مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

تعریف انگیزش

 image

صفحه نخست   عملکرد برتر   آموزش و یادگیری   یادگیری خود تنظیم   فراشناخت 

 مطالعه-خواندن   انگیزش و هیجان   سنجش و ارزشیابی   عصب روانشناسی   

چهارشنبه - 16 مهر 1404

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

انگیزش و هیجان

تعریف انگیزش

 

انگیزش (Motivation) یکی از محوری‌ترین سازه‌های (Constructs) روان‌شناسی و علوم رفتاری است که تلاش می‌کند علت، جهت، شدت و پایداری رفتارهای هدفمند انسان را تبیین کند. واژه انگیزش ایده حرکت را در مفاهیم رایج مربوط به انگیزش منعکس می کند. انگیزش اساساً درباره «حرکت» است؛ نیرویی است که ما را از سکون به سمت عمل سوق می‌دهد، مانند اینکه چیزی ما را به حرکت درمی‌آورد (آغازی برای عمل)، ما را مشغول به کار نگه می‌دارد (حفظ تلاش) و به ما کمک می‌کند تا وظایف را به پایان برسانیم (تکمیل هدف). با این حال، تعاریف متعددی از انگیزش وجود دارد و درباره ماهیت دقیق آن اختلاف نظرهای زیادی هست. در حال حاضر، می‌توان گفت که انگیزش ناشی از نیروهای درونی (مانند غرایز یا اراده)، صفات پایدار (مانند ویژگی‌های شخصیتی)، پاداش‌ها (تقویت‌کننده‌های بیرونی)، باورها (اجزاء شناختی)، و عواطف (احساسات و هیجانات) در نظر گرفته شده است.

بسیاری از نظریه‌های اولیه انگیزش را با نیروهای درونی مانند غرایز، صفات، اراده (Volition)، و قوای ذهنی مرتبط می‌دانستند. نظریه‌های رفتاری (شرطی‌سازی) انگیزش را به عنوان افزایش یا تداوم پاسخ‌دهی به محرک‌ها می‌بینند که توسط تقویت‌کننده‌ها (پاداش‌ها) ایجاد می‌شود. تعریف انگیزش از دیدگاه‌های قدیمی‌تر (نیروهای درونی مانند غرایز یا دیدگاه‌های رفتاری مبتنی بر پاداش) به دیدگاه‌های مدرن‌تر (تأکید بر شناخت‌ها، باورها و احساسات فرد) تغییر کرده است. دیدگاه‌های شناختی معاصر فرض می‌کنند که افکار، باورها و احساسات افراد بر انگیزش تأثیر می‌گذارد.

اگرچه درباره ماهیت دقیق انگیزش اختلاف نظر وجود دارد، تعریف کلی انگیزش با تمرکز شناختی و باورها سازگار است و عناصری را در بر می‌گیرد که اکثر پژوهشگران و متخصصان آن را برای انگیزش محوری می‌دانند: انگیزش، فرآیندی است که به‌وسیله آن فعالیت‌های هدف‌مدار آغاز شده و تداوم می‌یابند.

تعریف جامع فرآیند انگیزش بر چهار رکن تأکید می‌کند:

  • آغاز (Instigation): گرفتن تصمیم اولیه برای شروع کار.
  • هدف‌مندی (Goal-Directedness): وجود یک مقصد یا نتیجه مطلوب که مسیر حرکت را تعیین می‌کند.
  • تداوم (Sustainment): مهم‌ترین بخش انگیزش؛ توانایی حفظ تلاش در مواجهه با موانع و چالش‌های بلندمدت.
  • قابل استنباط بودن: ما خود انگیزش را نمی‌بینیم، بلکه آن را از طریق انتخاب‌ها، میزان تلاش و پایداری فرد در عمل استنباط می‌کنیم.

انگیزش یک فرآیند است نه یک محصول؛ فرآیندی که فعالیت‌های هدف‌مدار را آغاز و تداوم می‌بخشد. به عنوان یک فرآیند، ما انگیزش را مستقیماً مشاهده نمی‌کنیم، بلکه حضور آن را از اعمال (مثلاً انتخاب وظایف، میزان تلاش، پایداری در انجام کار) و اظهارات کلامی (مثلاً "من واقعاً می‌خواهم روی این کار کنم") استنباط می‌کنیم.

انگیزش شامل اهداف است که نیروی محرکه و جهت‌دهنده فعالیت‌ها را فراهم می‌کنند. نظریه‌های شناختی انگیزش در تأکید خود بر اهمیت اهداف متحد هستند. اهداف ممکن است به‌خوبی فرموله شده باشند یا نباشند و ممکن است با تجربه تغییر کنند یا نکنند، اما نکته اصلی این است که افراد از وجود چیزی که در تلاش برای دستیابی به آن یا اجتناب از آن هستند، آگاه هستند.

