شنبه - 05 مهر 1404
مجله اینترنتی روان تنظیم
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
فراشناخت
فراحافظه: نگاهی عمیقتر به حافظه
فراحافظه (Metamemory) به فرآیندها و ساختارهایی اشاره دارد که از طریق آنها افراد میتوانند محتوای محفوظات خود را، چه به صورت آیندهنگر (مانند پیشبینی اینکه چقدر یک مطلب را به خاطر خواهند آورد) و چه به صورت گذشتهنگر (مانند ارزیابی اینکه چقدر یک واقعه را درست به یاد میآورند)، بررسی کنند و در مورد آنها قضاوت یا تفسیر کنند. (به عبارت سادهتر، فراحافظه یعنی "دانش ما درباره حافظهمان" یا "توانایی ما برای فکر کردن در مورد اینکه چطور به یاد میآوریم".) بنابراین، فراحافظه خود حافظه نیست، اگرچه ممکن است به حافظه وابسته باشد. (یعنی فراحافظه به خودِ به خاطر آوردن یا ذخیره اطلاعات نمیپردازد، بلکه به ارزیابی ما از آن فرآیندها میپردازد.) بلکه قضاوتها، ارزیابیها یا تفسیرهایی است که در مورد محفوظات یا یادگیری انجام میشود. (این همان چیزی است که به ما کمک میکند بفهمیم آیا چیزی را به درستی به یاد آوردهایم یا چقدر در مورد یادگیری یک موضوع مطمئن هستیم.)
این نوع قضاوتهای خوداندیشانه (Reflective Judgments) تاریخچهای طولانی و بحثبرانگیز دارند. برای مثال، احتمالاً دکارت (فیلسوف مشهور) هنگام انجام مراقبه شکاکانه معروف خود - یعنی اندیشیدن به اینکه چگونه ممکن است ملاحظات یا برداشتهایش با آنچه بودند متفاوت باشند، یا اینکه چگونه ممکن است در مورد آنها اشتباه کرده باشد - درگیر فراشناخت (تفکر درباره تفکر خود) بوده است. (دکارت با زیر سوال بردن آنچه میدانست، عملاً از فراشناخت استفاده میکرد تا به درک عمیقتری از دانش خود برسد.) این نوع تأمل از نظر او اساس تمام دانش و هسته خودِ پدیدارشناختی (تجربه ذهنی) ما بود.
به همین ترتیب، دروننگرها (Introspectionists) (که بعدها رفتارگرایان چنین استثنایی برای آنها قائل شدند) احتمالاً درگیر چیزی بودند که ما اکنون فراشناخت مینامیم. (دروننگرها سعی میکردند با مشاهده افکار و احساسات درونی خود، به درک فرآیندهای ذهنی برسند، که این خود نوعی فراشناخت بود.) فقدان اعتبار یافتههای آنها نقصی بود که برای روش آنها ویرانگر بود و راه را برای رفتارگرایان هموار کرد تا مطالعه آگاهی را، حداقل به طور موقت، از حوزه گفتمان محترم در روانشناسی حذف کنند. (رفتارگرایان معتقد بودند که مشاهدات درونی (دروننگری) قابل اعتماد نیستند و نمیتوان به طور علمی آنها را بررسی کرد، بنابراین تمرکز را به رفتارهای قابل مشاهده تغییر دادند.) با این حال، سوگیریهای قضاوتی (خطاهای فکری) که دروننگری اوایل قرن بیستم را به ستوه آورده بود، اکنون تحت پوشش سوگیریها و اثرات چارچوببندی (Framing Effects) که هم سیستماتیک (الگوهای منظم دارند) و هم فراگیر (گسترده و در موقعیتهای مختلف دیده میشوند) در قضاوتهای فراشناختی هستند، مورد مطالعه قرار میگیرند. (امروزه، به جای رد کامل دروننگری، روانشناسان سعی میکنند سوگیریها و خطاهایی را که در ارزیابیهای ما از حافظهمان وجود دارد، به صورت علمی بررسی کنند.)
