
سازندهگرایی
و عاملیت
فراشناختی
نکات کلیدی:
- سازندهگرایی:
رویکردی که در
آن یادگیرنده،
دانش را بهطور
فعال میسازد
و تفسیر میکند
- عاملیت
فراشناختی:
توانایی
آگاهانه برای
هدایت، نظارت
و اصلاح فرایند
یادگیری خود
- تعامل
دیالکتیکی این
دو مفهوم، یادگیری
را از فرایندی
منفعل به پویایی
خودسازمانده
تبدیل میکند
- پیامدهای
تربیتی عمیق
برای نظامهای
آموزشی و نقش
معلم و یادگیرنده
در
دهههای اخیر،
نگرش به یادگیری
و ماهیت دانش
دستخوش تحولی
بنیادین شده
است. جریانهای
فکری گوناگونی
از روانشناسی
شناختی گرفته
تا فلسفهی
علم و نظریههای
تربیتی، همگی
بهسمت
بازتعریف نقش
انسان در فرایند
دانستن حرکت
کردهاند. در
این میان، دو
مفهوم کلیدی سازندهگرایی
و عاملیت
فراشناختی
بهعنوان
ستونهای اصلی
این بازتعریف
ظهور یافتهاند.
آنچه در این
نوشتار مد نظر
است، نه صرفاً
معرفی
جداگانهی این
دو مفهوم،
بلکه واکاوی پیوندهای
عمیق و
ناگسستنیای
است که بین آنها
وجود دارد.
درک این پیوندها،
میتواند تصویر
تازهای از
انسان بهعنوان
موجودی
خودآگاه،
تأملی و
سازندهی
معنا ارائه
دهد و راهگشای
تحول در نظامهای
آموزشی و تربیتی
باشد.
سازندهگرایی
در تقابل با
رویکردهای
سنتی معرفتشناسی
قرار میگیرد
که دانش را
امری عینی،
مستقل از فاعل
قابل شناسایی
و انتقال میدانستند.
بنیان این رویکرد
بر این اصل
استوار است که
«ما درک خود
از خویشتن و
جهان را میسازیم».
این جملهی کلیدی،
هستهی مرکزی
سازندهگرایی
را تشکیل میدهد
و بر چند نکتهی
اساسی تأکید
دارد:
نخست
آنکه دانش،
امری از پیش
موجود و در
انتظار کشف نیست،
بلکه محصول
تفسیر فعال هر
فرد از تجارب
و اطلاعاتی
است که با آن
مواجه میشود.
دوم آنکه این
فرایند ساخت
معنا، کاملاً
شخصی و وابسته
به بافتار
شناختی،
فرهنگی و
اجتماعی فرد
است. سوم اینکه
انسان در این
فرایند، نقشی
کاملاً فعال ایفا
میکند و نه
صرفاً گیرندهای
منفعل که
اطلاعات را
جذب و ذخیره میکند.
سازندهگرایی
در حوزههای
مختلفی مانند
روانشناسی
شناختی، نظریههای
یادگیری و
فلسفهی علم
بسط یافته
است. در روانشناسی،
نظریهپردازانی
مانند پیاژه و
ویگوتسکی،
هرکدام بهنوعی
بر جنبههای
سازندهی ذهن
تأکید کردهاند.
پیاژه بر
سازندهگرایی
فردی و نقش
تعامل فرد با
محیط در ساخت
طرحوارههای
ذهنی تأکید
داشت، درحالیکه
ویگوتسکی بر
جنبهی
اجتماعی این
سازندگی و نقش
میانجیگری
فرهنگی و زبانی
متمرکز بود.
در فلسفهی
علم نیز، نظریهپردازانی
مانند توماس
کوهن و پل فایرابند،
با نقد نگاه
پوزیتیویستی
به علم، نشان
دادند که حتی دانش
علمی نیز در
پارادایمهای
تاریخی و
اجتماعی خاصی
ساخته و تفسیر
میشود.
عاملیت
فراشناختی،
مفهومی است که
از دل پژوهشهای
حوزهی
فراشناخت بیرون
آمده و بر
جنبهی عملیاتی
و اجرایی
خودآگاهی
شناختی تأکید
دارد.
