مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی: شناخت، فراشناخت، خودتنطیمی، و خلاقیت.
مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی: شناخت، فراشناخت، خودتنطیمی، و خلاقیت.

تعمیق حوزهٔ یادگیری و مطالعه

تعمیق حوزهٔ یادگیری و مطالعه

چارچوب نظری، سنجش و راهبردهای عملی

 

چکیده

حوزهٔ راهبردهای یادگیری و مطالعه، طی چهار دههٔ اخیر، دست‌خوش تحولی بنیادین از رویکردهای تجویزیِ سطحی به سوی مدل‌های نظریِ عمیق و مبتنی بر شواهد شده است. این مقاله با بهره‌گیری از تحلیلِ ترکیبیِ متون بنیادین (۱۹۷۸ تا ۲۰۲۴)، به بازنماییِ ساختاریِ منسجم از سه مؤلّفهٔ اصلیِ این حوزه یعنی «چارچوب نظری»، «ابزارهای سنجش»، و «راهبردهای عملی» می‌پردازد. با تکیه بر دو چشم‌اندازِ کلاسیکِ مک‌کیچی (۱۹۸۸) و مایر (۱۹۸۸) و گسترشِ آن‌ها با یافته‌هایِ متأخر (واین‌استاین و آسی، ۲۰۱۸؛ والترز و همکاران، ۲۰۰۵؛ استنتون و همکاران، ۲۰۲۱؛ کاترل، ۲۰۱۹، ۲۰۲۴)، نشان داده می شود که کاربستِ مؤثرِ راهبردهای مطالعه، نه به «آموزشِ تکنیک‌ها» محدود می‌شود و نه صرفاً به «ارادهٔ فردی» وابسته است، بلکه در گروِ تعاملِ پویای سه لایهٔ «انگیزشی»، «فراشناختی» و «شناختی» است. این مقاله در پایان، مدلی تلفیقی را پیشنهاد می‌کند که می‌تواند مبنایی برای طراحیِ برنامه‌هایِ درسیِ نظام‌مند و مداخلاتِ آموزشیِ هدفمند قرار گیرد.

درآمدی بر مسئله: از بداهتِ مطالعه تا ضرورتِ آموزشِ راهبردها

شاید هیچ‌چیز به اندازهٔ «مطالعه کردن» در نظام‌های آموزشی، بدیهی و در عین حال مغفول نمانده باشد. نظام‌های سنتی، به‌طورِ ضمنی انتظار دارند که فراگیران، «چگونگیِ مطالعه کردن» را به‌طورِ خودآموخته و از طریقِ شهود یا تقلید فراگیرند. مک‌کیچی (۱۹۸۸) در مقالهٔ بنیادینِ خود با عنوان «نیاز به آموزشِ راهبردهای مطالعه»، این فرض را نه‌تنها نادرست، بلکه ناعادلانه می‌خواند و استدلال می‌کند که موفقیتِ تحصیلی، تا حدّ زیادی به «دانشِ رویه‌ای» (Procedural Knowledge) فراگیران دربارهٔ فرایندِ یادگیری وابسته است؛ دانشی که به‌ندرت در برنامه‌های درسیِ رسمی گنجانده می‌شود.

این نگاه، با مفهوم «یادگیریِ نهان» (Hidden Learning) که مایر (۲۰۱۹) در کتابِ «۲۰ راهبرد مطالعه» به‌کار می‌برد، هم‌پوشانیِ معناییِ عمیقی دارد. مایر تصریح می‌کند که «ما انتظار داریم که دانشجویان یاد بگیرند که چطور مطالعه کنند، ولی به‌ندرت به آن‌ها می‌آموزیم که چطور مطالعه کنند.» این شکافِ آموزشی، هستهٔ اصلیِ «نیاز به آموزشِ راهبردهای مطالعه» را تشکیل می‌دهد.

