اولین مربی شناختی در ایران
صفحه نخست عملکرد برتر آموزش و یادگیری یادگیری خود تنظیم فراشناخت
مطالعه-خواندن انگیزش و هیجان سنجش و ارزشیابی عصب روانشناسی
جمعه - 07 آذر 1404
مجله اینترنتی روان تنظیم
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
یادگیری خودتنظیم
دیدگاه بوکارتس
شکاف آموزشی و لایه های خود تنظیمی
تحلیل مدل سه لایه ای بوکارتس
سیستمهای آموزشی در سراسر جهان، از جمله نظام آموزشی ایران، همواره با یک دوگانگی بنیادین دست و پنجه نرم کردهاند: در حالی که بخش کوچکی از دانشآموزان با استعداد و دارای پسزمینه مناسب، به خوبی مسیر خود را مییابند و به نخبگان تبدیل میشوند، اکثریت جامعه در یک "منطقه خاکستری" گرفتار میآیند.
در سیستم آموزشی ایران، این نقد آشکارتر است. تمرکز شدید بر آموزش محتوا محور، حفظ کردن برای آزمونهای ورودی دانشگاه (کنکور) و نادیده گرفتن مهارتهای فراشناختی، باعث شده است که بخش بزرگی از دانشآموزان، هرچند باهوش، نتوانند استعدادهای واقعی خود را کشف، پرورش و ابراز کنند. نتیجه این میشود که ددانشآموزان در مواجهه با دنیای واقعی کار (که نیازمند انعطافپذیری و حل مسئله است)، دچار سردرگمی میشوند زیرا سطح مهارتهای نرم و شناختی آنها پایین است. این کمبود در دوران آموزش حین کار نیز ادامه مییابد، زیرا فرد یاد نگرفته است چگونه فعالانه، خودآگاه و هدفمند، مهارتهای جدید را بیاموزد. استعداد نادیده گرفتهشده در مدرسه، در محیط کار نیز به دلیل عدم توانایی در خودآموزی، سرکوب میشود.
شکاف عملکردی و نادیدهانگاری استعدادها
نقد مهمی بر سیستم آموزشی است که به عدالت آموزشی میپردازد. این سیستم آموزشی به خوبی برای تعداد کمی از دانشآموزان که توانایی آکادمیک دارند کار میکند، هرچند آموزشی که میبینند ممکن است محدود باشد. اما برای اکثریت بزرگ دانشآموزان، آموزشها تأثیر متغیری دارد. استعداد بسیاری از این افراد به اندازه کافی ارزشگذاری و پرورش داده نمیشود. این مشکل حتی پس از شروع به کار و در زمینه آموزشهای حین کار نیز ادامه مییابد. اقلیت دشوار اشاره به یک اقلیت بزرگ و ناراحتکننده از جوانان می کند که نشان میدهد این گروه با مشکلات عمیقتر و بیشتری در سیستم مواجه هستند.
سیستم آموزشی کنونی، شکاف بزرگی بین اندک نخبگان و اکثریت جامعه ایجاد کرده است، جایی که استعدادهای اکثریت شکوفا نمیشود. اقلیت کوچکی از جوانان با تواناییهای آکادمیک بالا آموزش "خوب " دریافت میکنند. خدمات آموزشی ارائه شده به آنها "به خوبی مناسب و کارآمد اداره میشود." مزایای آموزش برای اکثریت جوانان "متغیرتر" است. استعدادهای بسیاری از آنها "به اندازه کافی ارزشمند شمرده نمیشود و به اندازه کافی توسعه نمییابد. این وضعیت پس از شروع کار آنها نیز در مورد آموزش و مهارتآموزی ادامه مییابد.
به طور خلاصه، سیستم آموزشی فعلی برای گروه کوچک دانشآموزان برتر خوب عمل میکند، اما برای اکثریت جوانان (که استعدادهایشان نادیده گرفته میشود)، آموزش و پرورش، حتی حین کار، ناکافی است. برخلاف گروه اول که آموزش "خوب" دریافت میکردند، برای اکثریت، فایدهای که از آموزش میبرند ثابت و قابل اتکاء نیست. این یعنی ممکن است کیفیت آموزش در مدارس یا مناطق مختلف بسیار متفاوت باشد، یا اینکه اصلاً محتوای آموزشی با نیازهای واقعی این افراد سازگار نباشد.