اینکه این قضاوتهای فراحافظهای را میتوان به صورت عینی و قابل اعتماد مطالعه کرد، اکنون آشکار شده است، و صدها مطالعه به مسائل فراشناخت انسان معطوف شده است. (با پیشرفت روشهای علمی، اکنون میتوانیم فرایندهای فراحافظه را به شیوهای دقیق و قابل سنجش بررسی کنیم.) در واقع، علاقه و تحقیق روزافزون از دیدگاه فراشناختی - با تأکید بر انتسابهای مبتنی بر حافظه افراد (یعنی اینکه چطور افراد به حافظه خود اعتماد میکنند یا آن را ارزیابی میکنند) - را میتوان یکی از مهمترین پیشرفتها در علم روانشناسی در قرن جدید دانست. هم فرآیندهایی که زیربنای خود قضاوتها هستند (مانند مکانیزمهایی که باعث میشوند ما فکر کنیم چیزی را به خاطر داریم) و هم پیامدهایی که این قضاوتها برای کنترل خودتنظیم یادگیری دارند (یعنی چطور قضاوتهای فراحافظهای ما بر نحوه مطالعه و یادگیریمان تأثیر میگذارند)، در حال بررسی هستند. روشهای فعلی، هم درک بهتر از اختلالات فراشناخت (مانند مشکلات در ارزیابی حافظه در بیماریهای خاص) و هم امکان اصلاح برخی سوگیریها (خطاهای ذهنی) را نوید میدهند تا افراد بتوانند یادگیری خود را بهتر ارزیابی و کنترل کنند. (هدف نهایی این است که با درک بهتر فراحافظه، بتوانیم به افراد کمک کنیم تا بهتر یاد بگیرند، حافظه خود را به طور مؤثرتری مدیریت کنند و حتی به درمان برخی اختلالات مرتبط با آن کمک کنیم.)
چگونگی انجام این قضاوتها، موضوع تحقیقات زیادی بوده است و برخی از این فرآیندها به زودی به تفصیل شرح داده میشوند. به طور کلاسیک، سه نوع قضاوت هسته اصلی تحقیقات فراحافظه را تشکیل دادهاند: قضاوتهای احساس-دانستن (Feeling-of-Knowing Judgments)، قضاوتهای نوک زبانی (Tip-of-the-Tongue Judgments) و قضاوتهای یادگیری (Judgments of Learning). (این قضاوتها روشهای مختلفی هستند که ما برای ارزیابی حافظه خود به کار میبریم.) اگرچه ممکن است تفاوتهایی بین قضاوتهای احساس-دانستن و قضاوتهای نوک زبانی وجود داشته باشد شباهتهای آنها بر تفاوتهایشان غلبه میکند و ما آنها را با هم در نظر میگیریم. (هر دو نوع قضاوت به احساس ما از اینکه چیزی را میدانیم، حتی اگر نتوانیم فوراً آن را به یاد بیاوریم، مربوط میشوند.) با این حال، محدودیت این قضاوتهای به اصطلاح کلاسیک، دلخواه است، زیرا فراحافظه به هر قضاوتی که در مورد یک حافظه باشد اشاره دارد. کیفیت بازتابی (یعنی توانایی تأمل و فکر کردن در مورد حافظه) چیزی است که در تعریف مهم است. بنابراین، قضاوتهای دیگری مانند قضاوتهای اطمینان (Confidence Judgments)، قضاوتهای منبع (Source Judgments)، قضاوتهای تشخیص (Recognition Judgments) و قضاوتهای به یاد آوردن/دانستن (Recall/Know Judgments) نیز