از منظرِ تاریخی، مک‌کیچی ریشه‌های این نیاز را در تحولِ روان‌شناسیِ تربیتی از رویکردهای تداعی‌گرا (Associationist) به رویکردهای شناختی (Cognitive) و فراشناختی (Metacognitive) جست‌وجو می‌کند. در رویکردهای سنتی، مطالعه به‌عنوانِ فرایندیِ خطی و انفعالی (خواندن، تکرار، و به‌خاطرِ سپاری) درنظر گرفته می‌شد؛ اما پژوهش‌های شناختی نشان داده‌اند که مطالعهٔ مؤثر، کنشیِ پویا، هدف‌محور، و خودتنظیم است که به آگاهیِ فراگیر از «چگونگیِ پردازشِ اطلاعات» و «نظارت بر درکِ خویش» نیازمند است. بدین‌ترتیب، «نیاز به آموزشِ راهبردهای مطالعه» نه‌یک نیازِ حاشیه‌ای، بلکه یک ضرورتِ بنیادین برای دموکراتیزه کردنِ فرصت‌های یادگیری است.

اندرسون (۱۹۷۸) در گزارشِ فنیِ خود، با جزئیاتِ بیشتری به این مسئله پرداخته و مطالعه را «شکلی از خواندنِ خود-هدایت‌گر» (Self-Directed) توصیف می‌کند که در آن، فراگیر باید بتواند «معیارهایِ سنجش» را روشن کند، «پیش‌خوانی» انجام دهد، و «فرایندِ درکِ خویش» را پایش نماید. این مهارت‌ها، به‌هیچ‌وجه، امری فطری یا اکتسابیِ صرفاً از طریقِ قرارگرفتن در معرضِ متن نیستند؛ بلکه نیازمندِ آموزشِ نظام‌مند و تمرینِ هدایت‌شده هستند.

راهبردهای یادگیری: تعریف، گونه‌شناسی و کارکردهای شناختی

مایر (۱۹۸۸) در فصل «راهبردهای یادگیری: یک مرور کلی»، تعریفی جامع و عملیاتی از راهبردهای یادگیری ارائه می‌دهد که از آن پس، به یکی از تعاریفِ مرجع در این حوزه تبدیل شد. به‌گفتهٔ مایر، راهبردهای یادگیری، «رفتارها یا افکاری هستند که فراگیر برای تأثیرگذاری بر چگونگیِ پردازشِ اطلاعات، در حینِ یادگیری، به‌کار می‌گیرد.» این تعریف، راهبردها را از «روش‌هایِ مطالعه (Study Methods) که اغلب بر فعالیت‌هایِ سطحی و رویه‌ای تأکید دارند، متمایز می‌سازد و آن‌ها را به‌عنوانِ «فرایندهایِ شناختیِ هدف‌دار» معرفی می‌کند.

مایر، با بهره‌گیری از نظریهٔ پردازشِ اطلاعات (Information Processing Theory)، سه کارکردِ اصلی برای راهبردهای یادگیری برمی‌شمارد:

الف) راهبردهایِ انتخاب (Selection Strategies): این راهبردها به فراگیر کمک می‌کنند تا مطالبِ مهم را از مطالبِ کم‌اهمیت تفکیک کند. مصادیقِ این راهبردها عبارت‌اند از: برجسته‌سازی (Highlighting)، زیرخط‌کشی (Underlining)، و استفاده از نشانه‌هایِ متنی (Text Cues). با این‌حال، مایر هشدار می‌دهد که این راهبردها، زمانی مؤثرند که فراگیر از «معیارهایِ اهمیت» آگاه باشد؛ در غیرِ این‌صورت، به فعالیتیِ مکانیکی و حتی مخرب تبدیل می‌شوند. این نکته با یافته‌های اندرسون (۱۹۷۸) هم‌خوانی دارد که نشان می‌دهد فراگیرانِ ماهر، برجسته‌سازی را به‌عنوانِ گامیِ مقدماتی برای «نقشه‌سازیِ مفهومی (Concept Mapping) یا «خلاصه‌نویسی» به‌کار می‌گیرند، نه به‌عنوانِ خودِ راهبردِ نهایی.

