مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

نکات کلیدی مدل بهبود تفکر هارتمن و استرنبرگ

image

اولین مربی شناختی در ایران

صفحه نخست

عملکرد برتر    آموزش و یادگیری    یادگیری خود تنظیم    فراشناخت 

 مطالعه-خواندن   انگیزش و هیجان   سنجش و ارزشیابی   عصب روانشناسی

یکشنبه - 23 آذر 1404

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

فراشناخت و آموزش

نکات کلیدی مدل بهبود تفکر هارتمن و استرنبرگ (۱۹۹۳)

 

مفهوم فراشناخت (Metacognition) از دهه ۱۹۷۰ میلادی به عنوان یکی از مفاهیم کلیدی در روانشناسی مدرسه، شناختی و تربیتی مطرح شده است.

تعریف فراشناخت: به طور کلی به معنای شناخت در مورد شناخت یا تفکر در مورد تفکر است و شامل هر دو فرآیند و محصول تفکر می‌شود. کاربرد آن از طریق نظارت بر درک مطلب هنگام مطالعه متون علمی بخوبی آشگار می شود.

اهمیت فراشناخت: محور اصلی خودتنظیمی است. نقش حیاتی در نظارت، بازبینی، تعیین میزان درک مطلب، و بهبود فهم دارد. بر اکتساب، درک، حفظ و به‌کارگیری آموخته‌ها و همچنین یادگیری، تفکر انتقادی و حل مسئله تأثیرگذار است.

با ارائه نظریه هوش استرنبرگ و تحقیقات گسترده، اهمیت فراشناخت در موفقیت تحصیلی آشکار شد. در حوزه پژوهش خودتنظیمی، فراشناخت هسته مرکزی در نظر گرفته می‌شود که توسط عواملی مانند انگیزش، عاطفه و اراده حمایت می‌شود.

مدل بهبود تفکر هارتمن و استرنبرگ (۱۹۹۳): از آنجا که تفکر بازتابی جوهره فراشناخت است، دیدگاه‌های مختلف حول این مدل سازماندهی می‌شوند. این مدل یک نظریه جامع است که عملکرد فکری را تحت تأثیر عوامل درونی (مانند رفتار، عاطفه، شناخت) و عوامل بیرونی (مانند محیط، تعاملات) می‌داند. بسیاری از برنامه‌های موجود برای بهبود مهارت‌های تفکر، فراشناخت را بیش از حد محدود کرده و اغلب جنبه‌های عاطفی و بافت محیطی را نادیده می‌گیرند. مدل بهبود تفکر یک رویکرد سیستمی و جامع ارائه می‌دهد. معلمان دو نقش اصلی در قبال فراشناخت دارند: ۱) توسعه دانش و مهارت‌های فراشناختی دانش‌آموزان، و ۲) کاربرد فراشناخت در آموزش، برنامه درسی و ارزشیابی خود.

اصول مدل بهبود تفکر: این مدل بر این اساس استوار است که اجزای آن (دانش، مهارت، عاطفه و محیط) متمایز، قابل پالایش، قابل بسط و به طور درونی با یکدیگر مرتبط هستند. هدف مدل، تشویق متخصصان و دست‌اندرکاران (معلمان، محققان، برنامه‌ریزان) به حداکثر رساندن استفاده مؤثر از دانش و مهارت‌های فراشناختی برای تقویت تفکر، آموزش و یادگیری است. به طور خلاصه، اهمیت محوری فراشناخت به عنوان هسته تفکر خودتنظیم و نیاز به رویکردی جامع مانند مدل بهبود تفکر برای آموزش و پرورش تأکید می شود.

اجزای مدل "بهبود تفکر" هارتمن و استرنبرگ

با تمرکز بر نحوه تعامل فراشناخت با سایر مؤلفه‌ها

۱. فراشناخت و شناخت (مؤلفه شناختی)

این بخش بر جنبه‌های شناختی فراشناخت در ابرسیستم درونی تمرکز دارد که شامل موارد زیر است:

مؤلفه شناختی: شامل راهبردهای فراشناختی، شناخت و یادگیری است که کاربردهای اصلی آن تفکر انتقادی، تفکر خلاق و راهبردهای یادگیری هستند.

