مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

اضطراب امتحان - دشمن نامرئیِ ذهن دانش‌آموز

image

image

اولین مربی شناختی در ایران

صفحه نخست

عملکرد برتر    آموزش و یادگیری    یادگیری خود تنظیم    فراشناخت 

 مطالعه-خواندن   انگیزش و هیجان   سنجش و ارزشیابی   عصب روانشناسی

جمعه - 12 دی 1404

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

روان شناسی شخصیت

اضطراب امتحان

دشمن نامرئیِ ذهن دانش‌آموز

 

تصور کنید پشت میز امتحان نشسته‌اید، برگه سوالات روبرویتان است، اما ذهنتان خالی می‌شود. کلمات روی کاغذ تار می‌زنند، قلب به شدت می‌تپد و دست‌ها عرق می‌کند. این صحنه‌ای است که میلیون‌ها دانش‌آموز و دانشجو هر ساله تجربه می‌کنند - پدیده‌ای که به "اضطراب امتحان" معروف است. اما اضطراب امتحان چیست و چرا برخی از افراد بیشتر از دیگران تحت تأثیر آن قرار می‌گیرند؟

اضطراب امتحان تنها یک احساس ناخوشایند نیست؛ یک فرآیند روان‌شناختی پیچیده است که سه مؤلفه اصلی دارد: مؤلفه شناختی (افکار منفی مانند "من شکست خواهم خورد")، مؤلفه هیجانی (احساس ترس و نگرانی) و مؤلفه فیزیولوژیکی (علائمی مانند تپش قلب و تعریق). تحقیقات نشان می‌دهد بین ۲۰ تا ۴۰ درصد دانش‌آموزان سطوح متوسط تا شدیدی از اضطراب امتحان را تجربه می‌کنند، رقمی که در دوران امتحانات نهایی و کنکور به شکل قابل توجهی افزایش می‌یابد.

در دنیای امروز که موفقیت تحصیلی اغلب معیار اصلی پیشرفت اجتماعی و شغلی تلقی می‌شود، اضطراب امتحان تبدیل به یک چالش جدی شده است. این پدیده نه تنها عملکرد تحصیلی را کاهش می‌دهد، بلکه می‌تواند اثرات منفی طولانی‌مدتی بر سلامت روان، اعتماد به نفس و حتی انتخاب‌های شغلی آینده داشته باشد. اما خبر امیدوارکننده این است که اضطراب امتحان قابل درک، مدیریت و کاهش است.

در این بخش، به ریشه‌های اضطراب امتحان، نظریه‌های علمی که آن را توضیح می‌دهند، و راهکارهای عملی برای مقابله با آن می‌پردازیم. از کارهای پیشگامانه زیگموند توبیاس که مدل جامعی از تعامل بین شناخت و اضطراب ارائه داد، تا یافته‌های نوین علوم اعصاب که پایه‌های مغزی این پدیده را روشن می‌سازند، طیفی از دانش را ورق می‌زنیم که نشان می‌دهد اضطراب امتحان تصادفی نیست، بلکه سیگنالی است قابل تفسیر و مهم‌تر از آن، قابل مدیریت. هدف ما این است که نه تنها این "دشمن نامرئی" را بشناسیم، بلکه ابزارهایی برای مقابله مؤثر با آن در اختیارتان قرار دهیم.

سیر تکامل نظریه‌های اضطراب امتحان از آغاز تا دوران معاصر

بخش اول: اضطراب امتحان - یک چالش شناختی-انگیزشی در یادگیری

مقدمه: تعریف و ابعاد مسئله

اضطراب امتحان به عنوان یک حالت هیجانی ناخوشایند همراه با نگرانی، تنش و برانگیختگی فیزیولوژیکی در موقعیت‌های ارزیابی تحصیلی تعریف می‌شود. این پدیده که تقریباً ۲۰ تا ۴۰ درصد از دانش‌آموزان و دانشجویان را تحت تأثیر قرار می‌دهد، نه تنها یک تجربه ناراحت‌کننده فردی است، بلکه به عنوان یک مانع جدی در برابر تحقق ظرفیت کامل یادگیرنده عمل می‌کند.

