صفحه نخست عملکرد برتر آموزش و یادگیری یادگیری خود تنظیم فراشناخت
مطالعه-خواندن انگیزش و هیجان سنجش و ارزشیابی عصب روانشناسی
دوشنبه - 12 آبان 1404
مجله اینترنتی روان تنظیم
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
خلاقیت و انگیزش
مصاحبه با ترزا آمابیل
ترزا آمابیل، استاد ممتاز بازنشستهی کرسی ادسل برایانت فورد در دانشکدهی بازرگانی هاروارد است. ترزا که در ابتدا به عنوان شیمیدان تحصیل و مشغول به کار بود، دکترای روانشناسی خود را از دانشگاه استنفورد دریافت کرد. پیش از این، برنامهی تحقیقاتی ۴۵ ساله او در مورد چگونگی تأثیر محیط کار بر خلاقیت و انگیزش، منجر به نظریهای در مورد خلاقیت و نوآوری؛ روشهایی برای ارزیابی خلاقیت، انگیزش و محیط کار؛ و مجموعهای از دستورالعملها برای حفظ و تحریک نوآوری شده است. تحقیقات فعلی او به بررسی چگونگی رویکرد و تجربهی افراد در گذار به بازنشستگی میپردازد. اخیراً، قبل از مطالعهی بازنشستگی، او در مورد چگونگی تأثیر زندگی درون سازمانها بر افراد و عملکرد آنها تحقیق و مقاله منتشر کرده است.
اسم من ترزا آمابیل است و من استاد دانشکده بازرگانی هاروارد هستم. من بیش از ۴۰ سال است که در مورد خلاقیت و انگیزش مطالعه میکنم. وقتی برای اولین بار در دهه ۱۹۷۰، زمانی که در مقطع کارشناسی ارشد در استنفورد بودم، شروع به بررسی خلاقیت و خواندن متون مربوط به خلاقیت کردم، متوجه شدم که اکثر روانشناسانی که در زمینه خلاقیت تحقیق میکردند، دیدگاه نبوغآمیزی نسبت به خلاقیت داشتند. و این بدان معناست که خلاقیت چیزی است که یک ویژگی ذاتی در فرد است و تنها در درصد بسیار کمی از جمعیت وجود دارد، شاید آن یک دهم درصد از افرادی که ما آنها را نابغه مینامیم. و بقیه ما آن را نداریم و قرار نیست آن را به دست آوریم زیرا شما به نوعی باید با آن متولد شده باشید.
من معتقدم افرادی که به خاطر کارهایی که در علم، هنر، موسیقی، ادبیات و هر زمینهای انجام دادهاند، شناخته شدهاند، مطمئناً درجه بسیار بالایی از خلاقیت را از خود نشان دادهاند. اما این بدان معنا نیست که افراد عادی که هرگز مشهور نمیشوند، نمیتوانند خلاق باشند. این بدان معنا نیست که کودکان نمیتوانند خلاق باشند. در آن زمان، من دیدگاه مخالفی داشتم مبنی بر اینکه افراد عادی نیز میتوانند خلاق باشند. و میخواستم ببینم چه چیزی علاوه بر مهارتهای یک فرد، علاوه بر استعداد او، میتواند در توانایی او برای خلاق بودن نقش داشته باشد.
من زندگینامهها، نامهها و خاطرات افراد خلاق مشهور را زیاد خواندهام تا بتوانم به چگونگی وقوع خلاقیت پی ببرم. و چیز بسیار جالبی کشف کردم. برخی از افرادی که به خاطر دستاوردهای خلاقانهشان بسیار مشهور هستند، معمولاً در زندگی خود نوساناتی در میزان خلاقیت خود تجربه میکنند. برخی از افراد به طور کاملاً مشهوری دورههای بسیار خشکی دارند که در آن دچار انسداد خلاقیت میشوند و نمیتوانند از آنها عبور کنند. اما حتی افرادی که آن دورههای طولانی خشکی را ندارند، نوساناتی را تجربه میکنند.