فراشناخت بهطور
کلی به «شناخت
دربارهی
شناخت» یا
«تفکر دربارهی
تفکر» اطلاق میشود
و شامل دو
مؤلفهی اصلی
است: آگاهی
فراشناختی
(دانش فرد
دربارهی فرایندهای
شناختی خود) و کنترل
فراشناختی
(توانایی تنظیم
و هدایت این
فرایندها).
اما عاملیت
فراشناختی،
فراتر از این
تعریف اولیه
است و بر نقش
فعالانهی
فرد در بهکارگیری
آگاهانهی این
آگاهی و کنترل
برای هدایت یادگیری
و ساخت معنا تأکید
دارد.
عاملیت
فراشناختی،
فرد را بهعنوان
«کنشگر اندیشهی
خود» معرفی میکند
که نه تنها از
فرایندهای
شناختی خود
آگاه است،
بلکه میتواند
آنها را
هدفمندانه
هدایت کند،
راهبردهای
مناسب را
انتخاب و اجرا
نماید، بر پیامدهای
آنها نظارت
داشته باشد و
در صورت نیاز،
مسیر را اصلاح
کند. این
مفهوم شامل
چهار مؤلفهی
عملیاتی اصلی
است: آگاهی از
وضعیت یادگیری
و دانش پیشین،
ارزیابی نیازها
و شکافهای
شناختی، تولید
و انتخاب
راهبردهای
مناسب، و اجرا
و نظارت بر پیامدهای
آن راهبردها.
آنچه
عاملیت
فراشناختی را
از مفاهیم
مشابه متمایز
میکند، تأکید
آن بر جنبهی عاملیت یا
کنشگری
است. در این دیدگاه،
فرد صرفاً
ناظر منفعلِ
فرایندهای
ذهنی خود نیست،
بلکه عاملی
مؤثر و تعیینکننده
در این فرایندهاست.
این نگاه، همسو
با نظریههای
خودتعیینی و
خودراهبری در
روانشناسی
است که بر نقش
انتخاب،
اراده و مسئولیتپذیری
فرد در رشد و یادگیری
تأکید دارند.
اگر
بپذیریم که
سازندهگرایی
به فرایند
ساخت معنا
توسط فرد
اشاره دارد،
آنگاه باید
پرسید که چه چیزی
این فرایند را
به حرکت درمیآورد
و هدایت میکند.
پاسخ، عاملیت
فراشناختی
است. عاملیت، هسته
سازندهگرایی
محسوب میشود،
زیرا بدون
خودآگاهی،
انتخاب
آگاهانه و
کنترل
هدفمند، فرایند
ساخت معنا یا
اصلاً رخ نمیدهد
و یا بهصورت
تصادفی و
ناهوشیار پیش
میرود.
عاملیت
فراشناختی،
ابزارهای
اجرایی موردنیاز
برای ساخت
معنا را فراهم
میکند. هنگامی
که فرد با
تجربهی جدید یا
اطلاعات
ناآشنا مواجه
میشود، عاملیت
اوست که او را
به تأمل وا میدارد
و از او میخواهد
که این
اطلاعات جدید
را با
ساختارهای
شناختی پیشین
خود مقایسه کند.
این فرایند
مقایسه، نقطهی
آغازین
سازندهگرایی
است، زیرا فرد
ناگزیر میشود
که بین دانش
قبلی و
اطلاعات جدید،
پلهایی
برقرار کند،
تناقضها را
شناسایی نماید
و درصدد رفع
آنها برآید.
این دقیقاً
همان فرایندی
است که پیاژه
از آن با
عنوان «تعادلبخشی»
نام میبرد و
آن را هسته
رشد شناختی میداند.
بهعلاوه،
عاملیت با
خودتعیینی
خود، به فرد
اجازه میدهد
که از میان
انبوه
اطلاعات،
آنچه را که
برای ساخت
معنا نیاز
دارد، انتخاب
کند. این
انتخاب، فرایند
سازندگی را از
حالت تصادفی
خارج میکند و
به آن جهت و
هدف میبخشد.
