مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مربیگری شناختی و تلاش شناختی

image

اولین مربی شناختی در ایران

صفحه نخست   عملکرد برتر   آموزش و یادگیری   یادگیری خود تنظیم   فراشناخت 

 مطالعه-خواندن   انگیزش و هیجان   سنجش و ارزشیابی   عصب روانشناسی

جمعه - 16 آبان 1404

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

آموزش و یادگیری

مربیگری

مربیگری شناختی و تلاش شناختی

اهمیت داشتن یک مربی

وجه اشتراک ورزشکاران حرفه‌ای این است که در رشته‌های مختلف (تنیس، گلف، و غیره) علاوه بر موفقیت و ثروت، همگی یک مربی دارند.

دلایل استفاده از مربی

شناسایی نقاط ضعف و قوت

تقویت نقاط قوت و موفقیت‌ها

توجه به جزئیات برای بهبود مهارت‌ها و تکنیک‌ها

برنامه‌ریزی تاکتیک‌ها برای رویدادهای مهم

ماندن در اوج در دنیای رقابتی

تیم‌ها نیز می‌توانند مربی داشته باشند تا به گروه‌ها یا بازیکنان خاص کمک کنند (مربیگری تیمی). مربیگری تنها محدود به ورزش نیست و در زمینه‌هایی مانند نمایش، سخنرانی و موسیقی نیز رایج است. مربیان به افراد کمک می‌کنند تا تغییرات را مدیریت کنند و در توسعه حرفه‌ای خود پیشرفت کنند.

مربیگری تحصیلی

همانطور که مربیگری در کسب و کار بر عملکرد حرفه‌ای تمرکز دارد، مربیگری تحصیلی (Academic Coaching) بر بهبود عملکرد دانش‌آموز یا دانشجو از طریق روش‌های یادگیری، سازماندهی و مدیریت زمان تمرکز می‌کند.

در اینجا یک مثال جامع در مورد مربیگری تحصیلی بر اساس اصول کلیدی ارائه شده است: مربیگری تحصیلی برای دانش‌آموزی که در سازماندهی و مطالعه برای امتحانات مشکل دارد. فرض کنید "رضا"، دانش‌آموزی است که پتانسیل خوبی دارد اما به دلیل بی‌نظمی در مطالعه و مدیریت زمان، در امتحانات پایان ترم نمرات متوسطی کسب می‌کند. مربی تحصیلی، "خانم حسینی"، به او کمک می‌کند.

اصل مربیگری

 بهبود عملکرد

نحوه اجرای آن توسط مربی 

(خانم حسینی) هدف مشخص می‌شود.  افزایش میانگین نمرات رضا در سه درس اصلی (ریاضی، فیزیک، شیمی) به حداقل ۱۷ در ترم آینده.کارهایی که افراد انجام می‌دهند. خانم حسینی از رضا می‌خواهد که نحوه مطالعه و مرور روزانه خود را ثبت کند (مثلاً چقدر زمان صرف جزوه‌برداری می‌کند، چقدر تست می‌زند، و هر چند وقت یکبار مطالب قدیمی را مرور می‌کند. این عادات روزمره تبدیل به موقعیت یادگیری می‌شوند.

برنامه‌ریزی

 آن‌ها یک برنامه مطالعاتی تفصیلی برای هفته طراحی می‌کنند که شامل زمان‌های مشخص برای تکالیف، مرور فعال (Active Recall)، و استراحت است. این برنامه به‌جای اینکه صرفاً لیستی از کارها باشد، یک روال یادگیری است.

هدایت

 خانم حسینی به رضا توصیه می کند تا روش‌های مطالعه کم‌اثر (مثل صرفاً خواندن جزوه) را کنار گذارد و او را با تکنیک‌های برنامه‌ریزی فاصله‌دار (Spaced Repetition) و استفاده از فلش‌کارت‌ها برای یادگیری عمیق‌تر آشنا می‌کند. این انتقال دانش و مهارت مربی است.

نتیجه نهایی

 رضا نه تنها می‌آموزد که چه چیزی بخواند، بلکه یاد می‌گیرد چگونه موثرتر بخواند. او یاد می‌گیرد که زمان مطالعه را بر اساس سختی موضوع تقسیم کند و از زمان‌های کم‌بازده (مثلاً بعد از ناهار) برای کارهای سبک‌تر استفاده کند. این منجر به تغییر در عملکرد تحصیلی و کسب نمرات بهتر می‌شود.

