مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مدل فرآیندی تنظیم هیجان

اولین مربی شناختی در ایران

صفحه نخست

عملکرد برتر   آموزش و یادگیری   یادگیری خود تنظیم   فراشناخت

 مطالعه-خواندن   انگیزش و هیجان   سنجش و ارزشیابی   عصب روانشناسی

چهارشنبه - 16 مهر 1404

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

یادگیری خود تنظیم

خودتنظیمی هیجانی

مدل فرآیندی تنظیم هیجان

 

خودتنظیمی هیجانی به توانایی فرد در شناسایی، کنترل و مدیریت هیجانات خود برای دستیابی به اهداف شخصی و اجتماعی گفته می‌شود. فردی که خودتنظیمی هیجانی بالایی دارد می‌تواند هیجانات منفی را کاهش دهد، هیجانات مثبت را تقویت کند و رفتارهای خود را با محیط و اهداف هماهنگ کند. ساختار خودتنظیمی هیجانی شامل مؤلفه‌هایی مانند شناخت هیجانات، کنترل واکنش‌های فیزیولوژیک، کنترل رفتار، تنظیم شناختی و تنظیم اجتماعی است. مدل‌های مختلفی برای این فرآیند وجود دارد که یکی از مشهورترین آنها "مدل فرآیندی خودتنظیمی هیجانی" است. متغیرهایی مانند ویژگی‌های فردی، حمایت اجتماعی، فشارهای محیطی و پاسخ‌های فیزیولوژیک بر خودتنظیمی هیجانی تأثیر دارند. این حوزه با روانشناسی بالینی، تربیتی، سازمانی و علوم اعصاب مرتبط است و کاربردهایی در درمان اختلالات روانی، موفقیت تحصیلی و بهبود روابط بین فردی دارد. پژوهش‌های جاری در این زمینه به نقش هوش هیجانی دیجیتال، تأثیر ذهن‌آگاهی و تفاوت‌های فرهنگی در سبک‌های تنظیم هیجان پرداخته‌اند. آینده پژوهشی این حوزه شامل استفاده از فناوری‌های دیجیتال، رویکردهای بین‌رشته‌ای و ارزیابی‌های نوین است.

 

خودتنظیمی هیجانی به توانایی فرد در شناسایی، کنترل و مدیریت هیجانات به شکلی که پاسخ‌هایش با اهداف شخصی و اجتماعی سازگار باشد، گفته می‌شود.

مؤلفه‌های اصلی

1 

شناخت هیجانات

 درک هیجانات خود و دیگران.

2 

تنظیم فیزیولوژیک

 مدیریت پاسخ‌های جسمانی (مانند ضربان قلب).

3 

تنظیم رفتار

 جلوگیری از واکنش‌های تکانشی.

4 

تنظیم شناختی

 تغییر طرز تفکر درباره موقعیت (بازسازی شناختی).

5 

تنظیم اجتماعی

 مدیریت هیجانات در تعاملات.

 

مدل کلیدی: مدل فرآیندی تنظیم هیجان گروس (۱۹۹۸،۱۹۹۹)که شامل کنترل هیجان در پنج مرحله از انتخاب موقعیت تا مهار پاسخ است.

اهمیت و کاربردها

بالینی

 درمان اختلالات اضطرابی و افسردگی.

تربیتی

 موفقیت تحصیلی و کنترل تکانه در کودکان.

سازمانی

 مدیریت استرس شغلی و رهبری.

 

پژوهش و آینده:

پژوهش‌ها در حال حاضر بر موضوعاتی مانند هوش هیجانی دیجیتال، تأثیر ذهن‌آگاهی و بررسی تفاوت‌های فرهنگی تمرکز دارند. آینده این حوزه با فناوری‌های دیجیتال (مانند واقعیت مجازی) و رویکردهای بین‌رشته‌ای (ترکیب علوم اعصاب و هوش مصنوعی) پیوند خورده است.