از منظر تاریخی، مطالعه علمی اضطراب امتحان از اواسط قرن بیستم آغاز شد، اما ریشه‌های آن به مباحث فلسفی درباره ماهیت ارزیابی و عملکرد بهینه بازمی‌گردد. در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، با گسترش روانشناسی آموزشی و نیاز به درک موانع یادگیری، اضطراب امتحان به طور جدی وارد حوزه پژوهشی شد.

تحول پارادایم‌های نظری

سیر نظریه‌پردازی در این حوزه را می‌توان در سه موج اصلی دسته‌بندی کرد:

۱. موج اول: رویکردهای روان‌سنجی و تفکیک مؤلفه‌ها (۱۹۶۰-۱۹۷۰)

در این دوره، تمرکز اصلی بر تعریف عملیاتی و اندازه‌گیری اضطراب امتحان بود. چارلز اسپیلبرگر با معرفی پرسشنامه اضطراب امتحان (TAI) و تفکیک دو مؤلفه نگرانی (مؤلفه شناختی) و هیجان‌پذیری (مؤلفه هیجانی-بدنی)، بنیان محکمی برای پژوهش‌های بعدی ایجاد کرد. این تمایز نشان داد که اضطراب امتحان یک سازه یک‌بعدی نیست، بلکه ترکیبی از فرآیندهای مختلف روان‌شناختی است.

۲. موج دوم: مدل‌های پردازش اطلاعات و شناختی (۱۹۸۰-۱۹۹۰)

با انقلاب شناختی در روانشناسی، توجه پژوهشگران به مکانیسم‌های ذهنی معطوف شد. ایروین ساراسون مفهوم "تداخل شناختی" را معرفی کرد که براساس آن، افکار نگران‌کننده و خودمختار در افراد مضطرب، ظرفیت محدود حافظه کاری را اشغال می‌کنند و منابع مورد نیاز برای پردازش تکلیف را کاهش می‌دهند. این دوره شاهد ظهور مدل‌های پیچیده‌تری بود که تعامل بین شناخت، هیجان و عملکرد را بررسی می‌کردند.

۳. موج سوم: مدل‌های یکپارچه و تعاملی (۱۹۹۰ به بعد)

در این مرحله، پژوهشگران به این درک رسیدند که اضطراب امتحان را نمی‌توان در انزوا مطالعه کرد، بلکه باید آن را در چارچوب گسترده‌تری از متغیرهای فردی، موقعیتی و محیطی قرار داد. این دوره شاهد تلفیق یافته‌های حوزه‌های مختلف از جمله روانشناسی شناختی، روانشناسی انگیزش، علوم اعصاب و آموزش بود.

اهمیت پژوهش در این حوزه

مطالعه اضطراب امتحان از چند جهت حائز اهمیت است:

* از بعد آموزشی: درک بهتر اضطراب به طراحی محیط‌های ارزیابی عادلانه‌تر و کاهش‌دهنده استرس کمک می‌کند.

* از بعد روان‌شناختی: اضطراب امتحان پنجره‌ای به ماهیت تعامل شناخت و هیجان در موقعیت‌های چالشی است.

* از بعد اجتماعی: کاهش اضطراب امتحان می‌تواند به افزایش عدالت آموزشی و کاهش شکاف تحصیلی کمک کند.

بخش دوم: زیگموند توبیاس - معمار نظریه یکپارچه اضطراب امتحان

سیر پژوهشی و تحول فکری

زیگموند توبیاس (۱۹۳۲–۲۰۲۳) یکی از تأثیرگذارترین چهره‌ها در مطالعه اضطراب امتحان بود که آثارش بیش از چهار دهه از اواخر دهه ۱۹۶۰ تا اوایل قرن بیست و یکم را در بر گرفت. مسیر تحقیقات او نشان دهنده تکامل این حوزه از رویکردهای ساده علّی به مدل‌های پیچیده تعاملی است.

مرحله اول: زمینه‌یابی آموزشی (۱۹۶۹-۱۹۷۳)

کارهای اولیه توبیاس بر تعامل بین ویژگی‌های روش آموزشی و ویژگی‌های یادگیرنده متمرکز بود. در مطالعاتی مانند "تأثیر خلاقیت، حالت پاسخ و آشنایی با موضوع بر پیشرفت از آموزش برنامه‌ریزی‌شده" (۱۹۶۹)، او نشان داد که اثربخشی روش‌های آموزشی ثابت نیست، بلکه به متغیرهای فردی مانند سطح دانش قبلی و سبک‌های شناختی بستگی دارد. این کار مبنایی برای درک بعدی او از تفاوت‌های فردی در تجربه اضطراب فراهم کرد.