 

نتیجه‌گیری: در این مثال، مربی تحصیلی مانند یک مربی کسب و کار عمل می‌کند؛ او عملکرد فرد را با تبدیل عادات روزمره به رویکردهای یادگیری ساختاریافته بهبود می‌بخشد تا در نهایت، دانش‌آموز مهارت‌های مورد نیاز برای موفقیت در محیط رقابتی تحصیل را کسب کند.

مربیگری شناختی

مربیگری شناختی (Cognitive Coaching) یکی از پیشرفته‌ترین و دقیق‌ترین اشکال مربیگری است. این رویکرد بر تغییر نحوه تفکر فرد در مورد یک موقعیت متمرکز است تا او بتواند راه‌حل‌های بهتری را خودش کشف کند.

این نوع مربیگری بیشتر بر فرایند تفکر فراشناختی تمرکز دارد تا صرفاً بر نتایج عملی.

مثال جامع: مربیگری شناختی

فرض کنید "علی"، مدیر پروژه‌ای با سوابق فنی قوی است، اما به تازگی ترفیع گرفته و دائماً احساس می‌کند که "شایسته این موقعیت نیست" و هر لحظه ممکن است دیگران بفهمند که او به اندازه کافی خوب نیست (سندرم ایمپاستر). این یک مشکل شناختی است، نه مهارتی. مربی شناختی، "دکتر مینا"، وارد عمل می‌شود.

اصل مربیگری: بهبود عملکرد

هدف: کاهش افکار خودانتقادی مخرب و افزایش اعتماد به نفس علی در جلسات تصمیم‌گیری حیاتی.

تبدیل عمل به یادگیری: دکتر مینا از علی می‌خواهد تا یک "دفترچه ثبت افکار" داشته باشد. هر زمان که علی احساس اضطراب می‌کند، باید سه ستون را پر کند: ۱. محرک (مثلاً دریافت ایمیل رئیس)، ۲. فکر خودکار منفی (مثلاً "من این کار را خراب می‌کنم")، و ۳. نتیجه/عمل (مثلاً سکوت کردن در جلسه).

برنامه‌ریزی: آن‌ها یک فرایند بازنگری شناختی را برنامه‌ریزی می‌کنند. دکتر مینا به علی می‌آموزد که افکار خودکار منفی لزوماً واقعیت نیستند، بلکه صرفاً "فرضیه‌ها" هستند. |

هدایت و راهنمایی: تمرکز بر فرایند تفکر

هدایت بر تغییر تفکر متمرکز است: دکتر مینا به جای اینکه بگوید "علی، تو مدیر خوبی هستی"، از او می‌پرسد: "چه شواهد عینی علیه این فکر ('من همه چیز را خراب می‌کنم') وجود دارد؟" و "اگر بهترین دوستت در این موقعیت بود، چه توصیه‌ای به او می‌کردی؟" این به علی کمک می‌کند تا استدلال‌های متفاوتی برای موقعیت خود بسازد.

نتیجه نهایی: علی یاد می‌گیرد که افکار منفی را به عنوان "پیشنهاداتی برای تفکر" در نظر بگیرد، نه "حقایق مطلق". او شروع به بازنویسی شناختی (Cognitive Reframing) می‌کند. در نتیجه، در جلسات، می‌تواند به جای سکوت، با شواهد محکم و منطق، ایده‌هایش را مطرح کند، زیرا بر فرایند تفکر خود کنترل بیشتری پیدا کرده است.

خلاصه: در مربیگری شناختی، مربی ابزاری را فراهم می‌کند (مانند دفترچه ثبت افکار) تا فرد فرایند تفکر خود را مشاهده کند، سپس با پرسشگری ساختاریافته، فرد را هدایت می‌کند تا مدل ذهنی خود را درباره توانایی‌هایش تغییر دهد. این تغییر درونی، به طور مستقیم منجر به بهبود عملکرد بیرونی می‌شود.

این دو مفهوم، مربیگری شناختی و تلاش شناختی، به طور نزدیکی با هم مرتبط هستند اما مفاهیم متفاوتی را در حوزه روانشناسی و یادگیری توصیف می‌کنند.