دانش و مهارت‌های فراشناختی: این دانش‌ها چندبعدی، عمومی و قابل آموزش هستند. در این راستا، بر آموزش صریح دانش و مهارت‌های فراشناختی توسط معلمان تأکید می‌شود.

آموزش فراشناختی در سطوح تحصیلی از طریق دوره‌های مقدماتی (به ویژه در خواندن پایه و ریاضیات) به کار گرفته می‌شود تا دانش‌آموزانی که استانداردهای لازم را ندارند، مهارت کسب کنند. تکنیک‌هایی مانند سازمان‌دهنده‌های گرافیکی و پرسشگری از خود به عنوان راهبردهای فرامحتوایی مطرح شده‌اند.

۲. فراشناخت و عاطفه (مؤلفه عاطفی)

این بخش به دومین جزء ابرسیستم داخلی می‌پردازد که شامل انگیزش، نگرش و خودتنظیمی عاطفی است:

تعامل عاطفه و انگیزش: امروزه این دو به عنوان سیستم‌های مجزا اما دارای تعامل پیچیده در نظر گرفته می‌شوند. تمرکز زیادی بر تعامل جنبه‌های انگیزشی، شناختی و فراشناختی در حل مسئله شده است.

آموزش استراتژی‌های فراشناختی موفقیت‌آمیز به سه جزء اساسی بستگی دارد: اراده، مهارت و فرامهارت. نقش "اراده" در حل مسئله همچنان مورد بحث است. تحقیقات نشان می‌دهد که اگرچه تفاوت‌هایی در مؤلفه‌های شناختی و انگیزشی خودتنظیمی بین دروس مختلف (ریاضی، علوم و غیره) وجود دارد، شباهت‌های بین زمینه‌ها بیشتر از تفاوت‌ها است.

۳. فراشناخت و آموزش (محیط تحصیلی)

این بخش مربوط به ابرسیستم خارجی و محیط تحصیلی است که بر عوامل زیر تمرکز دارد:

نقش معلم: استفاده معلم از فراشناخت در آموزش (که آن را "تدریس فراشناختی" می‌نامند) بسیار مهم است. تحقیقات در مورد افکار معلمان (قبل، حین و بعد از تدریس) به عنوان حل مسئله، جریان دارد.

اهمیت یادگیری فعال: در آموزش علوم، بر یادگیری فعال و معنادار همراه با پردازش فراشناختی توسط معلمان و یادگیرندگان تأکید شده است.

۴. فراشناخت و فرهنگ (محیط غیرتحصیلی)

این بخش چهارمین مؤلفه ابرسیستم خارجی را بررسی می‌کند که شامل عوامل فرهنگی، خانوادگی و وضعیت اجتماعی-اقتصادی است:

تأثیر زبان: زبان دانش‌آموزان و میزان تطابق آن با زبان استاندارد کلاس درس (به ویژه برای کسانی که پیشینه فرهنگی‌شان زبان متفاوتی دارد) به عنوان یک عامل مهم در عملکرد تحصیلی مطرح می‌شود.

خودتنظیمی گفتار: تمرکز بر خودتنظیمی گفتار استاندارد در هنگام یادگیری زبان استاندارد (که گاهی زبان دوم نامیده می‌شود). رویکردهای فراشناختی بر آموزش راهبردهای خواندن زبان دوم تأکید دارند.

نتیجه‌گیری کلی

تز اصلی این است که تعامل سیستمیک اجزا مهم‌ترین عامل تأثیرگذار بر آموزش و کاربرد فراشناخت است. زمانی دانش‌آموز می‌تواند از این مهارت فراگیر استفاده کند که در زمینه مورد نظر به تسلط (تخصص) برسد؛ فراشناخت در ساختار توسعه تخصص همگرا می‌شود.

اهمیت روزافزون فراشناخت در فرآیند یادگیری

به ویژه در مهارت‌های اساسی مانند خواندن و ریاضیات، و همچنین نحوه ادغام آن در آموزش

۱. اهمیت فراشناخت در مهارت‌های اساسی

پیشرفت از طریق خودتنظیمی: فرآیندهای خودتنظیمی که با فراشناخت ادغام شده‌اند، منجر به پیشرفت در مهارت‌های اساسی خواندن و حل مسئله ریاضی می‌شوند.

