مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

تفکیک عاطفه از انگیزش

image

اولین مربی شناختی در ایران

صفحه نخست   عملکرد برتر   آموزش و یادگیری   یادگیری خود تنظیم   فراشناخت 

 مطالعه-خواندن   انگیزش و هیجان   سنجش و ارزشیابی   عصب روانشناسی

سه شنبه - 04 آذر 1404

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

یادگیری خودتنظیم

تفکیک عاطفه از انگیزش

درک عمیق نظریه یادگیری خودتنظیم با تمرکز بر نقش انگیزش، عاطفه و فراشناخت

 

در مدل‌های کلاسیک یادگیری خودتنظیم (مانند مدل زیمرمن)، انگیزش (Motivation) نیروی محرک اولیه است. هدف‌گذاری (Goal Setting) اولین مرحله در چرخه SRL محسوب می‌شود. انگیزش اغلب شامل خودکارآمدی (Self-Efficacy)، ارزش درک‌شده تکلیف (Task Value)، و نظریه هدف (Goal Orientation - مانند هدف تسلط در مقابل هدف عملکرد) است. برای مثال، اگر دانش‌آموز خودکارآمدی بالایی در یک درس داشته باشد، اهداف بلندپروازانه‌تری تعیین می‌کند که مستقیماً بر کیفیت تنظیم‌گری شناختی او در مراحل بعدی تأثیر می‌گذارد.

اولویت فراشناخت در تنظیم پردازش شناختی:

فراشناخت (Metacognition) به معنای "تفکر در مورد تفکر" است و شامل آگاهی و تنظیم دانش خود فرد نسبت به فرآیندهای شناختی‌اش می‌شود. این همان هسته عملیاتی SRL است که در مرحله "اجرا" و "تنظیم" فعال می‌شود.

تنظیم فراشناختی در عمق بیشتر شامل نظارت (Monitoring) و کنترل (Control) است. نظارت شامل ارزیابی عملکرد فعلی (مثلاً: "آیا این مطلب را می‌فهمم؟") و کنترل شامل استراتژی‌هایی برای بهبود است (مثلاً: "باید دوباره این پاراگراف را با صدای بلند بخوانم"). مدل‌های پیشرفته‌تر SRL تأکید دارند که فراشناخت بدون انگیزش کافی، اغلب به استراتژی‌های مؤثر منجر نمی‌شود.

نقش مبهم عاطفه

اگرچه نقش عاطفه (Affect) پذیرفته شده است، اما مکانیسم دقیق تأثیر آن بر SRL کاملاً مشخص نیست. این نشان‌دهنده یک شکاف تحقیقاتی است که مدل‌های جدیدتر سعی در پر کردن آن دارند. تحقیقات جدیدتر (آشر و شانک، ۲۰۱۸؛ وین، ۲۰۱۸) نشان می‌دهند که عاطفه صرفاً یک "نتیجه" نیست، بلکه یک ورودی فعال در فرآیند SRL است. برای مثال، اضطراب امتحان (نوعی عاطفه منفی) می‌تواند تمرکز منابع توجه (توجه شناختی) را از تکلیف اصلی منحرف کند و کارایی فراشناختی را کاهش دهد. برعکس، کنجکاوی (یک عاطفه مثبت) می‌تواند انگیزش درونی را تقویت کرده و منجر به جستجوی عمیق‌تر اطلاعات شود.

تداوم تأثیر عاطفه در کل رویداد یادگیری:

تأثیر عاطفه محدود به لحظه خاصی نیست؛ بلکه بر قبل (تنظیم انتظارات و برنامه‌ریزی)، حین (مدیریت استرس یا لذت از فرآیند)، و بعد (ارزیابی و بازخورد) یادگیری اثر می‌گذارد. این دیدگاه، عاطفه را به یک متغیر زمینه‌ای (Contextual Variable) تبدیل می‌کند که بر انتخاب استراتژی و تداوم تلاش (Persistence) تأثیر مستقیم دارد. به عنوان مثال، اگر فردی پس از یک شکست کوچک دچار ناامیدی شود (عاطفه منفی)، این ناامیدی می‌تواند بلافاصله استراتژی‌های نظارتی او را تغییر دهد تا تلاش کمتری صرف کند.