پژوهش

هوش هیجانی دیجیتال، ذهن‌آگاهی، تفاوت‌های فرهنگی

آینده

فناوری‌های دیجیتال، رویکردهای بین‌رشته‌ای

 

تنظیم هیجانبه عنوان پایه مشترک کارهای گروس و براکت

تنظیم هیجان به عنوان بنیاد هوش هیجانی و یادگیری اجتماعی-عاطفی

 

کارهای جیمز گروس (Gross) و مارک براکت (Brackett) ریشه در یک سازه روانشناختی محوری دارد: خودتنظیمی هیجانی (Emotional Self-Regulation). این مفهوم، پلی است که شکاف بین نظریه پردازی‌های بنیادی درباره هیجان و کاربردهای عملی آن در زندگی روزمره و محیط‌های آموزشی را پر می‌کند.

۱. تعریف و اهمیت بنیادین

خودتنظیمی هیجانی به عنوان توانایی فرد برای شناسایی، کنترل، و مدیریت هیجانات خود تعریف می‌شود تا پاسخ‌های هیجانی او با اهداف شخصی و اجتماعی‌اش همسو باشند. این توانایی تعیین می‌کند که یک فرد تا چه حد می‌تواند:

   هیجانات منفی (مانند خشم یا اضطراب) را کاهش دهد.

   هیجانات مثبت را در زمان مناسب تقویت کند.

   رفتار خود را با محیط و اهداف بلندمدت هماهنگ سازد.

 

تعاریف کلیدی مانند تعریف گروس (۱۹۹۸،۱۹۹۹)مبنی بر فرآیندی که افراد برای تغییر هیجانات خود به منظور دستیابی به اهداف اعمال می‌کنند و تعریف تامپسون (۱۹۹۴) بر مدیریت هیجان در قالب‌های اجتماعی-فرهنگی، اهمیت این سازه را در پژوهش‌های روانشناختی تثبیت کرده است.

مدل‌های محوری تنظیم هیجان: پیوند گروس و براکت

ساختار این خودتنظیمی معمولاً شامل مؤلفه‌هایی از آگاهی هیجانی تا کنترل رفتاری و تنظیم شناختی است. در این میان، دو مدل نقش محوری دارند که بحث‌های ما بر آن‌ها استوار است:

الف) مدل فرآیندی گروس (Gross's Process Model)

گروس (۱۹۹۸، ۱۹۹۹) یک مدل فرآیندی برای تنظیم هیجان ارائه می‌دهد که مراحل احتمالی مداخله فرد بر فرآیند هیجان‌زا را نشان می‌دهد. این مدل بر نقاط مختلفی مانند انتخاب موقعیت، تغییر موقعیت، تمرکز توجه، و بازسازی شناختی (تأکید دارد.

نکته کلیدی: کار گروس یک چارچوب نظری جامع برای نحوه وقوع تنظیم هیجان فراهم می‌کند و به عنوان یک زیربنای نظری برای درک مداخله عمل می‌کند.

ب) هوش هیجانی و رویکرد RULER براکت

مارک براکت و همکارانش با الهام از این مبانی (از جمله کارهای گروس و مدل توانایی مایر و سالووی)، دو ابزار کلیدی توسعه دادند:

MSCEIT (۲۰۰۶): ابزاری برای سنجش توانایی‌های فرد در جنبه‌های مختلف هوش هیجانی (که تنظیم هیجان یکی از بخش‌های آن است).

RULER (۲۰۱۹): یک رویکرد سیستمی و آموزشی برای توسعه مهارت‌های هیجانی در مدارس. مولفه‌های RULER (تشخیص، فهم، برچسب‌گذاری، ابراز و تنظیم) مستقیماً بر روی ارتقاء توانایی‌های هیجانی مورد بحث در تحقیقات گروس متمرکز هستند، اما در قالب یک برنامه کاربردی برای بهبود نتایج تحصیلی و بهزیستی.

در نتیجه: کار گروس چارچوبی برای درک مکانیسم تنظیم هیجان ارائه می‌دهد، در حالی که کار براکت ابزاری برای سنجش آن توانایی‌ها (MSCEIT) و سپس یک برنامه آموزشی برای تقویت آن توانایی‌ها در مدارس (RULER) است. هر دو رشته پژوهشی به طور مشترک بر اهمیت توانایی‌های هیجانی برای عملکرد و بهزیستی تأکید دارند.