۱. مربیگری شناختی

همانطور که در مثال قبلی دیدیم، مربیگری شناختی یک رویکرد مربیگری سیستمی است که بر توسعه فراشناخت (Metacognition) فرد متمرکز است. هدف آن کمک به افراد برای درک و بهبود روشی است که می‌اندیشند، یاد می‌گیرند و مسائل را حل می‌کنند.

تمرکز اصلی: چگونه فکر می‌کنم؟

هدف: ارتقاء الگوهای تفکر و استدلال به سطح بالاتر.

ابزار اصلی: پرسشگری بازتابی (Reflective Questioning) برای آشکار کردن مدل‌های ذهنی و فرضیات فرد.

نتیجه: فرد یاد می‌گیرد که چگونه به طور مستقل، فرآیندهای درونی خود را تنظیم و بهینه‌سازی کند (خودتنظیمی شناختی).

۲. تلاش شناختی (Cognitive Effort)

تلاش شناختی به میزان منابع ذهنی، توجه و انرژی روانی اشاره دارد که یک فرد برای انجام یک وظیفه، پردازش اطلاعات، یا حل یک مسئله اختصاص می‌دهد. این مفهوم در روانشناسی شناختی و نظریه‌های یادگیری (مانند نظریه بار شناختی یا Cognitive Load Theory) بسیار حیاتی است.

تمرکز اصلی: چقدر انرژی ذهنی مصرف می‌کنم؟

انواع بار شناختی مرتبط با تلاش:

بار ذاتی (Intrinsic Load): سختی ذاتی محتوا (مثلاً فیزیک کوانتوم ذاتاً سخت است).

بار شناختی مرتبط (Germane Load): تلاشی که صرف سازماندهی و تثبیت یادگیری در حافظه بلندمدت می‌شود (تلاش سازنده).

بار اضافی (Extraneous Load): تلاشی که صرف اطلاعات غیرضروری یا روش تدریس ضعیف می‌شود (تلاش غیرسازنده).

نتیجه: اگر تلاش شناختی بیش از حد توان فرد باشد (بار شناختی کلی بسیار بالا باشد)، یادگیری مختل می‌شود.

ارتباط بین مربیگری شناختی و تلاش شناختی

مربیگری شناختی ابزاری قدرتمند برای مدیریت و کاهش تلاش شناختی غیرضروری و افزایش تلاش شناختی سازنده است.

۱. کاهش تلاش اضافی

اگر علی (در مثال قبل) روشی ناکارآمد برای یادداشت‌برداری داشته باشد، این کار تلاش شناختی زیادی (بار اضافی) صرف می‌کند که هیچ کمکی به یادگیری او نمی‌کند.

نقش مربیگری شناختی: مربی با پرسشگری، به علی کمک می‌کند تا این روش ناکارآمد را شناسایی کرده و با یک روش سازمان‌یافته‌تر (که نیازمند تلاش کمتری برای بازیابی اطلاعات است) جایگزین کند. این امر تلاش شناختی کلی را کاهش می‌دهد.

۲. بهینه‌سازی تلاش شناختی مرتبط

زمانی که یک فرد مدل ذهنی ضعیف یا ممانعت شناختی (مانند سندرم ایمپاستر) دارد، بخش زیادی از انرژی ذهنی او صرف "نظارت بر اضطراب" و "خودکنترلی منفی" می‌شود. این مصرف انرژی، تلاش شناختی او را از وظیفه اصلی (حل مسئله یا یادگیری) منحرف می‌کند.

نقش مربیگری شناختی: با بازسازی مدل‌های ذهنی (Cognitive Reframing)، مربی منابع ذهنی علی را آزاد می‌کند. این منابع آزادشده، اکنون می‌توانند به جای مبارزه با افکار منفی، صرف تلاش سازنده (بار کمکی) برای درک مفاهیم پیچیده پروژه شوند.

به طور خلاصه، تلاش شناختی میزان انرژی ذهنی مصرفی برای یک کار است. مربیگری شناختی چارچوبی است که به فرد کمک می‌کند تا فرایند فکری خود را بهبود بخشد تا بتواند انرژی ذهنی خود را به طور مؤثرتری به سمت یادگیری و حل مسئله (تلاش سازنده) هدایت کند و انرژی کمتری را صرف موانع درونی و روش‌های ناکارآمد (تلاش غیرسازنده) کند. متن بر این ایده تاکید دارد که مربیان می‌توانند در زمینه‌های مختلف به افراد و تیم‌ها کمک کنند تا به حداکثر پتانسیل خود برسند و در مسیر موفقیت پیشرفت کنند.

