اولین مربی شناختی در ایران
عملکرد برتر آموزش و یادگیری یادگیری خود تنظیم فراشناخت
مطالعه-خواندن انگیزش و هیجان سنجش و ارزشیابی عصب روانشناسی
دوشنبه - 24 آذر 1404
مجله اینترنتی روان تنظیم
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مطالعه-خواندن
بازنگری در مفهوم خواندن
تفکیک بین درک مطلب و مولفه های دیگر خواندن
زمینه و هدف: تلاش برای سیاستهای بهبود نتایج خواندن همه کودکان، به ویژه کسانی که در خواندن مشکل دارند.
اگرچه این سیاستهای فعلی جنبههای مختلف خواندن را در نظر میگیرند، اما تأکید اصلی آنها بر توسعه دقت و روانی در خواندن کلمات از طریق آموزش صریح (Explicit Instruction) بوده است.
با وجود تمرکز بر مهارتهای پایهای (مانند خواندن کلمات)، سیاستهای فعلی به اندازه کافی به "درک مطلب" (Comprehension) توجه نکردهاند و لازم است که این مفهوم از مؤلفههای فنیتر خواندن (مانند دقت کلمه و روانی) تفکیک شده و به آن اهمیت بیشتری داده شود.
انتقادها در حوزه آموزش سواد (Literacy Education) یک شکاف یا ناهماهنگی در رویکرد سیاستگذاران آموزشی را برجسته میکند. سیستمهای آموزشی فعلی بیش از حد بر مهارتهای فنی خواندن تمرکز کردهاند. این مهارتها عبارتند از:
دقت کلمه (Word Reading Accuracy): توانایی درست خواندن کلمات.
روانی (Fluency): توانایی خواندن با سرعت و آهنگ مناسب.
این مهارتها معمولاً از طریق آموزش صریح (Explicit Instruction) تقویت میشوند.
تمرکز افراطی بر این " مولفه ها "(Components)، باعث شده است که هدف نهایی خواندن یعنی "درک مطلب" (Comprehension) نادیده گرفته شود یا به اندازه کافی مورد توجه قرار نگیرد.
اگر خوانندگان کلمات را سریع و دقیق بخوانند، اما نتوانند معنای کل متن را بفهمند، هدف اصلی آموزش خواندن محقق نشده است. اهمیت تفکیک این دو حوزه خواستار تغییر سیاستها به سمت آموزش یکپارچهتر و مبتنی بر درک مطلب است. احتمالاً یک فراخوان برای بازنگری در اولویتهای آموزش خواندن احساس می شود تا از صرفاً "توانایی رمزگشایی کلمات" به سمت "فهمیدن و استنتاج از متن" حرکت کنیم.
نقد مدل "پنج ستون خواندن" (The Five Pillars Model):
مدل غالب در آموزش خواندن، خواندن را به پنج جزء اصلی تقسیم میکند:
۱. آگاهی واجشناختی
۲. آواشناسی
۳. روانی کلام
۴. واژگان
۵. درک متن
این مدلِ جزئینگر این توهم را ایجاد میکند که این اجزا میتوانند به صورت مجزا تدریس شوند، در حالی که در عمل بهتر است به صورت یکپارچه آموزش داده شوند.
این مدل، درک مطلب را در ردیف مهارتهای سادهتری مانند فونیکس قرار میدهد و آن را "مبتنی بر مهارت" (Skill-based) میداند، در حالی که نویسندگان معتقدند درک مطلب یک "توانایی پیچیده چندبعدی" (Complex Multidimensional Ability) است.
مفهومسازی مجدد - دیدگاه "خواندن محدود" و "درک مطلب گسترده":
رویکردی که سالها پیش توسط آلن کامهی پیشنهاد شده بود، شامل موارد زیر است:
۱. خواندن باید به طور محدود تعریف شود: فقط باید شامل تشخیص کلمه باشد که شامل آگاهی واجشناسی، آواشناسی و روان بودن گفتار میشود.
۲. درک مطلب باید به عنوان یک فرآیند شناختی جداگانه و گستردهتر در نظر گرفته شود:
درک مطلب بسیار شبیه به درک مطلب شنیداری است.
درک مطلب به شدت به دانش پیشزمینه، تواناییهای استدلال و مهارتهای زبانی (واژگان و ساختارهای متن) وابسته است. درک مطلب در طول سالها و با کسب دانش عمومی توسعه مییابد، نه اینکه در چند سال ابتدایی به صورت یک "مهارت" کسب شود و تمام شود.
اهمیت دانش در مقابل استراتژیهای عمومی:
سیاستهای فعلی بیش از حد بر آموزش راهبردهای کلی خواندن تمرکز کردهاند، در حالی که دانش محتوایی، که پایه و اساس درک مطلب است، نادیده گرفته شده است. این امر توضیح میدهد که چرا با وجود بهبود در مهارتهای اولیه خواندن، نمرات کلی درک مطلب در آزمونهای ایالتی بهبود قابل توجهی نداشته است، زیرا آن آزمونها به شدت بر دانش مرتبط با موضوعات تکیه دارند.
