مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

راهبردهای پیشرفته و با اثربخشی بسیار

 image

صفحه نخست   عملکرد برتر   آموزش و یادگیری    یادگیری خود تنظیم    فراشناخت 

 مطالعه-خواندن    انگیزش و هیجان    سنجش و ارزشیابی    عصب روانشناسی

شنبه - 10 آبان 1404

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

راهبردهای خود تنظیمی

راهبردهای جامع تنظیم شناخت و یادگیری تحصیلی

راهبردهای رسمی مبتنی بر شواهد و راهبردهای غیر رسمی اما شایع

 

راهبردهای پیشرفته و با اثربخشی بسیار

استراتژی های رسمی (مبتنی بر شواهد) و غیر رسمی اما شایع پیشرفته بسط و خودگویی

استراتژی های رسمی (مبتنی بر شواهد) و غیر رسمی اما شایع سازماندهی

 

راهبردهای پیشرفته بسط و خودگویی (رسمی و غیررسمی)

راهبردهای یادگیری پیشرفته در حوزه‌های «تفسیر» و «تفسیر خود» در دو دسته اصلی قرار می‌گیرند: راهبردهای رسمی (مبتنی بر شواهد و تحقیق) و راهبردهای غیررسمی (اما رایج و مبتنی بر تجربه).

بخش ۱: راهبردهای پیشرفته بسط

تفسیر فرآیندی است که طی آن اطلاعات جدید به دانش قبلی فرد مرتبط می‌شود تا عمق درک و بازیابی اطلاعات افزایش یابد. این بخش بر تکنیک‌های پیشرفته برای این فرآیند تمرکز دارد.

۱. راهبردهای رسمی بسط (مبتنی بر شواهد)

این راهبردها بر اساس تحقیقات روانشناسی شناختی و آموزشی طراحی شده‌اند و اثربخشی آنها در افزایش یادگیری عمیق ثابت شده است.

الف. خودگویی تحلیلی

خودگویی فراتر از توصیفات ساده علت و معلولی است؛ این فرآیندی از ساختاردهی استدلال است که به طور فعال شبکه‌های منطقی دانش را فعال می‌کند. در این روش، فرد به سادگی به این سوال پاسخ نمی‌دهد که «چرا این اتفاق افتاد؟» بلکه یک زنجیره قیاسی و تحلیلی دقیق ایجاد می‌کند که لزوماً هر مرحله را به مرحله بعدی متصل می‌کند. این امر مستلزم شناسایی اصول اساسی (اصول موضوعه) و قوانین مربوط به مفهوم مورد نظر است.

فرآیند خود-تبیینی تحلیلی:

مقدمه را مشخص کنید: تعریف دقیق مفهومی که باید توضیح داده شود (A).

نتیجه لازم را تعیین کنید: مشخص کنید که منطقاً چه چیزی باید از الف (B) نتیجه شود.

استخراج عوامل میانجی: شناسایی سازوکارها یا اصول میانجی (C) که A را به B متصل می‌کنند. این شامل استفاده از قوانین یا نظریه‌های موجود است.

بررسی سازگاری: اطمینان از اینکه زنجیره استنتاج (ACB) با دانش پس‌زمینه گسترده‌تر در تضاد نباشد (اصل D).

مثال ساختاری:

"اگر [اصل فیزیکی A] برقرار باشد، پس [پدیده B] باید رخ دهد. این مستلزم آن است که [نیروی C] فعال شود، زیرا طبق [قانون D پایستگی انرژی]، هیچ تغییری بدون جبران امکان‌پذیر نیست. بنابراین، مشاهده B تأییدی بر درک ما از A و C است."

ب. ایجاد نقشه‌های معنایی شخصی‌سازی‌شده

این تکنیک بر سازماندهی مکانی اطلاعات و ادغام آن با ساختارهای دانش موجود (طرحواره‌ها) تمرکز دارد.