تمایز بین عاطفه و هیجانات مجزا

ارجاع به تفسیرهای پکران (۲۰۰۶) مهم است. عاطفه (Affect) یک مفهوم گسترده‌تر است که شامل حالت‌های عاطفی خلق و خو (Moods) و هیجانات مجزا (Discrete Emotions) می‌شود.

هیجانات مجزا (مانند شادی، خشم، ناامیدی، خجالت) دارای محرک‌ها، پاسخ‌های فیزیولوژیکی و پیامدهای رفتاری مشخص‌تری هستند، در حالی که "حالت‌های عاطفی و خلق و خو" عمومی‌ترند. در SRL، هیجانات مجزا معمولاً تأثیرات قوی‌تر و لحظه‌ای‌تری دارند. خجالت در طول یادگیری می‌تواند منجر به اجتناب از سؤال پرسیدن (یک استراتژی تنظیم‌گری ضعیف) شود.

عاطفه (Affect) بسیار دقیق و مهم است. این تمایز، کلید درک مدل MASRL افکلیدس و ادبیات روان‌شناسی شناختی-اجتماعی مدرن است. در چارچوب مدل‌هایی مانند MASRL که به دنبال ایجاد یک چارچوب جامع هستند، تمایزگذاری بین این مفاهیم ضروری است:

۱. عاطفه (Affect): این وسیع‌ترین اصطلاح است و به هرگونه تجربه ذهنی یا فیزیولوژیک مرتبط با ارزش‌گذاری مثبت یا منفی اشاره دارد. این یک مفهوم کلی است که شامل هر دو مورد دیگر می‌شود.

۲. حالت عاطفی خلق و خو (Mood): معمولاً طولانی‌تر و پایدارتر از هیجانات مجزا هستند (مثلاً "احساس کسالت برای کل روز"). معمولاً شدت کمتری دارند. اغلب غیر مشخص است؛ فرد ممکن است نداند چرا در یک حالت هیجانی خاص قرار دارد. خلق و خو منفی (Negative Mood؛ مثلاً کسالت یا اضطراب عمومی) به طور سیستمی بر فراشناخت (افزایش احساس دشواری) تأثیر می‌گذارد.

۳. هیجانات مجزا (Discrete Emotions): کوتاه‌تر و واکنشی هستند. معمولاً شدیدتر هستند. به یک محرک یا واقعه مشخص متصل هستند (مثلاً "ترس از دیدن یک نمره پایین"، "شادی پس از حل موفقیت‌آمیز یک مسئله").

استفاده از واژه کلی "Affect" در مدل MASRL به این معناست که این مدل قصد دارد هم تأثیرات مزمن و غیرمستقیم Mood و هم واکنش‌های حاد Discrete Emotions را در نظر بگیرد.    وقتی خلق و خو (Negative Mood) بر احساس دشواری تأثیر می‌گذارد، این به جنبه پایدارتر عاطفه اشاره دارد که می‌تواند ارزیابی‌های فراشناختی فرد را در طول زمان تحت تأثیر قرار دهد.    در نهایت، اشاره به هیجانات پیشرفت (Achievement Emotions) بیشتر به هیجانات مجزا و واکنشی اشاره دارد که بلافاصله پس از یک ارزیابی فراشناختی خاص (مثلاً، "من در این آزمون عالی عمل کردم") تجربه می‌شوند.

مدل افکلیدس یک چارچوب فراگیر را برای درک چگونگی تأثیرگذاری تمام جنبه‌های تجربه ارزشی (عاطفه) بر یادگیری خودتنظیم‌شده ارائه می‌دهد.

مشارکت مستمر فراشناخت:

تأکید بر اینکه فراشناخت نیز در تمام مراحل حضور دارد، تقویت‌کننده نقش محوری آن است. این نشان می‌دهد که فرآیندهای خودتنظیمی یک فرآیند خطی نیستند، بلکه شامل حلقه‌های بازخورد مداوم هستند.