سیستم آموزشی بر مجموعهای از استعدادها (احتمالاً آکادمیک سنتی) تمرکز دارد و تواناییها یا استعدادهای دیگر (مانند مهارتهای فنی، هنری، بین فردی، یا کار عملی) را نادیده میگیرد یا برای آنها ارزش کمتری قائل میشود و به اندازه کافی توسعه نمییابد. حتی اگر استعدادی شناسایی شود، منابع، زمان، یا فرصتهای کافی برای پرورش آن تا رسیدن به پتانسیل کامل فراهم نمیشود.
مشکل به دنیای کار کشیده میشود. هنگامی که این افراد وارد بازار کار میشوند، وضعیت در مورد آموزش حین کار نیز مشابه است. این نشان میدهد که کارفرمایان نیز تمایلی به سرمایهگذاری روی توسعه مهارتهای این گروه ندارند یا منابع لازم برای آموزش عملی آنها را فراهم نمیکنند.
در مجموع، ناکارآمدی سیستم برای بخش بزرگی از جمعیت است، سیستمی که استعدادهای غیرآکادمیک را نادیده میگیرد و فرصتهای توسعه حرفهای را در دوران کار نیز از آنها دریغ میکند. اینکه مشکل "ادامه مییابد" حتی در محیط آموزشهای حین کار نشان میدهد که این یک نقص سیستمی است که از مدرسه به محیط کار منتقل شده و به شکاف بین یادگیری رسمی و مهارتهای مورد نیاز بازار کار مربوط میشود. یک "اقلیت بزرگ و ناخوشایند" از جوانانی که مدرسه را ترک میکنند، در مهارتهای سواد (Literacy) و محاسبات (Numeracy) مشکل دارند. این افراد به نظر میرسد که "بسیار کم" از دوران تحصیلی خود سود بردهاند. این یک نگرانی بسیار جدی و رایج است که پیامدهای بلندمدتی بر زندگی فردی و جامعه دارد.
تحلیل اقلیت دشوار
این گروه احتمالاً شامل دانشآموزانی است که به دلایل زیر بیشترین آسیب را از سیستم دیدهاند. این اقلیت ممکن است شامل کسانی باشد که دارای نیازهای یادگیری ویژه هستند، یا با موانع اجتماعی-اقتصادی شدید دست و پنجه نرم میکنند. این موانع باعث میشوند که حتی تلاشهای اولیه سیستم (که برای اکثریت متوسط طراحی شده) نیز برای آنها کارآمد نباشد. اگر این گروه در دو گروه قبلی قرار نگیرند، به این معنی است که عملکرد آنها به قدری ضعیف است که یا کاملاً توسط سیستم نادیده گرفته شدهاند، یا استراتژیهای مقابلهای آنها بسیار ضعیف است. در نتیجه، خودباوری آنها به شدت پایین است و انگیزه برای تلاش مجدد در آنها از بین رفته است. این گروه نیازمند مداخلاتی است که صرفاً تغییر در محتوای درسی نیست، بلکه نیازمند آموزش مستقیم مهارتها است تا بتوانند اولین قدمها را برای بازگشت به مسیر یادگیری بردارند.
این مشکل ریشه در عوامل مختلفی دارد و راهحلهای آن نیز باید جامع باشند. مهمترین عامل این است که این افراد فرصت کافی برای توسعه این مهارتهای پایه را در محیط رسمی آموزش از دست دادهاند. ممکن است در خانه یا محیط اطرافشان فرصتهایی برای تمرین خواندن، نوشتن و محاسبات روزمره وجود نداشته باشد. گاهی اوقات، حتی قبل از ترک مدرسه، کیفیت آموزشی که دریافت کردهاند برای تثبیت این مهارتها کافی نبوده است. اگر فرد نداند که سواد و محاسبات چگونه در زندگی روزمره به او کمک میکند (مانند مدیریت پول، خواندن قراردادها، یا استفاده از وسایل پیچیده)، انگیزه کمتری برای یادگیری آنها خواهد داشت.