ب) راهبردهایِ سازمان‌دهی (Organization Strategies): این راهبردها، بازنماییِ ذهنیِ مطالب را از طریقِ ایجادِ ساختارهایِ معنادار تسهیل می‌کنند. از جملهٔ این راهبردها می‌توان به «خلاصه‌نویسی» (Summarization)، «نقشه‌سازیِ مفهومی» (Concept Mapping)، و «فهرست‌سازی» (Outlining) اشاره کرد. مایر، با استناد به پژوهش‌هایِ فراوان، نشان می‌دهد که سازمان‌دهیِ فعالِ مطالب، به‌مراتب از حفظِ طوطی‌وار (Rote Memorization) مؤثرتر است، زیرا موجبِ «درگیریِ شناختیِ عمیق‌تر» (Deeper Cognitive Engagement) می‌شود. این ادعا در کتابِ مایر (۲۰۱۹) با ارائهٔ مثال‌هایِ عینیِ متعددی پشتیبانی می‌شود، از جمله: استفاده از «فهرست‌هایِ سلسله‌مراتبی» برای بازنماییِ مفاهیمِ کلیدی، و «ترسیمِ نمودارها» برای فهمِ فرایندهایِ علّی.

ج) راهبردهایِ یکپارچه‌سازی (Integration Strategies): این راهبردها، اطلاعاتِ جدید را به دانشِ پیشینِ (Prior Knowledge) فراگیر پیوند می‌دهند و شبکه‌هایِ معناییِ منسجم‌تری ایجاد می‌کنند. از مهم‌ترینِ این راهبردها، «خود-توضیحی» (Self-Explanation)، «پرسش‌گریِ بسط‌یافته» (Elaborative Interrogation)، و «یادگیری از طریقِ تدریس» (Learning by Teaching) هستند. مایر تأکید می‌کند که یکپارچه‌سازی، نیازمندِ «تلاشِ ذهنیِ فعال» (Active Mental Effort) است و صرفاً با مرورِ منفعلانهٔ مطالب حاصل نمی‌شود. این دیدگاه، با مفهوم «پردازشِ ثمربخش» (Generative Processing) در نظریهٔ بارِ شناختی (Cognitive Load Theory) هم‌سو است و در گزارشِ فنیِ اندرسون (۱۹۷۸) با عنوانِ «فعالیت‌هایِ پس از خواندن» (Post-reading Activities) گسترش می‌یابد.

فراشناخت و نقشِ آن در راهبردهای مطالعه

یکی از نقاطِ کانونیِ هر دو فصلِ موردِ بررسی، مفهوم «فراشناخت» (Metacognition) و به‌ویژه «فرا-درک‌مطلب» (Metacomprehension) است. مک‌کیچی (۱۹۸۸) با اشاره به پژوهش‌هایِ فلاول (Flavell) و براون (Brown)، فراشناخت را به‌عنوانِ «شناختِ شناخت» تعریف می‌کند و بر دو مؤلفهٔ اصلیِ آن تأکید می‌ورزد: (۱) آگاهیِ فراگیر از توانایی‌هایِ شناختیِ خویش (خود-شناسیِ شناختی)، و (۲) تنظیم و کنترلِ آگاهانهٔ فرایندهایِ یادگیری (خود-تنظیمیِ شناختی). مک‌کیچی معتقد است که کمبودِ مهارت‌هایِ فراشناختی، یکی از مهم‌ترین موانعِ موفقیتِ تحصیلیِ فراگیران است؛ به‌ویژه در مقاطعِ تحصیلیِ بالاتر که انتظارِ «مطالعهٔ مستقل» افزایش می‌یابد.

مایر (۱۹۸۸) نیز با تأکید بر «نظارت بر درک» (Comprehension Monitoring)، بر اهمیتِ فراشناخت در کاربستِ راهبردها صحه می‌گذارد. به‌گفتهٔ مایر، فراگیرانی که از «نظارتِ فراشناختی» بهره‌مندند، قادرند «شکستِ درک» (Comprehension Failure) را به‌موقع تشخیص دهند و راهبردِ جایگزینی را به‌کار گیرند (مانند بازخوانیِ بخشِ گیج‌کننده، یا مراجعه به منبعِ دیگر). این توانایی، همان «کلیک‌ها» و «کلانک‌هایِ درک» (Clicks & Clunks) است که اندرسون (۱۹۷۸) در پژوهشِ خود با عنوانِ «سازوکارِ نظارتِ خودکار» (Automatic Monitoring Mechanism) بدان پرداخته است. اندرسون نشان می‌دهد که فراگیرانِ ماهر، از نشانه‌هایِ درون‌متنی (مانند ناهماهنگیِ منطقی یا ابهامِ ارجاعی) برای فعال‌سازیِ راهبردهایِ جبرانی بهره می‌گیرند؛ حال‌آن‌که فراگیرانِ کم‌تجربه، اغلب از این ناهماهنگی‌ها عبور کرده و آن‌ها را نادیده می‌گیرند.