مرحله دوم: تدوین مدل یکپارچه (۱۹۸۵)

مقاله انقلابی توبیاس در سال ۱۹۸۵ با عنوان "اضطراب امتحان: تداخل، مهارت‌های ناقص و ظرفیت شناختی" نقطه عطفی در نظریه‌پردازی اضطراب امتحان ایجاد کرد. مدل او سه مسیر اصلی را که از طریق آنها اضطراب بر عملکرد تأثیر می‌گذارد، شناسایی کرد:

۱. مسیر تداخل (Interference): اضطراب با ایجاد افکار نامربوط و نگرانی‌ها، منابع ارزشمند حافظه کاری را که باید صرف پردازش تکلیف شود، تخلیه می‌کند.

۲. مسیر کمبود مهارت (Deficient Skills):  در بسیاری موارد، اضطراب بالا ریشه در ضعف واقعی در مهارت‌های مطالعه و یادگیری دارد. این کمبود اولیه باعث اضطراب می‌شود و اضطراب نیز به نوبه خود جلوی جبران این کمبود را می‌گیرد.

۳. مسیر ظرفیت شناختی (Cognitive Capacity): اضطراب ممکن است با کاهش دسترسی به ظرفیت شناختی کلی، توانایی پردازش اطلاعات را محدود کند.

نوآوری اصلی توبیاس در تلفیق دو دیدگاه به ظاهر متضاد بود: دیدگاه تداخلی (که اضطراب را علت مستقیم عملکرد ضعیف می‌دانست) و دیدگاه کمبود مهارت (که عملکرد ضعیف را علت اضطراب قلمداد می‌کرد). او استدلال کرد که این دو مسیر نه تنها ناسازگار نیستند، بلکه می‌توانند در یک چرخه معیوب تقویت کننده یکدیگر باشند.

مرحله سوم: گسترش به حوزه فراشناخت و علاقه (۱۹۹۰-۱۹۹۵)

در دهه ۱۹۹۰، توبیاس کار خود را به سمت تعامل اضطراب با سازه‌های شناختی-انگیزشی پیچیده‌تر سوق داد. او به طور خاص به رابطه بین اضطراب، فراشناخت و علاقه پرداخت:

* در مقاله "علاقه، دانش قبلی و یادگیری" (۱۹۹۴)، توبیاس رابطه سه‌گانه پیچیده بین این سازه‌ها را تحلیل کرد. او نشان داد که اگرچه علاقه و دانش قبلی معمولاً همبسته بالایی دارند، اما علاقه تأثیر مستقلی بر یادگیری دارد و ممکن است تأثیر منفی اضطراب را تعدیل کند.

* در مطالعاتی مانند "علاقه و دانش فراشناختی واژگان" (۱۹۹۵)، توبیاس و همکارانش مکانیسم‌هایی را بررسی کردند که از طریق آنها علاقه بالا، درگیری فراشناختی (مانند نظارت دقیق‌تر و استفاده از راهبردهای عمیق) را تسهیل می‌کند. به طور معکوس، دانش فراشناختی کارآمد می‌تواند به ایجاد علاقه کمک کند.

مرحله چهارم: کاربرد در آموزش و سنجش

توبیاس در کارهای متأخر خود بر پیامدهای عملی نظریه‌اش تأکید کرد:

* در مقاله "تأثیر اضطراب امتحان بر شناخت در یادگیری مدرسه‌ای" (۱۹۹۲)، او مدل خود را در بافت واقعی کلاس‌درس به کار برد.

* در پروژه‌های مشترک مانند "توسعه یک روش ارزیابی فراشناختی عینی و گروه‌سطح" (۱۹۹۱)، او بر نیاز به ابزارهای معتبر برای سنجش سازه‌های مرتبط تأکید کرد.

میراث علمی توبیاس

چهار مشارکت عمده توبیاس به حوزه اضطراب امتحان عبارتند از:

۱. یکپارچه‌سازی نظری: او موفق شد دو دیدگاه رقیب (تداخل و کمبود مهارت) را در یک چارچوب منسجم ترکیب کند.

