال (مغز) از یک ماده واحد تشکیل شده است که نمی‌توان آن را به اجزای کوچک‌تر تقسیم کرد. تنها با ورق زدن هر متن مدرنی در مورد مغز (و حتی متون نه چندان مدرن) آشکار می‌شود که مغز از سیستم‌های عصبی بسیاری تشکیل شده است که به طور هماهنگ کار می‌کنند.

موقعیتی را در نظر بگیرید که در آن نمی‌توانید به راحتی پاسخ کامل یک سوال مهم مانند «نام تمام قاره‌های زمین چیست؟» را به خاطر بیاورید. شما به برخی (مثلاً آمریکای شمالی، آسیا، اروپا و قطب جنوب) می‌رسید، اما با بقیه مشکل دارید. با انجام این کار، در مورد حافظه خود درون‌نگری می‌کنید و تصمیم می‌گیرید که می‌توانید نام قاره‌های دیگر را بشناسید، حتی اگر اکنون نمی‌توانید آنها را به خاطر بیاورید. کنُت استدلال می‌کند که این درون‌نگری بسیار مشکوک است، زیرا چگونه مغز شما می‌تواند هم در مورد حافظه خود درون‌نگری کند و هم همزمان سعی در بازیابی خاطرات داشته باشد؟ پاسخی به این سوال از تحقیقات علوم اعصاب این است که سیستم‌های مختلف مغز مسئول خوداندیشی (یعنی تفکر در مورد خود) و بازیابی حافظه هستند. در سطح خرد، قشر جلوی مغز (یعنی بخشی از مغز که در تفکر سطح بالا نقش دارد) ظاهراً نقش مهمی در خوداندیشی ایفا می‌کند، در حالی که لوب گیجگاهی میانی (یعنی بخشی از مغز که برای حافظه مهم است) برای خود حافظه حیاتی است. بنابراین، عدم بازیابی برچسب‌ها برای برخی از لوب‌های مغز که مبتنی بر اختلال در عملکرد لوب گیجگاهی میانی است، همچنان می‌تواند با عملکرد سالم قشر جلوی مغز منعکس شود. البته، تحلیل عصب‌شناختیِ خوداندیشی و حافظه بسیار پیچیده‌تر است (تولوینگ و کریک، ۲۰۰۰). مهم‌تر از آن، آنچه زمانی در اواخر دهه ۱۸۰۰ برای فیلسوفان و روانشناسان یک پارادوکس داغ بود، اکنون با پیشرفت‌های کنونی در درک ما از ساختار و عملکرد مغز، به راحتی قابل حل است. به عبارت ساده‌تر، مغز ما بخش‌های مختلفی دارد که کارهای متفاوتی انجام می‌دهند، بنابراین یک بخش می‌تواند به بخش دیگر نگاه کند بدون اینکه مانع کار آن شود.

با این وجود، دیگر روانشناسان آن دوران معتقد بودند که حتی اگر درون‌نگری همزمان (که در آن فرد یک فعالیت ذهنی مداوم را همزمان با وقوع آن مشاهده می‌کند) امکان‌پذیر باشد، ناکافی و گمراه‌کننده خواهد بود. فرانتس برنتانو (۱۸۳۸-۱۹۱۷) استدلال کرد که درون‌نگری‌های همزمان ناکافی هستند زیرا افراد نمی‌توانند احساسات شدید را همانطور که در بحبوحه لحظه بروز می‌کنند، مشاهده کنند و گمراه‌کننده هستند زیرا عمل مشاهده فرآیندهای درونی ممکن است آنها را تغییر دهد. از نظر برنتانو، درون‌نگری همزمان منسوخ شده بود. او به جای درون‌نگری همزمان، از درون‌نگری گذشته‌نگر حمایت می‌کرد. که در آن فرد با یادآوری رویدادهای ذخیره شده در حافظه که از آن فرآیند ناشی شده‌اند، یک فرآیند ذهنی را مشاهده می‌کند.