تجربیات فراشناختی و ارتباط با عاطفه:

اشاره به تجربیات فراشناختی (Metacognitive Experiences) مانند "احساس سختی" یا "احساس اطمینان" حیاتی است. اینها صرفاً قضاوت‌های شناختی نیستند، بلکه اثرات جانبی عاطفی ناشی از پردازش اطلاعات هستند.

این مفاهیم اغلب در ادبیات با نظارت فراشناختی (Metacognitive Monitoring) پیوند داده می‌شوند. احساس دشواری (Feeling of Difficulty) یک سیگنال اولیه است که مغز ارسال می‌کند و اگر این سیگنال با عاطفه منفی (مانند اضطراب) همراه شود، تأثیر آن تشدید می‌شود. در مقابل، احساس اطمینان (حتی اگر نادرست باشد - دقت فراشناختی ضعیف) می‌تواند اعتمادبه‌نفس کاذب ایجاد کرده و تلاش برای بازبینی استراتژی‌ها را متوقف کند.

استقلال عاطفه از انگیزش و فراشناخت:

این پرسش محوری‌ترین قسمت یک مسئله پژوهشی مشخص است: آیا عاطفه یک متغیر مستقل (Independent Variable) است، یا صرفاً یک میانجی (Mediator) یا متغیر تعدیل‌کننده (Moderator) بین انگیزش/فراشناخت و عملکرد یادگیری است؟

مدل‌های نوین

بر اساس مدل‌هایی مانند مدل‌های مبتنی بر نظریه ارزیابی (Appraisal Theory)، عاطفه معمولاً مستقلاً عمل نمی‌کند، بلکه ناشی از ارزیابی شناختی فرد از موقعیت است. اگر دانش‌آموز ارزیابی کند که "این آزمون برای آینده شغلی من بسیار مهم است" (ارزیابی ارزش/انگیزش)، و "من ابزارهای کافی برای مقابله با آن ندارم" (ارزیابی مقابله/فراشناخت)، نتیجه این ارزیابی می‌شود اضطراب (عاطفه). احتمالاً عاطفه اثر خود را از طریق تغییر در فرایند انگیزش (کاهش تلاش) یا تغییر در فراشناخت (سوگیری در نظارت) اعمال می‌کند، نه به صورت کاملاً مجزا.

دیدگاه سنتی و پیوند هیجان با انگیزش:

تأثیرات هیجان (Emotion) اغلب تحت لوای انگیزش (Motivation) بررسی می‌شده است. این یعنی در مدل‌های قدیمی، هیجانات اغلب به عنوان یک نتیجه مستقیم از شکست یا موفقیت در دستیابی به اهداف (انگیزش) در نظر گرفته می‌شدند.

مدل‌های اولیه یادگیری خودتنظیم، مانند مدل‌های شناختی-اجتماعی اولیه، بیشتر بر باورهای انگیزشی (خودکارآمدی، ارزش درک‌شده) تمرکز داشتند. هیجانات مثبت (مانند لذت) به عنوان تقویت‌کننده تلاش، و هیجانات منفی (مانند ناامیدی) به عنوان نشانه‌ای از کاهش انگیزش و نیاز به تغییر استراتژی تلقی می‌شدند.

تأثیرات متمایز: انگیزش، عاطفه، و فراشناخت اثرات مستقلی بر تنظیم رفتار یادگیری دارند. این ادعا، پارادایم سنتی را به چالش می‌کشد.

انگیزش (Motivation) بیشتر بر جهت‌گیری و شدت تلاش (انتخاب هدف و میزان تعهد) تأثیر می‌گذارد. فراشناخت (Metacognition) بیشتر بر کیفیت و اثربخشی نظارت و کنترل (نحوه فکر کردن در مورد یادگیری) تأثیر می‌گذارد. تأثیر عاطفه (Affect) می‌تواند عمومی‌تر باشد؛ می‌تواند بر سطح انرژی، توجه پایدار (Sustained Attention)، و تمایل به ادامه دادن (Persistence) تأثیر بگذارد، حتی اگر انگیزش اولیه برای هدف وجود داشته باشد. به عنوان مثال، یک خلق و خوی (Mood) منفی عمومی می‌تواند توانایی فراشناختی فرد برای ارزیابی دقیق را کاهش دهد، فارغ از اینکه چقدر برای آن تکلیف انگیزش دارد.