۲. توجه به تعامل پیچیده سازه‌ها: توبیاس نشان داد که اضطراب امتحان را باید در شبکه‌ای از متغیرهای شناختی، فراشناختی و انگیزشی مطالعه کرد.

۳. پیوند نظریه و عمل: کار او مستقیماً بر طراحی مداخلات آموزشی (مانند آموزش مهارت‌های مطالعه همراه با تکنیک‌های کاهش اضطراب) تأثیر گذاشت.

۴. رویکرد تحولی: سیر پژوهشی توبیاس نشان‌دهنده ظرفیت یک پژوهشگر برای رشد و توسعه نظریه خود در پاسخ به یافته‌های جدید و تغییر پارادایم‌های علمی است.

بخش سوم: سایر نظریه‌پردازان کلیدی در حوزه اضطراب امتحان

بنیان‌گذاران کلاسیک

ایروین جی. ساراسون (Irwin G. Sarason)

ساراسون که کارش از دهه ۱۹۵۰ آغاز شد، به عنوان یکی از پیشگامان مطالعه اضطراب امتحان شناخته می‌شود. مهم‌ترین مشارکت او معرفی مفهوم "تداخل شناختی" بود. براساس این نظریه، اضطراب امتحان منجر به فعال‌سازی افکار و نگرانی‌های نامربوط به تکلیف می‌شود که ظرفیت محدود سیستم پردازش اطلاعات را اشغال می‌کنند و منابع لازم برای عملکرد بهینه را کاهش می‌دهند. ساراسون همچنین از نخستین کسانی بود که مقیاس‌های روان‌سنجی برای اندازه‌گیری اضطراب امتحان را توسعه داد.

چارلز دی. اسپیلبرگر (Charles D. Spielberger)

اسپیلبرگر با توسعه پرسشنامه اضطراب امتحان (TAI) که به استاندارد طلایی اندازه‌گیری این سازه تبدیل شد، سهم ماندگاری در این حوزه داشت. نوآوری اصلی او تفکیک اضطراب به دو مؤلفه بود:

* نگرانی (Worry): مؤلفه شناختی شامل افکار منفی درباره پیامدهای شکست، مقایسه با دیگران و انتظارات.

* هیجان‌پذیری (Emotionality): مؤلفه هیجانی-بدنی شامل پاسخ‌های فیزیولوژیکی مانند تپش قلب، تعریق و تنش عضلانی.

این تفکیک نه تنها ابزار اندازه‌گیری دقیق‌تری فراهم کرد، بلکه مسیر را برای درک مکانیسم‌های متفاوت تأثیر این مؤلفه‌ها بر عملکرد هموار ساخت.

توسعه‌دهندگان مدل‌های شناختی

مایکل دبلیو. آیزنک (Michael W. Eysenck)

آیزنک در دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ نظریه پردازش اطلاعات را به مطالعه اضطراب امتحان وارد کرد. مدل نظارت کارکردی او توضیح می‌دهد که چگونه اضطراب توجه را از تکلیف محوری به سمت تکلیف حاشیه‌ای (نظارت بر خود، نگرانی درباره عملکرد) منحرف می‌کند. آیزنک همچنین مدل پردازش کارایی را ارائه داد که براساس آن، افراد مضطرب ممکن است برای جبران تأثیرات منفی اضطراب، تلاش شناختی بیشتری صرف کنند که گاهی منجر به عملکرد همسان یا حتی بهتر می‌شود، اما با هزینه شناختی بیشتر.

رالف همبری (Ralph Hembree)

همبری با انجام فراتحلیل جامع در سال ۱۹۸۸، سهم مهمی در تثبیت یافته‌های حوزه اضطراب امتحان داشت. این فراتحلیل که ۵۶۲ مطالعه را شامل می‌شد، به طور کمی نشان داد که:

* اضطراب امتحان با عملکرد تحصیلی همبستگی منفی قابل توجهی دارد.

* این رابطه در دانش‌آموزان دبیرستانی و دانشجویان قوی‌تر از دانش‌آموزان ابتدایی است.

* مؤلفه نگرانی رابطه قوی‌تری با عملکرد ضعیف دارد تا مؤلفه هیجان‌پذیری.