رفتارهای خودتنظیمی:

 در خواندن: شامل روشن کردن هدف، درک معانی، استنتاج، جستجوی روابط و بازنویسی متن است.

 در ریاضیات: شامل روشن کردن هدف مسئله، درک مفاهیم، بکارگیری دانش برای رسیدن به اهداف و نظارت بر پیشرفت به سوی راه‌حل است.

غنی‌سازی آموزش: ادغام فراشناخت در آموزش خواندن و ریاضی، آموزش را غنی‌تر کرده و متخصصان آموزش معلمان نیز به اهمیت آن اذعان دارند (مطابق با رهنمودهای APA که یادگیری را فرآیندی مبتنی بر خودآگاهی، خودپرسشگری، خودنظارتی و خودتنظیمی می‌داند).

۲. تمایز راهبردهای شناختی و فراشناختی

راهبردهای شناختی فرد را قادر به ایجاد دانش می‌کنند. راهبردهای فراشناختی فرد را قادر می‌سازند تا پیشرفت خود را نظارت و بهبود بخشد، درک را ارزیابی کند و دانش را در موقعیت‌های جدید به کار گیرد؛ بنابراین برای اثربخشی شناخت حیاتی هستند.

مهارت‌های اجرایی استرنبرگ: مهارت‌های فراشناختی فرآیندهای داخلی و اجرایی هستند که بر فرآیندهای شناختی نظارت و کنترل می‌کنند و امکان برنامه‌ریزی، نظارت و ارزیابی عملکرد را فراهم می‌آورند.

۳. تفاوت رفتار متخصص و مبتدی (مثال ریاضیات)

تحلیل رفتار حل مسئله در ریاضیات (توسط شوئنفلد) نشان می‌دهد که مهارت‌های فراشناختی چگونه عملکرد را کارآمدتر می‌کنند: دانش‌آموزان مبتدی به سرعت یک استراتژی انتخاب کرده و تمام وقت خود را صرف اجرای آن می‌کنند، بدون اینکه مرتباً کار خود را ارزیابی کنند. این فقدان نظارت و خودتنظیمی منجر به هدر رفتن زمان می‌شود. ریاضیدانان متخصص بیشتر وقت خود را صرف تحلیل مسئله و اطمینان از درک می‌کنند. آن‌ها دائماً استراتژی‌های خود را ارزیابی کرده و در صورت عدم کارایی، بلافاصله تغییر می‌دهند.

۴. تعمیم مدل بهبود تفکر

مدل هارتمن و استرنبرگ، اجزای شناختی، فراشناختی و عاطفی را در یک ابرسیستم داخلی (شامل شناخت و عاطفه) و یک ابرسیستم خارجی (محیط تحصیلی و غیرتحصیلی) ترکیب می‌کند. این مدل پیچیده، اهمیت زمینه‌های شناختی، عاطفی و محیطی را که مهارت‌های فراشناختی در آن عمل می‌کنند، تأیید می‌کند.

۵. فراشناخت در خواندن

درک مطلب به شدت به فرآیندهای خودتنظیمی وابسته است. خوانندگان فراشناختی از ویژگی‌های خود به عنوان یادگیرنده و الزامات تکلیف آگاه هستند؛ می‌توانند استراتژی‌ها را انتخاب، اجرا، نظارت و ارزیابی کنند؛ می‌توانند شکست‌های درک مطلب را شناسایی و اصلاح نمایند. شش راهبرد کلیدی برای نظارت بر درک مطلب شامل تعیین هدف، فعال‌سازی دانش پیش‌زمینه، توجه به ایده‌های مهم، ارزیابی سازگاری محتوا، خودنظارتی (سؤال از خود) و طرح‌ریزی استنباط‌ها است.

نقش حیاتی تعامل فعال دانش‌آموز با متن

اهمیت تولید استراتژی‌های خودتنظیمی توسط خود دانش‌آموز

۱. رفتارهای یادگیرندگان موفق در خواندن

درک مفهومی: خوانندگان موفق‌تر، دانش را به صورت سازماندهی مفاهیم درک می‌کنند، نه صرفاً مجموعه‌ای از حقایق مجزا. تمرکز آن‌ها بر درک معانی و روابط است.