انگیزش نیازمند فعالیت‌ها — فیزیکی یا ذهنی — است. فعالیت‌های فیزیکی شامل تلاش، پایداری و سایر اقدامات آشکار است. فعالیت‌های ذهنی شامل اعمالی مانند برنامه‌ریزی، مرور ذهنی، سازماندهی، نظارت، تصمیم‌گیری، حل مسئله و ارزیابی پیشرفت است. اکثر فعالیت‌های آکادمیکی که دانش‌آموزان انجام می‌دهند، در جهت دستیابی به اهدافشان طراحی شده‌اند.

در نهایت، فعالیت‌های با انگیزه آغاز و تداوم می‌یابند. شروع مسیر به سوی یک هدف مهم است و اغلب دشوار است زیرا مستلزم تعهد و انجام اولین اقدامات است. اما انگیزش برای تداوم فعالیت‌ها حیاتی است. بسیاری از اهداف اصلی بلندمدت هستند؛ مانند قرار گرفتن در لیست افتخارات، تکمیل پایان‌نامه، و فارغ‌التحصیلی. بخش زیادی از دانش ما درباره انگیزش از طریق تعیین چگونگی واکنش مردم به مشکلات، مسائل، شکست‌ها و عقب‌گردهایی که در مسیر دستیابی به اهداف بلندمدت خود با آن‌ها روبرو می‌شوند، به دست می‌آید. فرآیندهای انگیزشی که افراد در این موقعیت‌ها به کار می‌گیرند، مانند استراتژی‌ها، باورها و احساساتشان، به آن‌ها کمک می‌کند تا بر مشکلات غلبه کرده و انگیزه خود را حفظ کنند.

به طور خلاصه، انگیزش نیروی محرکه درونی و شناختی است که فرد را وادار می‌کند تا فعالانه برای رسیدن به اهداف خود (چه در مدرسه و چه در زندگی) تلاش کند و در مسیر باقی بماند. انگیزش یک فرآیند پویا و هدف‌گرا است، نه یک ویژگی ثابت یا صرفاً نتیجه پاداش. انگیزش یک حالت درونی پُر انرژی است که به رفتارهای هدف‌مدار منجر می‌شود. انگیزش می‌تواند در زمینه‌های مختلفی بروز کند: در خانه، محل کار، مدرسه، زمین بازی، و میدان‌های ورزشی. گاهی اوقات افراد با انگیزه درباره کاری که انجام می‌دهند جدی هستند (مثلاً تلاش برای کسب نمره خوب در یک آزمون)، در حالی که در مواقع دیگر صرفاً در حال لذت بردن هستند (مثلاً تلاش برای دویدن زیر آبپاش در یک روز گرم). اگرچه زمینه‌های انگیزش ممکن است متفاوت باشد، ایده زیربنایی یکسان است — فعالیت‌های هدف‌مدار.

رابطه انگیزش با یادگیری و عملکرد

این بخش بر دو جنبه حیاتی انگیزش در محیط‌های آموزشی تمرکز دارد: تأثیر انگیزش بر فرآیند یادگیری و ماهیت دوطرفه (متقابل) رابطه بین انگیزش و عملکرد. نقش انگیزش در یادگیری و عملکرد کلاسی درک رایج ما از آن را نمونه‌سازی می‌کند. مربیان و دیگران معتقدند که انگیزش می‌تواند بر آنچه دانش‌آموزان یاد می‌گیرند و اینکه چقدر خوب مهارت‌ها، استراتژی‌ها و رفتارهایی را که قبلاً آموخته‌اند، اجرا می‌کنند، تأثیر بگذارد. در رابطه با نقش انگیزش در حین یادگیری، تحقیقات زیادی نشان داده‌اند که انگیزش می‌تواند بر چه چیزی، چه زمانی و چگونه یاد می‌گیریم تأثیر بگذارد (شانک و زیمرمن، ۲۰۰۸).