شرح: به جای نقشه‌های ذهنی کلی، در اینجا نقشه‌ای ایجاد می‌شود که نه تنها ارتباط بین مفاهیم جدید، بلکه نحوه تغییر ساختار دانش قبلی (طرحواره‌ها) را نیز نشان می‌دهد. اهمیت اصلی در شناسایی «نقطه اصطکاک» بین دانش قدیمی و جدید است.

اجزای نقشه:

گره‌های مرکزی: مفاهیم اصلی جدید.

ریشه‌های پیوند: دانش قبلی فرد که با مفهوم جدید مرتبط است.

خانه‌های مرور: این خانه‌ها نشان می‌دهند که چگونه دانش قبلی باید اصلاح، تقویت یا حتی به طور کامل جایگزین شود تا با اطلاعات جدید سازگار شود.

اگر دانش قبلی کاملاً سازگار باشد: خانه تقویت.

اگر دانش قبلی نیاز به اصلاح داشته باشد: خانه تغییر پارامتر.

اگر دانش قبلی کاملاً اشتباه باشد: خانه جایگزینی.

 

نمایش ریاضی (انتزاعی): اگر (D_{old}) دانش قبلی و (N) مفهوم جدید باشد، نقشه معنایی پیشرفته به دنبال یافتن تابعی است که (D_{new} = f(D_{old}, N)) را تعریف کند، که در آن (f) شامل عملیات ادغام، اصلاح یا رد است.

ج. تکنیک تضاد سه‌گانه

این تکنیک، توسعه‌ی پیشرفته‌ای از مقایسه و تضاد است که برای تمایز مفاهیم بسیار نزدیک (تمایزهای ریزدانه) استفاده می‌شود.

مراحل:

تضاد شباهت (C1): مقایسه‌ی دقیق بین مفهوم هدف (X) و یک مفهوم بسیار مشابه (Y). تمرکز بر شباهت‌های ساختاری یا عملکردی.

تضاد تفاوت (C2): مقایسه‌ی عمیق بین مفهوم هدف (X) و یک مفهوم متضاد یا مکمل (Z). تمرکز بر مرزهای تمایز.

جایگذاری زمینه‌ای (C3): مقایسه‌ی X نه تنها با Y و Z، بلکه قرار دادن رابطه‌ی بین Y و Z در چارچوب بزرگ‌تری که X در آن قرار دارد. این مرحله تضمین می‌کند که X به درستی در «فضای مفهومی» قرار گرفته است.

هدف: ایجاد یک «فیلتر شناختی» سه‌بعدی (شباهت، تضاد، زمینه) برای هر مفهوم

۲. راهبردهای غیررسمی بسط (اما شایع)

این راهبردها اغلب از شهود و تجربه در یادگیری ناشی می‌شوند و اگرچه ممکن است به طور کامل مورد آزمایش رسمی قرار نگرفته باشند، اما به طور گسترده توسط یادگیرندگان مؤثر استفاده می‌شوند.

الف. تولید استعاره‌های پیچیده.

استفاده از استعاره راهی برای بسط دادن از طریق ایجاد تشابهات فاصله‌دار است. استعاره‌های پیشرفته از چندین لایه انتزاع عبور می‌کنند.

ویژگی‌ها:

چندلایه بودن: استعاره نباید صرفاً یک قیاس سطحی باشد (مثلاً «مغز مانند یک کامپیوتر است»)، بلکه باید شامل سطوح مختلف مقایسه باشد (مثلاً «فرآیند یادگیری مانند مراقبت از یک باغ است: دانه‌ها دانش خام هستند، خاک ساختار شناختی موجود است و لقاح فرآیند فعال آشکار شدن است که رشد را هدایت می‌کند»).

دوام استعاره: استعاره باید به اندازه کافی قوی باشد تا در برابر چالش‌های متضاد (نقاط ضعف استعاره) مقاومت کند و همچنان مفید باقی بماند.