بگذارید مثالی برایتان بزنم. آلبرت انیشتین در زندگینامه خود در مورد این واقعیت صحبت میکند که اگرچه از کودکی عاشق علم بوده، اما در نوجوانی علاقه خود را به علم از دست داده است. به دلیل تجربیات مدرسهای که در آن دوران با علم داشته است، او در نوعی مدرسه نظامی سختگیرانه بوده است. و او واقعاً از اینکه مجبور باشد آنجا در کلاس بنشیند و هر چه را که استاد روی تخته سیاه مینوشت، کپی کند و سپس آن را برای امتحانات حفظ کند و با حفظ کردن، آن را دوباره بالا بیاورد، متنفر بود.
او میگفت که این اجبار برایش آنقدر ناخوشایند بوده - و از کلمه اجبار استفاده میکرد - که تمام علاقهاش را به مسائل علمی برای یک سال کامل از دست داد. خب، این کسی است که از پنج سالگی عاشق علم بوده است. پدرش وقتی او پسر کوچکی بود، یک قطبنما به خانه آورده بود و او به آن نگاه کرد و کاملاً مجذوب آن شد. این چیست؟ چگونه کار میکند؟ چه چیزی باعث حرکت آن میشود؟
خوشبختانه، از دست دادن علاقه او به علم بیش از یک سال طول نکشید. اما اگر آن فردی که آنقدر به علم علاقه داشت، میتوانست علاقهاش را به دلیل محیط مدرسهای که در آن بود، یا چیزی در مورد آن محیط اجتماعی، تضعیف کند، بقیه ما، بچههای معمولی در مدرسه، چقدر بیشتر ممکن است تحت تأثیر قرار بگیریم؟
بنابراین این چیزی است که من تصمیم گرفتم مطالعه کنم. و من از طریق یک سری آزمایش که در سالهای اولیه کارم روی خلاقیت انجام دادم، کشف کردم که محیط اجتماعی، عوامل موجود در محیط اجتماعی میتوانند با تأثیر بر انگیزه، تأثیر قابل توجهی بر خلاقیت داشته باشند.
بگذارید مثالی بزنم. من متوجه شدم که اگر از بچهها بخواهید با یک مجموعه استاندارد از مواد، کلاژهای کاغذی درست کنند و به برخی از آنها بگویید که قرار است برای جوایزی رقابت کنند که شما یا برخی بزرگسالان دیگر قرار است آن کلاژها را بر اساس خوب بودنشان ارزیابی کنند و به بهترینها جوایزی اهدا کنند، آن بچهها کلاژهایی تولید میکنند که خلاقیت کمتری نسبت به کلاژهایی دارند که توسط بچههایی تولید میشوند که همان مواد را دارند و از همان جوایز اطلاع دارند اما فکر میکنند که این جوایز فقط قرار است به قید قرعه انتخاب شوند. آنها به رقابت فکر نمیکنند.
بدون رقابت، بدون پاداش، بدون انتظار ارزیابی، آن بچهها کارهای خلاقانهتری تولید خواهند کرد. این اولین آزمایش من در مورد خلاقیت بود. و من در ادامه یک سری آزمایشهای دیگر با بزرگسالان و همچنین با کودکان انجام دادم که نشان میداد خلاقیت میتواند توسط تعدادی از عواملی که انگیزه ذاتی را تضعیف میکنند، تضعیف شود.
انگیزه ذاتی، انگیزهای برای انجام کاری است زیرا به آن علاقه دارید، در مورد آن کنجکاو هستید، آن را رضایتبخش میدانید، شاید آن را لذتبخش میدانید، شاید آن را شخصاً چالشبرانگیز میدانید. و برخی از این عوامل برای ارزیابی مورد انتظار کار میکنند، جایی که فکر میکنید قرار است از کاری که انجام میدهید، انتقاد شود. در حین کار و انجام کاری، تحت نظر بودن، کار کردن برای پاداش وعده داده شده؛ اگر این کار را انجام دهید، این پاداش را به شما میدهم. احساس اینکه در کاری که انجام میدهید با دیگران رقابت میکنید. احساس محدودیت در موادی که میتوانید استفاده کنید یا نحوه انجام کاری.
