صفحه نخست عملکرد برتر آموزش و یادگیری یادگیری خود تنظیم فراشناخت
مطالعه-خواندن انگیزش و هیجان سنجش و ارزشیابی عصب روانشناسی
دوشنبه - 12 آبان 1404
مجله اینترنتی روان تنظیم
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
عنوان اصلی: خلاقیت
رویکرد شناختی به خلاقیت
این دیدگاه یکی از شاخههای اصلی در مطالعات علمی خلاقیت است که برخلاف رویکردهای شخصیتی یا اجتماعی، تمرکز خود را بر نحوهٔ کارکرد ذهن و فرایندهای تفکر در هنگام خلق ایدههای نو میگذارد. خلاقیت پدیدهای چندوجهی است. خلاقیت را نمیتوان تنها به یک عامل نسبت داد. پژوهشها نشان دادهاند که ویژگیهای فردی (مانند هوش، انگیزه، سبک تفکر، و تجارب شخصی)؛ عوامل موقعیتی (مانند ساختار وظیفه، محدودیتها، و در دسترس بودن منابع)؛ و متغیرهای اجتماعی و فرهنگی (مثل هنجارها، ارزشها، نظام پاداش و تعاملات گروهی) همگی با هم تعامل دارند تا میزان بروز رفتار خلاق را شکل دهند. به همین دلیل، خلاقیت در یک فرهنگ یا موقعیت ممکن است با همان فرد، اما در شرایط دیگر، کاملاً متفاوت بروز کند. نقش فرآیندهای فکری در خلاقیت مهم است. یکی از مؤلفههای مرکزی در درک خلاقیت، نحوهٔ تفکر و پردازش اطلاعات در ذهن افراد است. در این حوزه، پژوهشها بر الگوهای شناختی متمرکز هستند که منجر به تولید ایدههای جدید و مفید میشوند.
برخی از مهمترین فرآیندهای شناختی در خلاقیت عبارتاند از:
|
تفکر واگرا |
توانایی تولید راهحلها و ایدههای متنوع برای یک مسئله. |
|
تفکر همگرا |
انتخاب و پالایش بهترین ایدهها از میان گزینههای مختلف. |
|
یادآوری و تداعی انعطافپذیر |
برقراری ارتباط میان مفاهیم یا الگوهایی که ظاهراً بیربطاند. |
|
درونبینی و بینش ناگهانی |
لحظهای که فرد ناگهان راهحل یا الگوی جدیدی را «میبیند». |
|
بازنمایی ذهنی و بازسازی مسئله |
تعریف مجدد مسئله به شیوهای تازه که راههای جدیدی برای حل آن میگشاید. |
این پنج مفهوم، ستونهای اصلی درک «فرآیندهای شناختی خلاقیت» هستند.
تفکر واگرافرآیندی ذهنی است که در آن فرد تلاش میکند برای یک مسئله، تعداد زیادی ایده یا پاسخ متفاوت تولید کند — بدون اینکه در ابتدا دربارهی درست یا غلط بودن آنها قضاوت کند. این نوع تفکر با سیالی، انعطافپذیری، اصالت و بسط ایدهها شناخته میشود و زیربنای خلاقیت است.
ویژگیهای تفکر واگراتأکید بر کمیت و تنوع ایدهها؛ جستجوی راهحلهای نامعمول؛ و به تعویق انداختن قضاوت است. فرض کنید از شما بخواهند کاربردهای جدیدی برای «آجر» بنویسید. کسی که تفکر واگرا دارد ممکن است ایدههایی چون «صندلی موقت»، «پایه کتاب»، «ابزار ورزشی»، یا حتی «ابزار طراحی بافت» بیاورد. در اینجا هدف یافتن ایدههای متفاوت است، نه بهترین یا کاربردیترین ایده.
تفکر همگرا برخلاف تفکر واگرا که روی تولید ایدههای گوناگون متمرکز است، بر انتخاب، غربال و ترکیب منطقی این ایدهها برای رسیدن به بهترین و مناسبترین راهحل تمرکز دارد. یعنی ذهن در این حالت از گسترش آزاد به سمت تمرکز و ارزیابی میرود.
ویژگیهای تفکر همگرا شامل تجزیه و تحلیل منطقی، آزمون کارایی و قابلیت اجرا، و تصمیمگیری نهایی است. در مثالی که از آجر زدیم، پس از تولید دهها ایده، تفکر همگرا به ما میگوید: «از میان این ایدهها، کدامیک واقعاً شدنی و مفیدتر است؟» مثلاً استفاده از آجر به عنوان پایه گلدان ممکن است بهترین، اقتصادیترین و زیباترین گزینه باشد.