ب. نقش‌آفرینی ذهنی

این تکنیک از اصل «اثر نسلی» بهره می‌برد، که در آن ایجاد فعال محتوا منجر به یادگیری بهتر می‌شود.

نحوه اجرا:

فرد به طور ذهنی نقش یک شخصیت (مثلاً دانشمند مشهور، منتقد سرسخت، یا دانشجوی سال اول) را بر عهده می‌گیرد و سعی می‌کند مفهوم را از دیدگاه آن نقش توضیح دهد یا نقد کند.

نقش معلم: ساده‌سازی و ایجاد ارتباط را الزامی می‌کند.

نقش منتقد: نقاط ضعف منطقی و ابهامات در درک فرد را آشکار می‌کند.

نقش تازه‌کار: فرد را مجبور می‌کند تا فرضیات ناگفته خود را زیر سوال ببرد.

 

ج. تکرار زمینه‌ای

این روش که نسخه‌ی فعال‌تری از تکرار فاصله‌دار است، بر این واقعیت تمرکز دارد که درک یک مفهوم باید از وابستگی به زمینه‌ی اولیه رها شود.

فرآیند:

یک مفهوم کلیدی (K) انتخاب می‌شود و سپس فرد آگاهانه تلاش می‌کند K را در سه یا چهار زمینه‌ی کاملاً مجزا به کار ببرد یا توضیح دهد.

زمینه الف (نظری): توضیح K در یک محیط خشک دانشگاهی.

زمینه ب (عملی): استفاده از K برای حل یک مسئله واقعی یا شبیه‌سازی شده.

زمینه ج (اجتماعی  /  تاریخی): بحث در مورد تأثیر K در زمان‌ها یا فرهنگ‌های دیگر.

اگر فردی بتواند مفهوم را به صورت روان و بدون تکیه بر اطلاعات قبلی در تمام این زمینه‌ها منتقل کند، نشان دهنده توسعه عمیق است.

بخش ۲: راهبردهای پیشرفته خودگویی

خودگویی گفتگوی درونی است که فرد با خود دارد و می‌تواند تنظیم‌کننده عاطفی، انگیزشی و شناختی باشد. نسخه‌های پیشرفته این گفتگوها ابزارهای قدرتمندی برای تنظیم عملکرد هستند.

۱. استراتژی‌های رسمی خودگویی (مبتنی بر شواهد)

این روش‌ها اغلب ریشه در زمینه‌های روانشناسی ورزشی و درمان شناختی-رفتاری (CBT) دارند.

الف. تنظیم انگیزشی - خودگویی

تمرکز بر کنترل مسیر دستیابی به یک هدف، نه فقط نتیجه نهایی.

بازسازی شناختی:

به جای پذیرش افکار منفی (مثلاً "من هرگز این مشکل را حل نخواهم کرد")، فرد به طور فعال آنها را به دستورالعمل‌های عملی تبدیل می‌کند:

افکار منفی (غیرسازنده) - خودگویی (سازنده) - "این خیلی سخت است." - "فقط به گام‌های کوچک نیاز دارد. روی مرحله بعدی تمرکز کنید." - "من اشتباه کردم، بنابراین شکست خوردم." - "آن اشتباه مسلم است. چه چیزی باید از آن یاد بگیرم؟" - "من باید عالی باشم." - "تلاش من باید مداوم و متمرکز باشد؛ کمال‌گرایی یک مانع است."

تمرکز فرآیند:

جملاتی که بر اجرای مراحل تمرکز دارند: "اجازه ندهید حواس‌پرتی‌ها شما را از فرآیند محاسبه منحرف کنند."" یا "فقط همین الان روی اولین قدم تمرکز کنید و از آن عبور کنید." این کار اضطراب مربوط به آینده را کاهش می‌دهد.