تعامل فعال با متن: این افراد از مرور منفعلانه دوری می‌کنند و به جای آن سؤالات امتحانی را پیش‌بینی می‌کنند؛ متن را بازنویسی و خلاصه می‌کنند؛ یادداشت‌برداری می‌کنند؛ متن را به تجربیات شخصی خود مرتبط می‌سازند و فراتر از متن استنباط می‌کنند؛ و مفاهیم را به صورت بصری نمایش می‌دهند. مهارت خودپرسشگری نقش محوری در نظارت بر درک و آزمودن دانش خود ایفا می‌کند.

۲. برتری تنظیم توسط خود بر تنظیم خارجی

اهمیت عاملیت دانش‌آموز: هسته اصلی این تحقیقات این است که دانش‌آموزان برای یادگیری بهتر باید نقش فعالی داشته باشند.

اثربخشی بالاتر فعالیت‌های خودایجاد: فعالیت‌های فراشناختی که توسط خود دانش‌آموزان ایجاد می‌شوند (مانند پرسش‌های خودساخته) نسبت به فعالیت‌هایی که از بیرون (توسط معلم) تحمیل می‌شوند، بسیار مؤثرترند. دلیل آن این است که هدف فراشناخت خودتنظیمی است، نه تنظیم شدن توسط دیگران. آموزش باید دانش‌آموزان را تشویق کند تا راهبردها و پرسش‌های خودشان را ایجاد و استفاده کنند تا یادگیری و انتقال دانش به صورت مستقل ترویج یابد.

۳. نقش محوری پرسشگری در تفکر

تفکر مرتبه بالاتر: پرسشگری، به ویژه آن‌هایی که تفکر مرتبه بالاتر را هدف قرار می‌دهند، نقش اساسی در درک، نظارت بر فهم، خودآزمایی و خودکنترلی دارد.

کیفیت سؤالات: سؤالاتی که توسط خود دانش‌آموزان ایجاد می‌شوند، تفکر فعال و یادگیری را بیشتر تقویت می‌کنند تا سؤالات ایجاد شده توسط معلمان. مطالعات نشان داده‌اند که آموزش تولید سؤالاتی مانند "فکر" و "مکان" می‌تواند درک و نظارت بر فهم را به طور قابل توجهی بهبود بخشد.

۴. مدل آموزش متقابل (Reciprocal Teaching)

مدل استاندارد آموزش متقابل پالینکسار و براون به عنوان یک روش قدرتمند برای بهبود درک مطلب از طریق نظارت بر درک و خودپرسشگری معرفی شده است. در این مدل، معلم چهار راهبرد کلیدی را مدل‌سازی می‌کند و سپس به تدریج حمایت خود را کاهش می‌دهد تا دانش‌آموزان رهبری گروه کوچک را بر عهده بگیرند و به خودتنظیمی کامل برسند (داربست سازی). چهار راهبرد اصلی عبارتند از پرسش (Questioning)، خلاصه (Summarizing) یا بازبینی خود، شفاف‌سازی (Clarifying)، و پیش‌بینی (Predicting).

نتیجه‌گیری: تکنیک تدریس متقابل در بهبود درک مطلب و راهبردهای خواندن خودتنظیمی مؤثر است، زیرا به دانش‌آموزان کمک می‌کند تا محتوای مهم را از جزئیات تشخیص دهند، سوءتفاهم‌ها را برطرف کنند و دانش قبلی خود را فعال سازند.

به طور خلاصه، تحقیق نشان می‌دهد که یادگیری مؤثر، به ویژه در خواندن، نیازمند فعال‌سازی دانش‌آموز در تولید و استفاده از استراتژی‌های فراشناختی مانند پرسشگری، خلاصه کردن و پیش‌بینی است؛ این عاملیت فعال در نهایت منجر به درک عمیق‌تر و انتقال بهتر دانش می‌شود.