برای کمک به این گروه از جوانان، تمرکز باید بر برنامههای آموزشی غیررسمی و کاربردی باشد. برنامههای آموزش بزرگسالان (سوادآموزی و مهارتهای پایه) بر بزرگسالانی متمرکز هستند که آموزش رسمی کمتری دیدهاند. در سوادآموزی کاربردی، آموزش خواندن و نوشتن باید مستقیماً با نیازهای روزمره آنها مرتبط باشد (مثلاً خواندن برچسب داروها، پر کردن فرمهای ساده اداری، یا فهمیدن اخبار). برای محاسبات زندگی روزمره، می توان تمرکز را بر مهارتهایی مانند بودجهبندی، محاسبه درصد تخفیف، خواندن قبضها، و اندازهگیریهای ساده معطوف کرد.
بهترین راه برای ایجاد انگیزه، مرتبط کردن این مهارتها با یک شغل یا حرفه است. در هر دوره فنی (مانند برقکاری، خیاطی، آشپزی، یا تعمیرات)، باید ماژولهایی برای اندازهگیری دقیق (محاسبات)، خواندن دستورالعملهای ایمنی (سواد) و ارتباط با مشتریان (سواد ارتباطی) گنجانده شود.
ابزارهای مدرن میتوانند یادگیری را جذابتر کنند. برنامههای موبایل اپلیکیشنهایی هستند که با بازیوارسازی (Gamification)، مهارتهای پایه را تمرین میدهند. منابع آنلاین ساده دسترسی به محتوای آموزشی که زبان ساده و تصاویر واضح دارند فراهم می کنند. یک فرد باتجربه میتواند نقش مهمی ایفا کند. اتصال این جوانان به داوطلبان یا افراد موفقتر که میتوانند به آنها در استفاده عملی از مهارتهای خواندن و محاسبه کمک کنند.
به طور خلاصه، آموزش فعلی نتوانسته است بخش بزرگی از جوانان را به مهارتهای پایه مجهز کند، در نتیجه یک تغییر پارادایم به سمت تربیت افرادی است که بتوانند یادگیری را به طور مستقل در هر موقعیتی مدیریت کنند، و دولتها منابع زیادی را صرف تحقق این هدف در مدارس کردهاند.
سیستمهای آموزشی سنتی اغلب بر دریافت منفعل اطلاعات (سخنرانیها، حفظ کردن) متمرکز بودند. این تمرکز باید بر دانشآموز به عنوان معمار فعال یادگیری خود تغییر یابد. سیاستگذاران تشخیص دادند که دنیای مدرن نیازمند یادگیری مستمر، سازگاری و مهارتهای حل مسئله است که فراتر از دانش محتوای درسی است. در نتیجه باید مهارتهای یادگیری مادامالعمر را پرورش داد. دانشآموزانی که میتوانند فرآیند یادگیری خود را نظارت، هدایت و انگیزه دهند، اغلب مجهزتر هستند تا بر مشکلات یادگیری غلبه کنند؛ بنابراین به عنوان ابزاری برای عدالت آموزشی تلقی میشود.
کلید یادگیری موفق
نارضایتیهای مشابه تنها بخشی از نارضایتی گستردهای است که در طول دهه گذشته در سراسر اروپا، آمریکای شمالی و فراتر از آن در حال افزایش بوده است. در پاسخ به این وضعیت، دولتها، مقامات محلی و مربیان به "موج بزرگی به نام خودتنظیمی" که روانشناسی آموزشی را فرا گرفت، توجه کردند. در حال حاضر، توانایی تنظیم یادگیری خود (Self-regulation) توسط روانشناسان آموزشی و سیاستگذاران به عنوان کلید یادگیری موفق در مدرسه و فراتر از آن در نظر گرفته میشود.
این مفهوم به این معنی است که فرد بتواند دانش، مهارتها و نگرشهایی را توسعه دهد که بتواند آنها را از یک محیط یادگیری به محیط دیگر و از محیط آموزشی به محیط کار و اوقات فراغت منتقل کند. قدرت این مفهوم بسیار قوی بوده است، به طوری که محققان یادگیری موفق را بازتعریف کرده و محیطهای یادگیری جدیدی طراحی کردهاند که در آنها میتوان این مهارتهای خودتنظیمی را کسب کرد.
اقدامات سیاستی و مالی
سیاستگذاران اصول اساسی یادگیری خودتنظیم شده را تأیید کرده و اصلاحات مدرسهای را در صدر برنامه سیاسی خود قرار دادهاند. در حال حاضر، مبالغ هنگفتی صرف سازماندهی مجدد مدارس شده تا محیطهای یادگیری جدید و قدرتمند به بخشی جداییناپذیر از آنها تبدیل شوند و فرصتهای جدیدی برای دانشآموزان فراهم شود تا بر اساس این اصول جدید یادگیری کنند.