ب. خودگویی فراشناختی

این نوع خودگویی، نظارت بر خود فرآیند تفکر است؛ فرد به یک ناظر فعال سیستم شناختی خود تبدیل می‌شود.

سوالات نظارتی:

این جملات به طور مداوم کارایی و دقت فرآیندهای فکری را ارزیابی می‌کنند:

نظارت بر درک مطلب: "آیا واقعاً این مفهوم را فهمیدم یا فقط کلمات را به خاطر آوردم؟"

نظارت بر استراتژی: "آیا استراتژی فعلی که برای حل این مشکل استفاده می‌کنم بهترین است یا باید برگردم و از یک روش جایگزین استفاده کنم؟"

نظارت بر بازیابی: "اگر قرار بود این پاسخ را برای یک غریبه توضیح دهم، استدلال من در کجا ضعیف خواهد بود؟"

تصمیم‌گیری فراشناختی:

خودگویی فراشناختی اغلب به صورت یک درخت تصمیم داخلی ساختار یافته است: اگر پاسخ صحیح نیست - آیا محاسبه اشتباه بود؟

۲. استراتژی‌های غیررسمی خودگویی (اما رایج)

این روش‌ها که بیشتر مبتنی بر تقلید اجتماعی یا واکنش‌های شدید درونی هستند، می‌توانند بسیار مؤثر باشند اما فاقد ساختار تحقیق رسمی هستند.

الف. گفتگوی نمایشی با خود: این روش شامل استفاده از لحن‌ها، شدت‌ها و ساختارهای گفتگوی مختلف برای تأکید بر نکات یا خطوط فکری است.

اجرا: فرد با صدای درونی خود به شکل یک درام درونی گفتگو می‌کند. این می‌تواند شامل موارد زیر باشد:

صدای درونی با صدای بلند: برای هشدار یا تأکید بر یک اصل حیاتی.

صدای زمزمه: برای یادآوری یک نکته ظریف یا برای جلوگیری از عجله.

گفتگوی دو صدایی: ایجاد مکالمه بین دو شخصیت درونی (مثلاً "عجله‌گر" در مقابل "مراقب") برای به چالش کشیدن فوریت تصمیمات لحظه‌ای.

ب. نقل قول تخصصی درونی‌شده

این تکنیک نوعی حمایت بیرونی است که در آن، به جای ایجاد استدلال از درون، فرد یک مرجع معتبر بیرونی را وارد می‌کند. فرد جملاتی را که از اساتید، مربیان یا متخصصان محترم در لحظات دشوار شنیده است، به یاد می‌آورد و آنها را با صدای درونی خود بازتولید می‌کند. مثال: وقتی با یک مشکل دشوار روبرو می‌شود، با خود زمزمه می‌کند: «دکتر احمدی همیشه می‌گفت: وقتی گیج می‌شوید، صورت مسئله را دوباره بنویسید.» پس من هم همین کار را خواهم کرد.» این تکنیک همزمان یک دستورالعمل عملیاتی (بازنویسی مسئله) و یک منبع قدرت (تأیید فرد مرجع) را فراهم می‌کند و موقتاً حس عدم اطمینان فرد را با قطعیت یک متخصص جایگزین می‌کند.

راهبردهای سازماندهی

راهبردهای سازماندهی، با پردازش عمیق تر مطالب همراه است و شامل رفتارهایی مانند انتخاب اندیشه اصلی از متن، فهرست سازی برای متن یا مطالب یادگیری، و کاربرد انواع تکنیکهای خاص برای انتخاب و سازماندهی اندیشه ها در مطالب است (مانند طراحی شبکه یا نقشه اندیشه های مهم، شناسایی ساختارهای متنی یا نمایشی مطالب). نشان داده شده است که همه راهبردهای سازماندهی، در مقایسه با راهبردهای مروری، موجب درک عمیقتر مطالب یادگیری می شوند. راهبردهای سازماندهی برای ساختن ارتباطات درونی در میان قطعات اطلاعات داده شده در مطالب یادگیری بکار برده می شوند. راهبردهای سازماندهی برای تکالیف پایه شامل مرتب کردن یا خوشه بندی اطلاعات مرتبط بر اساس ویژگیهای مشترک یا روابط می گردد. راهبردهای سازماندهی برای تکالیف پیچیده شامل فهرست بندی کردن یا نمودار کشیدن اطلاعات و خلق روابط فضایی با بکار بردن راهبردهایی چون شبکه بندی کردن است (واینستاین، هاسمن، و دیئرکینگ، 2000).