مدل تنظیم هیجان جیمز گروس

یکی از مهم‌ترین نظریه‌ها در زمینه مدیریت احساسات مدل تنظیم هیجان جیمز گروس (۱۹۹۸، ۱۹۹۹) است.

خلاصه مدل جیمز گروس برای مدیریت احساسات

جیمز گروس می‌گوید تنظیم هیجان یعنی فرآیندهایی که ما برای تغییر احساساتمان به کار می‌بریم تا بتوانیم به اهدافمان برسیم. به زبان دیگر، ما احساساتمان را طوری مدیریت می‌کنیم که بهترین نتیجه را بگیریم.

گروس این فرآیندها را بر اساس زمان وقوع نسبت به احساس، به دو دسته اصلی تقسیم می‌کند:

۱. راهبردهای پیش‌آیند (استراتژی‌های پیشگیرانه)

این‌ها زمانی استفاده می‌شوند که هیجان هنوز کاملاً شکل نگرفته است (قبل از واکنش شدید). این روش‌ها معمولاً سالم‌تر و بهتر هستند.

 راهبرد

 توضیح ساده

 مثال

 انتخاب موقعیت

 اصلاً وارد موقعیتی که حال شما را بد می‌کند نشوید.

 نرفتن به یک مهمانی که می‌دانید باعث استرس شما می‌شود.

 تغییر موقعیت

 شرایط محیطی را عوض کنید.

 عوض کردن موضوع گفتگو وقتی بحث بالا می‌گیرد.

 تمرکز توجه

 حواس خود را به جای دیگری پرت کنید یا روی جنبه‌های مثبت تمرکز کنید.

 به جای تمرکز بر مشکل، روی راه‌حل فکر کنید.

 باز­ارزیابی شناختی

 طرز فکر یا تفسیر خود از یک موقعیت را تغییر دهید.

 به جای اینکه بگویید: "او به من حمله کرد"، بگویید: "این یک فرصت یادگیری است".

                  

۲. راهبردهای پاسخ‌محور (استراتژی‌های واکنشی)

این روش‌ها زمانی به کار می‌روند که احساسی قوی (مثل خشم یا ترس) از قبل ایجاد شده است.

 راهبرد

 توضیح ساده

 نکته مهم

 سرکوب هیجان

 سعی کنید احساسی که دارید را درونی نگه دارید و آن را بروز ندهید.

 گروس می‌گوید این کار هزینه دارد: باعث افزایش فشار روانی و مشکلات در روابط می‌شود، چون مغز همچنان مشغول مدیریت آن احساس سرکوب‌شده است.

 

به طور خلاصه: گروس توصیه می‌کند که تا حد امکان از روش‌های پیشگیرانه (مثل تغییر طرز فکر) استفاده کنید و از روش سرکوب کردن (پنهان کردن احساس) که می‌تواند مضر باشد، پرهیز نمایید.

راُس تامپسون: تنظیم هیجان به عنوان سازگاری اجتماعی

راُس تامپسون نگاهی عمیق‌تر به جنبه اجتماعی و رشدی تنظیم هیجان دارد. تامپسون، برخلاف تمرکز صرف بر فرد، تنظیم هیجان را به عنوان توانایی مدیریت تجربه درونی احساسات و ابراز آن‌ها به شکلی که در جامعه و فرهنگ ما پذیرفته شده باشد، تعریف می‌کند.

نکات کلیدی دیدگاه تامپسون:

۱. مهارت اکتسابی: تنظیم هیجان یک مهارت است که کودکان به تدریج از طریق مراقبان و محیط زندگی خود آن را یاد می‌گیرند.

۲. اهمیت فرهنگ: آنچه «مناسب» است، به فرهنگ بستگی دارد. یک نوع ابراز احساس در یک فرهنگ پذیرفته شده و در فرهنگ دیگر نه.

۳.دو جنبه مهم: مدیریت هم احساس درونی و هم نحوه بروز بیرونی آن.

مقایسه دیدگاه تامپسون و گروس

تفاوت اصلی این دو نظریه‌پرداز در کانون توجه آن‌هاست:

 ویژگی

 دیدگاه جیمز گروس (Gross)

 دیدگاه راس تامپسون (Thompson)

تمرکز اصلی

 فرایندهای درونی و شناختی فرد برای دستکاری هیجان در لحظه.