در این راستا، کتابِ مایر (۲۰۱۹) با ارائهٔ راهبردِ «نظارت بر درکِ مطلب» به‌عنوانِ یک راهبردِ مستقل (راهبردِ شمارهٔ ۱۱)، به‌صراحت به فراگیر می‌آموزد که «هنگامی که جمله‌ای را درک نمی‌کند، خواندن را متوقف کند و آن را بازخوانی کند». این توصیهٔ عملی، پیوندی استوار میانِ نظریهٔ فراشناخت و عملِ آموزشیِ روزمره برقرار می‌سازد.

استنتون و همکاران (۲۰۲۱) در مقالهٔ خود با عنوان «پرورش فراشناخت برای حمایت از یادگیری و عملکرد دانشجویان»، این مفهوم را به‌طورِ نظام‌مندتری بسط داده‌اند. آن‌ها فراشناخت را به دو مؤلفهٔ «دانش فراشناختی» (شاملِ دانش اظهاری، رویه‌ای و شرطی) و «تنظیم فراشناختی» (شاملِ برنامه‌ریزی، پایش و ارزیابی) تقسیم کرده و بر نقشِ کلیدیِ «فراشناخت اجتماعی» در فعالیت‌هایِ گروهی تأکید می‌ورزند. این گسترشِ مفهومی، نشان می‌دهد که فراشناخت نه تنها یک تواناییِ فردی، بلکه یک کنشِ اجتماعیِ تعاملی است که می‌تواند در بسترِ یادگیریِ مشارکتی نیز پرورش یابد.

سنجش راهبردهای یادگیری: از نظریه تا ابزار

یکی از مهم‌ترین دستاوردهایِ عملیِ حوزهٔ راهبردهای یادگیری، توسعهٔ ابزارهایِ سنجشِ معتبر و پایا است که امکانِ شناساییِ نقاطِ قوت و ضعفِ فراگیران را فراهم می‌کند. در این میان، پرسشنامهٔ راهبردهای انگیزشی برای یادگیری (Motivated Strategies for Learning Questionnaire - MSLQ) که توسط گارسیا و پینتریچ (۱۹۹۵) توسعه یافته، به‌عنوانِ یکی از جامع‌ترین و پرکاربردترین ابزارهایِ خودگزارش‌دهی شناخته می‌شود.

MSLQ بر اساسِ یک چارچوبِ شناختی-اجتماعی طراحی شده و شاملِ ۸۱ سؤال در دو بخشِ اصلی است: بخشِ انگیزش (۳۱ سؤال) و بخشِ راهبردهای یادگیری (۵۰ سؤال). بخشِ انگیزش، شش مؤلّفهٔ زیر را اندازه‌گیری می‌کند: جهت‌گیریِ هدفِ درونی، جهت‌گیریِ هدفِ بیرونی، ارزشِ تکلیف، باورهایِ کنترل، خودکارآمدی، و اضطرابِ امتحان. بخشِ راهبردهای یادگیری نیز نه مؤلّفه را پوشش می‌دهد: مرور، بسط‌دهی، سازمان‌دهی، تفکر انتقادی، خودتنظیمیِ فراشناختی، مدیریتِ زمان و محیطِ مطالعه، تنظیمِ تلاش، یادگیریِ همتا، و کمک‌طلبی.

یافته‌هایِ گارسیا و پینتریچ (۱۹۹۵) نشان می‌دهد که MSLQ از پایاییِ داخلیِ مناسبی برخوردار است (ضرایبِ آلفای کرونباخ برای مؤلّفه‌هایِ مختلف بین ۰٫۵۲ تا ۰٫۹۳) و تحلیلِ عاملیِ تأییدی نیز از اعتبارِ چارچوبِ نظریِ آن حمایت می‌کند. علاوه بر این، رواییِ پیش‌بینی‌کنندهٔ پرسشنامه نیز در پژوهش‌هایِ متعدد به‌تأیید رسیده است. به‌عنوانِ مثال، همبستگیِ معناداری بینِ نمراتِ دانشجویان در مؤلّفه‌هایِ خودکارآمدی، ارزشِ تکلیف، و خودتنظیمیِ فراشناختی با نمراتِ نهاییِ آن‌ها مشاهده شده است (ضرایبِ همبستگی بین ۰٫۲۱ تا ۰٫۳۰).