همپوشانی فراشناخت در ریاضیات و خواندن

تفاوت بنیادین بین متخصصان و مبتدیان در حل مسئله و نقش حیاتی کنترل

۱. فراشناخت در ریاضیات، فراتر از حوزه موضوعی

مشترک بودن فرآیندها: فراشناخت در ریاضیات اساساً مشابه فراشناخت در خواندن است. پس از کسب اصول اولیه (مانند محاسبات در مقابل رمزگشایی)، توانایی تفکر در حوزه بر شفاف‌سازی اهداف، درک مفاهیم مهم، نظارت بر درک، حل ابهامات، پیش‌بینی مسیرها و انتخاب اقدامات مناسب متکی است.

فراگیر بودن: این فرآیندهای فراشناختی از مرزهای موضوعی فراتر می‌روند (Cross-domain).

۲. یادگیری به مثابه حل مسئله

دیدگاه کلی: یادگیرندگان مؤثر، تمام کسب دانش را به عنوان نوعی حل مسئله در نظر می‌گیرند.

تفاوت طرح‌واره‌ها (Schemas):

 متخصصان: دانش خود را بر اساس اصول اساسی و قوانین بنیادین حوزه سازماندهی می‌کنند (مثلاً دسته‌بندی مسائل فیزیک بر اساس قوانین فیزیک).

 مبتدیان: دانش خود را بر اساس ویژگی‌های سطحی سازماندهی می‌کنند (مثلاً دسته‌بندی بر اساس اشیای فیزیکی موجود در مسئله)، که منجر به انتخاب استراتژی‌های حل نامناسب می‌شود.

۳. شکست شناختی و فراشناختی در حل مسئله

تعریف نادرست مسئله: تعریف نادرست مسئله (ناشی از حواس‌پرتی توسط جزئیات سطحی یا عدم درک مفاهیم اساسی) مستقیماً به راه‌حل نادرست می‌انجامد.

این شکست دو بُعدی است: شکست شناختی (گمراه شدن توسط تصور نادرست) و شکست فراشناختی (عدم تشخیص اینکه تصور نادرست است).

۴. مدل جامع شوئنفلد برای حل مسئله ریاضی

شوئنفلد (۱۹۸۵) چهار دسته دانش و رفتار را در حل مسئله ریاضی شناسایی کرد: منابع (دانش ریاضی)، اکتشافی (تکنیک‌های حل مسئله)، کنترل (فراشناخت)، و سیستم‌های باورها (نگرش).

شکست دانش‌آموزان اغلب در دو دسته آخر (کنترل و باورها) ردیابی می‌شود. دانش‌آموزان ممکن است دانش لازم را داشته باشند، اما چون نمی‌دانند چگونه تصمیمات خود را نظارت و ارزیابی کنند یا به اهمیت این نظارت واقف نیستند، در استفاده مناسب از منابع شکست می‌خورند.

۵. نقش کنترل (نظارت و بازبینی)

حل‌کنندگان خوب، زمان زیادی را صرف درک روابط بین حقایق می‌کنند، خود را از نظر صحت بررسی می‌کنند، مسائل پیچیده را بخش‌بندی می‌کنند، بدون بررسی استدلال حدس کورکورانه نمی‌زنند، و از خودپرسشی برای روشن شدن افکار استفاده می‌کنند. دانش‌آموزان مبتدی یه سرعت استراتژی حل را انتخاب می‌کنند و نمی‌پرسند که آیا این استراتژی به هدف منتهی می‌شود یا خیر (الگوی رایج فراشناخت ضعیف). کنترل خوب همیشه به معنای تصمیم درست گرفتن نیست؛ بلکه توانایی بهبود یافتن از یک شروع اشتباه، تشخیص کار نکردن یک استراتژی و در نظر گرفتن جایگزین‌ها است (اهمیت انعطاف‌پذیری).

نتیجه‌گیری نهایی: دانش‌آموزان ممکن است منابع شناختی لازم را داشته باشند، اما به دلیل فقدان دانش نحوه تنظیم تفکر خود (کنترل/فراشناخت)، در به‌کارگیری موفقیت‌آمیز آن شکست می‌خورند. یک متخصص می‌تواند حتی با منابع شناختی ضعیف، به دلیل کنترل عالی، به موفقیت دست یابد.

 

مجله اینترنتی روان تنظیم

Online Journal of Ravantanzim

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا

روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

دانش آموخته دانشگاه تهران

اولین مربی شناختی در ایران

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.