صفحه نخست عملکرد برتر آموزش و یادگیری یادگیری خود تنظیم فراشناخت
مطالعه-خواندن انگیزش و هیجان سنجش و ارزشیابی عصب روانشناسی
سه شنبه - 15 مهر 1404
مجله اینترنتی روان تنظیم
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مطالعه-خواندن
مروری بر تکنیک های یادگیری
تمرین بازیابی
نقش حیاتی در نگهداری طولانی مدت
تصور رایج این است که یادگیری تنها در زمان مطالعه رخ میدهد و آزمون گرفتن صرفاً ابزاری برای سنجش دانستههای ماست. در صورتی که حقیقت متفاوت است: «تمرین بازیابی» (یعنی فعالانه سعی کنیم اطلاعات را به یاد بیاوریم، مثل امتحان گرفتن از خود) یک تقویتکننده بسیار قوی برای حافظه است.
این روش اغلب برای حفظ کردن طولانیمدت مطالب، نتایج بهتری نسبت به مطالعههای مکرر و پیدرپی دارد. نکته مهم این است که تمرین بازیابی حتی بدون دریافت بازخورد فوری (مثلاً دیدن پاسخ صحیح) نیز مؤثر است، اگرچه بازخورد دادن مزایای آن را به میزان قابل توجهی افزایش میدهد.
علاوه بر این، آزمون گرفتن از خود باعث میشود دانش کسب شده انعطافپذیرتر باشد و بتوان آن را آسانتر به موقعیتها و زمینههای جدید منتقل کرد. به طور خلاصه، قدرت تمرین بازیابی در تثبیت خاطرات ما، پیامدهای بسیار مهمی برای پژوهشهای حافظه و شیوههای آموزشی دارد.
روانشناسان اغلب یادگیری را با متناوب کردن مجموعهای از مراحل مطالعه (S) و آزمون (T) مورد مطالعه قرار دادهاند. (به این معنا که روانشناسان آزمونهایی طراحی میکردند که در آن شرکتکنندگان ابتدا اطلاعاتی را میآموختند (Study) و سپس برای ارزیابی آن اطلاعات، آزمونی (Test) از آنها گرفته میشد.) به عبارت دیگر، مواد آموزشی برای مطالعه (S) ارائه میشود و سپس آزمونی (T) برای تعیین آنچه آموخته شده است، داده میشود. پس از تکرار این رویه در مراحل متعدد مطالعه-آزمون (ST)، عملکرد (مثلاً تعداد مواردی که به یاد آورده میشوند) در برابر تعداد مراحل برای ترسیم نرخ یادگیری رسم میشود؛ به زبان ساده، نموداری کشیده میشود که نشان میدهد با تکرار هر دوره مطالعه و آزمون، چقدر یادگیری بهتر شده است. نتیجه به عنوان «منحنی یادگیری» شناخته میشود که شتاب آن نزولی است و با یک تابع توانی (Power Function) به خوبی توصیف میشود. این یعنی نمودار در ابتدا شیب زیادی دارد و سریع پیش میرود، اما با ادامه مراحل، سرعت پیشرفت کمتر و کمتر میشود. بنابراین، بیشتر یادگیری در مراحل اولیه مطالعه-آزمون (ST) رخ میدهد و میزان یادگیری با مراحل اضافی کاهش مییابد. فرض اساسی این است که یادگیری در مراحل مطالعهی دنباله مطالعه-آزمون-مطالعه-آزمون-مطالعه-آزمون ... رخ میدهد، و مرحله آزمون صرفاً برای اندازهگیری آنچه در طول مراحل مطالعه قبلی آموخته شده است، وجود دارد. در این دیدگاه سنتی، آزمون هیچ تأثیری بر فرآیند یادگیری ندارد و فقط یک ابزار اندازهگیری است. آزمون معمولاً یک رویداد خنثی تلقی میشود. به عنوان مثال، محققان در دهه ۱۹۶۰ بحث میکردند که آیا یادگیری به صورت تدریجی رخ میدهد (مثلاً از طریق تقویت مداوم ردیابیهای حافظه) یا به صورت «همه یا هیچ» (All-or-none)، اما آنها تمرکز خود را بر روی رویدادهای مطالعه به عنوان محل اصلی اثرات قرار داده بودند و این احتمال را که یادگیری در طول آزمونهای بازیابی رخ دهد، نادیده گرفتند. دقیقاً همین فرض در سیستمهای آموزشی ما نیز نهادینه شده است. دانشآموزان بر این باورند که از طریق سخنرانیها، مطالعه، هایلایت کردن، گروههای مطالعاتی و غیره یاد میگیرند؛ آزمونها در کلاس درس داده میشوند تا میزان آموختهها از مطالعه اندازهگیری شود. باز هم، آزمونها به عنوان ابزارهای ارزیابی در نظر گرفته میشوند که دانش کسب شده را سنجیده و به هیچ وجه بر آن تأثیر نمیگذارند. این بحث به نقد این دیدگاه سنتی میپردازد که آزمون صرفاً سنجش است و نه عاملی برای بهبود یادگیری در آینده.