آموزش خواندن باید از یک رویکرد مهارتمحور و تفکیکشده به سمت یک رویکرد محتوامحور، دانشبنیان و یکپارچه تغییر یابد تا هدف نهایی یعنی فهم کامل متن محقق شود.
قدرت دانش (Knowledge)
دانش، زیربنای درک مطلب است و نقش لنگری برای حفظ اطلاعات جدید دارد. رویکردهای سنتی بر استراتژیهای عمومی (مانند خلاصهنویسی یا پیشبینی کردن) تمرکز کردهاند و دانش محتوایی را نادیده گرفتهاند.
مشکل آزمونهای استاندارد: به دلیل تمرکز بر دانش، دانشآموزانی که در مورد موضوعات خاص یک متن اطلاعات کمی دارند، حتی با مهارتهای خواندن خوب، نمرات پایینی کسب میکنند.
پیشرفتهای اخیر در برنامههای درسی اشاره میکنند که این کمبود را جبران میکنند:
برنامه درسی غنی از محتوا سوادآموزی را در چارچوب واحدهای متمرکز بر موضوعات علوم، تاریخ و هنر آموزش میدهند. این کار به طور همزمان دانش و مهارتهای سوادآموزی را ارتقا میدهد.
اغلب بین این برنامههای سوادآموزی غنی از محتوا و زمان اختصاص یافته به دروس تخصصی (مانند علوم و مطالعات اجتماعی) تداخل زمانی ایجاد میشود و دروس تخصصی قربانی میشوند.
راهحل نهایی: ادغام درک مطلب در آموزش دروس تخصصی
به جای اینکه سوادآموزی و درک مطلب در زمان مجزایی تدریس شوند، باید مستقیماً در بلوکهای آموزشی دروس تخصصی (مانند علوم و تاریخ) ادغام شوند.
این ادغام باعث میشود که تمرکز اصلی درک مطلب به یادگیری معطوف شود، نه صرفاً کسب یک مهارت.
نمونه موردی: مطالعهای که در آن برنامه Model of Reading Engagement (MORE) که دروسی در علوم را آموزش میداد، توانست نمرات درک مطلب دانشآموزان در متون علمی و همچنین نمره آزمون استاندارد ایالتی آنها را به طور معناداری بهبود بخشد.
کیم، جیمز، مری بورکهاوزر، لورا مسیت، کاترین اشر، جکی ایونجونگ رلیا، جیل فیتزجرالد، جف المور. «بهبود درک مطلب، دانش حوزه علوم و مشارکت در خواندن از طریق مداخله سواد محتوایی کلاس اول». مجله روانشناسی آموزشی ۱۱۳، شماره ۱ (۲۰۲۱): ۳-۲۶
این مطالعه تحقیقاتی بسیار مرتبط به بحثهای قبلی ما در مورد اهمیت دانش زمینهای (Domain Knowledge) در سوادآموزی اشاره دارد. این مطالعه به طور خاص اثربخشی یک مداخله آموزشی به نام مدل مشارکت خواندن (Model of Reading Engagement - MORE) را بررسی کرده است.
۱. هدف مطالعه
هدف این تحقیق، بررسی اثربخشی مداخلهای به نام MORE بر سه عامل در دانشآموزان پایه اول (کلاس اول) بود:
دانش حوزه علمی (Science Domain Knowledge): میزان دانشی که در مورد یک موضوع خاص کسب کردهاند.
مشارکت خواندن (Reading Engagement): میزان علاقه و انگیزه آنها به خواندن.
درک مطلب خواندن (Reading Comprehension): توانایی فهمیدن متونی که میخوانند.
۲. رویکرد مداخله MORE
مدل MORE بر این فرض استوار است که دانش حوزه و مشارکت خواندن، عوامل اصلی برای حمایت از درک مطلب هستند.
ساختار آموزشی: برنامه درسی شامل یک واحد موضوعی ۱۰ روزه بود.
هدف اصلی: فراهم کردن چارچوبی برای دانشآموزان تا بتوانند یادگیریهای جدید را به طرحواره (Schema) معنیداری متصل کنند.
موضوع مثال: در این مطالعه، موضوع یک واحد یادگیری "بقا در حیوانات قطب شمال" بود.
اهداف یادگیری: دانشآموزان برای دستیابی به اهداف تسلط (Mastery Goals) در کسب دانش حوزه، تشویق میشدند.
۳. روش تحقیق و شرکتکنندگان
۳۸ کلاس (در مجموع ۶۷۴ دانشآموز) در ۱۰ مدرسه ابتدایی به طور تصادفی در سه گروه تقسیم شدند:
MORE در مدرسه (MS)
MORE در خانه (MS-H) (که شامل خواندن در منزل بود)
آموزش معمول (Typical Instruction)
در تحلیلهای اصلی، دو گروه آزمایشی (MS و MS-H) با هم ترکیب شدند زیرا تفاوت رویهای کمی داشتند.