۱. انگیزش به عنوان عامل تعیین‌کننده فرآیند یادگیری

انگیزش تعیین می‌کند که یک دانش‌آموز چگونه و با چه عمقی یاد بگیرد. دانشجویانی که برای یادگیری یک موضوع انگیزه دارند، تمایل دارند در فعالیت‌هایی شرکت کنند که معتقدند به یادگیری آن‌ها کمک می‌کند، مانند: توجه به آموزش، سازماندهی ذهنی و مرور مطالب برای یادگیری، یادداشت‌برداری برای تسهیل مطالعه بعدی، بررسی سطح درک خود، درخواست کمک در صورت عدم درک مطلب، داشتن باورهای مثبت درباره ارزش یادگیری و توانایی خود برای یادگیری، و ایجاد یک جو عاطفی سازنده برای یادگیری (زیمرمن، ۲۰۰۰). در مجموع، این فعالیت‌ها یادگیری را بهبود می‌بخشند. دانش‌آموز با انگیزه، فعالانه استراتژی‌های مؤثر (مانند توجه، سازماندهی ذهنی، یادداشت‌برداری، خودآزمایی) را به کار می‌گیرد. این اعمال شناختی پیچیده‌تر، مستقیماً منجر به یادگیری عمیق‌تر و بهتر می‌شود.

در مقابل، دانش‌آموز بی‌انگیزه منفعل است و فاقد تلاش‌های سیستماتیک است (بی‌توجهی، عدم سازماندهی، اضطراب). این کمبود تلاش شناختی باعث می‌شود که یادگیری سطحی و ناقص باشد. فراگیرانی که برای یادگیری انگیزه ندارند، احتمالاً در تلاش‌های یادگیری خود به اندازه کافی سازمان‌یافته نخواهند بود. آن‌ها ممکن است در کلاس بی‌توجه باشند و مطالب را سازماندهی یا مرور نکنند. یادداشت‌برداری ممکن است به‌صورت تصادفی انجام شود یا اصلاً انجام نشود. آن‌ها ممکن است سطح درک خود را بررسی نکنند یا در صورت عدم درک آنچه تدریس می‌شود، درخواست کمک نکنند، باور نداشته باشند که توانایی یادگیری دارند، و احساس اضطراب و حواس‌پرتی داشته باشند. جای تعجب نیست که یادگیری دچار آسیب می‌شود.

به عنوان نمونه‌ای از اینکه چگونه انگیزش می‌تواند بر عملکرد مهارت‌های از پیش آموخته شده تأثیر بگذارد، فرض کنید معلم از کلاسش می‌خواهد تمرین‌های مروری را تکمیل کنند و دانش‌آموزانی که کمترین اشتیاق را نسبت به این تکلیف دارند، با سستی کار کنند. برای تقویت انگیزه دانش‌آموزان، معلم اعلام می‌کند که به محض اتمام تکلیف، زمان آزاد خواهند داشت. با فرض اینکه دانش‌آموزان برای زمان آزاد ارزش قائل هستند، انتظار داریم که کار خود را به سرعت به پایان برسانند.

۲. رابطه متقابل انگیزش با یادگیری و عملکرد

نکته حیاتی این است که انگیزش دارای رابطه متقابل (Reciprocal Relation) با یادگیری و عملکرد است؛ به این معنی که انگیزش بر یادگیری و عملکرد تأثیر می‌گذارد و متقابلاً، آنچه دانش‌آموزان یاد می‌گیرند و انجام می‌دهند، بر انگیزش آن‌ها تأثیر می‌گذارد (پینتریچ، ۲۰۰۳; شانک و زیمرمن، ۲۰۰۸). هنگامی که دانش‌آموزان به اهداف یادگیری خود دست می‌یابند، دستیابی به هدف به آن‌ها این پیام را منتقل می‌کند که صلاحیت لازم برای یادگیری را دارند، که این امر سپس آن‌ها را برای تعیین اهداف یادگیری جدید برمی‌انگیزد. به طور خلاصه، انگیزش برای یادگیری، یادگیری را ترویج می‌دهد و برای یادگیری‌های آینده خود را حفظ می‌کند (Self-sustaining).

مهم‌ترین نکته‌ای که این بخش مطرح می‌کند، ماهیت چرخه‌ای انگیزش است:

  • جهت اول (انگیزش به یادگیری): انگیزش بالا منجر به تلاش‌های مؤثر شده و در نتیجه یادگیری و عملکرد بهبود می یابد.
  • جهت دوم (یادگیری به انگیزش): هنگامی که دانش‌آموزان با موفقیت به اهداف خود می‌رسند (یادگیری موفق)، این موفقیت به عنوان شواهد کفایت برای آن‌ها عمل می‌کند. این احساس کفایت خود (خودکارآمدی) سطح انگیزش آن‌ها را برای مواجهه با چالش‌های یادگیری بعدی افزایش می‌دهد. در نتیجه، انگیزش یک فرآیند خودپایدار است؛ موفقیت باعث ایجاد انگیزه بیشتر برای موفقیت‌های آینده می‌شود.