نقش آزمون در یادگیری
تمرین بازیابی (retrieval practice) (که در حین آزمون دادن رخ میدهد) اغلب منجر به یادگیری بیشتر و حفظ طولانیمدتتر مطالب میشود تا صرفاً مطالعه کردن. برخلاف تصور سنتی، تلاش فعالانه برای به یاد آوردن اطلاعات چه در یک آزمون واقعی و چه در قالب خودآزمایی یک روش یادگیری بسیار مؤثرتر از تکرار مطالعه همان مطالب است.
تحقیقات شرایطی را که تحت آنها تمرین بازیابی بیشترین اثربخشی را دارد بررسی کرده است، یعنی بررسی کرده است که در چه زمان، به چه شکل و با چه فاصلهای از آزمون دادن برای یادگیری بیشترین بهره را میبریم. و همچنین شواهد نشان میدهد که مزایای تقویتکننده حافظه (Mnemonic Benefits) تمرین بازیابی قابل انتقال به زمینههای مختلف است. این به این معنی است که یادگیری تقویت شده از طریق آزمون، فقط مختص همان موقعیت یا آزمون نیست، بلکه میتوان آن دانش را به طور انعطافپذیر در موقعیتهای جدید و مسائل متفاوت نیز به کار برد (Transfer of Learning).
تئوریهای فعلی درباره سازوکارهای زیربنایی تأثیرات مفید آزمون توضیح میدهد که چرا و چگونه، در سطح شناختی و نورولوژیکی، تلاش برای بازیابی اطلاعات به تثبیت آن در حافظه کمک میکند و باعث یادگیری میشود.
در نهایت، درباره پیامدهای آموزشی این پژوهش استدلال میشود که تمرین بازیابی مکرر در کلاس درس، حفظ طولانیمدت و قابلیت انتقال دانش را افزایش میدهد. نتیجهگیری عملی این است که سیستمهای آموزشی باید از آزمونها نه تنها به عنوان ابزار سنجش، بلکه به عنوان ابزاری قدرتمند برای آموزش و تثبیت یادگیری استفاده کنند تا دانشآموزان مطالب را بهتر و برای مدت طولانیتری به خاطر بسپارند و در موقعیتهای دیگر به کار ببرند.
اثر آزمون و بازیابی مکرر
این یافته که بازیابی اطلاعات از حافظه (تلاش برای به یاد آوردن) منجر به حفظ بهتر میشود، نسبت به مطالعه مجدد همان اطلاعات برای مدت زمان مشابه، «اثر آزمون» (Testing Effect) نامیده شده است. این مهمترین اصطلاح در این حوزه است: اثر آزمون به این معناست که اگر زمان مشخصی را صرف آزمون گرفتن از خود (بازیابی) کنید، نتیجه بسیار بهتری نسبت به صرف همان زمان برای مطالعه مجدد (Restudy) خواهید گرفت.
اگرچه این پدیده برای اولین بار بیش از ۱۰۰ سال پیش گزارش شد، اما تحقیقات درباره اثر آزمون، در بهترین حالت تا همین اواخر، پراکنده بوده است. یعنی این ایده کاملاً جدید نیست، اما تا دهه اخیر به طور جدی و منظم مورد توجه قرار نگرفته بود.
در دو دهه گذشته، تحقیقات زیادی مزایای قدرتمند تقویت حافظه از طریق تمرین بازیابی را نشان دادهاند. این نشان میدهد که این موضوع اکنون به یک حوزه فعال و مهم در روانشناسی شناختی تبدیل شده است.
در مطالعه کارپیکه و رودیگر (2008) دو گروه از دانشآموزان چندین بار در طول یادگیری اطلاعات را بازیابی کردند و دو گروه دیگر نیز مشابه رفتار شدند اما تنها یک بار تمرین بازیابی داشتند. این آزمایش مقایسهای است بین کسانی که مکرراً از خود آزمون گرفتند و کسانی که فقط یک بار این کار را انجام دادند.
در یک آزمون عملکرد نهایی که یک هفته بعد برگزار شد دو گروهی که در طول یادگیری، تمرین بازیابی داشتند (بدون بازخورد) به طور قابل توجهی جفتهای بیشتری را نسبت به دو گروه دیگر به یاد آوردند. این تأیید میکند که صرف نظر از تعداد دفعات، تمرین بازیابی تأثیر مثبتی بر حفظ اطلاعات در بلندمدت دارد.