تعریف مربیگری (Coaching) در بافت کسب و کار

در محیط کسب و کار، مربیگری به معنای بهبود عملکرد در محل کار است، و این کار از طریق تبدیل کارهایی که افراد انجام می‌دهند به موقعیت‌های یادگیری، به شیوه‌ای برنامه‌ریزی شده و تحت هدایت و راهنمایی (Guidance) انجام می‌شود.

کلمات کلیدی و تأکیدات:

بهبود عملکرد: استفاده از مجموعه‌ای از تجربیات یادگیری برای ایجاد تغییرات مثبت.

کارهایی که افراد انجام می‌دهند: این فعالیت‌ها تبدیل به فرصت‌هایی می‌شوند که همه طرفین (مربی و فرد آموزش‌گیرنده) می‌توانند از آن‌ها بیاموزند.

برنامه‌ریزی: این فرآیند باید برنامه‌ریزی شود تا بیشترین بهره از موقعیت به دست آید.

هدایت و راهنمایی: مربی دانش، مهارت‌ها و تجربه خود را منتقل می‌کند.

به طور خلاصه، مربیگری در کسب و کار در مورد موارد زیر است:

کمک به فرد برای اجرای یک مهارت یا حل یک مشکل بهتر از آنچه که در غیر این صورت می‌توانست انجام دهد.

ایجاد بهبود در محل کار، به‌ویژه زمانی که نیاز به تغییر در عملکرد وجود دارد.

این تعریف مکمل تعاریف عمومی قبلی است و مربیگری را به عنوان یک فرآیند هدفمند برای توسعه عملکرد حرفه‌ای معرفی می‌کند.

یک مثال جامع: مربیگری یک مدیر فروش برای بهبود عملکرد

یک مربی چگونه این اصول را در عمل به کار می‌گیرد.

فرض کنید "سارا" مدیر فروش یک شرکت نرم‌افزاری است که در متقاعد کردن مشتریان برای خرید بسته‌های سطح بالاتر (Enterprise Packages) مشکل دارد و اغلب مشتریان فقط بسته‌های پایه را می‌خرند. مربی کسب و کار، "آقای احمدی"، برای کمک به سارا وارد عمل می‌شود.

اصل مربیگری: بهبود عملکرد

نحوه اجرای آن توسط مربی (آقای احمدی): هدف مشخص می‌شود: افزایش فروش بسته‌های Enterprise به میزان ۲۰٪ در سه ماه آینده.

کارهایی که افراد انجام می‌دهند: آقای احمدی از سارا می‌خواهد تماس‌های فروش اخیرش را ضبط کند (با اجازه مشتری) یا خلاصه‌ای از آن‌ها ارائه دهد. این تماس‌ها تبدیل به موقعیت یادگیری می‌شوند.

برنامه‌ریزی: آن‌ها یک برنامه هفتگی تنظیم می‌کنند: هفته اول، تمرکز بر تجزیه و تحلیل نحوه معرفی قابلیت‌های Enterprise؛ هفته دوم، تمرین پاسخگویی به اعتراضات قیمتی؛ هفته سوم، شبیه‌سازی مذاکرات کلیدی.

هدایت و راهنمایی: در جلسات، آقای احمدی بر اساس تجربه خود، به سارا نشان می‌دهد که چگونه به جای تمرکز بر ویژگی‌ها (Features)، بر ارزش تجاری (Business Value) و بازگشت سرمایه (ROI) برای مشتری تمرکز کند. او دانش و مهارت‌های خود را منتقل می‌کند.

نتیجه نهایی: سارا یاد می‌گیرد که در طول مکالمه، سؤالات عمیق‌تری بپرسد تا نیازهای واقعی سطح بالای مشتری را کشف کند و سپس ارزش بلندمدت بسته Enterprise را به جای هزینه‌اش برجسته سازد. این باعث می‌شود سارا در مذاکرات پیچیده عملکرد بهتری داشته باشد.

خلاصه فرآیند مربیگری در این مثال:

۱. شناسایی مشکل: سارا در فروش بسته‌های گران‌تر موفق نیست.

۲. تبدیل عمل به یادگیری: تماس‌های فروش واقعی سارا مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد.