تعریف انگیزش در نظریه و تحقیق 

نقش نظریه در مطالعه انگیزش نقشی زیربنایی‌ است که چارچوب‌های تئوریک در فهم پدیده ها ایفا می‌کنند. اصول نظری، مبانی و قوانین کلی‌ای هستند که از دل تئوری‌ها استخراج شده‌اند با پژوهش و عمل (کاربردی و میدانی) مرتبط هستند. درک نظری خوب از انگیزش و آگاهی از انواع مختلف الگوهای پژوهشی (پارادایم‌ها، مجموعه‌ای از باورها و مفروضات بنیادی درباره نحوه مطالعه و تولید دانش؛ مانند پارادایم‌های کمی یا کیفی) برای درک صحیح نقش انگیزش در محیط‌های شامل تدریس و یادگیری (شامل کلاس درس، آموزش آنلاین، و کارگاه‌های آموزشی) ضروری است.

اکثر معلمان نیز تئوری‌هایی (نظریه‌های شخصی و برآمده از تجربه و نه لزوماً علمی) درباره آنچه که دانش‌آموزان را باانگیزه می‌کند، دارند. تئوری‌های آن‌ها منعکس‌کننده درک‌های شهودی‌شان (فهمی که بدون استدلال منطقی و آگاهانه شکل می‌گیرد) از دانش‌آموزان است و به هدایت اقدامات آن‌ها کمک می‌کند. این درک‌ها از بسیاری جهات مفید هستند. 

تئوری از یک دیدگاه علمی به‌عنوان مجموعه‌ای از اصول قابل قبول علمی تعریف می‌شود که برای توضیح یک پدیده (رخداد یا موضوع مورد مطالعه، در اینجا انگیزش) یا یک سازه ارائه شده‌اند. سازه (Construct) یک مفهوم انتزاعی یا فرضی است که توسط پژوهشگران یا نظریه‌پردازان برای توضیح یک پدیده یا جنبه‌ای از واقعیت که به‌طور مستقیم قابل مشاهده نیست، ایجاد می‌شود. سازه یک مفهوم اساسی در زمینه‌های روان‌شناسی، پژوهش، و نظریه‌پردازی است.

ماهیت انتزاعی و فرضی: سازه یک چیز فیزیکی نیست که بتوان آن را لمس کرد یا مستقیماً دید. در واقع، یک ایده یا مفهوم است که در ذهن ما وجود دارد. مثلا ما نمی‌توانیم «هوش»، «اضطراب»، «انگیزش» یا «خودکارآمدی» را مستقیماً ببینیم، بلکه اثرات و نمودهای بیرونی آن‌ها را مشاهده می‌کنیم. سازه بر پایه مشاهدات تجربی ساخته می‌شود، اما خودِ سازه قابل مشاهده نیست.

هدف نظری و تبیینی: سازه به‌منظور خدمت به یک تئوری یا فرضیه ایجاد می‌شود. هدف اصلی آن کمک به سازماندهی مشاهدات، توضیح روابط بین متغیرها و پیش‌بینی رفتارها است. برای مثال، نظریه «انگیزش» با استفاده از سازه‌هایی مانند «هدف‌گرایی» (Goal Orientation) یا «نیاز به شایستگی» (Need for Competence) توضیح می‌دهد که چرا افراد کارهای خاصی را انجام می‌دهند.

تبدیل به متغیر (عملیاتی‌سازی): برای اینکه یک سازه انتزاعی در پژوهش قابل مطالعه و اندازه‌گیری شود، باید آن را «عملیاتی» (Operationalize) کرد. عملیاتی‌سازی یعنی تعریف دقیق مراحلی که باید برای اندازه‌گیری سازه طی شود. وقتی سازه عملیاتی می‌شود، تبدیل به متغیر (Variable) می‌شود. بطور مثال، اضطراب یک سازه است. عملیاتی‌سازی آن می‌تواند شامل اندازه‌گیری آن با یک پرسشنامه استاندارد (مانند مقیاس اضطراب بک) یا ثبت ضربان قلب فرد در یک موقعیت استرس‌زا باشد. نمرات این پرسشنامه یا تعداد ضربان قلب، متغیرهای اندازه‌گیری‌شده هستند.

تفاوت کلیدی سازه، مفهوم، متغیر

سازه (Construct): مفهوم انتزاعی و غیرقابل مشاهده‌ای که در یک نظریه برای توضیح پدیده به کار می‌رود. مانند «هوش»، «انگیزش»، «رضایت شغلی».

مفهوم (Concept): یک کلمه یا عبارت که یک ایده کلی را بیان می‌کند (می‌تواند گسترده‌تر از سازه باشد). مانند «قد»، «سن»، «ساختار اجتماعی».