تعریف و اهمیت «راهبردهای سازماندهی» در فرایند یادگیری آشکار است. برای تکمیل و تفکیک آن، می‌توان استراتژی‌های رسمی (مبتنی بر شواهد) و استراتژی‌های غیررسمی (اما رایج) سازماندهی را به‌صورت زیر دسته‌بندی و توضیح داد:

استراتژی‌های رسمی سازماندهی (مبتنی بر شواهد) 

این استراتژی‌ها ریشه در تحقیقات علمی و نظریه‌های روانشناسی شناختی دارند و ثابت شده است که یادگیری، درک مطلب و حافظه را بهبود می‌بخشند.

مثال‌ها:

۱. انتخاب ایده اصلی: استخراج مفاهیم کلیدی از متن برای تمرکز بر محتوای اصلی.

تحقیقات نشان می‌دهد که این روش بار شناختی را کاهش داده و درک مفهومی را افزایش می‌دهد.

۲. خلاصه‌سازی تحلیلی: بازنویسی متن با تمرکز بر ساختارهای معنایی، نه فقط بازگویی.

در متاآنالیزهای آموزشی (وینشتاین و مایر، ۱۹۸۶)، یکی از مؤثرترین استراتژی‌های یادگیری است.

۳. نقشه مفهومی: نمایش گرافیکی روابط بین مفاهیم کلیدی برای افزایش سازماندهی فضایی و معنایی اطلاعات.

۴. شناسایی ساختار متن: شناسایی نوع سازماندهی متن (مانند علت و معلول، مقایسه‌ای، ترتیبی) برای سهولت تفسیر و یادآوری.

۵. سازماندهی سلسله مراتبی: سازماندهی مطالب از مفاهیم کلی به جزئیات برای ایجاد انسجام شناختی.

راهبردهای رسمی سازماندهی یادگیری (مبتنی بر شواهد)

یادگیری مؤثر مستلزم فراتر رفتن از راهبردهای صرفاً تکرار و مرور است. راهبردهای شناختی که فرد برای درک، رمزگذاری و بازیابی اطلاعات استفاده می‌کند، نقش محوری در عمق یادگیری دارند. راهبردهای سازماندهی زیرمجموعه‌ای حیاتی از این راهبردها هستند که بر ایجاد ارتباطات داخلی، ساختاردهی و ادغام قطعات اطلاعات تمرکز دارند. در حالی که راهبردهای مرور (مانند مرور مکرر یا یادآوری ساده) به تقویت حافظه کوتاه‌مدت و بازیابی سطحی کمک می‌کنند، راهبردهای سازماندهی مستقیماً با ساختار و ارتباطات مفهومی درگیر می‌شوند. هدف اصلی این راهبردها تبدیل مجموعه‌ای از داده‌های گسسته به یک مدل ذهنی منسجم و قابل استفاده است.

سازماندهی مؤثر به دانش‌آموزان کمک می‌کند تا «چرا» و «چگونه» بخش‌های مختلف اطلاعات را به هم مرتبط کنند، نه فقط «چه» اطلاعاتی وجود دارد. این در نهایت منجر به درک عمیق‌تر، انتقال بهتر دانش به زمینه‌های جدید و بازیابی منسجم‌تر اطلاعات در طول زمان می‌شود.