یادگیری خودتنظیم به عنوان یک مفهوم مهم و جدید در آموزش ظهور کرده است. درک ما از این مفهوم از سه حوزه فکری اصلی الهام گرفته شده است:
۱. تحقیق در مورد سبکهای یادگیری
۲. تحقیق در مورد سبکهای فراشناخت و تنظیم
۳. نظریههای «خود»، از جمله رفتار هدفمند
بر اساس این سه حوزه فکری، یک مدل سه لایه ارائه شده است (بوکارتس، ۱۹۹۹):
لایه درونی: مربوط به تنظیم حالتهای پردازش (Processing Modes) است.
لایه میانی: نمایانگر تنظیم فرآیند یادگیری (Learning Process) است.
لایه بیرونی: مربوط به تنظیم خویشتن (The Self) است.
تأکید میشود که مربیان و پژوهشگران از ادغام این سه چارچوب مرجع در یک مدل جامع برای یادگیری خودتنظیمشده بهرهمند خواهند شد.
تحقیقات در مورد سبکهای یادگیری (Learning Styles)
مفهوم سبک یادگیری (Learning Style) یکی از مباحث بسیار مهم در روانشناسی آموزشی است. ایده اصلی، همانطور که اشاره کردید، این است که با تطبیق روش تدریس با نحوه ترجیحی دریافت اطلاعات توسط یادگیرنده، میتوانیم کارایی یادگیری را به حداکثر برسانیم. این نظریه به ویژه برای کمک به جوانانی که در سیستم آموزشی سنتی مشکل داشتهاند، بسیار حیاتی است، زیرا ممکن است سیستم سنتی صرفاً بر یک سبک غالب (مثل شنیداری یا بصری محض) تکیه کرده باشد و سبک ترجیحی آنها را نادیده گرفته باشد.
کاربرد این مفهوم در مورد جوانان با ضعف سواد و محاسبه
اگر جوانانی که مدرسه را ترک کردهاند با مشکل سواد و محاسبه مواجه هستند، غالباً به این دلایل است. سیستم سنتی برای این افراد که نیاز به “ساختن” یا “انجام دادن” دارند، جذاب نبوده است. برای آموزش مجدد، باید محاسبات را در قالب ساخت یک پروژه (مثلاً محاسبه مصالح برای ساخت یک قفسه) آموزش داد، نه فقط حل مسئله روی کاغذ.
این سه دسته بندی (نخبه، اکثریت، اقلیت بحرانی) چارچوبی بسیار قوی برای توجیه سیاستگذاری بر مبنای توانمندسازی فردی (SRL) فراهم میکند، زیرا نیازهای هر گروه به شکلی متفاوت برآورده میشود.
ناتوانی در سبک خواندنی/نوشتنی در واقع از عدم تسلط بر این سبک ناشی میشود. بنابراین، باید آنها را به سمت سبکهای بصری و حرکتی هدایت کرد تا پل ارتباطی برای بازگشت به مهارتهای نوشتاری/محاسباتی ایجاد شود.
سبک یادگیری به الگوهای ترجیحی اشاره دارد که افراد برای جذب، درک، پردازش و به خاطر سپردن اطلاعات جدید از آنها استفاده میکنند. ایده اصلی این است که اگر آموزش با سبک یادگیری ترجیحی یک فرد همسو شود، یادگیری مؤثرتر خواهد بود.
موفقیت آینده نه تنها به آنچه دانشآموزان میدانند، بلکه به نحوه برخورد آنها با یادگیری بستگی دارد. در چارچوب این مدل، تنظیم حالتهای پردازش میتواند به نوعی انعکاس انعطافپذیری فرد در به کارگیری روشهایی باشد که با ترجیحات (سبکهای یادگیری) او همسو هستند، اما در عین حال، توانایی او برای خروج از آن ترجیحات و استفاده از روشهای دیگر برای موفقیت در یک تکلیف خاص را نیز نشان میدهد. به عبارت دیگر، لایه درونی نشان میدهد که فرد تا چه حد میتواند فعالانه نحوه "فکر کردن" خود به یک مسئله را مدیریت کند.