 رشد، یادگیری اجتماعی و انطباق با محیط و فرهنگ.

ماهیت تنظیم

 مجموعه‌ای از راهبردها برای تغییر نوع، شدت، یا مدت هیجان.

 توانایی مدیریت تجربه و ابراز به شکلی که از نظر اجتماعی قابل قبول باشد.

 زمان‌بندی

 تمرکز بیشتر بر راهبردهای پیش‌آیند (قبل از اوج‌گیری احساس).

 تمرکز بر رشد تدریجی این مهارت در طول زمان (از کودکی).

 

گروس به ما می‌گوید چطور (با چه ابزاری) احساساتمان را کنترل کنیم تا به هدفمان برسیم.

تامپسون می‌گوید تنظیم هیجان یعنی یاد بگیریم احساساتمان را طوری ابراز کنیم که جامعه و فرهنگ ما آن را بپذیرد؛ این یادگیری در طول رشد اتفاق می‌افتد.

تفاوت‌های فردی در استفاده از استراتژی‌های تنظیم هیجان

گروس و جان (۲۰۰۳) بر تفاوت افراد در استفاده از دو راهبرد اصلی تنظیم هیجان تمرکز دارد و پیامدهای آن را بر سلامت روان بررسی می‌کند. مدل فرآیندی اولیه گروس (۱۹۹۸، ۱۹۹۹) بیشتر بر وجود راهبردها تمرکز داشت. اما مقاله ۲۰۰۳، قدرت تفکیک‌کننده این دو راهبرد اصلی را برجسته ساخت و نشان داد که چگونه استفاده‌ی مزمن یا غالب بر یکی از آن‌ها، سرنوشت عاطفی فرد را در زندگی روزمره تغییر می‌دهد.

این مقاله دو راهبرد متضاد را در کانون توجه قرار می‌دهد:

۱. باز­ارزیابی شناختی (Cognitive Reappraisal):

دسته‌بندی: استراتژی پیش‌آیندی (Antecedent-focused).

عملکرد: تغییر تفسیر ذهنی از یک موقعیت برای تعدیل شدت هیجان.

پیامد: این راهبرد به طور مداوم با پیامدهای مثبت همراه است؛ از جمله کاهش هیجان منفی، حفظ بهزیستی عاطفی و تقویت روابط.

 

۲. سرکوب ابراز هیجان (Expressive Suppression):

دسته‌بندی: استراتژی پاسخ‌محور (Response-focused).

عملکرد: مهار و پنهان کردن بروز بیرونی هیجانی که قبلاً تجربه شده است.

پیامد: این استراتژی معمولاً با پیامدهای منفی همراه است، زیرا علاوه بر افزایش بار شناختی و فیزیولوژیک بر فرد، به دلیل عدم صداقت عاطفی، کیفیت تعاملات بین فردی را تضعیف می‌کند.

 

نتیجه‌گیری آکادمیک:

یافته‌های گروس و جان (۲۰۰۳) نشان داد که تفاوت‌های پایدار فردی (Individual Differences) در گرایش به استفاده از باز­ارزیابی شناختی در مقابل سرکوب ابراز، پیش‌بینی‌کننده مهمی برای حالت عاطفی (Affect)، کیفیت روابط (Relationships)، و بهزیستی کلی (Well-being) فرد در بلندمدت است. این تحقیق، دیدگاه‌های بالینی و آموزشی را به سمت ترویج استراتژی‌های پیش‌آیند مانند باز­ارزیابی سوق داد.

گروس و جان با تمرکز بر تفاوت‌های فردی و پیامدهای بلندمدت، مدل را از یک توصیف صرف به یک ابزار پیش‌بینی‌کننده تبدیل کردند.

انسجام‌بخشی در میان دو دستاورد کلیدی مارک براکت (Marc Brackett):

۱. ابزار اندازه‌گیری: مقاله Brackett et al. (2006) که به اعتبارسنجی MSCEIT می‌پردازد (سنجش هوش هیجانی به عنوان یک توانایی).