راهبردهای سازماندهی را می‌توان بر اساس سطح شناختی مورد نیاز برای اجرای موفقیت‌آمیز آن‌ها دسته‌بندی کرد. این دسته‌بندی از فعالیت‌های ساده مرتب‌سازی تا ساختارهای تحلیلی پیچیده متغیر است.

این سطح از راهبردها بر پایه‌های اساسی سازماندهی بنا شده‌اند و عمدتاً بر مرتب‌سازی و خوشه‌بندی اطلاعات بر اساس ویژگی‌ها، شباهت‌های آشکار و روابط مستقیم تمرکز دارند. این راهبردها به کاهش بار شناختی اولیه کمک می‌کنند.

۱. مرتب‌سازی و دسته‌بندی

مرتب‌سازی و دسته‌بندی عبارت است از فرآیند گروه‌بندی مجموعه‌ای از عناصر اطلاعاتی (کلمات، مفاهیم، مثال‌ها) تحت یک عنوان، دسته یا برچسب مشترک بر اساس شباهت‌های آشکار و ملموس آن‌ها. این کار نیازمند درک اولیه ویژگی‌های متمایزکننده عناصر است.

این فرآیند از طریق مقایسه جفتی عناصر و تعیین اینکه آیا «X» شباهت کافی با «Y» دارد تا در گروه «Z» قرار گیرد، عمل می‌کند. این امر به کاهش تعداد واحد اطلاعاتی که باید به‌طور همزمان پردازش شوند، کمک می‌کند (کاهش اثر بار شناختی).

زبان‌شناسی: تفکیک کلمات در یک متن به افعال، اسامی، صفات، قیدها و حروف اضافه.

علوم پایه: دسته‌بندی مواد شیمیایی بر اساس حالت ماده (جامد، مایع، گاز) یا نوع پیوند (یونی، کووالانسی).

تاریخ: گروه‌بندی رویدادهای یک دوره تاریخی بر اساس ماهیت (اقتصادی، نظامی، اجتماعی).

۲خوشه‌بندی مبتنی بر ویژگی

این راهبرد پیشرفته‌تر از دسته‌بندی ساده است. در خوشه‌بندی مبتنی بر ویژگی، تمرکز بر شناسایی و تجمیع عناصری است که دارای یک یا چند ویژگی یا صفت خاص و یکسان هستند، حتی اگر آن ویژگی به‌طور صریح در دسته‌بندی نهایی نباشد.

در این روش، فرد باید به‌طور فعالانه ویژگی‌های پنهان یا ضمنی را استخراج کند. این کار به ایجاد «زیرگروه‌ها»ی دقیق‌تر درون دسته‌های بزرگ‌تر کمک می‌کند. این فرآیند نیازمند یک مرحله استنتاج برای تعیین ویژگی مشترک است.

تحلیل علل و معلول‌ها: جمع‌آوری تمام علل مستقیم و غیرمستقیم یک پدیده (مثلاً انقلاب صنعتی)، و دسته‌بندی آن‌ها بر اساس نوع عامل (مثلاً: منابع طبیعی، فناوری، تغییرات اجتماعی).

تجزیه و تحلیل ادبی: جمع‌آوری تمام شخصیت‌هایی که ویژگی «آرمان‌گرایی سرکوب‌شده» را دارند، صرف‌نظر از نقش محوری آن‌ها در داستان.

ریاضیات: در یک مجموعه از معادلات، خوشه‌بندی آن‌هایی که می‌توانند با استفاده از یک فرمول یکسان (مانند فرمول درجه دوم) حل شوند، حتی اگر متغیرهایشان متفاوت باشد.

این سطح از راهبردها نیازمند درگیری شناختی عمیق‌تری هستند و شامل نمایش اطلاعات به‌صورت فضایی، ساختاری و سلسله‌مراتبی برای نشان دادن روابط پیچیده بین مفاهیم هستند. این تکنیک‌ها مستلزم ساختاردهی فعال و بازسازی دانش آموخته‌شده هستند.