* مداخلات مختلف (آموزش مهارت‌های مطالعه، آرام‌سازی، بازسازی شناختی) در کاهش اضطراب مؤثرند.

چهره‌های معاصر و جهت‌گیری‌های نوین

جرالد لوئیر و دیوید پاتن (Gerald Leary & David Patton)

این پژوهشگران مستقل از توبیاس، بر مدل کمبود مهارت تأکید کردند. استدلال آنان این بود که اضطراب امتحان بالا اغلب بازتاب واقعی ضعف در مهارت‌های تحصیلی است. این دیدگاه پیامدهای مهمی برای مداخله داشت: به جای تمرکز صرف بر کاهش علائم اضطراب، باید بر بهبود مهارت‌های یادگیری و مطالعه تأکید شود.

فرانسین شوارزر و رالف شوارزر (Francine Schwarzer & Ralph Schwarzer)

در حالی که این دو بیشتر به خاطر کار بر روی خودکارآمدی شهرت دارند، مشارکت آنها به حوزه اضطراب امتحان در تأکید بر نقش تعدیل‌کننده باورهای خودکارآمدی بود. پژوهش آنان نشان داد که دانش‌آموزانی که به توانایی خود برای مدیریت تکالیف تحصیلی باور دارند، کمتر در معرض تأثیرات مخرب اضطراب قرار می‌گیرند، حتی اگر سطح اضطراب مشابهی را تجربه کنند.

پژوهشگران علوم اعصاب شناختی

در دو دهه اخیر، پژوهشگرانی مانند کریستینا وایت با استفاده از فنون تصویربرداری عصبی (fMRI ,EEG) به بررسی پایه‌های عصب‌زیست‌شناختی اضطراب امتحان پرداخته‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهند که در افراد مضطرب، فعالیت آمیگدالا (مرکز پردازش ترس) افزایش و ارتباط بین مناطق پیش‌پیشانی (مسئول تنظیم هیجان و عملکرد اجرایی) و دیگر مناطق مغزی کاهش می‌یابد.

جرمی پی. جیمسون (Jeremy P. Jamison)

جیمسون نماینده رویکرد نوظهور بازتفسیر هیجان در اضطراب امتحان است. پژوهش او نشان می‌دهد که آموزش به دانش‌آموزان برای تفسیر علائم فیزیولوژیکی اضطراب (مانند تپش قلب) به عنوان آمادگی بدن برای چالش به جای نشانه‌ای از ترس، می‌تواند عملکرد را بهبود بخشد. این رویکرد که از نظریه‌های روانشناسی مثبت‌نگر نشأت می‌گیرد، تغییر پارادایم از تمرکز بر کاهش اضطراب به سمت تغییر رابطه با اضطراب را نمایندگی می‌کند.

پژوهشگران بین‌المللی و مطالعات بین‌فرهنگی

موشه زایدنر (Moshe Zeidner) از اسرائیل

کار زایدنر بر تفاوت‌های فرهنگی در تجربه و بیان اضطراب امتحان متمرکز بوده است. پژوهش او نشان می‌دهد که در فرهنگ‌های جمع‌گرا، اضطراب امتحان ممکن است با ترس از شکستن هنجارهای اجتماعی و ناامید کردن خانواده مرتبط باشد، در حالی که در فرهنگ‌های فردگرا، بیشتر با تهدید خودپنداره ارتباط دارد.

رینر پکران (Rainer Pekrun) از آلمان

پکران به مطالعه اضطراب ریاضی به عنوان یک زیرگونه خاص پرداخته است. کار او نشان می‌دهد که اضطراب ریاضی نه تنها یک پاسخ هیجانی عمومی به ارزیابی است، بلکه با باورهای خاص حوزه (مانند "من در ریاضی استعداد ندارم") و تجربیات یادگیری قبلی در این موضوع پیوند خورده است.