فرد با عاملیت
خود، میتواند
تشخیص دهد که
برای فهمیدن یک
مفهوم، به چه
اطلاعات تکمیلی
نیاز دارد، چه
پرسشهایی باید
مطرح کند، و
چه تجربیاتی
را باید جستجو
کند. بهاینترتیب،
عاملیت،
سازندهگرایی
را از یک فرایند
ضمنی و
ناآگاهانه به
فرایندی عمدی،
برنامهریزیشده
و قابل کنترل
تبدیل میکند.
از
سوی دیگر،
سازندهگرایی
بستر طبیعی
برای ظهور و
شکوفایی عاملیت
فراشناختی
فراهم میآورد.
در رویکردهای
سنتی که یادگیری
را معادل دریافت
و انباشت
اطلاعات میدانند،
جایی برای
عاملیت باقی
نمیماند، زیرا
فرد نقشی جز
پذیرش و حفظ
کردن ندارد.
اما در رویکرد
سازندهگرا،
که یادگیری را
فرایندی فعال
و تفسیری میداند،
عاملیت نه
تنها ممکن،
بلکه ضروری میشود.
چهار
مؤلفهی عاملیت
که پیشتر ذکر
شد، همگی در
چارچوب
سازندهگرایی
معنا پیدا میکنند.
آگاهی از یادگیری،
در بستر
سازندهگرایی
به این معناست
که فرد بداند
چه ساختارهای
ذهنی ای از پیش
دارد و چگونه
میتواند بر
اساس آنها،
دانش جدید را
بازتفسیر کند.
ارزیابی نیازها،
یعنی فرد شکافهای
موجود در
ساختار دانش
فعلی خود را
شناسایی کند
تا بداند برای
ساخت دانش جدید
به چه مصالحی
نیاز دارد.
تولید و اجرای
راهبرد نیز بهاین
معناست که فرد
بهجای پذیرش
منفعلانهی
اطلاعات،
راهبردهایی
را برای
آزمون، اصلاح
و بازسازی
طرحوارههای
ذهنی خود بهکار
گیرد.
بهعبارت
دیگر، سازندهگرایی،
«چرایی» و
«چگونگی» هر
مؤلفهی عاملیت
را مشخص میکند.
در یک رویکرد
سازندهگرا،
عاملیت، هدف و
جهت مشخصی پیدا
میکند: ساختن
معنایی که برای
فرد قابل قبول
و مفید باشد.
بدون این
چارچوب، عاملیت
به فعالیتی بیهدف
و سرگردان تبدیل
میشود که
ممکن است بهساماندهی
دانش کمک
چندانی نکند.
بهاینترتیب،
سازندهگرایی،
بستری است که
عاملیت در آن
شکوفا میشود
و به ثمر مینشیند.
یکی
از مهمترین
نقاط تلاقی
سازندهگرایی
و عاملیت
فراشناختی،
نقش خودآگاهی
در نظارت بر
فرایند ساخت
معناست.
خودآگاهی، که
مؤلفهای
اساسی از عاملیت
محسوب میشود،
به فرد امکان
میدهد که در
حین تفسیر
اطلاعات و
ساخت دانش جدید،
از خود بپرسد:
«آیا تفسیر من
دقیق است؟»،
«چه سوگیریهایی
ممکن است بر
ساختوساز من
اثر گذاشته
باشد؟»، «آیا
نیاز به اصلاح
ساختار دانشی
خود دارم؟»
این
خودآگاهی،
نقش یک «مهندس
ناظر» را در
کارگاه
سازندهگرایی
ایفا میکند.
همانطور که
در نقد علوم
شناختی کلاسیک
اشاره شده، در
رویکردهای
مکانیکی،
انسان تنها یک
پردازشگر
اطلاعات است
که ورودی را
به خروجی تبدیل
میکند و نقشی
در تعیین کیفیت
این پردازش
ندارد. اما در
رویکرد
فراشناختی و
سازندهگرا،
انسان
خودآگاه است و
میتواند بر
فرایند ساخت
معنا نظارت
داشته باشد.