متغیر (Variable): شکلی از سازه یا مفهوم که به‌طور عملیاتی تعریف شده و قابل اندازه‌گیری است و مقادیر مختلفی می‌پذیرد. مانند نمره IQ در آزمون وکسلر، امتیاز پرسشنامه انگیزش، تعداد سال‌های سابقه کار.

 یک تئوری چارچوبی برای تفسیر مشاهدات محیطی (داده‌ها و اتفاقاتی که در محیط واقعی مانند کلاس درس مشاهده می‌شوند) فراهم می‌کند و به پیوند دادن پژوهش و آموزش کمک می‌کند. بدون یک تئوری، یافته‌های پژوهشی نامنظم هستند و مرجع مشترکی (نقطه اتکای واحد و زبان مشترک برای تفسیر) ندارند.

مثال زیر را در نظر بگیرید: بسیاری از پژوهش‌ها نشان می‌دهند که خودکارآمدی دانش‌آموزان (Self-efficacy)، یا همان باورهای آن‌ها در مورد توانایی‌هایشان، با انگیزش مرتبط است. دانش‌آموزانی که در مورد یادگیری و عملکرد خوب احساس خودکارآمدی می‌کنند (خود را توانا و دارای قابلیت می‌دانند)، به دنبال چالش‌ها می‌روند، برای یادگیری تلاش می‌کنند و در کارهای دشوار پافشاری می‌ورزند (شانک و پاجارس، ۲۰۰۹).

اگرچه این یافته‌ها جالب هستند، اما به سایر دانش‌ها درباره انگیزش بی‌ارتباط‌اند و معلمان را در مورد راه‌های بالا بردن انگیزه دانش‌آموزان آگاه نمی‌کنند (به‌تنهایی نمی‌توانند راهکار عملی ارائه دهند). اگر این یافته‌ها را به یکی از چندین نظریه انگیزشی که بر نقش قابلیت‌های درک‌شده (همان خودکارآمدی فردی) در انگیزش تأکید دارند، مرتبط کنیم؛ آنگاه می‌بینیم که چگونه چنین باورهایی در یک چارچوب انگیزشی گسترده‌تر (نظریه‌ای جامع که همه عوامل را توضیح می‌دهد) جای می‌گیرند و ایده بهتری در مورد اینکه چه چیزی بر این باورها تأثیر می‌گذارد و چگونه انگیزش را تحت تأثیر قرار می‌دهند، پیدا می‌کنیم.

۱. انگیزش در نظریه (Motivation in Theory)

در سطح نظری، انگیزش به نیروهای درونی و بیرونی می‌پردازد که افراد را وادار به شروع، هدایت، و حفظ تلاش در جهت دستیابی به یک هدف می‌کنند. نظریه‌های انگیزش تلاش می‌کنند به سؤالات اساسی پاسخ دهند: «چرا مردم کاری را انجام می‌دهند؟» و «چگونه می‌توان این رفتار را پایدار نگه داشت؟»

۲. انگیزش در تحقیق (Motivation in Research)

در پژوهش‌های تجربی، انگیزش دیگر یک مفهوم خام نیست، بلکه باید به یک سازه قابل اندازه‌گیری تبدیل شود تا بتوان تأثیر آن را بر متغیرهای وابسته (مانند عملکرد، یادگیری، یا رضایت) سنجید. این فرآیند شامل عملیاتی‌سازی سازه است. پژوهشگران برای مطالعه انگیزش باید آن را به شاخص‌های قابل مشاهده تبدیل کنند: در خودگزارش‌دهی با استفاده از پرسشنامه‌ها و مقیاس‌های معتبر سازه‌های خاصی از انگیزش (مانند انگیزش درونی، انگیزش بیرونی، یا خودکارآمدی) را اندازه‌گیری می‌کنند. در سنجش رفتاری (Behavioral Measures) مشاهده و اندازه‌گیری مستقیم اعمال و رفتارهای مرتبط با انگیزش مانند تلاش، پایداری، و انتخاب فعالیت صورت می گیرد. در سنجش فیزیولوژیکی/عصبی در برخی تحقیقات پیشرفته، از شاخص‌هایی مانند تغییرات ضربان قلب، سطح هورمون‌ها، یا fMRI برای مشاهده فعال‌سازی نواحی مغزی مرتبط با پاداش و تلاش استفاده می‌شود.

 

مجله اینترنتی روان تنظیم

Online Journal of Ravantanzim

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا

روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

دانش آموخته دانشگاه تهران

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.