اهمیت تعاملات (Interactions):

SRL پویا است و اجزای آن ایستا نیستند. تعاملات (Interactions) بین این سه عامل است که ماهیت واقعی تنظیم یادگیری را آشکار می‌سازد. در تأثیر عاطفه بر انگیزش، یک هیجان (Emotion) قوی (مانند ترس از شکست) می‌تواند انگیزش فرد را از تسلط به اجتناب از عملکرد ضعیف تغییر دهد. در تأثیر فراشناخت بر عاطفه، اگر فردی در نظارت فراشناختی خود موفق باشد و متوجه شود که استراتژی‌اش موثر است، احساس اطمینان (Feeling of Confidence) تقویت می‌شود که این خود یک عاطفه مثبت است و انگیزش را تثبیت می‌کند.

تأثیر متقابل سه‌جانبه

انگیزش بالا فرد را وادار می‌کند که یک کار سخت را شروع کند (Engagement). فراشناخت به او می‌گوید چگونه آن کار را انجام دهد (Monitoring/Control). اگر در حین کار، یک عاطفه منفی گذرا (مثل حواس‌پرتی لحظه‌ای) رخ دهد، سیستم فراشناختی باید سریعاً وارد عمل شده و توجه را بازیابی کند تا انگیزش از بین نرود.

در مراحل SRL، مشارکت فعال عمدتاً تحت تأثیر انگیزش و خلق‌وخوی کلی فرد است. نظارت و کنترل عمدتاً تحت تأثیر فراشناخت است، اما عاطفه می‌تواند قدرت اجرایی فراشناخت را تضعیف یا تقویت کند. اگر فرد مضطرب باشد، ممکن است بیش از حد بر جزئیات کوچک تمرکز کند (نظارت بیش از حد/Over-monitoring) و از تصویر کلی غافل شود.

مدل‌های نوین SRL، عاطفه را از یک پیامد ساده به یک نیروی فعال تبدیل می‌کنند که از طریق تعامل با انگیزش (چرایی تلاش) و فراشناخت (چگونگی نظارت) بر تنظیم رفتار یادگیری تأثیر می‌گذارد. این تعاملات، پیچیدگی و انعطاف‌پذیری یادگیری خودتنظیم‌شده در دنیای واقعی را توضیح می‌دهند.

برای پیچیده‌تر کردن موضوع، شواهد فزاینده‌ای وجود دارد که نشان می‌دهد نظارت فراشناختی همیشه دقیق نیست و کنترل شناخت لزوماً با نظارت مرتبط نیست (شوارتز - افکلیدس، ۲۰۱۲). علاوه بر این، شواهد فزاینده‌ای در مورد تعامل عاطفه و فراشناخت وجود دارد (افکلیدس، ۲۰۱۶). چنین شواهدی نشان می‌دهد که کنترل می‌تواند توسط عوامل شناختی و غیرشناختی، مانند احساسات، ایجاد شود. به عنوان مثال، یک دانش‌آموز ناامید ممکن است از اهداف خود صرف نظر کند، در حالی که یک دانش‌آموز پرانرژی ممکن است به دنبال فراتر رفتن از اهداف خود باشد. بنابراین، عوامل غیرشناختی مانند انگیزش و عاطفه پیامدهایی برای اعمال کنترل دارند - به عنوان مثال، انتخاب تکلیف، هزینه تلاش، پشتکار (افکلیدس، ۲۰۱۱، ۲۰۱۶)

ابهام در فراشناخت: 

یک لایه پیچیدگی جدید این است که اگرچه  اهمیت فراشناخت تأکید می شود، نظارت فراشناختی (Metacognitive Monitoring) همیشه قابل اعتماد نیست.

   جدایی نظارت و کنترل: نکته بسیار مهم این است که کنترل شناختی (Control of Cognition) لزوماً از نظارت (Monitoring) پیروی نمی‌کند. به عبارت دیگر، فرد ممکن است بداند که در حال اشتباه کردن است (نظارت)، اما لزوماً نتواند یا نخواهد آن را اصلاح کند (کنترل). این امر نشان می‌دهد که شکافی بین ارزیابی (Judge/Monitor) و عمل (Control) وجود دارد.