این
نظارت، اجازه
نمیدهد که
سازندهگرایی
به نسبیگرایی
افراطی منجر
شود. اگر هر
ساختاری از
معنا بهطور
خودکار پذیرفته
شود، ممکن است
فرد به برداشتهای
نادرست یا سطحی
از دانش دست یابد.
اما خودآگاهی
فراشناختی با
ایجاد معیارهایی
برای ارزیابی،
مانند همخوانی
با شواهد،
انسجام درونی
و کارآیی عملی،
به فرد کمک میکند
که بین تفسیرهای
مختلف، بهترین
و معتبرترین
را انتخاب کند
یا ساختارهای
ناقص را اصلاح
نماید.
یکی
از مهمترین
دستاوردهای
تعامل سازندهگرایی
و عاملیت، شکلگیری
یک چرخهی پویای
کنترل، نظارت
و بازخورد
است. عاملیت
فراشناختی
شامل دو مؤلفهی
زمانی است:
کنترل پیشینی
(برنامهریزی
و انتخاب
راهبرد قبل از
اقدام) و
نظارت پسینی
(ارزیابی پیامدها
پس از اقدام). این
دو مؤلفه، یک
حلقهی
بازخورد را
تشکیل میدهند
که موتور پویایی
سازندهگرایی
است.
در
این چرخه، فرد
ابتدا با عاملیت
خود، بر اساس
دانش پیشین و
ارزیابی نیازها،
یک برنامهی
عملی برای
ساخت معنا
طراحی میکند
(کنترل پیشینی).
سپس این
برنامه را
اجرا میکند و
اطلاعات جدید
را با
ساختارهای
شناختی موجود
ترکیب میکند
تا دانش جدیدی
بسازد. پس از
آن، با نظارت
فراشناختی، پیامدهای
این ساختوساز
را در عمل یا
استدلال میآزماید
و بررسی میکند
که آیا دانش
ساختهشده،
کارآیی مورد
انتظار را
دارد یا خیر
(نظارت پسینی).
اگر نتیجه با
انتظار او
همخوانی
نداشت، دانش
ساختهشده را
بازسازی یا
اصلاح میکند
و چرخه را از
سر میگیرد
(بازخورد و
کنترل مجدد).
این
چرخه، سازندهگرایی
را از یک فرایند
خطی و یکباره
به فرایندی
چرخهای و پویا
تبدیل میکند.
در این نگاه،
دانش هیچگاه
نهایی و ایستا
نیست، بلکه در
اثر عاملیت
تأملی فرد،
دائماً در حال
تغییر، گسترش
و عمیقتر شدن
است. این دقیقاً
نقطهی تقابل
با مدلهای
مکانیکی است
که در آنها
دانش، ورودی
ثابتی است که
پردازش و خروجی
داده میشود.
در مدل پویای
مبتنی بر
تعامل سازندهگرایی
و عاملیت،
دانش همواره
در حال بازتعریف
و بازسازی است
و فرد بهعنوان
عامل اصلی این
بازسازی، نقشی
محوری دارد.
این
تعامل عمیق، پیامدهای
تربیتی مهمی
دارد که نظامهای
آموزشی را به
بازنگری اساسی
در رویکردهای
خود فرا میخواند.
اولین و مهمترین
پیامد،
بازتعریف نقش یادگیرنده
است. در نظامهای
سنتی، یادگیرنده
عمدتاً بهعنوان
دریافتکنندهی
اطلاعات و
حافظی منفعل
در نظر گرفته
میشود که وظیفهاش
انباشتن دانش
از پیش تعیینشده
است. اما در
چارچوب تعامل
سازندهگرایی
و عاملیت، یادگیرنده
بهعنوان
سازندهی
فعال معنا،
طراح
راهبردهای یادگیری
خود و ارزیابندهی
کیفیت دانش ساختهشده
ظاهر میشود.
این
تحول، یادگیرنده
را از یک
«سازندهی
ناآگاه» به یک
«معمار
خودآگاه
دانش» تبدیل میکند.