بخش چهارم: نتیجه‌گیری و چشم‌انداز آینده

ترسیم سیر تکامل

سیر تکامل نظریه‌های اضطراب امتحان نشان‌دهنده گذاری طبیعی از مدل‌های ساده خطی به مدل‌های پیچیده تعاملی است:

* دهه ۱۹۵۰-۱۹۶۰: تمرکز بر توصیف و اندازه‌گیری

* دهه ۱۹۷۰-۱۹۸۰: ظهور مدل‌های مکانیسمی (تداخل، کمبود مهارت)

* دهه ۱۹۹۰-۲۰۰۰: یکپارچه‌سازی و گسترش به حوزه‌های مرتبط (فراشناخت، انگیزش)

* دهه ۲۰۱۰ به بعد: ورود علوم اعصاب، توجه به تفاوت‌های فرهنگی و توسعه مداخلات مبتنی بر شواهد

سهم متمایز توبیاس

در این سیر تکاملی، توبیاس نقش یکپارچه‌کننده و پل‌ساز را ایفا کرد. مدل دوگانه او که کمبود مهارت و تداخل شناختی را ترکیب می‌کرد، نه تنها توضیح بهتری از رابطه اضطراب و عملکرد ارائه داد، بلکه راه را برای مداخلات جامع‌تری هموار کرد که هم بر بهبود مهارت‌های تحصیلی و هم بر کاهش علائم اضطراب متمرکز بودند.

توجه توبیاس به تعامل اضطراب با سازه‌های شناختی-انگیزشی پیچیده‌تر (فراشناخت، علاقه) نیز پیش‌درآمدی بر رویکردهای معاصر بود که اضطراب را در شبکه‌ای از متغیرهای روان‌شناختی مطالعه می‌کنند.

چالش‌های جاری و جهت‌گیری‌های آینده

حوزه مطالعه اضطراب امتحان با چند چالش و فرصت مهم روبروست:

۱. فناوری و اضطراب در محیط‌های دیجیتال: با گسترش آموزش آنلاین و ارزیابی‌های مبتنی بر رایانه، نیاز به درک اشکال جدید اضطراب (مانند اضطراب فناوری، اضطراب در آزمون‌های آنلاین) احساس می‌شود.

۲. تفاوت‌های فردی و رویکردهای شخصی‌سازی‌شده: تحقیقات آینده باید به توسعه مداخلاتی بپردازد که با توجه به پروفایل خاص هر فرد (ترکیب منحصر به فرد نقاط قوت و ضعف شناختی، باورهای انگیزشی، سبک‌های مقابله) طراحی شده‌اند.

۳. پیوند علوم اعصاب و آموزش: یافته‌های علوم اعصاب درباره پایه‌های مغزی اضطراب می‌تواند به توسعه مداخلات مبتنی بر مغز (مانند آموزش توجه، تمرین‌های تنفسی عصبی) منجر شود.

۴. عدالت آموزشی: درک بهتر عوامل موقعیتی و اجتماعی-اقتصادی که در ایجاد و تداوم اضطراب امتحان نقش دارند، می‌تواند به طراحی محیط‌های آموزشی عادلانه‌تر کمک کند.

۵. رویکردهای مثبت‌نگر: به جای تمرکز صرف بر کاهش اضطراب، رویکردهای جدید بر پرورش تاب‌آوری، رشد ذهنیت و رابطه سالم با چالش تأکید می‌کنند.

سخن پایانی

مطالعه اضطراب امتحان از یک موضوع حاشیه‌ای در روانشناسی آموزشی به حوزه‌ای پویا و بین‌رشته‌ای تبدیل شده است که روانشناسی شناختی، علوم اعصاب، آموزش و روانشناسی سلامت را به هم پیوند می‌زند. کار پیشگامانه توبیاس و همعصرانش نه تنها درک ما را از این پدیده پیچیده عمیق‌تر کرده، بلکه راه را برای نسل جدیدی از پژوهش‌ها گشوده است که به دنبال تبدیل یافته‌های نظری به راهکارهای عملی برای حمایت از یادگیرندگان در همه سطوح هستند.

میراث این پژوهشگران به ما یادآوری می‌کند که اضطراب امتحان صرفاً یک ضعف فردی نیست، بلکه تعامل پیچیده‌ای از عوامل شناختی، هیجانی، محیطی و فرهنگی است که درک و رسیدگی به آن نیازمند رویکردی جامع، دلسوزانه و مبتنی بر شواهد است.

 

مجله اینترنتی روان تنظیم

Online Journal of Ravantanzim

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا

روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

دانش آموخته دانشگاه تهران

اولین مربی شناختی در ایران

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.