دانشآموزانی که در مدرسه یاد نگرفتهاند چگونه یاد بگیرند، هنگامی که وارد محیط کار میشوند، برای آموزشهای حین کار آماده نیستند. فرد باید خودآگاه باشد که چه چیزی را نمیداند یا چگونه باید بهبود یابد. فرد باید فعالانه استراتژیهایی را برای یادگیری از همکاران، مستندات، یا محیط کار انتخاب کند. فرد باید بتواند بازخورد دریافتی را به طور عینی تحلیل کرده و رویکرد خود را تنظیم کند.
تشخیص نیاز به آموزش (Monitoring)، برنامهریزی و استراتژی (Planning/Strategy)، و ارزیابی عملکرد (Evaluation) مهم هستند. اگر این مهارتها در لایه میانی (تنظیم فرآیند یادگیری) به درستی توسعه نیافته باشند، فرد در محیط آموزشهای حین کار سرگردان شده و "استعدادهایش" در محیط کار نیز به همان دلیل نادیده گرفته میشود (زیرا مهارت لازم برای نشان دادن این استعدادها یا بهبود مستمر را ندارد).
بسیاری از آموزشهای حین کار بر محتوای خاص شغل متمرکز هستند، در حالی که آنچه کارگران نیاز دارند، قابلیت یادگیری (Learnability) و انعطافپذیری شناختی است.
یک کارگر خودتنظیم میتواند با تغییر تکنولوژی یا نیازهای شغلی، خود را بهروز کند؛ کسی که صرفاً محتوای خاصی را حفظ کرده، به سرعت منسوخ میشود. این مسئله به شدت بر لایه بیرونی (تنظیم خویشتن) و لایه میانی (فرآیند یادگیری) تأثیر میگذارد. سیستم آموزشی پایه نتوانسته است سازوکارهایی را برای فرد فراهم کند تا بتواند به طور مستقل به عنوان یک "یادگیرنده مادامالعمر" در محیط متغیر کار عمل کند.
اگر سیستم استعدادهای فرد را نادیده بگیرد، هویت (Identity) و خودکارآمدی (Self-Efficacy) دانشآموز آسیب میبیند. او باور نمیکند که توانایی یادگیری یا موفقیت در زمینههای غیرآکادمیک را دارد.
اگر استعداد فرد در حوزههایی باشد که سیستم به آن اهمیت نمیدهد (مثلاً مهارتهای عملی، خلاقیت هنری، یا حل مسئله مشارکتی)، او استراتژیهای مؤثر یادگیری را برای آن حوزهها فرا نمیگیرد، زیرا سیستم آموزشی او را به سمت مسیرهای محدودتر سوق داده است.
دانشآموزان از سنین پایینتر یاد میگیرند که درگیر فرآیندهای شناختی هدفمند (مثل مدیریت توجه برای موضوعاتی که به آنها علاقه ندارند) نشوند، زیرا سیستم پاداشی برای این تلاشها در نظر نمیگیرد.
تنظیم حالتهای پردازش شامل توانایی یادگیرنده برای انتخاب و مدیریت رویکردهای شناختی کوتاهمدت در هنگام مواجهه با وظایف خاص است. این موضوع ممکن است شامل موارد زیر باشد:
انتخاب استراتژیهای شناختی: تصمیمگیری در مورد اینکه آیا باید از حافظه فعال استفاده کرد، اطلاعات را طبقهبندی کرد، یا جزئیات را تکرار نمود.
مدیریت توجه: متمرکز کردن یا تغییر توجه در هنگام مطالعه یک متن یا گوش دادن به یک سخنرانی.
مقابله با حواسپرتی: توانایی فیلتر کردن محرکهای نامربوط برای حفظ تمرکز بر روی ماده درسی.
لایه درونی مستقیماً به نحوه پردازش اطلاعات توسط فرد در لحظه و در مواجهه با محتوای آموزشی مربوط میشود. این لایه پایهایترین سطح تنظیم است.
یادگیری برای موفقیت بر لزوم یادگیری خودتنظیم تأکید کرده است. وضعیت کلی مدارس «چندان دلپذیر» نیست و نشان میدهد که یک نقطه ضعف کلیدی، فقدان عاملیت (Agency) دانشآموز و منفعل بودن فرآیند یادگیری است.