یادآوری و تداعی انعطافپذیر توانایی برقراری ارتباط میان مفاهیم یا تجربیات بهظاهر بیربط است. ذهن خلاق قادر است عناصر غیرمرتبط را در کنار هم بگذارد و از آنها ترکیبهای تازه بسازد. این همان چیزی است که آرتور کوئیستلر آن را “bisociation” نامید — یعنی پیوند دو چارچوب فکری ناهمگون. ویژگیهای یادآوری و تداعی انعطافپذیر شامل جستجوی شباهتها در زمینههای دور از هم، ترکیب دو یا چند حوزه دانشی، و پرورش خلاقیت از طریق مقایسههای استعاری و بینرشتهای است. الهام از ساختار بال خفاش برای طراحی هواپیما در دوران اولیه هوانوردی، نمونهای کلاسیک از تداعی انعطافپذیر است. در هنر نیز، ترکیب «عکاسی و نقاشی» برای خلق آثار چندرسانهای نمونهای از این نوع تفکر است.
درونبینی و بینش ناگهانی حالتی از آگاهی یا بصیرت ذهنی است که در آن، راهحل مسئله بهطور ناگهانی و شهودی در ذهن پدیدار میشود — چیزی شبیه به «جرقهٔ ذهنی». در این حالت، فرد ممکن است مدتی با مسئله درگیر بوده و سپس ناگهان پاسخ را بدون استدلال گامبهگام «ببیند».
ویژگیهای درونبینی و بینش ناگهانی شامل پیشرفت ناگهانی در درک مسئله، اغلب پس از دورهای از تفکر ناخودآگاه یا رها کردن مسئله، - همراه با احساس «آها!» است. داستان معروف ارشمیدس زمانیکه هنگام استحمام در وان متوجه شد حجم آب جابهجا شده میتواند وزن تاج پادشاه را نشان دهد، نمونه بارز بینش ناگهانی است. در پژوهشهای امروز نیز، بسیاری از نوآوریهای علمی یا هنری پس از دورهای تأمل و استراحت ذهنی بهصورت درخشش لحظهای ظاهر میشوند.
بازنمایی ذهنی و بازسازی مسئله یعنی توانایی دیدن یک مسئله از زاویهای تازه یا تعریف دوبارهٔ آن بهگونهای که راهحلهای جدید آشکار شوند. در واقع، فرد ساختار ذهنی اولیهٔ مسئله را میشکند و مدل ذهنی جدیدی برای آن میسازد.
ویژگیهای بازنمایی ذهنی و بازسازی مسئله شامل انعطاف در تغییر چارچوب فکری، دوری از فرضیات محدودکننده، و ایجاد دید جدید به مسئله است. شرکت Post-it (برچسبهای زرد معروف) در ابتدا قصد داشت چسب بسیار قوی تولید کند. اما وقتی محصول بهجای قوی بودن، خیلی ضعیف و قابل جدا شدن شد، پژوهشگران بهجای رد کردن آن، مسئله را دوباره تعریف کردند: «آیا میتوانیم از این چسب ضعیف برای کاربردی دیگر استفاده کنیم؟» این بازسازی مسئله، منجر به یکی از بزرگترین اختراعات اداری قرن شد.
خلاصه فرآیند خلاق در ذهن انسان معمولاً این مسیر را طی میکند: ابتدا از تفکر واگرا برای تولید ایدهها آغاز میشود؛ سپس با تداعیهای منعطف ترکیبات جدید شکل میگیرد؛ ممکن است در لحظهای خاص بینش ناگهانی رخ دهد؛ با بازسازی مسئله چشمانداز نو ایجاد شود؛ و در پایان تفکر همگرا بهترین ایدهها را انتخاب کند.
در جدول زیر، پنج فرآیند اصلی شناختی در خلاقیت را خلاصه و نظاممند می کنیم.