علاوه بر این، به یک گروه اجازه داده شد که مواد را چندین بار بیشتر از گروه دیگر مطالعه کنند. نکته حیاتی اینجاست: این دو گروه به طور مساوی فرصت مطالعه داشتند، اما یکی بیشتر آزمون داد. با این حال، مطالعه مکرر تقریباً هیچ بهبودی را یک هفته بعد به دنبال نداشت. یعنی مطالعه مکرر، حتی با اختصاص زمان بیشتر، عملاً در حفظ طولانیمدت تأثیر قابل توجهی نداشت.
تمرین بازیابی، حفظ طولانیمدت بسیار بیشتری نسبت به مطالعه مکرر فراهم میکند. این نتیجهگیری اصلی از یافتههای تحقیقاتی است و بر برتری بازیابی نسبت به مطالعه صرف تأکید میکند، به ویژه در مورد حفظ اطلاعات در بلندمدت.
جنبههای عملی و بهینهسازی «تمرین بازیابی»
این یافته که تمرین بازیابی و آزمون گرفتن از خود میزان حفظ اطلاعات را افزایش میدهد، دو پرسش مهم را مطرح میکند و محققان را به سمت بررسی جزئیات نحوه عملکرد بهینه «اثر آزمون» هدایت میکند.
اول، بهترین شرایط برای بازیابی کداماند؟ یعنی چه زمانی و چگونه باید این تمرین را انجام دهیم تا بیشترین اثربخشی را داشته باشد؟ هر چه زودتر پس از یک نوبت مطالعه یا یک بازیابی موفق، تلاش برای بازیابی انجام شود، احتمال موفقیت در آن بیشتر است. فاصله زمانی کوتاه بین یادگیری و بازیابی، احتمال صحیح به یاد آوردن را بالا میبرد.
تأخیرهای کوتاه بین بازیابیها که ممکن است بازیابی بدون خطا را تقویت کنند باعث میشود دانشآموزان مطالب را بدون اشتباه به خاطر بیاورند، که از نظر روانی میتواند رضایتبخش باشد. با این حال، ممکن است بازیابی اطلاعات پس از یک تأخیر کوتاه بیش از حد شبیه به تکرار طوطیوار (rote rehearsal) باشد، که اغلب مزایای تقویت حافظه کمی دارد یا اصلاً ندارد. این یک هشدار مهم است. اگر بازیابی بلافاصله پس از مطالعه باشد، ممکن است فقط به حافظه کوتاهمدت کمک کند و به تثبیت اطلاعات در حافظه بلندمدت کمک نکند، زیرا مغز را به چالش نمیکشد.
دوم، چه تعداد بازیابی برای به حداکثر رساندن حفظ طولانیمدت مورد نیاز است؟ این پرسش به کارایی و صرفهجویی در زمان مربوط میشود. تمرین بازیابی زمان میبرد، بنابراین اگر تنها یک یا دو بار بازیابی کافی باشد، میتوان تمرین را متوقف کرد. (اگرچه بازیابی مؤثر است، اما ما نمیخواهیم زمان زیادی را صرف کاری کنیم که با یک یا دو بار تکرار هم نتیجه مطلوب را میدهد. هدف، یافتن نقطه بهینه بین تلاش و نتیجه است.
بهترین زمانبندی و تعداد بهینه بازیابی
پرسشهایی که مطرح شد، مسائلی دشوار و پیچیده هستند و ممکن است به نوع مواد آموزشی، ویژگیهای یادگیرنده و عوامل دیگر بستگی داشته باشند (مکدنیل و باتلر، 2010). این محققان اذعان میکنند که پاسخ جهانی برای این سؤالات وجود ندارد و متغیرهای زیادی دخیل هستند.
با این حال، پیک و راوسون (2009) پاسخی موقت به هر دو پرسش دادند. این مطالعه به عنوان یک مدل اولیه برای پاسخ به این ابهامات عمل میکند. دانشآموزان ۷۰ جفت کلمه سواحیلی–انگلیسی را از طریق تمرین مکرر بازیابی کلمه انگلیسی هنگام ارائه کلمه مرتبط سواحیلی یاد گرفتند. روش کار این بود که دانشآموزان کلمه سواحیلی را میدیدند و باید کلمه انگلیسی معادل را به یاد میآوردند.
در طول مرحله تمرین اولیه، هم زمان بین بازیابیهای متوالی (۱ دقیقه یا ۶ دقیقه) و هم تعداد بازیابیهای موفق (۱، ۳، ۵، ۶، ۷، ۸ یا ۱۰ بار) دستکاری شد. متغیرهای مستقل کلیدی آزمایش فاصله زمانی بین تمرینها و تعداد تکرار تمرینها بودند.