و من در یک آزمایش با بزرگسالان دریافتم که این به سادگی فکر کردن به چیزی است که ما آن را انگیزههای بیرونی یا محدودیتهای بیرونی مینامیم. حتی فکر کردن به آنها، و اینکه آنها را در اولویت اول ذهن خود قرار دهید، میتواند حداقل به طور موقت باعث شود که در کاری که انجام میدهید خلاقیت کمتری داشته باشید.
بعد از انجام این آزمایشها، به چیزی رسیدم که آن را اصل انگیزش ذاتی خلاقیت مینامم. و آن این است که افراد زمانی بیشترین خلاقیت را خواهند داشت که در درجه اول توسط علاقه، لذت، رضایت و چالش خود کار انگیزه بگیرند و نه توسط محرکهای خارجی یا فشارهای خارجی. و وقتی من فقط این موضوع را در دنیای واقعی، خارج از آزمایشگاه، با نگاه کردن به افرادی که سعی میکنند برای امرار معاش خلاق باشند، مطالعه میکنم، اینها عمدتاً دانشمندان تحقیق و توسعه بودند که در شرکتها برای توسعه نسل بعدی محصولات جدید شرکت کار میکردند. اینها افرادی هستند که نوآورانهترین کارها را در داخل شرکتهای خود انجام میدهند.
من و همکارانم با ۲۳۸ متخصص که در هفت شرکت مختلف کار میکردند صحبت کردیم. ما آنها را متقاعد کردیم که گزارشهای روزانهای از تجربه کاری خود در حین کار بر روی این پروژههای نوآوری به ما بدهند. و این کار را به صورت ارسال ایمیل به آنها در پایان هر روز کاری برای یک فرم کوتاه روزانه انجام دادیم. از آنها خواستیم که در کل دوره پروژهای که روی آن کار میکردند، آن را پر کنند. برای اکثر افراد، این چهار ماه و نیم طول کشید که این نظرسنجیهای کوچک را از دوشنبه تا جمعه دریافت میکردند. برای برخی افراد، این مدت تا هشت یا نه ماه بود.
ما نرخ پاسخ فوقالعادهای دریافت کردیم. فکر میکنم آنها به نوعی جالب بودند که این خاطرات روزانه کوچک را نگه دارند. و ما در این مطالعه به دو کشف بزرگ دست یافتیم. اول از همه چیزی را کشف کردیم که ما آن را اصل زندگی کاری درونی، اثر زندگی کاری درونی مینامیم. اکنون، زندگی کاری درونی تجربه روانشناختی شما روز به روز است که درگیر کار خود هستید. این شامل انگیزه شما، قطعاً انگیزه ذاتی، و همچنین انگیزه بیرونی میشود. این شامل برداشتهای شما از اتفاقات اطرافتان و معنای آن میشود. این شامل احساسات شما، احساسات مثبت و یا منفی، احساسات شدید یا خفیف میشود. ما دریافتیم که افراد در آن روزها و آن هفتهها و آن ماههایی که مثبتترین تجربیات زندگی کاری درونی را دارند، بیشترین خلاقیت را دارند. وقتی قویترین سطح انگیزه ذاتی را نسبت به کار خود احساس میکنند، وقتی مثبتترین برداشتها را از سازمان و تیم خود، مدیران خود، حتی خودشان دارند، و وقتی خوشایندترین و مثبتترین احساسات را دارند، شاید احساس شادی یا افتخار میکنند، خلاقترین آنها چیست؟
ما دریافتیم که خلاقیت نه تنها در آن روزهای خوب زندگی کاری درونی بالاتر است، بلکه دریافتیم که افراد در آن روزها پربارتر هستند و سطح بالاتری از تعهد به کار خود نشان میدهند و همچنین همکاران بهتری برای یکدیگر هستند که سطح خلاقیت همه را بالا میبرد.