با این‌حال، گارسیا و پینتریچ (۱۹۹۵) تأکید می‌کنند که استفاده از ابزارهایِ خودگزارش‌دهی، با چالش‌هایی نیز همراه است. از جملهٔ این چالش‌ها می‌توان به «تمایلِ پاسخ‌دهیِ اجتماعی» (Social Desirability Bias)، «ناتوانیِ فراگیران در گزارشِ دقیقِ رفتارهایِ شناختیِ خود»، و «تأثیرِ زمینهٔ موقعیتی بر پاسخ‌ها» اشاره کرد. با وجودِ این چالش‌ها، آن‌ها استدلال می‌کنند که اگر پرسشنامه با دقت طراحی شود و در شرایطِ استاندارد اجرا گردد، می‌تواند داده‌هایِ ارزشمندی برای شناساییِ نیازهایِ آموزشیِ فراگیران فراهم آورد.

والترز، پینتریچ و کارابنیک (۲۰۰۵) در مقالهٔ خود با عنوان «ارزیابی یادگیری خودتنظیم تحصیلی»، چارچوبِ MSLQ را گسترش داده و بر سه حوزهٔ اصلیِ خودتنظیمی یعنی «شناخت»، «انگیزش» و «رفتار» تأکید می‌ورزند. آن‌ها با معرفیِ مقیاس‌هایِ جدیدی برای سنجشِ «راهبردهایِ تنظیمِ انگیزش» (هم‌چون خودگوییِ تسلط‌محور، افزایشِ علاقه، و خود-پیامددهی) و «راهبردهایِ تنظیمِ رفتار» (هم‌چون مدیریتِ زمان و کمک‌طلبیِ سازنده)، نشان می‌دهند که خودتنظیمیِ تحصیلی، فراتر از راهبردهایِ شناختی و فراشناختی است و شاملِ مدیریتِ مؤلّفه‌هایِ انگیزشی و رفتاری نیز می‌شود.

این گسترشِ مفهومی، با یافته‌هایِ کاترل (۲۰۱۹) در کتابِ «راهنمای مهارت‌های مطالعه» هم‌سو است. کاترل با ارائهٔ مدلی جامع از مهارت‌های مطالعه که شاملِ «خودمدیریتی»، «مهارت‌های تحصیلی»، «مهارت‌های ارتباطی» و «مدیریتِ تکلیف» است، نشان می‌دهد که مطالعهٔ مؤثر، یک فعالیتِ چندبُعدی است که به ترکیبی از توانایی‌هایِ شناختی، فراشناختی، انگیزشی، اجتماعی و اجرایی نیاز دارد.

راهبردهای عملیِ مطالعه: از نظریه تا کاربستِ روزمره

یکی از مهم‌ترین دستاوردهایِ حوزهٔ راهبردهای یادگیری در دههٔ اخیر، ارائهٔ راهبردهایِ عملی و مبتنی بر شواهد است که فراگیران می‌توانند مستقیماً در فرایندِ مطالعهٔ روزمرهٔ خود به‌کار گیرند. در این میان، کتابِ مایر (۲۰۱۹ ) با عنوان «چگونه دانشجویی موفق باشیم: ۲۰ راهبرد مطالعه بر اساس علم یادگیری»، یکی از جامع‌ترین و کاربردی‌ترین منابع در این حوزه به‌شمار می‌رود. در ادامه، به برخی از مهم‌ترین این راهبردها اشاره می‌شود:

الف) راهبردهایِ مبتنی بر تمرینِ بازیابی (Retrieval Practice): مایر در راهبردهایِ شمارهٔ ۵ (خود-آزمون‌گیری) و ۶ (تمرینِ فاصله‌دار)، بر تأثیرِ شگرفِ «بازیابیِ فعالِ اطلاعات» بر یادگیریِ بلندمدت تأکید می‌کند. به‌گفتهٔ مایر، خود-آزمون‌گیری (Self-Testing) نه تنها یک ابزارِ سنجش، بلکه یک راهبردِ قدرتمندِ یادگیری است که به تثبیتِ اطلاعات در حافظهٔ بلندمدت کمک می‌کند. این یافته، با پژوهش‌هایِ کلاسیکِ رُدیگر و کارپیکه (۲۰۰۶) هم‌خوانیِ کامل دارد.