۱. طرح کلی ساختاریافته

طرح کلی ساختاریافته یا طرح کلی، تکنیکی است که برای ایجاد یک ساختار سلسله مراتبی دقیق از مطالب استفاده می‌شود. این ساختار به وضوح رابطه بین مفاهیم اصلی و مفاهیم فرعی یا جزئیات پشتیبان را نشان می‌دهد.

 

این روش مبتنی بر اصل «شمول» است. یک ایده سطح پایین‌تر باید زیرمجموعه‌ای منطقی از یک ایده سطح بالاتر باشد. این ساختار مستقیماً از اصول سازماندهی منطقی یا ساختار اصلی متن پیروی می‌کند.

سلسله مراتب: نشان دادن تقدم مفاهیم از طریق تورفتگی.

نشانه‌گذاری استاندارد: استفاده از ترکیبی از حروف بزرگ رومی، حروف کوچک لاتین و اعداد برای نشان دادن سطوح مختلف اهمیت و وابستگی.

۲. نمودارسازی و نقشه مفهومی

این استراتژی‌ها فراتر از خطوط و سطوح سلسله مراتبی خطی حرکت می‌کنند و بر نمایش روابط مکانی بین ایده‌ها تأکید دارند، جایی که نزدیکی فیزیکی روی کاغذ (یا صفحه نمایش) نشان‌دهنده نزدیکی مفهومی است.

نقشه مفهومی و نمودارسازی ابزارهایی هستند که برای تجسم ارتباطات و تعاملات پیچیده بین مفاهیم مختلف استفاده می‌شوند. برخلاف نمودار شماتیک که رابطه «زیرمجموعه» را نشان می‌دهد، نقشه‌های مفهومی رابطه «وابستگی متقابل» یا «تأثیر» را نشان می‌دهند.

تعریف: نشان‌دهنده حلقه‌های به هم پیوسته، چندوجهی و بازخوردی مفاهیم است. این مدل اغلب در علوم سیستم‌ها یا تحلیل شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌شود.

نحوه نمایش: مفاهیم به صورت گره نمایش داده می‌شوند و جهت و نوع ارتباط با فلش‌ها و برچسب‌ها روی پیوندها نشان داده می‌شود. در این حالت، ارتباطات اغلب دو طرفه هستند یا شامل حلقه‌های بازخورد پیچیده‌ای می‌شوند.

تعریف: ساختاری شعاعی که در آن ایده یا مفهوم اصلی (کانسپت محوری) در مرکز قرار می‌گیرد. مفاهیم مرتبط به‌صورت شاخه‌هایی که از مرکز منشعب می‌شوند، سازماندهی می‌گردند.

مزیت: این ساختار به طور طبیعی برای طوفان فکری و یادآوری اطلاعات از یک نقطه کانونی مشترک ایده‌آل است و شباهت زیادی به نحوه پردازش اطلاعات توسط مغز انسان دارد.

۳. شناسایی ساختار متن

این استراتژی شامل تجزیه و تحلیل فعال نحوه سازماندهی اطلاعات توسط نویسنده متن اصلی و سپس بازسازی آن ساختار در یادداشت‌ها یا نقشه‌های سازماندهی شده خود فراگیر است. این امر مستلزم درک الگوهای سازماندهی مشترک در متون دانشگاهی است.

مقایسه / تضاد: سازماندهی اطلاعات بر اساس شباهت‌ها و تفاوت‌های بین دو یا چند موضوع (به عنوان مثال، سازماندهی دو مدل اقتصادی در کنار هم).

توضیح فرآیند: نمایش توالی مراحل مورد نیاز برای تکمیل یک عملیات یا رویداد (به عنوان مثال، چرخه‌های بیولوژیکی یا مراحل حل یک مسئله محاسباتی).