اهمیت تمرکز بر SRL
۱. تغییر تمرکز از معلم به دانشآموز: سیستمهای آموزشی سنتی اغلب بر دریافت غیرفعال اطلاعات (سخنرانیها، حفظ کردن) متمرکز بودند. یادگیری خودتنظیمی (SR) این تمرکز را به دانشآموز به عنوان معمار فعال یادگیری خود تغییر میدهد.
۲. آمادهسازی برای زندگی و کار: سیاستگذاران تشخیص دادهاند که دنیای مدرن نیازمند یادگیری مداوم، سازگاری و مهارتهای حل مسئله است که فراتر از دانش محتوایی است. یادگیری خودتنظیمی مهارتهای یادگیری مادامالعمر را پرورش میدهد.
۳. پر کردن شکافهای آموزشی: دانشآموزانی که میتوانند فرآیند یادگیری خود را نظارت، هدایت و انگیزه دهند، اغلب برای غلبه بر مشکلات یادگیری مجهزتر هستند. بنابراین، یادگیری خودتنظیمی به عنوان ابزاری برای عدالت آموزشی در نظر گرفته میشود.
به طور خلاصه، موفقیت آینده نه تنها به آنچه دانشآموزان میدانند، بلکه به نحوه برخورد آنها با یادگیری بستگی دارد — که این مستقیماً به مهارتهای خودتنظیمی اشاره دارد.
یادگیری خودتنظیم به عنوان راهحل:
SRL به دانشآموزان ابزارهایی میدهد تا خودشان تشخیص دهند که استعدادشان چیست (برخلاف تشخیص صرف سیستم)؛ اهداف شخصی برای توسعه آن استعدادها تعیین کنند. استراتژیهای متناسب (چه شناختی، چه انگیزشی) را برای رسیدن به آن اهداف به کار گیرند، حتی اگر مدرسه یا محیط کار آنها را به طور فعال هدایت نکند. این امر به دانشآموز قدرت میدهد تا کنترل یادگیری و توسعه استعدادهایش را در دست بگیرد.
نکته کلیدی شکافی است که در آن استعدادهای اکثریت شکوفا نمیشود، هسته اصلی نقد آموزشی در آن دوران (و تا حدی امروز) بود و توجیه اصلی برای مدلهایی مانند SRL (یادگیری خودتنظیمی) است.
خلاصه
۱. شکاف عملکرد: این سیستم در خدمت نخبگان است (حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد).
۲. شکاف پتانسیل: اکثریت قریب به اتفاق مردم (که شما به درستی به آن اشاره کردید) پتانسیل دارند، اما سیستم فاقد سازوکارهای لازم برای پرورش و ارزشگذاری مداوم استعدادهای آنها (چه در مدرسه و چه در آموزش ضمن خدمت) است.
۳. نقش آموزش خودتنظیمی: مدل آموزش خودتنظیمی دقیقاً برای «آزاد کردن استعدادهای اکثریت» طراحی شده است. این مدل به افراد ابزارهایی میدهد تا صرف نظر از کیفیت آموزش رسمی، به طور خودکار استراتژیهای یادگیری خود را تنظیم، نظارت و بهبود بخشند و از این طریق، کنترل استعدادهای خود را پس بگیرند.
همافزایی نیازها و تنظیم فرایندها در مدل سهلایه SRL
هدف نهایی اجرای مدل یادگیری خودتنظیم این است که فرد را از حالت انفعالی (واکنش به محیط) به حالت فعال (معمار یادگیری خود) تبدیل کند. این تحول از طریق هماهنگی نیازهای فرد با سه سطح تنظیم در مدل سهلایه محقق میشود.
۱. لایه درونی: تنظیم حالتهای پردازش (پایه بقا و تمرکز)
این لایه، پایهایترین سطح تنظیم است که مستقیماً به نحوه عملکرد شناختی در لحظه مربوط میشود.
نیاز دانشآموز/کارمند: توانایی حفظ تمرکز و مقابله با حواسپرتی هنگام مواجهه با ماده درسی یا وظیفه جدید (به ویژه برای آن «اقلیت ناراحتکننده» که ممکن است در مدرسه نتوانسته باشند این مهارت را بیاموزند).