در یک آزمون عملکرد نهایی که پس از یک تأخیر ۲۵ دقیقهای یا ۱ هفتهای انجام شد، دو مقیاس زمانی کوتاهمدت و بلندمدت استفاده شدند. صرف نظر از زمانبندی آزمون نهایی، تمرین بازیابی با فواصل زمانی ۶ دقیقهای بین بازیابیها منجر به حفظ بهتری نسبت به تمرین بازیابی با فواصل زمانی ۱ دقیقهای شد. این یک یافته مهم است: تأخیر ۶ دقیقهای به طور مداوم بهتر از تأخیر ۱ دقیقهای عمل کرد، که نشان میدهد فاصله کم شبیه به تکرار طوطیوار است و اثر بلندمدت ندارد.
در رابطه با تعداد بازیابیهای موفق در طول یادگیری اولیه، عملکرد در آزمون نهایی به طور کلی از یک تا پنج یا هفت بازیابی قبلی افزایش یافت و سپس ثابت شد، بنابراین پنج تا هفت بازیابی در این پارادایم بهینه به نظر میرسد. این به سؤال دوم پاسخ میدهد: برای رسیدن به اوج عملکرد حفظ، حدود ۵ تا ۷ بار بازیابی موفق لازم است، البته مشروط به فاصله زمانی مناسب.
با این حال، این الگوی عملکرد به زمان بین بازیابیهای متوالی در طول تمرین اولیه بستگی داشت. نتیجهگیری نهایی بسیار حیاتی است و اهمیت زمانبندی را برجسته میکند.
پس از یک هفته، تنها تمرین بازیابی با فواصل زمانی طولانیتر تأثیری بر عملکرد داشت – تمرینی که هر دقیقه اتفاق میافتاد، صرف نظر از اینکه چند بار کلمه با موفقیت بازیابی شده بود، عملکردی در سطح کف (Floor-level performance) تولید کرد. این تأیید قاطع برای اهمیت زمانبندی است: اگر فاصله زمانی کوتاه باشد، حتی تعداد بالای بازیابیها (مثلاً ۱۰ بار) نیز در حفظ بلندمدت (پس از یک هفته) بیفایده خواهد بود و عملکرد دانشآموزان به پایینترین حد میرسد.
جمعبندی دقیقتر در مورد تأثیر «شرایط بازیابی»
تمرین بازیابی میتواند یک تقویتکننده حافظه قدرتمند باشد، اما به وضوح شرایط بازیابی اهمیت دارد. این جمله تأکید میکند که صرفاً «آزمون گرفتن» کافی نیست؛ نحوه اجرای آن تعیینکننده است.
زمانی که بازیابی تحت شرایط نسبتاً آسان (فاصله ۱ دقیقهای) رخ میدهد، حتی ده بار بازیابی ممکن است مزیت کمی برای حفظ بلندمدت ایجاد کند. این یافتهای است که از مطالعه قبلی استنباط شد: تکرار زیاد در فواصل زمانی بسیار کوتاه، فایدهای ندارد و تأثیر بلندمدت بسیار ضعیفی دارد، حتی اگر تعداد تکرارها بالا باشد.
در مقابل، تحت شرایط متفاوت، بسیاری از مطالعات دیگر نشان دادهاند که حتی یک آزمون واحد میتواند حفظ حافظه را افزایش دهد و این مزایا در تأخیرهای طولانی پابرجا میمانند. این به مفهوم یادگیری تقویتشده با آزمون (Test-Enhanced Learning) اشاره میکند که بیان میکند حتی یک بار قرار گرفتن در معرض فرایند بازیابی، اگر بهاندازه کافی «چالشبرانگیز» باشد، مزایای پایداری دارد.
با این حال، بازیابیهای مکرر معمولاً برای حفظ حافظه بعدی نسبت به یک بازیابی واحد، مفید هستند. در حالی که یک تست میتواند مفید باشد، تکرار بازیابیها (البته در شرایط بهینه، نه صرفاً هر دقیقه) به طور کلی نتایج حفظ بلندمدت را بهبود میبخشد.
خلاصه
چالشبرانگیز بودن بازیابی مهمتر از تعداد دفعات آن است. بازیابیهای آسان (فاصله ۱ دقیقهای) حتی با تکرار زیاد بیاثرند، اما بازیابیهایی که در شرایط بهینه قرار گیرند (مثل تأخیر ۶ دقیقهای در مطالعه قبلی یا هر شرایطی که منجر به تلاش شناختی قابل توجه شود) حتی اگر تنها یک بار انجام شوند، میتوانند مزایای بلندمدت قابل توجهی ایجاد کنند. در حالت ایدهآل، تکرار این بازیابیهای چالشبرانگیز، بهترین نتایج را به همراه دارد.
مجله اینترنتی روان تنظیم
Online Journal of Ravantanzim
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا
روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی
دانش آموخته دانشگاه تهران
لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.
استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.