ب) راهبردهایِ مبتنی بر سازمان‌دهیِ اطلاعات: مایر در راهبردهایِ شمارهٔ ۱۵ (نقشه‌هایِ دانش) و ۱۶ (ترسیمِ نمودارها)، بر اهمیتِ بازنماییِ فضاییِ اطلاعات تأکید می‌کند. او نشان می‌دهد که ترسیمِ نمودارهایِ مفهومی و فهرست‌هایِ سلسله‌مراتبی، به فراگیر کمک می‌کند تا روابطِ بینِ مفاهیم را بهتر درک کرده و آن‌ها را در حافظهٔ خود سازمان‌دهی کند. این رویکرد، با مفهوم «نقشه‌سازیِ مفهومی» که اندرسون (۱۹۷۸) نیز به آن اشاره کرده، هم‌پوشانیِ کامل دارد.

ج) راهبردهایِ مبتنی بر یکپارچه‌سازی با دانشِ پیشین: مایر در راهبردهایِ شمارهٔ ۱۷ (خود-توضیحی) و ۱۸ (پرسش‌گریِ بسط‌یافته)، بر نقشِ کلیدیِ «فعال‌سازیِ دانشِ پیشین» تأکید می‌کند. او معتقد است که فراگیران باید اطلاعاتِ جدید را به آنچه از قبل می‌دانند پیوند دهند و از طریقِ پرسش‌هایِ بسط‌یافته، شبکه‌هایِ معناییِ خود را غنی‌تر سازند. این راهبردها، با مفهوم «یکپارچه‌سازی» که مایر (۱۹۸۸) در مرورِ اولیهٔ خود بدان اشاره کرده، تناظرِ مستقیم دارند.

د) راهبردهایِ مبتنی بر نظارتِ فراشناختی: مایر در راهبردِ شمارهٔ ۱۱ (نظارت بر درکِ مطلب)، به فراگیر می‌آموزد که «هنگامی که جمله‌ای را درک نمی‌کند، خواندن را متوقف کند و آن را بازخوانی کند». این راهبردِ ساده اما قدرتمند، یکی از مؤثرترین روش‌ها برای پیشگیری از «توهمِ درک» (Illusion of Comprehension) است که بسیاری از فراگیران با آن دست‌به‌گریبان‌اند.

کاترل (۲۰۱۹) در کتابِ خود، این راهبردها را در چارچوبِ جامع‌تری از «مهارت‌های مطالعه» قرار می‌دهد. او با تأکید بر «خودکارآمدی» به‌عنوانِ سنگِ بنایِ موفقیتِ تحصیلی، به فراگیر می‌آموزد که چگونه انگیزهٔ خود را مدیریت کند، زمانِ خود را برنامه‌ریزی نماید، و با استرس‌هایِ تحصیلی مقابله کند. همچنین، کاترل در ویرایشِ ششمِ کتابِ خود (کاترل، ۲۰۲۴) به مؤلّفه‌هایِ جدیدی مانند «استقامت مطالعه» (Study Stamina)، «یادگیریِ اجتماعی» و «استفاده از فناوری و هوش مصنوعی» نیز پرداخته است که نشان از پویاییِ این حوزه و انطباقِ آن با نیازهایِ عصرِ دیجیتال دارد.