۳. انتقال دانش: مربی (آقای احمدی) تکنیک‌های متقاعدسازی و تمرکز بر ارزش را آموزش می‌دهد.

۴. تکرار و بهبود: سارا تکنیک‌های جدید را در تماس‌های بعدی به کار می‌برد و بازخورد فوری دریافت می‌کند، که منجر به تغییر عملکرد مورد نیاز می‌شود.

این مثال نشان می‌دهد که مربیگری در کسب و کار، فقط نصیحت نیست؛ بلکه یک فرآیند ساختاریافته و فعال است که از تجربیات روزمره فرد برای رشد مهارت‌های او استفاده می‌کند.

تلاش شناختی

تلاش شناختی صرفاً در مورد ساعت‌هایی که فرد پشت میز می‌نشیند یا میزان تمرکزش در یک لحظه نیست؛ بلکه به کیفیت نحوه توزیع آن انرژی ذهنی بستگی دارد. وقتی صحبت از تلاش شناختی است کیفیت علاوه بر کمیت مورد توجه قرار می گیرد؛ دانش و مهارت شناختی می‌شود. ما در حال ورود به عمق نظریه بار شناختی (Cognitive Load Theory) و کاربرد آن در مربیگری هستیم.

این مفهوم را می‌توان در سه بخش زیر تشریح کرد:

۱. کمیت در مقابل کیفیت تلاش شناختی

کمیت (ساعت‌ها/توجه متمرکز): این همان تلاش ظاهری است – مثلاً ۵ ساعت مطالعه کردن. اگرچه کمیت لازم است، اما کافی نیست.

کیفیت (نحوه توزیع منابع): کیفیت به این معناست که آیا منابع شناختی درگیر، صرف بار مفید می‌شوند یا خیر.

تلاش کم‌کیفیت: صرف کردن انرژی ذهنی برای اضطراب، تلاش برای حفظ اطلاعات بی‌ربط، یا تلاش برای رمزگشایی یک نمودار پیچیده به دلیل طراحی ضعیف (بار اضافی).

تلاش باکیفیت: صرف انرژی برای برقراری ارتباط بین مطالب جدید و دانش قبلی، تمرین فعال مهارت‌ها، و ایجاد طرح‌های ذهنی منسجم (بار ضروری).

۲. دانش و مهارت شناختی:

این بخش قلب مربیگری شناختی است و مستقیماً کیفیت تلاش را تعیین می‌کند.

الف) دانش شناختی: این دانش فرد درباره خودش به عنوان یک یادگیرنده است. این همان فراشناخت است که در مربیگری شناختی بر آن تأکید می‌شود:

آگاهی از فرایندها: فرد می‌داند که مغزش چگونه اطلاعات را رمزگذاری، ذخیره و بازیابی می‌کند. (مثلاً: "می‌دانم اگر بلافاصله پس از مطالعه مرور نکنم، فراموش خواهم کرد.")

آگاهی از استراتژی‌ها: فرد دانش دارد که کدام استراتژی‌های مطالعه برای چه نوع محتوایی مؤثرتر است. (مثلاً: "برای حفظ لغات، فلش کارت بهتر است؛ برای درک یک فرمول، باید آن را با مثال‌های واقعی ترکیب کنم.")

ب) مهارت شناختی: این‌ها توانایی‌های عملی هستند که فرد برای اجرای فرآیندهای یادگیری استفاده می‌کند. این مهارت‌ها هستند که تعیین می‌کنند چقدر کارآمد می‌توان منابع ذهنی را هدایت کرد:

مهارت تخصصی (مانند حل مسئله در یک حوزه): توانایی استفاده از الگوریتم‌ها یا چارچوب‌های ذهنی مناسب برای حل مسائل پیچیده در ریاضیات یا مدیریت.

مهارت‌های فراشناختی: توانایی نظارت بر فهم خود، تنظیم برنامه مطالعه هنگام مواجهه با دشواری، و ارزیابی کارایی استراتژی مورد استفاده.

نتیجه‌گیری: تلاش شناختی باکیفیت از طریق دانش و مهارت

مربیگری شناختی دقیقاً بر ایجاد این دو عنصر تمرکز دارد:

۱. با بازتاب دادن (Reflection)، به فرد کمک می‌کند تا دانش شناختی خود را درباره مدل‌های ذهنی ضعیف یا ناکارآمدش افزایش دهد.