۲. چارچوب مداخله: نظریه RULER که یک مدل یادگیری اجتماعی-هیجانی (SEL) است.

این دو باید به عنوان یک مسیر تکاملی از سنجش به سمت توسعه و آموزش دیده شوند.

پیشرفت کار براکت: از ابزار تا کاربرد - انسجام نظری

سیر تحول پژوهشی مارک براکت: از سنجش توانایی هیجانی تا آموزش سیستمی (RULER)

پژوهش‌های مارک براکت و همکارانش در زمینه هوش هیجانی (Emotional Intelligence - EI) از یک پایه نظری محکم آغاز شده و به یک مدل کاربردی در محیط‌های آموزشی تکامل یافته است. این مسیر را می‌توان در دو مرحله کلیدی مشاهده کرد که به‌وسیله ابزارها و چارچوب‌های متفاوتی تعریف شده‌اند:

مرحله ۱: تثبیت هوش هیجانی به عنوان یک توانایی قابل اندازه‌گیری (معیار سنجش)

این مرحله با تمرکز بر مدل توانایی مایر-سالووی آغاز شد و هدف آن ایجاد ابزاری معتبر برای ارزیابی این سازه بود (آزمون هوش هیجانی مایر-سالووی-کاروسو؛ MSCEIT).

براکت (2006) نقش حیاتی در روایی روان‌سنجی آزمون MSCEIT ایفا کرد. این ابزار هوش هیجانی را نه به عنوان یک ویژگی شخصیتی (Self-Report)، بلکه به عنوان یک توانایی شناختی (مانند هوش عمومی یا IQ) می‌سنجد که شامل چهار حوزه مهارتی است: ادراک، استفاده، فهم و مدیریت هیجانات.

   پیشرفت در ابزار: این پژوهش اطمینان داد که MSCEIT با هوش عمومی و ویژگی‌های شخصیتی همپوشانی اندکی دارد (اعتبار افتراقی)، بنابراین یک سازه مستقل و مجزا را اندازه‌گیری می‌کند. این گام، بنیان سنجشی برای هر گونه مداخله بعدی را فراهم ساخت؛ یعنی ابتدا باید می‌فهمیدیم افراد در چه مهارت‌هایی ضعیف هستند.

مرحله ۲: کاربرد توانایی‌ها برای تغییرات سیستمی (چارچوب مداخله)

پس از تثبیت ابزار سنجش، تمرکز پژوهش به سمت "چگونه می‌توانیم این توانایی‌های سنجش‌پذیر را بهبود بخشیم؟" معطوف شد. این امر منجر به توسعه چارچوب RULER شد (نظریه RULER برای یادگیری اجتماعی-هیجانی؛ SEL).

نظریه RULER پاسخی عملی به شکاف بین «آنچه افراد می‌دانند» و «آنچه افراد انجام می‌دهند» است. این نظریه یک مدل سیستمی برای آموزش مهارت‌های هیجانی به کل جامعه مدرسه (دانش‌آموزان، معلمان، مدیران) ارائه می‌دهد.

مولفه‌های RULER مستقیماً با حوزه‌های توانایی سنجش‌شده توسط MSCEIT همخوانی دارند:

RULER

MSCEIT

تشخیص و برچسب‌گذاری

 ادراک هیجان

فهم

 فهم هیجان

ابراز و تنظیم

 استفاده و مدیریت هیجان

 

پیشرفت در کاربرد: اگر MSCEIT یک تشخیص پزشکی بود (نشان دادن ضعف در مهارت XRULER نقش فیزیوتراپی جامع را بازی می‌کند که یک برنامه درسی سازمان‌یافته برای تقویت مهارت X در کل سیستم (مدرسه) ارائه می‌دهد. این چارچوب بر مداخله فعال و تبدیل درک نظری به رفتار روزمره تمرکز دارد.

جمع‌بندی انسجام و پیشرفت براکت

 ویژگی

 مرحله ۱: سنجشMSCEIT

 مرحله ۲: مداخله RULER

 هدف اصلی

 اندازه‌گیری هوش هیجانی به عنوان یک توانایی متمایز.

 آموزش و توسعه سیستمی مهارت‌های هیجانی.