مدلِ تلفیقی: از نظریه تا عمل

با ترکیبِ چشم‌اندازهایِ مطرح‌شده، می‌توان یک مدلِ سه‌لایه از راهبردهای یادگیری و مطالعه ارائه داد که هم‌زمان به ابعادِ انگیزشی، فراشناختی و شناختیِ یادگیری توجه دارد:

لایهٔ انگیزشی (Motivational Layer): این لایه، شاملِ باورهایِ خودکارآمدی، هدف‌گذاریِ شخصی، ارزش‌گذاریِ تکلیف، و مدیریتِ اضطراب است. این مؤلّفه‌ها، «ارادهٔ یادگیری» را شکل می‌دهند و پیش‌شرطِ اساسی برای به‌کارگیریِ هرگونه راهبردِ شناختی به‌شمار می‌روند. بدونِ انگیزهٔ کافی، حتی مؤثرترین راهبردها نیز یا به‌کار گرفته نمی‌شوند یا به‌شکلیِ سطحی و ناکارآمد اجرا می‌شوند. این لایه، بیشترین هم‌پوشانی را با دیدگاهِ مک‌کیچی (۱۹۸۸) و مؤلّفه‌هایِ انگیزشیِ MSLQ (گارسیا و پینتریچ، ۱۹۹۵) دارد.

لایهٔ فراشناختی (Metacognitive Layer): این لایه، شاملِ برنامه‌ریزی، نظارت بر درک، و ارزشیابیِ خود است. این مؤلّفه‌ها، «هوشِ یادگیری» را تشکیل می‌دهند و به فراگیر امکان می‌دهند تا فرایندِ یادگیریِ خود را تنظیم و کنترل کند. این لایه، هستهٔ مشترکِ تمامیِ مدل‌هایِ خودتنظیمی (زیمرمن و شانک، ۲۰۱۱؛ ولترز و همکاران، ۲۰۰۵؛ استانتون و همکاران، ۲۰۲۱) است و در آثارِ مایر (۱۹۸۸، ۲۰۱۹) نیز به‌عنوانِ یکی از ارکانِ اصلیِ یادگیریِ مؤثر معرفی شده است.

لایهٔ شناختی (Cognitive Layer): این لایه، شاملِ راهبردهایِ انتخاب، سازمان‌دهی، و یکپارچه‌سازی است. این مؤلّفه‌ها، «ابزارهایِ یادگیری» را تشکیل می‌دهند و به فراگیر امکان می‌دهند تا اطلاعات را به‌شکلیِ کارآمد پردازش و ذخیره کند. این لایه، کانونِ اصلیِ مرورِ مایر (۱۹۸۸) و همچنین راهبردهایِ عملیِ ارائه‌شده در کتابِ او (مایر، ۲۰۱۹) و کتابِ کاترل (۲۰۱۹) است.

این مدلِ سه‌لایه، نشان می‌دهد که کاربستِ مؤثرِ راهبردهای مطالعه، نه به «آموزشِ تکنیک‌ها» محدود می‌شود و نه صرفاً به «ارادهٔ فردی» وابسته است، بلکه در گروِ تعاملِ پویای این سه لایه است. به‌عبارتِ دیگر، فراگیر باید هم «بخواهد» (انگیزه)، هم «بداند چگونه» (فراشناخت)، و هم «بتواند» (شناخت) که مطالعهٔ مؤثری داشته باشد.

نتیجه‌گیری و چشم‌اندازِ آینده

تحلیلِ جامعِ متونِ بنیادین و معاصر در حوزهٔ راهبردهای یادگیری و مطالعه، نشان می‌دهد که این حوزه، طی چهار دههٔ اخیر، دست‌خوشِ تحولیِ چشم‌گیر از «مدل‌هایِ توصیفی» به «مدل‌هایِ تجویزیِ مبتنی بر شواهد» شده است. درحالی‌که مک‌کیچی و مایر در اثرِ ۱۹۸۸، عمدتاً بر «تعریفِ مسئله» و «مرورِ یافته‌هایِ پژوهشی» متمرکز بوده‌اند، پژوهشگرانِ متأخری همچون گارسیا و پینتریچ (۱۹۹۵)، والترز و همکاران (۲۰۰۵)، استنتون و همکاران (۲۰۲۱)، و کاترل (۲۰۱۹، ۲۰۲۴) گام‌هایِ بلندی در جهتِ عملیاتی‌سازیِ این یافته‌ها و ارائهٔ ابزارهایِ سنجش و راهبردهایِ عملی برداشته‌اند.