برای روشن شدن تفاوت بین این دو نوع درون‌نگری، این مثال را در نظر بگیرید: در جستجوی یک لقمه غذا، ممکن است دچار مشکل شوید، اما در نهایت تصمیم بگیرید که به جای غذای ایتالیایی، غذای کره‌ای برای شام میل کنید. برای بررسی اینکه چرا غذای کره‌ای را انتخاب کرده‌اید، می‌توانید هنگام تصمیم‌گیری، فرآیندهای فکری خود را زیر نظر بگیرید (درون‌نگری همزمان)، یا می‌توانید ابتدا تصمیم بگیرید و سپس به بقایای اطلاعاتی که برای تصمیم‌گیری استفاده کرده‌اید و در حافظه ذخیره شده‌اند، دسترسی پیدا کنید (درون‌نگری گذشته‌نگر).

بنابراین، برای درون‌نگری گذشته‌نگر، احتمالاً به محصولات فرآیندهای ذهن دسترسی پیدا می‌شود. چنین درون‌نگری گذشته‌نگر، همانطور که جان میل (1806-1873) اشاره کرده است، تا حد زیادی از شدت حمله کنُت به درون‌نگری کاست: ممکن است به ذهن آقای کنُت خطور کرده باشد که یک واقعیت را می‌توان از طریق حافظه مطالعه کرد، نه در همان لحظه درک آن، بلکه لحظه‌ای بعد از آن: و این در واقع روشی است که بهترین دانش ما از اعمال فکری‌مان عموماً از طریق آن به دست می‌آید. ما در مورد آنچه انجام داده‌ایم، زمانی که عمل گذشته است، اما زمانی که تأثیر آن در حافظه هنوز تازه است، تأمل می‌کنیم (جیمز، ۱۹۲۰).

به عبارت دیگر، برای اینکه شخصی بتواند فرآیندهای فکری خود را مشاهده کند، لازم نیست ذهن همزمان هم مشاهده‌گر و هم مشاهده‌شونده باشد، بلکه «چشم ذهن» به محصولات ذهن که در حافظه ذخیره شده‌اند، نگاه می‌کند.

برخی از محققان معاصر از این راه‌حل حافظه برای پارادوکس کنُت راضی نخواهند بود، زیرا طبق نظریه فعلی، هم ادراک و هم حافظه، رویدادهای ذهنی هستند که در زمان حال روانشناختی رخ می‌دهند. اگرچه یک حافظه درباره گذشته است، خودِ خاطره در زمان حال رخ می‌دهد.

آن خاطره (به همان اندازه که اگر ادراک بود) همان چیزی است که هوشیاری و توجه را اشغال کرده یا در حافظه کاری در دسترس است.

این به مفهوم "حضور" یک خاطره در ذهن اشاره دارد. مانند یک ادراک (چیزی که در حال حاضر از طریق حواس خود تجربه می‌کنیم)، یک خاطره نیز می‌تواند به قدری واضح و برجسته باشد که بخش قابل توجهی از هوشیاری (آگاهی کلی از خود و محیط) و توجه (تمرکز ذهنی بر روی یک موضوع خاص) را به خود اختصاص دهد.

این خاطره در حافظه کاری (حافظه کوتاه‌مدت که اطلاعات فعال و قابل دسترسی برای پردازش فعلی را نگه می‌دارد) نیز در دسترس است. این بدان معناست که ما می‌توانیم مستقیماً به آن خاطره فکر کنیم، از آن برای استدلال استفاده کنیم یا آن را با اطلاعات دیگر ترکیب کنیم، درست مانند اطلاعاتی که در حال حاضر در حال تجربه آن هستیم. به طور خلاصه، خاطرات می‌توانند به همان اندازه ادراکات، واقعی و تاثیرگذار بر تجربه ذهنی فعلی ما باشند و در بخش فعال و قابل دسترس ذهن ما حضور داشته باشند.