به درستی فراحافظه در نظر گرفته میشوند. (یعنی هرگونه ارزیابی یا تفکری که ما در مورد جنبههای مختلف حافظه خود داریم، بخشی از فراحافظه است.) در واقع، هرگونه انتساب در مورد حافظه (یعنی هر نوع نسبت دادن یا ارزیابی مربوط به محتوای حافظه) به درستی فراحافظه در نظر گرفته میشود و حتی میتوان استدلال کرد که تمام خروجی حافظه حداقل تا حدی به فراحافظه متکی است. به عنوان مثال، اگر مخفیانه به یاد بیاورید که کلمه سوزن در لیستی از کلماتی بود که تازه سعی در حفظ کردن آنها داشتید یا اینکه دکتر کیس به من گفت که این دارو هیچ عارضه جانبی نخواهد داشت، اگر به اندازه کافی به حافظه خود اطمینان نداشتید، احتمالاً کلمه سوزن را گزارش نمیدادید یا دارو را به یک دوست توصیه نمیکردید (کوریات و گلداسمیت، ۱۹۹۶). (این مثال نشان میدهد که چگونه اعتماد ما به حافظهمان، که بخشی از فراحافظه است، بر رفتارهای ما تأثیر میگذارد.) بر این اساس، ما همچنین به طور خلاصه در مورد سایر قضاوتهای حافظه - به ویژه قضاوتهای منبع (یعنی اینکه از کجا چیزی را به خاطر میآوریم) و قضاوتهای مربوط به یادآوری/دانستن (یعنی آیا چیزی را واقعاً به یاد میآوریم یا فقط میدانیم که وجود دارد) - در همان زمینه قضاوتهای فراحافظه کلاسیک بحث میکنیم.
تصویری از معنای فراحافظه
نلسون و نارنز (۱۹۹۰) در مقالهای بسیار تأثیرگذار، استدلال کرد که فراشناخت مستلزم دو سطح ذهنی است: یک سطح عینی (Object-level) و یک سطح فراسطح (Metalevel). سطح عینی شامل خود محفوظات است. (یعنی اطلاعاتی که در حافظه ما ذخیره شدهاند.) فراسطح شامل نظارت بر سطح عینی، مانند تأمل در مورد محفوظات و یادگیری مداوم است. (یعنی فرآیندهای ذهنی که اطلاعات موجود در حافظه را پایش و ارزیابی میکنند.) وقتی سطح عینی حافظه باشد، چنین نظارتی با قضاوتهای مبتنی بر احساس، قضاوت در مورد یادگیری، قضاوت در مورد منبع یا قضاوت در مورد اینکه آیا فرد رویداد را به صراحت به یاد میآورد یا فقط میداند که باید اتفاق افتاده باشد، اندازهگیری میشود. (این قضاوتها شاخصهایی برای اندازهگیری فرایندهای فراشناختی ما هستند.) شرط لازم این است که موضوع قضاوت یک رویداد ذهنی باشد، نه چیزی که در محیط وجود دارد. (یعنی فراحافظه به ارزیابی رویدادهای درونی ذهن، نه اشیاء خارجی، میپردازد.) بسیاری از حیوانات میتوانند در مورد جهان قضاوت کنند، اما تعداد کمی از آنها قادر به تأمل در مورد اشیاء ذهن خود، مانند محفوظات خود هستند. توانایی چنین تأملی، نوع اساساً متفاوتی از زندگی ذهنی را برای حیواناتی که آن را دارند، نشان میدهد. (این توانایی تأمل بر حافظه خود، ویژگی بارز هوش انسان و شاید برخی حیوانات پیشرفته است.).