دومین کشفی که ما کردیم زمانی اتفاق افتاد که این سوال را پرسیدیم، خب، اگر تجربیات مثبت زندگی کاری درونی تا این حد از خلاقیت حمایت میکنند، چه چیزی منجر به آن تجربیات مثبت میشود؟ و ما گزارشهای روزانه افراد را از تنها یک رویدادی که در آن روز اتفاق افتاده بود، خواندیم و این تنها چیزی بود که از آنها پرسیدیم، در مورد یک رویدادی که امروز اتفاق افتاده و در ذهن شما برجسته بوده است، برای ما بگویید. به ما بگویید چه اتفاقی افتاده است، چه کسی درگیر آن بوده است.
ما دریافتیم که از بین تمام رویدادهایی که در بهترین روزهای زندگی کاری درونی افراد رخ داده است، مهمترین آنها صرفاً پیشرفت در کار معنادار بوده است. کار فردی فقط کاری است که در آن احساس میکنید کاری مهم انجام میدهید، کاری انجام میدهید که به چیزی که برایتان مهم است کمک میکند. اگر این نوع کاری است که انجام میدهید، حتی برداشتن یک گام کوچک به جلو، چیزی که ما آن را یک پیروزی کوچک مینامیم، میتواند منجر به زندگی کاری درونی بسیار مثبتی در آن روز شود. احساسات مثبت بسیار قوی، برداشتهای مثبت از آنچه در اطراف شما، از افرادی که با آنها کار میکنید میگذرد، و انگیزه ذاتی واقعاً قوی. بنابراین در واقع یک حلقه بازخورد مثبت در اینجا وجود دارد. وقتی تجربهای دارید که شما را به سمت احساس مثبت، داشتن احساسات مثبت و انگیزه ذاتی قوی سوق میدهد، احتمال اینکه در کاری که انجام میدهید خلاق باشید بیشتر میشود. و اگر به بچهها آموزش میدهید، قرار دادن آنها در چنین محیطی، و هدایت آنها به سمت داشتن این نوع تجربیات، خلاقیت آنها را افزایش میدهد.
و وقتی خلاقیت اتفاق میافتد، افراد احساس خوبی دارند، احساس میکنند که در حال پیشرفت هستند، میتوانند ببینند که کار خوبی، کاری جالب انجام دادهاند، و این منجر به زندگی کاری درونی مثبتتری میشود که به نوبه خود منجر به تجربیات مثبتتری با خلاقیت میشود. بنابراین برای افرادی که مدیریت میکنید یا به آنها آموزش میدهید، چه بچههای کوچک باشند یا دانشآموزان دبیرستانی یا بزرگسالان، به این فکر کنید که چگونه میتوانید هر روز از پیشرفت آنها در چیزی معنادار، در چیزی که میتوانند از آن لذت ببرند، چیزی که بتوانند عمیقاً با آن درگیر شوند، چیزی که احساس کنند مهم است، حمایت کنید.
و برای خودتان، میتوانید با پیگیری پیشرفت خود، فهمیدن اینکه چه نوع محیطهایی انگیزه ذاتی و اشتیاق شما را پرورش میدهند، از خلاقیت خود حمایت کنید و سعی کنید آن را در کار روزمره خود، در تجربیات زندگی روزمره خود بیشتر کنید. چیزی که آنها احساس میکنند مهم است. و برای خودتان، میتوانید با پیگیری پیشرفتتان، فهمیدن اینکه چه نوع محیطهایی انگیزه ذاتی و اشتیاق شما را پرورش میدهند، از خلاقیت خود حمایت کنید و سعی کنید آن را در کار روزمره و تجربیات زندگی روزمره خود بیشتر کنید. چیزی که آنها احساس میکنند مهم است. و برای خودتان، میتوانید با پیگیری پیشرفتتان، فهمیدن اینکه چه نوع محیطهایی انگیزه ذاتی و اشتیاق شما را پرورش میدهند، از خلاقیت خود حمایت کنید و سعی کنید آن را در کار روزمره و تجربیات زندگی روزمره خود بیشتر کنید.
مجله اینترنتی روان تنظیم
Online Journal of Ravantanzim
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا
روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی
دانش آموخته دانشگاه تهران
لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.
استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.