بازنمایی‌های حافظه همان نواحی قشر مغز را فعال می‌کنند که ادراکات محتوای یکسان فعال می‌کنند. اگر شما چرخش یک میله را به خاطر بیاورید، همان نواحی از مغز فعال می‌شوند که هنگام دیدن چرخش یک میله فعال می‌شوند. بنابراین، اگر این پارادوکسیکال (متناقض‌نما) است که یک فرد بتواند یک ادراک را همزمان نظارت کند و ادراکی داشته باشد، به همان اندازه پارادوکسیکال است که یک فرد بتواند یک خاطره را نظارت کند و همزمان خاطره‌ای داشته باشد.

این به ارتباط بین حافظه و ادراک در سطح مغزی می‌پردازد و یک "پارادوکس" یا تناقض ظاهری را مطرح می‌کند:

1.  همپوشانی فعال‌سازی مغزی: بخش اول بیان می‌کند که وقتی ما چیزی را به خاطر می‌آوریم (مثلاً چرخش یک میله)، همان بخش‌هایی از قشر مغز فعال می‌شوند که هنگام دیدن واقعی آن چیز (چرخش میله) فعال می‌شوند. این نشان‌دهنده این است که بازنمایی‌های ذهنی (چه از طریق حافظه و چه از طریق ادراک) می‌توانند از مدارهای عصبی مشابهی استفاده کنند.

2.  پارادوکس نظارت همزمان:  در بخش دوم، ادراک ابتدا به یک "پارادوکس" اشاره می‌کند: اینکه چگونه ممکن است یک فرد بتواند همزمان یک ادراک را "نظارت کند" (یعنی به آن فکر کند، آن را تحلیل کند) و همزمان "ادراکی داشته باشد" (یعنی آن را تجربه کند). به عبارت دیگر، چگونه می‌توان همزمان هم مشاهده‌گر بود و هم مشاهده‌شونده؟ حافظه استدلال می‌کند که اگر مورد اول پارادوکسیکال باشد، مورد دوم نیز به همان اندازه پارادوکسیکال است. یعنی اگر تجربه ادراک و تحلیل همزمان آن دشوار یا متناقض به نظر می‌رسد، تجربه خاطره و نظارت بر آن خاطره (یعنی فکر کردن به خاطره، تحلیل آن، به یاد آوردن جزئیات آن) نیز به همان اندازه متناقض‌نما است.

نکته کلیدی پارادوکس مطرح شده در اینجا به این ایده اشاره دارد که چگونه می‌توانیم به طور همزمان هم محتوای ذهنی (چه ادراک فعلی و چه خاطره) را تجربه کنیم و هم بر روی آن محتوا تمرکز کرده و آن را پردازش یا تحلیل کنیم. این نشان می‌دهد که مغز در هر دو حالت (ادراک و یادآوری) از نواحی مشابهی استفاده می‌کند و این دوگانگی در تجربه ذهنی (تجربه کردن و همزمان تحلیل کردن) در هر دو مورد وجود دارد.

با وجود این مشکل، در آغاز قرن بیستم، پارادوکس کنُت به عنوان یک مسئله واقعی در نظر گرفته نمی‌شد و درون‌نگری همزمان و گذشته‌نگر معمولاً برای بررسی ذهن مورد استفاده قرار می‌گرفت. در واقع، مطالعات معاصر متعددی که مورد بحث قرار می‌گیرد، از تکنیک‌های درون‌نگری استفاده می‌کنند، مانند زمانی که از دانش‌آموزان خواسته می‌شود خاطرات خود را ارزیابی کنند یا زمانی که از آنها خواسته می‌شود گزارش دهند که چگونه یک مسئله خاص را حل می‌کنند. با این وجود، اگرچه درون‌نگری آغاز قرن بیستم به شدت بر نظارت فراشناختی متکی بود، اما در تولید نظریه‌ای از تفکر و عمل انسان که بر اصول مدرن فراشناخت متکی باشد، بسیار ناکام ماند. برای درک چرایی آن، باید به تحلیل دقیق‌تری از درون‌نگری بپردازیم که کاستی‌های آن را که در نهایت منجر به نابودی آن شد، آشکار می‌کند.

 

مجله اینترنتی روان تنظیم

Online Journal of Ravantanzim

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا

روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

دانش آموخته دانشگاه تهران

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.