او نه تنها
مسئولیت یادگیری
خود را بر
عهده میگیرد،
بلکه میداند
که این مسئولیت
چیست و چگونه
باید آن را بهدرستی
ایفا کند. او
از فرایندهای
شناختی خود
آگاه است، میتواند
نقاط قوت و
ضعف خود را
شناسایی کند،
راهبردهای
مناسب را
انتخاب نماید
و بر اساس
بازخوردهای
دریافتی،
عملکرد خود را
اصلاح کند.
دومین
پیامد، تغییر
اساسی در نقش
معلم و کارکرد
نظام آموزشی
است. اگر
انسان را
«سازندهی
درک خود از
جهان» بدانیم
و بر عاملیت
او در این فرایند
تأکید کنیم،
آنگاه نظام
آموزشی نمیتواند
صرفاً به
انتقال
اطلاعات
بپردازد، زیرا
اطلاعات بهتنهایی
نمیتوانند
درک و فهم را
برای فرد
بسازند. در
عوض، نظام
آموزشی باید
بستری فراهم
کند که در آن یادگیرنده
بتواند به
تأمل بر فرایند
یادگیری خود
بپردازد،
خطاهای شناختی
خود را کشف
کند، روایت
شخصی خود از
دانش را شکل
دهد و از طریق
بازخوردهای
مستمر،
ساختار دانشی
خود را اصلاح
و غنی نماید.
معلم
در این
چارچوب، از
«انتقالدهندهی
اطلاعات» به
«تسهیلگر یادگیری»
تبدیل میشود.
نقش او نه
القای دانش از
پیش ساختهشده،
بلکه ایجاد
شرایطی است که
در آن یادگیرندگان
بتوانند:
-
نیازهای
شناختی خود را
ارزیابی کنند
و اهداف یادگیری
شخصی تعیین
نمایند
-
راهبردهای
شخصیسازیشده
برای فهمیدن
را بیازمایند
و کارآیی آنها
را بسنجند
-
از
خطاهای خود بیاموزند
و بر اساس
بازخوردهای
دریافتی،
ساختارهای
دانشی خود را
بازنگری کنند
-
روایت
شخصی خود از
دانش را شکل
دهند و آن را
با روایتهای
دیگران مقایسه
و اصلاح نمایند
این
تغییر، نظام
آموزشی را از یک
«فرایند
محصولمحور»
که ارزش اصلی
آن در دانستن
حقایق و
اطلاعات است،
به یک «فرایند
هویتمحور»
تبدیل میکند
که در آن،
ارزش اصلی نه
صرفاً
دانستن، بلکه
«توانایی
ساختن، ویرایش
و بازسازی
معنادار
دانش» توسط
خود یادگیرنده
است. بهعبارت
دیگر، آنچه
اهمیت دارد،
نه انباشت دانش،
بلکه یادگیری
چگونگی یادگیری
و پرورش
عاملیت
فراشناختی
است.
باوجود
تمام مزایای این
رویکرد، پیادهسازی
آن در نظامهای
آموزشی موجود
با چالشهایی
همراه است. بسیاری
از یادگیرندگان
که به رویکردهای
سنتی وابسته
شدهاند،
ممکن است در
ابتدا با این
تغییر نقش
دچار سردرگمی
شوند و از
عاملیت خود بهدرستی
استفاده
نکنند. همچنین،
معلمان نیاز
به بازآموزی و
تغییر نگرش
دارند تا
بتوانند نقش
تسهیلگر را
بهخوبی ایفا
کنند. ارزشیابی
نیز در این رویکرد
دشوارتر میشود،
زیرا معیارهای
سنتیِ سنجش میزان
اطلاعات ذخیرهشده،
برای سنجش کیفیت
ساخت معنا و
عاملیت یادگیرنده
کافی نیستند.
بااینحال،
این چالشها
نباید مانع از
حرکت بهسوی این
رویکرد شوند،
بلکه میتوانند
بهعنوان
فرصتهایی
برای توسعهی
ابزارهای جدید
تربیتی و ارزشیابی
تلقی شوند.
طراحی محیطهای
یادگیری غنی،
استفاده از
فناوریهای
تعاملی، ایجاد
فرصتهای
مکرر برای
تأمل و
بازخورد، و
پرورش فرهنگ
پرسشگری و
کنجکاوی، همگی
میتوانند به
تحقق این رویکرد
کمک کنند.