از مسیرهایی که از فراشناخت به شناخت امتداد دارند میتوان دریافت که فراشناخت احتمالاً برای کنترل سطح بالای فرآیندها و محفوظات ذهنی خود فرد ضروری است. (یعنی فراشناخت به ما کمک میکند تا بر یادگیری و حافظه خودمان مدیریت داشته باشیم.) بدون آگاهی از آنچه فرد نمیداند، نمیتوان انتظار داشت که برای اصلاح وضعیت، مثلاً با اختصاص فرصتهای مطالعه افتراقی (یعنی تنظیم نحوه مطالعه بر اساس میزان دانستهها و ندانستهها)، تمرین یا زمان، اقدامی انجام دهد. فرد فراشناختی میتواند ذهن خود را با فرآیندهای مطالعه خودانگیخته (یعنی مطالعهای که فرد خودش آن را مدیریت و تنظیم میکند) شکل دهد و در نتیجه چیزها را تحت کنترل خود و نه فقط تحت کنترل محرک یاد بگیرد. (این یعنی یادگیری فعال و هدفمند به جای یادگیری منفعل.) برای تنظیم مؤثر، چنین یادگیری خودتنظیمی البته نیاز به فراشناختهای دقیق دارد، اما به استفاده مناسب از آنها نیز بستگی دارد. اگر قضاوتهای فراشناختی فرد نادرست باشد، مطالعه خودتنظیمی میتواند غیربهینه باشد زیرا فرد نمیداند چه چیزی را نمیداند. (یعنی اگر ارزیابی ما از دانش خودمان اشتباه باشد، تلاش برای یادگیری مؤثر نخواهد بود.) چنین شکست فراشناختی میتواند به دلیل قابلیتهای فراشناختی نابالغ (مثلاً در کودکان) یا به دلیل اختلال ناشی از بیماری، سکته مغزی یا آسیب سر باشد. تحریف در فراشناخت حتی در افراد عادی و بدون اختلال نیز رخ میدهد، زیرا آنها به دلیل شرایط وظیفهای که در دست دارند، توسط نوعی توهم فراشناختی (یعنی خطاهای سیستماتیک در ارزیابیهای فراشناختی) کور شدهاند. بسیاری از توهمات فراشناختی - یا سوگیریها - اکنون توسط محققان مستند شدهاند (بیورک، ۱۹۹۴) و درک و یافتن روشهایی برای رفع سوگیری از آنها، اگر قرار است مطالعهی خودراهنما موفقیتآمیز باشد، اساسی است (تید و همکاران، ۲۰۰۳). با این حال، یادگیری خودکنترلی و پردازش حافظه حتی زمانی که فراشناختهای فرد عالی هستند نیز میتوانند دچار مشکل شوند، اگر آن فراشناختها به استراتژیهای کنترل بهینه تبدیل نشوند. (یعنی فقط دانستن اینکه چه میدانیم کافی نیست، باید بتوانیم این دانش را به راهبردهای عملی برای بهبود یادگیری تبدیل کنیم.) فرد میتواند بداند چه میداند، اما همچنان کار اشتباهی انجام دهد. در نهایت، حتی اگر کسی بداند چه میداند، و بداند که در مورد آن چه باید بکند، پیادهسازی واقعی دانش کنترلی میتواند ناقص باشد - و باعث شود فردی که کاملاً فراشناختی است، همچنان نتواند یادگیری و حافظه خود را به طور مؤثر کنترل کند. (این نشان میدهد که حتی با فراشناخت خوب، ممکن است در عمل نتوانیم به درستی یادگیری خود را مدیریت کنیم.)
در حالی که تحقیقات اولیه در مورد فراشناخت و کنترل تقریباً منحصراً بر قضاوتهای افراد در مورد محفوظاتشان متمرکز بود، با این امید که اغلب گفته میشود این امر منجر به یادگیری بهتر میشود، تحقیقات اخیر به طور فزایندهای جنبه کنترلی آگاهی فراسطحی را هدف قرار داده است. (یعنی اکنون تمرکز بیشتر بر این است که چگونه از فراشناخت برای بهبود فعالانه یادگیری و حافظه استفاده کنیم، نه فقط ارزیابی آن.)
مجله اینترنتی روان تنظیم
Online Journal of Ravantanzim
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا
روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی
دانش آموخته دانشگاه تهران
لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.
استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.