 ماهیت

 تشخیصی و روان‌سنجی.

 آموزشی و مبتنی بر مداخله (SEL).

 خروجی کلیدی

 اعتبارسنجی MSCEIT، اثبات وجود توانایی‌های مجزا.

 چارچوب عملی برای بهبود نتایج تحصیلی و رفاهی.

 پیشرفت

 از تئوری (مدل مایر و سالووی) به ابزار اندازه‌گیری معتبر رسید.

 از اندازه‌گیری به اجرای عملی و تأثیرگذاری بر محیط‌های واقعی منتقل شد.

 

به این ترتیب، کار براکت یک مسیر منطقی را طی کرده است: ابتدا با ابزارهایی مانند MSCEIT به دنیا نشان داد که هوش هیجانی یک توانایی قابل سنجش است، سپس با چارچوبی مانند RULER، نشان داد که چگونه می‌توان این توانایی‌ها را به طور مؤثر در جامعه (مدرسه) آموزش و پرورش داد.

بحث و نتیجه‌گیری

ادغام چارچوب‌های تنظیم هیجان

کارهای براکت، و ترسیم مسیر آینده، به ما اجازه می‌دهد تا مبانی نظری و کاربردی حوزه تنظیم هیجان را یکپارچه کنیم. کار جیمز گروس (۱۹۹۸،۱۹۹۹)چارچوب مفهومی حیاتی را برای درک تنظیم هیجان (Emotion Regulation) فراهم می‌کند که به عنوان پل ارتباطی میان اهمیت بنیادین هیجانات (تأکید بر نقش محوری آن‌ها) و نیاز به مداخلات عملی (مانند RULER) عمل می‌کند.

۱. جمع‌بندی دیدگاه گروس (۱۹۹۸، ۱۹۹۹): نقشه راه برای تنظیم هیجان

دیدگاه گروس بر دو نکته اساسی استوار است که آن را به زیربنای نظری تبدیل می‌کند:

   محوریت هیجان: هیجان صرفاً یک پدیده جانبی نیست؛ بلکه نیروی انگیزشی و معنابخش زندگی است. نادیده گرفتن آن در روانشناسی تا دهه ۱۹۸۰یک غفلت بزرگ بود.

   مدل فرآیندی تنظیم: تنظیم هیجان به معنای تأثیرگذاری بر فرآیند تولید هیجان در هر نقطه‌ای است. این چارچوب، فضای عملیاتی را برای استراتژی‌هایی مانند «باز­ارزیابی شناختی» (پیش‌آیند) و «سرکوب» (پاسخ‌محور) ایجاد کرد، که تفاوت‌های فردی در استفاده از آن‌ها پیامدهای بزرگی دارد (گروس و جان، ۲۰۰۳).

۲. ادغام با کارهای براکت: از سنجش تا آموزش

کار گروس زمینه تئوریک را فراهم می‌آورد، در حالی که کارهای براکت (MSCEIT و RULER) این تئوری را به یک پلتفرم اندازه‌گیری و آموزش تبدیل می‌کنند:

 رکن اصلی

 چارچوب نظری (Gross)

 چارچوب کاربردی (Brackett)

 اهمیت هیجان

 تأکید بر محوریت هیجانی در عملکرد انسان.

 ریشه اصلی نیاز به یادگیری اجتماعی-عاطفی (SEL).

 توانایی/تنظیم

 ارائه مدل‌های تنظیم هیجان (پیش‌آیند/پاسخ‌محور) و نقاط مداخله.

 سنجش این توانایی‌ها با MSCEIT و آموزش آن‌ها با RULER.

 تفاوت‌های فردی

 تمرکز بر پیامدهای متفاوت استراتژی‌ها (مانند بازارزیابی در مقابل سرکوب).

 شناسایی این تفاوت‌ها با MSCEIT و تلاش برای کاهش شکاف مهارتی از طریق RULER.

 

نتیجه‌گیری کلیدی تعاملی:

گروس توضیح می‌دهد که چرا و کجا می‌توانیم هیجان را تنظیم کنیم؛ براکت (از طریق MSCEIT) نشان می‌دهد که افراد چقدر در این تنظیم مهارت دارند؛ و RULER روشی برای چگونه آموزش دهیم تا این مهارت‌ها را در سطح سیستم (مدرسه) ارتقا دهیم.