تعامل
بین سازندهگرایی
و عاملیت
فراشناختی، یک
رابطهی دیالکتیکی
و دوسویه است
که در آن هر
مفهوم، مفهوم
دیگر را تقویت
و غنی میکند.
سازندهگرایی
به ما میگوید
که «هر کسی
جهان خود را میسازد»
و عاملیت
فراشناختی به
ما میگوید که
«چگونه میتوان
این ساختن را
آگاهانه،
هدفمند و
بهبودپذیر
کرد». این دو
در یک تعامل
پویا، یادگیرنده
را از یک
«سازندهی
ناآگاه» به یک
«معمار
خودآگاه
دانش» تبدیل میکنند.
این
تعامل را میتوان
به یک سیستم
زنده و
خودسازماندهنده
تشبیه کرد:
سازندهگرایی،
«قانون ساختوساز»
را مشخص میکند
که چگونه از
مصالح تجربه و
اطلاعات،
دانش جدید بنا
کنیم؛ عاملیت
نیز «معمار،
مهندس ناظر و
مجری» است که
از خودآگاهی،
انتخاب و
بازخورد برای
هدایت و اصلاح
این ساختوساز
استفاده میکند.
حاصل این
تعامل، یادگیری
عمیق، انعطافپذیر
و مبتنی بر
درک شخصی است
که در آن، فرد
نه یک حافظهی
پردازشگر،
بلکه آفرینندهی
معنای زندگی و
دانش است.
در
نهایت، درک این
تعامل، ما را
به بازنگری در
مفاهیم بنیادین
آموزش و یادگیری
فرا میخواند.
انسان در این
نگاه، موجودی
منفعل و پذیرا
نیست که صرفاً
اطلاعات را دریافت
و ذخیره کند؛
بلکه عاملی
سازنده، تفسیرگر
و خودآگاه است
که نه تنها
جهان را میشناسد،
بلکه در شناخت
خود از جهان،
نقشی اساسی و
تعیینکننده
ایفا میکند.
این نگاه، افقهای
تازهای را
برای نظامهای
آموزشی، روانشناسی
تربیتی و
فلسفهی
آموزش میگشاید
و ما را به
بازاندیشی در
نقش انسان بهعنوان
فاعل آگاه و
مسئولیت او در
ساخت معنای
زندگی و دانش
فرا میخواند.
واژگان لاتین:
-
Constructivism: سازندهگرایی
-
Social-Cognitive Constructivism: سازندهگرایی
اجتماعی-شناختی
-
Metacognition: فراشناخت
-
Metacognitive Agency: عاملیت
فراشناختی
-
Self-awareness: خودآگاهی
-
Self-determination: خودتعیینی
-
Self-regulation: خودتنظیمی
-
Cognitive Strategies: راهبردهای
شناختی
-
Feedback Loop: حلقهی
بازخورد
-
Schema: طرحواره
-
Assimilation: همسازی
-
Accommodation: تطابق
-
Equilibration: تعادلبخشی
مجله
اینترنتی
روان تنظیم
Online
Journal of Ravantanzim
مجله تخصصی
روانشناسی
تربیتی
شناختی
مدیر مسئول:
محمود دلیر
عبدی نیا
روانشناس
تربیتی با
دیدگاه
شناختی
دانش
آموخته دانشگاه
تهران
●اولین
مربی شناختی
در ایران●
لطفا نظرات
و پیشنهادات
خود را از
طریق بخش نظرات
مجله
اینترنتی
روان تنظیم و
یا از طریق ایمیل
برای ما ارسال
کنید.
استفاده از
مطالب ارائه
شده در این
پایگاه، صرفا
با ذکر منبع
آزاد می باشد.
ضرورت
توجه علمی به
خواندن
آموزشگاهی
نقدی
درونپارادایمی
بر رویکرد
آموزشی
سازندهگرایانه
گونهشناسیهای
نوین،
ساختارهای
تازه و
مسیرهای
پژوهشی رو به
رشد خلاقیت
بلوغ علمی
حوزهٔ
مطالعاتی
خلاقیت و
نوآوری