۲. با ارائه چارچوب‌های جدید و تمرینات هدفمند، مهارت‌های شناختی او را برای انتخاب استراتژی‌های مؤثر تقویت می‌کند.

وقتی فرد این دانش و مهارت را کسب می‌کند، می‌تواند تلاش شناختی خود را به سمت بار کمکی (یادگیری عمیق) هدایت کند، در نتیجه کیفیت تلاشش بالا رفته و با صرف انرژی کمتر (یا حداقل با انرژی مفیدتر)، به نتایج بهتری دست می‌یابد.

یک مثال عملی و ملموس از مربیگری شناختی

یک سناریوی رایج در محیط کار را در نظر می‌گیریم که در آن فرد با چالشی فراتر از مهارت فنی خود روبرو است: ترس از شکست در یک پروژه بسیار مهم و پرمخاطره.

ما از همان ساختار مربیگری شناختی که بر بازنویسی شناختی از طریق ثبت افکار متمرکز بود، استفاده می‌کنیم.

مربیگری شناختی برای "آرش" (مدیر پروژه)

آرش، مدیر پروژه‌ای است که پروژه‌ای با اهمیت استراتژیک برای شرکت را رهبری می‌کند. اگر این پروژه شکست بخورد، نه تنها شغلش، بلکه بخش بزرگی از اعتبار تیمش به خطر می‌افتد. آرش در ظاهر خونسرد است، اما در درون، دچار سندروم ایمپاستر و ترس شدید از قضاوت منفی همکاران و مدیریت است.

هدف مربیگری شناختی: کمک به آرش برای تغییر مدل ذهنی "من باید بی‌نقص باشم" به مدل ذهنی "من در حال یادگیری و بهینه‌سازی هستم و می‌توانم بر ابهامات مدیریت کنم."

مرحله ۱: ایجاد ابزار — دفترچه ثبت افکار

مربی از آرش می‌خواهد که در طول هفته، هر زمان که احساس اضطراب، تردید یا تنش کرد، فوراً فرایند تفکرش را ثبت کند. ستون‌ها عبارتند از:

محرک، فکر خودکار منفی، احساس و هیجان، شواهد علیه، بازنویسی شناختی 

مرحله ۲: اجرای مربیگری شناختی (جلسه بازخورد)

مربی و آرش یک نمونه ثبت‌شده را بررسی می‌کنند:

۱. محرک: ارائه گزارش پیشرفت هفتگی به هیئت مدیره

۲. فکر خودکار منفی: اگر یک نقص کوچک پیدا کنند، یعنی من لیاقت این جایگاه را ندارم و همه خواهند فهمید که یک متقلبم.

۳. احساس: اضطراب (۹/۱۰)، شرم (۸/۱۰)

۴. شواهد علیه: من در ۳ پروژه قبلی موفق بوده‌ام. - در این پروژه، ۱۰ نفر از بهترین مهندسان تیم من هستند. - هیئت مدیره می‌داند پروژه‌های استراتژیک ذاتاً پرریسک هستند.

۵. بازنویسی شناختی: این ارائه فرصتی است برای نمایش پیشرفت، نه آزمون کمال مطلق. من آماده‌ام و وظیفه من مدیریت ریسک است، نه حذف کامل آن. هر سؤالی نشان‌دهنده علاقه آنهاست.

مرحله ۳: هدایت و توسعه مهارت شناختی (پرسشگری)

مربی از آرش می‌خواهد که ستون ۴ (شواهد) و ۵ (بازنویسی) را خودش پر کند و از تکنیک‌های زیر استفاده می‌کند:

۱. تکنیک پرسشگری تعقیب شواهد

آرش، دقیقا چه تعریفی از 'بی‌نقص بودن' داری؟ آیا انتظار داری مدیرعامل هم آن را داشته باشد؟

آیا شکست ۱۰۰٪ قطعیت دارد؟ بر اساس شواهد موجود، محتمل‌ترین نتیجه چیست؟

۲. تکنیک جایگزین‌سازی نقش

اگر دوست نزدیک تو با همین ترس پیش تو می‌آمد، چه توصیه‌ای به او می‌کردی؟" (این کار فاصله عاطفی ایجاد کرده و به آرش اجازه می‌دهد با منطق بیشتری قضاوت کند).