۳. سیر تکامل و روندهای آینده پژوهشی

بر اساس این گفتگو، حوزه تنظیم هیجان مسیری روشن و تکاملی را طی کرده است که روندهای آینده پژوهشی می‌توانند بر آن تمرکز کنند:

الف) حرکت به سمت مدل‌های یکپارچه و رفتاری

روند آینده: فراتر رفتن از صرفاً توصیف استراتژی‌ها (مانند باز­ارزیابی در مقابل سرکوب) به سمت یکپارچه‌سازی با محیط‌های واقعی و پیامدهای رفتاری بلندمدت.

   تلفیق با RULER: نیاز به مطالعاتی است که اثربخشی RULER را در زمینه‌های مختلف (مثلاً در محیط‌های کاری برای تنظیم استرس شغلی، علاوه بر مدارس) ارزیابی کند.

   توسعه مدل‌های تنظیم پیچیده‌تر: ترکیب مدل گروس با رویکردهای رشدی تامپسون (که بر انطباق فرهنگی و رشدی تأکید داشت) برای ایجاد مدل‌های تنظیم هیجان که هم درونی، هم اجتماعی و هم وابسته به مرحله رشد باشند.

ب) افزایش دقت در سنجش و مداخله

روند آینده: استفاده از فناوری‌های نوین برای پایش لحظه‌ای تنظیم هیجان و طراحی مداخلات بسیار شخصی‌سازی شده.

سنجش مستمر: استفاده از داده‌های بیومتریک یا تلفن همراه برای سنجش لحظه‌ای تنظیم هیجان در محیط طبیعی (Ecological Momentary Assessment - EMA)، که می‌تواند مکمل ابزارهای استاتیک مانند MSCEIT باشد.

شخصی‌سازی تنظیم: با توجه به یافته‌های (گروس و جان، ۲۰۰۳) مبنی بر تفاوت‌های فردی، آینده پژوهش به سمت استراتژی‌های تنظیم سفارشی حرکت خواهد کرد؛ یعنی برای فرد A که در سرکوب مهارت دارد، باز­ارزیابی آموزش داده شود و برای فرد B که در درک مهارت دارد، بر ابراز هیجان تمرکز شود.

ج) زمینه کاربردی

روند آینده: انتقال مفاهیم از روانشناسی بالینی و آموزشی به بهزیستی سازمانی و توعه رهبری. مدل‌های تنظیم هیجان و هوش هیجانی برای ایجاد فرهنگ‌های کاری سالم‌تر و رهبران همدل‌تر حیاتی خواهند بود.

منابع

Brackett, M. A., Mayer, J. D., & Warner, R. M. (2006). Measuring emotional intelligence: The Mayer-Salovey-Caruso Emotional Intelligence Test (MSCEIT). Journal of Personality and Social Psychology, 85(2), 231–247.

Brackett, M. A., Rivers, S. E., & Salovey, P. (2019). Emotional intelligence: Key insights from the Emotion Revolution. American Psychologist, 74(3), 331–343.

Gross, J. J. (1998). The emerging field of emotion regulation: An integrative review. Review of General Psychology, 2(3), 271–299.

Gross, J. J. (1999). Emotion regulation: Past, present, future. Cognition and Emotion, 13(5), 551–573. https://doi.org/10.1080/026999399379186 

Gross, J. J., & John, O. P. (2003). Individual differences in two emotion regulation processes: Implications for affect, relationships, and well-being. Journal of Personality and Social Psychology, 85(2), 348–362.

Thompson, R. A. (1994). Emotion regulation: A theme in search of definition. In N. A. Fox (Ed.), The development of emotion regulation: Biological and behavioral considerations (Monographs of the Society for Research in Child Development, Vol. 59, No. 2–3, Serial No. 240, pp. 25–52). University of Chicago Press.

 

 

مجله اینترنتی روان تنظیم

Online Journal of Ravantanzim

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا

روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

دانش آموخته دانشگاه تهران

اولین مربی شناختی در ایران

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.