اهمیت تعامل عاطفه و فراشناخت: تمرکز به سمت رابطه متقابل بین عاطفه (Affect) و فراشناخت (Metacognition) سوق پیدا می‌کند. این نشان می‌دهد که این دو حوزه دیگر نباید مجزا در نظر گرفته شوند.

عوامل غیرشناختی محرک کنترل (Non-cognitive Factors): ادعای اصلی در این قسمت این است که کنترل (Control) می‌تواند توسط عوامل غیرشناختی، به ویژه هیجان (Emotion)، فعال شود.

این موضوع مستقیماً نشان می‌دهد که هیجان می‌تواند به عنوان یک محرک قوی عمل کند و فرآیندهای کنترلی را به راه اندازد، حتی اگر فرایند نظارت (که یک عامل شناختی است) به طور کامل آن را تأیید نکند. این یک مسیر "میان‌بر" برای تنظیم است.

نمونه عینی تأثیر هیجان بر تنظیم (Control): این مثال تضاد قدرتمندی را نشان می‌دهد که چگونه حالت عاطفی بر انتخاب‌های استراتژیک فرد (که بخشی از کنترل است) اثر می‌گذارد: دانش‌آموز مأیوس (Frustrated). ناامیدی (Frustration) که یک هیجان منفی قوی است، منجر به واگذاری اهداف می‌شود. این یک تصمیم کنترلی است که توسط یک احساس (Feeling) منفی برانگیخته شده است، حتی اگر دانش‌آموز از نظر شناختی بداند که ادامه دادن بهتر است.

دانش‌آموز پرانرژی یک حال عاطفی (Affect) مثبت و بالا دارد که منجر به تمایل به فراتر رفتن از اهداف می‌شود. این نشان می‌دهد که عاطفه مثبت نه تنها مانع اجرای کنترل نیست، بلکه می‌تواند سطح انتظارات و اهداف را بالاتر ببرد.

محدوده نفوذ عوامل غیرشناختی: این جمله به طور خلاصه بیان می‌کند که عوامل غیرشناختی (که شامل انگیزش و عاطفه هستند) مستقیماً بر اجرای کنترل (Exercise of Control) تأثیر می‌گذارند. این تأثیر شامل انتخاب تکلیف (Task selection)، میزان صرف تلاش (Effort expenditure)، و استمرار در کار (Persistence) است.

این سه مصداق (انتخاب، تلاش، استمرار) عناصر حیاتی در چارچوب یادگیری خودتنظیم هستند. برای درک این عناصر، باید فراتر از صرفاً "دانش" فراشناختی نگاه کنیم و به موقعیت عاطفی فرد توجه کنیم. عاطفه مستقیماً بر اینکه چقدر تلاش کنیم و تا چه زمانی ادامه دهیم، حکم می‌راند.

ساختار کلیدی مطالب مطرح شده:

١.  چالش دقت فراشناختی: نظارت فراشناختی همیشه دقیق نیست و کنترل لزوماً از نظارت پیروی نمی‌کند.

۲.   تعامل عاطفه و فراشناخت: شواهد فزاینده‌ای مبنی بر تعامل عاطفه (Affect) و فراشناخت وجود دارد.

۳.  محرک‌های کنترل: کنترل شناختی می‌تواند توسط عوامل غیرشناختی مانند هیجان (Emotion) فعال شود.

۴.  تأثیر مستقیم بر تنظیم: عاطفه و انگیزش مستقیماً بر اجرای جنبه‌های کنترلی یادگیری (مانند انتخاب تکلیف، میزان تلاش و استمرار) اثر می‌گذارند، که این امر پویایی SRL را بیش از پیش پیچیده می‌کند.

مدل فراشناختی و عاطفی یادگیری خودتنظیم (MASRL؛ افکلیدس، ۲۰۱۱) به عنوان چارچوب نظری برای درک روابط متقابل (Interrelations) بین عاطفه، انگیزش و فراشناخت عمل می‌کند.

   اهمیت مدل: این مدل به طور خاص برای حل مشکل ادغام عامل عاطفه (Affect) با اجزای شناختی (فراشناخت) و انگیزشی طراحی شده است.