۳. تکنیک تمرکز بر فرآیند

"به جای تمرکز بر نتیجه نهایی (پروژه موفق یا شکست خورده)، روی وظیفه‌ای که الان باید انجام دهی تمرکز کن. اگر فقط روی گام بعدی تمرکز کنی، چقدر از آن اضطراب کم می‌شود؟" (هدایت تلاش شناختی به سمت فعالیت‌های کنترل‌پذیر فعلی).

نتیجه این فرآیند: آرش یاد می‌گیرد که افکار منفی او صرفاً "نویز" هستند و نه "حقیقت مطلق". با تمرین مکرر بازنویسی شناختی، او دانش شناختی جدیدی در مورد سوگیری‌های فکری خود کسب می‌کند و مهارت شناختی لازم برای دخالت فعال در فرایند تفکر خود را توسعه می‌دهد. در نتیجه، تلاش شناختی کمتری صرف اضطراب می‌شود و تلاش بیشتری به مدیریت ریسک پروژه (تلاش سازنده) اختصاص می‌یابد.

این فهرست که ارائه کردید، در واقع یک نقشه راه عملیاتی برای اجرای موفقیت‌آمیز مربیگری شناختی (و به طور کلی، مربیگری عملکرد) در هر حوزه‌ای، از ورزش تا کسب‌وکار، است. این مراحل، چگونگی تبدیل دانش نظری به عملکرد ملموس را نشان می‌دهند.

مدل چارچوب‌بندی برای اجرای مؤثر مربیگری

۱. مرحله اصلی: ارزیابی پایه؛ شناسایی نقاط ضعف و قوت

این مرحله جمع‌آوری داده‌های عینی است. مربیگری شناختی در اینجا از طریق پرسشگری کمک می‌کند تا فقط رفتار بیرونی دیده نشود، بلکه مدل‌های ذهنی پشت آن رفتارها نیز شناسایی شوند. (مثلاً: ضعف در "ارائه" ناشی از "ترس از قضاوت" است، نه صرفاً ضعف در سخنرانی).

۲. توسعه و تثبیت: تقویت نقاط قوت و موفقیت‌ها

تمرکز صرف بر نقاط ضعف، انرژی ذهنی را تحلیل می‌برد. مربیگری بر تقویت نقاط قوت، به فرد اطمینان می‌دهد و مدل‌های ذهنی موفق را تقویت می‌کند. این امر باعث می‌شود فرد از نظر شناختی، منابع بیشتری برای کار بر روی نقاط ضعف داشته باشد.

۳. پالایش و بهینه‌سازی: توجه به جزئیات برای بهبود مهارت‌ها و تکنیک‌ها

اینجاست که تلاش شناختی باکیفیت وارد عمل می‌شود. مربیگری شناختی به فرد کمک می‌کند تا جزئیات فنی (تکنیک) را با درک عمیق‌تر (دانش شناختی) پیوند دهد. مثلاً، بهبود سرعت تایپ صرفاً با تمرین نیست، بلکه با درک اینکه چگونه مغز باید "الگوی حرکتی" را ثبت کند (مهارت شناختی).

۴. آمادگی استراتژیک: برنامه‌ریزی تاکتیک‌ها برای رویدادهای مهم

این مرحله کاربرد عملی دانش و مهارت کسب‌شده در موقعیت‌های پرفشار است. در مربیگری شناختی، تمرکز بر روی شبیه‌سازی ذهنی و آماده‌سازی پاسخ‌های شناختی به سناریوهای پیش‌بینی شده است (مثلاً: اگر در جلسه، سؤال سختی پرسیده شد، پاسخ خودکار منفی من چیست و پاسخ بازنویسی شده شناختی من چه باید باشد؟).

۵. حفظ عملکرد: ماندن در اوج در دنیای رقابتی

این مرحله نشان‌دهنده انتقال کامل مسئولیت به مراجع شونده است. مربیگری شناختی در این مرحله تضمین می‌کند که فرد به جای تکیه بر مربی، به فراشناخت درونی خود تکیه کند تا بتواند در محیط متغیر، به طور مداوم مدل‌های ذهنی خود را به‌روزرسانی و تنظیم نماید.

این ساختار به وضوح نشان می‌دهد که چگونه شناسایی دقیق (۱) مبنایی برای تقویت مثبت (۲) فراهم می‌کند، که به نوبه خود اجازه می‌دهد جزئیات فنی (۳) با تمرکز شناختی صحیح بهبود یابند، که نهایتاً برای موفقیت‌های بزرگ (۴ و ۵) آماده‌سازی می‌کند.