|
پنج فرآیند اصلی شناختی در خلاقیت |
||||||
|
|
فرآیند شناختی |
تعریف کوتاه و دقیق |
ویژگیهای کلیدی |
نقش در فرایند خلاقیت |
نمونه واقعی / کاربردی |
|
|
|
||||||
|
تفکر واگرا (Divergent Thinking) |
فرآیند تولید چندین پاسخ یا ایده برای یک مسئله، بدون قضاوت اولیه درباره درستی آنها |
سیالی، انعطاف، بسط ایده، اصالت |
مرحلهٔ آغازین تولید ایدههای جدید |
یافتن کاربردهای غیرمنتظره برای اشیای معمول (مثلاً آجر به عنوان پایه کتاب) |
||
|
تفکر همگرا (Convergent Thinking) |
انتخاب و ترکیب منطقی بهترین ایده از میان گزینههای متنوع |
تحلیل منطقی، ارزیابی، تصمیمگیری |
پالایش و انتخاب ایدههای قابلاجرا |
گزینش بهترین طرح از میان چند ایده طراحی محصول |
||
|
یادآوری و تداعی انعطافپذیر (Flexible Association) |
برقراری ارتباط بین مفاهیم یا زمینههای بهظاهر نامرتبط |
ترکیب حوزهها، تفکر استعاری، نگاه بینرشتهای |
ایجاد نوآوری از طریق پیوند دانشهای متفاوت |
الهام از ساختار بال خفاش در طراحی هواپیما |
||
|
درونبینی و بینش ناگهانی (Insight) |
درک ناگهانی و شهودی راهحل پس از دورهای تأمل یا ناکامی |
ظهور ناگهانی ایده، پس از فاصله ذهنی، احساس «آها!» |
جهش در حل مسئله در لحظهٔ شهود |
کشف اصل شناوری توسط ارشمیدس؛ لحظهٔ ایدهی جدید در هنر |
||
|
بازنمایی ذهنی و بازسازی مسئله (Problem Restructuring) |
تعریف دوبارهٔ مسئله برای یافتن مسیرهای جدید و متفاوت در حل آن |
پرسشگری، رها شدن از فرضیات محدودکننده، دید از زاویه تازه |
گشودن مسیر حلهای نو از طریق بازتعریف مسئله |
تبدیل چسب ضعیف به محصول جدید Post-it (چسب یادداشت) |
||
|
|
||||||
جمعبندی تحلیلی:این فرایندها معمولاً بهطور پیوسته و تعاملی رخ میدهند؛ تفکر واگرا بذر خلاقیت را میکارد، تداعیهای انعطافپذیر ارتباطهای تازه ایجاد میکند، بینش ناگهانی لحظهٔ کشف را رقم میزند، بازسازی مسئله مسیر جدید میگشاید، و تفکر همگرا ایده نهایی را میپروراند. در مجموع، اینها نشان میدهند که خلاقیت نه تنها محصول استعداد، بلکه حاصل فرایندهای شناختی پویا و آموزشپذیر است.
شناخت خلاق
«شناخت خلاق» بیشتر با آثار پژوهشگرانی مانند فینک، وارد، و اسمیت (۱۹۹۲) شناخته میشود. این دیدگاه توضیح میدهد که خلاقیت نه نتیجه شهود جادویی، بلکه حاصل ترکیب و بازآرایی فرآیندهای شناختی معمول انسان است. یعنی ذهن انسان با استفاده از همان سازوکارهایی که در حل مسائل روزمره یا یادگیری زبان به کار میگیرد، میتواند از ترکیب دانش ذخیرهشده در حافظه، ایدههای نو تولید کند. در مدل آنها دو مرحله مطرح میشود:
1. مرحلهٔ مولد (Generative Phase): خلق ایدههای خام با استفاده از تداعی آزاد، ترکیب مفاهیم مختلف، و شبیهسازی ذهنی.
2. مرحلهٔ اکتشافی (Exploratory Phase): تحلیل و ارزیابی این ایدهها از نظر عملی بودن، نوآوری و تناسب با زمینهٔ مسئله.
نکته اصلی دیدگاه شناختی: برخلاف رویکردهایی که خلاقیت را به «ویژگیهای نادر» یا استعداد ذاتی نسبت میدهند، رویکرد شناختی نشان میدهد که خلاقیت نتیجهٔ عملکرد فرآیندهای ذهنی عمومی است که در همهٔ انسانها وجود دارد – تفاوت در نحوهٔ استفاده از آنهاست. به بیان دیگر، هرکس در ظرفیتهای شناختی خود پتانسیل خلاق بودن دارد، اگر بتواند دانش ذهنی خود را بهصورت منعطف و بازتر سازماندهی و بهکار گیرد.
مدلهای شناختی خلاقیت
فرآیندهای شناختی و دانش، به هر طریقی، در اکثر رویکردهای درک خلاقیت، از جمله انواع مدلهای تلاقی مورد توجه قرار گرفته اند (مانند آمابیل، ۱۹۸۳الف، ۱۹۸۳ب؛ چیکنسنتمیهایی، ۱۹۹۹؛ لوبارت و استرنبرگ، ۱۹۹۵). مدلهایی که به ارتباط بین دانش (Knowledge) و فرآیندهای شناختی (Cognitive Processes) اشاره کرده اند (آمابیل، چیکنسنتمیهایی، و لوبارت و استرنبرگ)، در واقع بر تلاقی و تعامل این عناصر تأکید دارند.
۱. تئوری سهمؤلفهای آمابیل (Amabile's Componential Theory)
آمابیل سه جزء اصلی را برای خلاقیت مطرح میکند:
دانش و مهارتهای خاص حوزه (Domain-specific): این همان دانش پایه است. بدون داشتن مهارتها و اطلاعات کافی در یک حوزه (مثلاً فیزیک، موسیقی، یا بازاریابی)، تفکر واگرا و همگرا فقط به ایدههای پیش پا افتاده منجر خواهد شد.