توالی زمانی: مرتب کردن رویدادها به ترتیبی که در زمان رخ داده‌اند.

مسئله / راه حل: ابتدا یک چالش معرفی می‌شود و سپس راه‌حل‌ها یا نتایج پیشنهادی بررسی می‌شوند. فراگیر باید هنگام خواندن، نشانه‌هایی مانند «برعکس»، «به همان شکل»، «در ابتدا»، «در نتیجه‌ی این» را شناسایی کند و سپس یادداشت‌های خود را با استفاده از یکی از ساختارهای فوق (مانند نمودار مقایسه / تقابل یا نمودار فرآیند) بازنویسی کند.

مطالعات گسترده در زمینه فراشناخت و راهبردهای یادگیری، نشان می‌دهد که اثربخشی راهبردهای سازماندهی به میزان پیچیدگی ساختار ایجاد شده بستگی دارد. راهبردهای پایه (مرتب‌سازی ساده) برای آشنایی اولیه با مواد مفید هستند، اما راهبردهای پیچیده‌تر که نیازمند بازآرایی فضایی و مفهومی مطالب هستند، بیشترین تأثیر بلندمدت را دارند. 

استفاده از تکنیک‌هایی مانند فهرست‌بندی ساختاریافته و به‌ویژه شبکه‌بندی و نقشه‌کشی مفهومی (که مستلزم ایجاد روابط فضایی و چندبعدی است)، به دلیل اینکه دانش‌آموز را وادار می‌کند تا روابط معنایی عمیق‌تری را بین اجزای مختلف اطلاعات برقرار سازد، منجر به یادگیری عمیق و ایجاد یک مدل ذهنی منسجم (Coherent Mental Model) می‌شود. این انسجام ساختاری، بازیابی انتخابی و انتقال مؤثر دانش را به شدت تسهیل می‌کند.

استراتژی‌های غیررسمی سازماندهی (اما شایع)

اینها روش‌هایی هستند که فراگیران معمولاً از طریق تجربه شخصی یا مشاهده دیگران یاد می‌گیرند؛ ممکن است ساختار علمی نداشته باشند، اما به یادگیری تجربی کمک می‌کنند.

مثال‌ها:

۱. هایلایت کردن و علامت‌گذاری: به طور شهودی بخش‌هایی از متن را هایلایت یا علامت‌گذاری می‌کند تا توجه را برای مرور بعدی به آنها جلب کند

۲. استفاده از فهرست‌های پیشینی: نوشتن نکات یا سرفصل‌های مهم به ترتیبی که در متن آمده‌اند.

۳. خوشه‌بندی غیررسمی: گروه‌بندی مفاهیم مشابه در ذهن یا روی کاغذ بدون هیچ ساختار خاصی.

۴. فهرست‌ها یا جداول ذهنی ساده‌: برای مثال، «سه ویژگی اصلی نظریه‌ی ...» یا «عوامل مؤثر بر ...» را بدون استفاده از تکنیک‌های پیچیده‌تر مانند نقشه مفهومی بنویسید.

۵. طراحی اولیه: اشکال یا فلش‌های ساده‌ای برای نشان دادن روابط بین ایده‌ها رسم کنید.

جمع‌بندی: راهبردهای سازماندهی چه رسمی و چه غیررسمی، درواقع ابزارهایی برای برقراری ارتباط درونی بین اجزاء اطلاعاتی هستند. تفاوت اصلی آن‌ها در میزان ساختارمندی، نظام‌مندی و پشتوانه علمی است:

- رسمی: ساختارمند، مبتنی بر مدل‌های شناختی و پژوهش‌های تجربی.  

- غیررسمی: شهودی، انعطاف‌پذیر، اما کمتر قابل تعمیم یا ارزیابی دقیق.

 

مجله اینترنتی روان تنظیم

Online Journal of Ravantanzim

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا

روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

دانش آموخته دانشگاه تهران

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.