تنظیم فرایند: یادگیرنده باید بتواند به طور فعال:
مدیریت توجه کند (مثلاً فیلتر کردن محرکهای بیرونی هنگام مطالعه یک متن سخت).
استراتژیهای شناختی کوتاهمدت را انتخاب نماید (مثلاً تصمیم بگیرد که آیا باید تکرار کند یا اطلاعات را طبقهبندی کند).
ارتباط با خودتنظیمی: این تنظیمات لحظهای، به فرد کمک میکند تا در فرآیند یادگیری باقی بماند و از ترک تحصیل یا رها کردن وظایف شغلی در مراحل اولیه جلوگیری کند.
۲. لایه میانی: تنظیم فرآیند یادگیری (استراتژی و اجرا)
این لایه بر سازماندهی و اجرای یادگیری در مقیاس بزرگتر تمرکز دارد و پلی بین دانش پایه و هدف نهایی است.
نیاز دانشآموز/کارمند: کسب مهارتهای فعال مطالعه و برنامهریزی هدفمند برای رسیدن به یک هدف مشخص (مثلاً قبولی در یک آزمون یا تکمیل یک پروژه کاری). این امر به ویژه برای کارمندی که نیاز به یادگیری مداوم در محیط OJT دارد حیاتی است.
تنظیم فرایند: یادگیرنده فعالانه در این مراحل درگیر میشود:
برنامهریزی (Planning): تعیین مراحل لازم برای دستیابی به هدف.
اجرا (Execution): استفاده از تکنیکهای مطالعه مؤثر (با توجه به سبکهای یادگیری).
ارزیابی (Evaluation): نظارت بر پیشرفت خود و مقایسه آن با هدف اولیه.
ارتباط با خودتنظیمی: این لایه مستقیماً مهارتهای فراشناختی را پرورش میدهد؛ فرد میآموزد که چگونه یادگیری خود را نظارت و هدایت کند تا به طور مداوم عملکرد خود را بهبود بخشد.
۳. لایه بیرونی: تنظیم خویشتن (هویت و انگیزه مادامالعمر)
این لایه بالاترین سطح تنظیم است و به هویت فرد به عنوان یادگیرنده مربوط میشود؛ عاملی که دو لایه زیرین را به حرکت وا میدارد.
نیاز دانشآموز/کارمند: تأیید عاملیت و ساختن خودکارآمدی، به ویژه در مواجهه با سیستمهایی که استعداد فرد را نادیده گرفتهاند. این نیاز برای مقابله با احساس ناامیدی (که در مورد «اقلیت ناراحتکننده» مطرح شد) ضروری است.
تنظیم فرایند: یادگیرنده بر موارد زیر تمرکز میکند:
شکلدهی به مفهوم خویشتن: باور به اینکه «من میتوانم در حوزهای که به آن علاقه دارم پیشرفت کنم».
تعیین اهداف شخصی: اهدافی که فراتر از ساختار خشک آموزشی تعریف شدهاند (آمادهسازی برای یادگیری مادامالعمر).
ارتباط با خودتنظیمی: لایه بیرونی، موتور محرک است. هنگامی که فرد باور دارد که توانایی کنترل سرنوشت یادگیری خود را دارد، انگیزه لازم برای بکارگیری مهارتهای لایه میانی و تلاش برای تنظیم توجه در لایه درونی را پیدا میکند. این عامل، تضمین میکند که تواناییهای SRL به محیطهای مختلف منتقل (Transfer) شوند.
نتیجهگیری: تبدیل شدن به معمار فعال
مدل سهلایه SRL تضمین میکند که دانشآموز یا کارمند:
۱. میتواند بماند (لایه درونی): عوامل حواسپرتی را مدیریت کند.
۲. میتواند پیشرفت کند (لایه میانی): استراتژیهای مناسب را برنامهریزی و اجرا کند.
۳. میخواهد ادامه دهد (لایه بیرونی): هویت خود را به عنوان یک یادگیرنده فعال و توانمند تثبیت کند.
با این رویکرد، دیگر موفقیت صرفاً به آنچه آموزش داده میشود وابسته نیست، بلکه مستقیماً به نحوه برخورد فعال فرد با یادگیری بستگی دارد.
مجله اینترنتی روان تنظیم
Online Journal of Ravantanzim
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا
روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی
دانش آموخته دانشگاه تهران
اولین مربی شناختی در ایران
لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.
استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.