فرایندهای خاص خلاقیت (Creativity-Relevant Processes): این دقیقاً شامل پنج فرآیند شناختی است که در پاسخ قبلی توضیح دادیم (تفکر واگرا، همگرا، بینش و غیره). این مهارتها نحوهٔ استفاده از دانش را تعیین میکنند.
انگیزش (Motivation): که اغلب انگیزه درونی در اولویت قرار میگیرد.
نکته کلیدی در این مدل، دانش (Domain Knowledge) ماده خام است و فرآیندهای شناختی (Cognitive Processes) ابزارهایی هستند که آن ماده خام را به محصول نهایی تبدیل میکنند.
۲. رویکرد لوبارت و استرنبرگ (Investment Theory)
لوبارت و استرنبرگ نیز اغلب بر شش منبع خلاقیت تأکید دارند، که دو منبع اصلی آن مستقیماً به بحث ما مربوط میشود:
دانش (Knowledge): مقدار و عمق دانش فرد در مورد یک حوزه.
تواناییهای شناختی (Cognitive Abilities): که شامل تواناییهای تفکر واگرا، همگرا و به ویژه بازسازی مسئله است.
۳. رویکرد چیکسنتمیهایی (Systems Model)
مدل سیستمی چیکسنتمیهایی بر سه جزء تمرکز دارد: فرد (با دانش و مهارتهایش)، حوزه (مجموعه دانش موجود) و میدان (داوران/منتقدین). در این مدل، فرد خلاق باید دانش را از طریق فرایندهای شناختی خود در آن حوزه پردازش کند تا بتواند داوری «میدان» را جلب کند.
نتیجهگیری: تمام مدلهای معتبر بر این اجماع دارند که خلاقیت یک پدیدهٔ تکبعدی نیست. دانش و مهارتها یک پیشنیاز ضروری (سختافزار شناختی) هستند، در حالی که فرآیندهای شناختی (مثل آن پنج مورد) نحوهٔ اجرای این دانش (نرمافزار شناختی) را برای تولید نوآوری تعیین میکنند.
|
جدول خلاصهشده تلاقی مدلهای کلیدی درک خلاقیت |
|||||
|
|
مدل خلاقیت |
تمرکز اصلی (مؤلفههای اصلی) |
جایگاه دانش و مهارتها (Knowledge) |
جایگاه فرآیندهای شناختی (Cognition) |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
آمابیل (Amabile) |
سه مؤلفه اصلی که باید برای خلق اثر خلاقانه همزمان وجود داشته باشند. |
مؤلفه اول: دانش و مهارتهای خاص حوزه (Domain-Relevant Skills)؛ دانش کافی و تخصص لازم است. |
مؤلفه دوم: مهارتهای فرایند خلاقانه (Creativity-Relevant Processes) که شامل مدیریت زمان، تفکر انعطافپذیر و مدلهای حل مسئله است. |
|
|
|
لوبارت و استرنبرگ (Investment Theory) |
شش منبع برای خلاقیت (نظریه سرمایهگذاری) که فرد باید در آنها سرمایهگذاری کند. |
منبع اصلی: دانش؛ فرد باید درک عمیقی از زمینه داشته باشد تا بتواند چیزهای جدیدی را "بخرد" یا "بفروشد". |
منبع اصلی: تواناییهای شناختی (مانند تفکر واگرا/همگرا) که برای ارزیابی ریسک و دیدن فرصتهای بازار (ایدههای نو) ضروری است. |
|
|
|
چیکسنتمیهایی (Systems Model) |
تعامل بین فرد، حوزه (مجموعه دانش)، و میدان (داوران). |
جزء کلیدی حوزه (Domain): دانش انباشته شده در یک فرهنگ یا زمینه علمی خاص که فرد باید آن را بداند. |
توانایی فرد برای دستکاری، توسعه، و تغییر دادن دانش موجود در حوزه از طریق فرآیندهای فکری خود (مانند اکتشاف و ترکیب). |
|
|
|
|||||
در جمعبندی نهایی، همانطور که مشاهده میشود، در هر سه مدل، دانش (Knowledge) بهعنوان بستر و مادهٔ خام خلاقیت عمل میکند، در حالی که فرآیندهای شناختی (Cognition) بهعنوان موتور محرک، مسئول ترکیب، ارزیابی و نوآورانه کردن آن دانش هستند.
مجله اینترنتی روان تنظیم
Online Journal of Ravantanzim
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا
روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی
دانش آموخته دانشگاه تهران
لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.
استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.