۴. یافتههای اصلی
نتایج مدلهای خطی سلسلهمراتبی (Hierarchical Linear Models) نشان داد که مداخله MORE تأثیر مثبت و معناداری بر موارد زیر داشت:
دانش حوزه علمی:
عمق دانش واژگان (ES = .30)
درک مطلب شنیداری (ES = .40)
نوشتار استدلالی (ES = .24)
درک مطلب خواندن (نتیجه دورتر): مداخله تأثیر مثبت و معناداری بر یک سنجش دوردستتر از درک مطلب خواندن داشت (ES = .11).
نکته مهم در مورد مشارکت خواندن: تأثیر مداخله بر اندازهگیریهای مشارکت خواندن (مانند علاقه لحظهای، انگیزه خواندن، و گرایش به تکلیف) از نظر آماری معنادار نبود.
۵. نتیجهگیری نهایی
تحقیق نتیجه میگیرد که سوادآموزی مبتنی بر محتوا (Content Literacy) میتواند کسب دانش حوزه علمی و درک مطلب خواندن را در دانشآموزان پایه اول تسهیل کند، بدون اینکه باعث اثرات متیو (Matthew Effects) شود.
توضیح اصطلاح مهم:
اثر متیو (Matthew Effects): این اصطلاح در آموزش به پدیدهای اشاره دارد که در آن دانشآموزانی که از قبل مهارت خواندن بالاتری دارند، بیشتر از متنهای غنی سود میبرند و شکاف بین آنها و دانشآموزان ضعیفتر افزایش مییابد. این مطالعه نشان میدهد که مدل MORE بدون تشدید این شکاف، به همه دانشآموزان کمک کرده است.
این مطالعه دقیقاً از استدلال مقالاتی مانند مقاله ناتالی وکسلر (فراتر از گزیدهها: آموزش با کتابهای کامل، درک مطلب و تعامل را افزایش میدهد) حمایت میکند: آموزش از طریق محتوای غنی و موضوعی (نه صرفاً تمرین مهارت) بهترین راه برای بهبود درک مطلب، حتی در پایههای پایینتر است. برای اینکه همه دانشآموزان بتوانند به طور مفصل بخوانند و متون را در سطح عمیق درک کنند، باید فرضیات رایج در مورد چیستی درک مطلب و چگونگی تقویت آن را تغییر دهیم. باید بپذیریم که محدود کردن دانشآموزان به متون کوتاه که به عنوان وسیلهای برای آموزش مهارتهای درک مطلب در نظر گرفته میشوند، رویکردی توهمزا و خودشکن است. فناوری و سایر فشارهای اجتماعی، چالشهای جدید و دلهرهآوری را برای تواناییها و دامنه توجه دانشآموزان ایجاد میکنند، اما بهترین فرصت ما برای پرداختن به این چالشها، قرار دادن کل کتابها در برنامه درسی مدارس است.
مدارس این پتانسیل را دارند که کشور را به «ملت کتابخوانها» تبدیل کنند. در مواجهه با وسوسههای صفحه نمایشها، رسانههای اجتماعی و هوش مصنوعی مولد، این هدف بیش از هر زمان دیگری ضروری شده است
اهمیت تفکیک در ارزیابی بر اهمیت ارزیابی جداگانه تأکید میکند:
ارزیابی مهارتها: باید تستهای معتبر و قابل اعتمادی برای سنجش دقیق مهارتهای پایهای مانند خواندن کلمات (شاید با استفاده از کلمات ساختگی یا Pseudo-words مانند روش بریتانیا) وجود داشته باشد.
ارزیابی درک مطلب: سنجش درک مطلب دشوارتر است زیرا به شدت وابسته به محتواست. نمرات یکسان در آزمونهای مختلف درک مطلب برای یک دانشآموز، به دلیل تفاوت در دانش پیشزمینه او نسبت به موضوعات آزمون، متغیر است.
راهحل پیشنهادی برای ارزیابی: ارزیابیهای درک مطلب باید با محتوای تدریس شده در کلاس همسو باشند (Content-aligned assessments)، همانطور که در پروژه آزمایشی لوئیزیانا مطرح شد. این کار به دانشآموزان محروم از دانش پیشزمینه فرصت یادگیری میدهد و آنچه را که آموزش داده شده، اندازه میگیرد، نه دانش عمومی غیرقابل پیشبینی.
نتیجهگیری کلی:
با وجود اذعان به دشواریهای عملی (هزینه و تلاش برای طراحی آزمونهای همسو با محتوا)، تفکیک درک مطلب به عنوان یک توانایی پیچیده دانشبنیان و ادغام آموزش آن در محتوای درسی، مسیر بهتری برای یادگیری عمیق و واقعی دانشآموزان است و در نهایت به عملکرد بهتر آنها در آزمونهای استاندارد نیز منجر خواهد شد.
مجله اینترنتی روان تنظیم
Online Journal of Ravantanzim
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا
روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی
دانش آموخته دانشگاه تهران
اولین مربی شناختی در ایران
لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.
استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.