مربیگری شناختی و درمان شناختی، هر دو بر نقش افکار در تعیین احساسات و رفتار تأکید دارند، اما در هدف، مخاطب و دامنه کاربرد تفاوت‌های بنیادین دارند.

به طور خلاصه، تفاوت اصلی در این است که درمان شناختی به دنبال "بهبود سلامت روان" است، در حالی که مربیگری شناختی به دنبال "بهبود عملکرد و توسعه پتانسیل" است.

در اینجا مقایسه‌ای برای روشن‌تر شدن تفاوت مربیگری شناختی و  درمان شناختی آورده شده است:

مربیگری شناختی

هدف اصلی:  توسعه پتانسیل، بهبود عملکرد، و دستیابی به اهداف عملکردی خاص (مانند رهبری بهتر، تصمیم‌گیری سریع‌تر، یا یادگیری یک مهارت جدید). 

مخاطب :  افراد سالم، متخصصان، مدیران، ورزشکاران یا هر فردی که به دنبال بهینه‌سازی عملکرد و رشد است. 

تمرکز زمانی :  آینده‌محور و آینده‌نگر: تمرکز بر روی اینکه فرد در آینده چگونه می‌تواند بهتر عمل کند. 

دامنه کار:  کار بر روی انحراف‌های شناختی عملکردی و توسعه مهارت‌های فراشناختی برای موفقیت در محیط رقابتی. 

ساختار کار:  اغلب کوتاه‌مدت و متمرکز بر مهارت؛ شامل تعیین اهداف مشخص، تمرین تکنیک‌های ذهنی برای عملکرد بهتر. 

ابزار کلیدی :  پرسشگری سقراطی، شبیه‌سازی ذهنی، بازنویسی شناختی برای عملکرد. 

توسط چه کسی ارائه می‌شود؟:  مربی شناختی، مربی اجرایی، یا مربی ورزشی.

درمان شناختی

هدف اصلی:  تسکین علائم اختلالات روانی (مانند افسردگی، اضطراب عمومی، فوبیا یا PTSD) و بازگرداندن فرد به سطح عملکرد بهنجار. 

مخاطب :  افرادی که اختلال یا پریشانی روانی تشخیص داده شده دارند که عملکرد عادی آن‌ها را مختل کرده است. 

تمرکز زمانی :  حال و گذشته‌محور: تمرکز بر ریشه‌یابی و اصلاح مدل‌های ذهنی ناکارآمدی که در گذشته شکل گرفته‌اند و اکنون مشکل‌ساز هستند. 

دامنه کار:  کار بر روی باورهای اصلی ناکارآمد مانند "من ارزشمند نیستم" یا "دنیا جای خطرناکی است". 

ساختار کار:  اغلب طولانی‌تر و ساختاریافته‌تر؛ شامل تشخیص، طرح‌ریزی درمانی برای تغییر مدل‌های ذهنی عمیق. 

ابزار کلیدی :  تکنیک‌های شناختی-رفتاری (CBT) مانند ثبت افکار، آزمون واقعیت باورها، و مواجهه تدریجی. 

توسط چه کسی ارائه می‌شود؟:   روانشناس بالینی، روان‌درمانگر یا روانپزشک (که معمولاً دارای مجوز رسمی درمان هستند).

 

نتیجه‌گیری نهایی:

اگرچه هر دو رویکرد از چارچوب شناختی (اینکه افکار ما بر احساسات ما تأثیر می‌گذارند) استفاده می‌کنند، درمان شناختی یک مداخله بالینی برای ترمیم است، در حالی که مربیگری شناختی یک مداخله رشدی برای فراتر رفتن از سطح فعلی عملکرد است.

به طور مثال:

   اگر فردی به دلیل اضطراب اجتماعی نتواند خانه را ترک کند، او به درمان شناختی نیاز دارد.

   اگر فردی بتواند کار کند، اما در ارائه سخنرانی‌های مهم به دلیل ترس از قضاوت، عملکردش پایین می‌آید، او از مربیگری شناختی برای بهینه‌سازی استفاده می‌کند.

 

مجله اینترنتی روان تنظیم

Online Journal of Ravantanzim

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا

روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

دانش آموخته دانشگاه تهران

اولین مربی شناختی در ایران

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.