   تمرکز بر مکانیسم: پس از معرفی مدل، تمرکز به سمت شواهد مربوط به مکانیسم زیربنایی این روابط متقابل تغییر می‌کند. این امر نشان‌دهنده رویکرد تجربی است.

تشریح مکانیسم‌های چهارگانه

این بخش، هسته یافته‌های تجربی را در قالب چهار جهت تأثیرگذاری اصلی خلاصه می‌کند:

(a) تأثیر وضعیت شناختی بر همه چیز: حالت‌های شناختی (مانند روانی یا درک سهولت کار - fluency) بر هر دو، یعنی فراشناخت و عاطفه تأثیر می‌گذارند. اگر کاری آسان به نظر برسد (روانی بالا)، هم فراشناخت ما (برآورد از میزان دانش) و هم عاطفه ما (احساس رضایت) تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

(b) تأثیر عاطفه بر فراشناخت: عاطفه (Affect) بر فراشناخت تأثیر می‌گذارد. مثال ذکر شده بسیار دقیق است: خلق و خوی منفی (Negative Mood) گزارش فرد از احساس دشواری (Feeling of Difficulty) را افزایش می‌دهد. این یعنی یک خلق و خو (Mood) نامطلوب می‌تواند ارزیابی فراشناختی فرد از سختی تکلیف را تحریف کند.

(c) تأثیر انگیزش بر فراشناخت: انگیزش (Motivation)، به ویژه ارزش درک‌شده (Perceptions of Value)، بر نظارت و کنترل فراشناختی تأثیر می‌گذارد. اگر فرد به کاری ارزش قائل باشد، احتمالاً نظارت دقیق‌تری خواهد داشت.

(d) تأثیر فراشناخت بر عاطفه و انگیزش (بازخورد): تجربیات فراشناختی (مانند آگاهی از موفقیت یا شکست در نظارت) بر اسناد علّی (Causal Attributions) و مفهوم خود (Self-concept) تأثیر می‌گذارند. این یک بازخورد حیاتی است: نحوه ارزیابی ما از عملکردمان، احساسات (Feelings) ما نسبت به خود و دلایلی که برای نتایجمان می‌آوریم (مثلاً "من شکست خوردم چون تنبلی کردم" یا "من موفق شدم چون باهوشم") را شکل می‌دهد که این عوامل به نوبه خود انگیزش آینده را تنظیم می‌کنند.

نقش فراشناخت در هیجانات پیشرفت: این شواهد، نقش محوری فراشناخت را در برانگیختن هیجانات پیشرفت (Achievement Emotions) مانند غرور، ناامیدی، اضطراب یا رضایت مشخص می‌کند. به طور خلاصه، تجربه شناختی فرد (فراشناخت) است که تعیین می‌کند چه هیجانی را تجربه کند.

کاربردهای عملی: نتیجه‌گیری نهایی بر کاربردهای عملی این تعاملات در تحقیقات آینده و عملکرد آموزشی (Educational Practice) متمرکز خواهد بود.

خلاصه

١.  معرفی چارچوب: مدل MASRL به عنوان چارچوب اصلی برای درک تعاملات بین عاطفه، انگیزش و فراشناخت معرفی می‌شود.

۲. مکانیسم‌های تعامل: شواهدی دال بر تأثیرات چهارگانه ارائه می‌شود که نشان‌دهنده یک شبکه پیچیده است:

-    وضعیت شناختی بر عاطفه و فراشناخت اثر می‌گذارد.

-    عاطفه بر ارزیابی‌های فراشناختی فرد (مانند درک دشواری) اثر می‌گذارد.

-     انگیزش بر کنترل فراشناختی اثر می‌گذارد.

-     تجربیات فراشناختی بر اسناد علّی و در نهایت بر عاطفه و انگیزش بازخورد می‌دهند.

۳.  نقش کلیدی فراشناخت: فراشناخت به عنوان عاملی تعیین‌کننده در برانگیختن هیجانات مرتبط با پیشرفت شناخته می‌شود.

 

مجله اینترنتی روان تنظیم

Online Journal of Ravantanzim

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا

روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

دانش آموخته دانشگاه تهران

اولین مربی شناختی در ایران

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.