با این‌حال، چالش‌هایِ اساسیِ پیشِ رویِ این حوزه، عبارت‌اند از: (۱) چگونگیِ آموزشِ نظام‌مندِ راهبردها در برنامهٔ درسیِ رسمی، (۲) چگونگیِ انطباقِ راهبردها با تفاوت‌هایِ فردی (هم‌چون سبکِ یادگیری، تواناییِ کلامی، و دانشِ پیشین)، و (۳) چگونگیِ بهره‌گیری از فناوری‌هایِ نوین (هم‌چون سیستم‌هایِ یادگیریِ تطبیقی و هوش مصنوعی) برایِ شخصی‌سازیِ آموزشِ راهبردها. پاسخ به این چالش‌ها، نیازمندِ هم‌کاریِ نزدیکِ پژوهشگران، معلمان، و طراحانِ آموزشی است تا «آموزشِ راهبردهای مطالعه» از یک «ضرورتِ نظری» به یک «رویهٔ عملیِ فراگیر» تبدیل شود.

در نهایت، مدلِ سه‌لایهٔ پیشنهادیِ این مقاله (انگیزشی، فراشناختی، شناختی) می‌تواند مبنایی برای طراحیِ برنامه‌هایِ درسیِ نظام‌مند و مداخلاتِ آموزشیِ هدفمند قرار گیرد. این مدل، هم‌زمان به «چرایی»، «چگونگی»، و «چه چیزی» یادگیری توجه دارد و به‌خوبی نشان می‌دهد که مطالعهٔ مؤثر، یک کنشِ پیچیدهٔ خودتنظیم است که نیازمندِ پرورشِ همه‌جانبهٔ ابعادِ شناختی، فراشناختی و انگیزشیِ فراگیران است.

 

منابع

Anderson, T. H. (1978). *Study Skills and Learning Strategies* (Technical Report No. 104). Urbana: University of Illinois, Center for the Study of Reading.

Cottrell, S. (2019). *The Study Skills Handbook* (5th ed.). London: Red Globe Press.

Cottrell, S. (2024). *The Study Skills Handbook* (6th ed.). London: Red Globe Press.

Garcia, T., & Pintrich, P. R. (1995). Assessing students' motivation and learning strategies: The Motivated Strategies for Learning Questionnaire. Paper presented at the Annual Meeting of the American Educational Research Association, San Francisco, CA.

Mayer, R. E. (1988). Learning strategies: An overview. In C. E. Weinstein, E. T. Goetz, & P. A. Alexander (Eds.), *Learning and Study Strategies: Issues in Assessment, Instruction, and Evaluation* (pp. 11-22). New York: Academic Press.

Mayer, R. E. (2019). *How to Be a Successful Student: 20 Learning Strategies Based on the Science of Learning*. (Translated into Persian by M. Dalir Abdinia & M. Roghangaran Yazdi, 2019).

McKeachie, W. J. (1988). The need for study strategy training. In C. E. Weinstein, E. T. Goetz, & P. A. Alexander (Eds.), *Learning and Study Strategies: Issues in Assessment, Instruction, and Evaluation* (pp. 3-9). New York: Academic Press.

Roediger, H. L., & Karpicke, J. D. (2006). Test-enhanced learning: Taking memory tests improves long-term retention. *Psychological Science, 17*(3), 249-255.

Stanton, J. D., Sebesta, A. J., & Dunlosky, J. (2021). Fostering metacognition to support student learning and performance. *CBE—Life Sciences Education, 20*(fe3), 1-7.

Weinstein, C. E., & Acee, T. W. (2018). Study and learning strategies. In R. F. Flippo & T. W. Bean (Eds.), *Handbook of College Reading and Study Strategy Research* (3rd ed., pp. 227-240). New York: Routledge.

Wolters, C. A., Pintrich, P. R., & Karabenick, S. A. (2005). Assessing academic self-regulated learning. In K. A. Moore & L. H. Lippman (Eds.), *What Do Children Need to Flourish? Conceptualizing and Measuring Indicators of Positive Development* (pp. 251-270). New York: Springer.

Zimmerman, B. J., & Schunk, D. H. (2011). Self-regulated learning and performance: An introduction and an overview. In B. J. Zimmerman & D. H. Schunk (Eds.), *Handbook of Self-Regulation of Learning and Performance* (pp. 1-12). New York: Routledge.

 

مجله اینترنتی روان تنظیم

Online Journal of Ravantanzim

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا

روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

دانش آموخته دانشگاه تهران

●اولین مربی شناختی در ایران●

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.