مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مداخلات راهبردی شناختی: حافظه کاری و ناتوانی ریاضی

image

image

اولین مربی شناختی در ایران

صفحه نخست

عملکرد برتر    آموزش و یادگیری    یادگیری خود تنظیم    فراشناخت 

 مطالعه-خواندن   انگیزش و هیجان   سنجش و ارزشیابی   عصب روانشناسی

پنج شنبه - 04 دی 1404

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

تحلیل مقاله پژوهشی

مداخلات راهبردی شناختی

حافظه کاری و ناتوانی ریاضی

 

عنوان مقاله:

مداخلات راهبردی شناختی، حل مسئله کلمه ای و حافظه کاری را در کودکان با ناتوانی ریاضی بهبود می بخشند.

تحلیل چکیده مقاله:

این مطالعه به بررسی نقش آموزش راهبرد و ظرفیت حافظه کاری بر دقت حل مسئله در کودکان با و بدون ناتوانی ریاضی پرداخته است.  

شرکت کنندگان: ۲۰۴ کودک پایه سوم با و بدون ناتوانی ریاضی که بر اساس ظرفیت حافظه کاری به دو گروه بالا و پایین تقسیم شدند.

روش تحقیق:  

شرکت کنندگان به طور تصادفی در یکی از چهار گروه زیر قرار گرفتند:

۱. راهبردهای کلامی (مانند خط کشیدن جمله سؤال)  

۲. راهبردهای دیداری (مانند قراردادن اعداد در نمودارها)  

۳. ترکیب راهبردهای کلامی و دیداری  

۴. گروه کنترل بدون آموزش.

متغیرهای اندازه گیری شده:  

- دقت حل مسئله (پس از آموزش)  

- دو شاخص انتقال حافظه کاری: ظرفیت انجام عملیات و ظرفیت دیداری-فضایی.

یافته های اصلی:

۱. آموزش راهبرد، دقت حل مسئله را بهبود بخشید، اما تأثیر آن با ظرفیت حافظه کاری تعدیل شد.  

۲. برخی راهبردها نسبت به دیگران موجب نمرات پس آزمون بالاتری شدند، اما این یافته ها با درنظرگرفتن خطر ناتوانی ریاضی در کودکان قابل تفسیر است.  

۳. آموزش راهبرد در حل مسئله، به انتقال مثبت به حافظه کاری منجر شد.

نتیجه گیری کلی:

کودکان با ناتوانی ریاضی اما با ظرفیت حافظه کاری بالا، نسبت به کودکان با ظرفیت حافظه کاری پایین، بیشتر از آموزش راهبردها (هم در متغیرهای هدف و هم انتقال) بهره بردند. این نتایج نشان میدهد که ظرفیت حافظه کاری، تأثیر راهبردهای شناختی را بر هر دو نوع متغیر (هدف و غیرهدف) تعدیل میکند.

۱. ساختار مقدمه

مقدمه از یک ساختار منطقی و کلاسیک مقاله پژوهشی پیروی میکند:

معرفی کلی موضوع (نقش حافظه کاری در حل مسئله و شکاف پژوهشی ارتباط آن با پیامدهای درمان).

مرور مطالعات گذشته و یافته های مرتبط، همراه با اشاره به دو محدودیت اصلی آنها که توجیه کننده پژوهش حاضر است.

بیان صریح اهداف و سؤالات پژوهش جاری برای رفع محدودیتهای پیشین.

شرح دقیق طراحی مطالعه (آزمایش کنترل شده تصادفی، گروهها، محتوای آموزش).

بسط و توضیح هر یک از سه سؤال پژوهشی به همراه فرضیه ها و مبانی نظری مرتبط.

۲. ایده های اصلی مقدمه

چهار ایده محوری در این مقدمه قابل شناسایی است:

1.  نقش محوری و تعدیل کننده حافظه کاری (WMC): حافظه کاری یک عامل شناختی کلیدی در حل مسئله ریاضی است و پیشبینیکننده مهمی برای عملکرد به شمار میرود. این مطالعه به بررسی این میپردازد که آیا آموزش راهبرد میتواند تفاوتهای فردی در WMC را جبران کند.

2.  انتقاد از مطالعات پیشین و ضرورت پژوهش حاضر: دو محدودیت اساسی در پژوهشهای گذشته وجود دارد: (الف) بررسی پسینی (Post-Hoc) WMC به جای درنظرگرفتن آن در طراحی تحقیق، و (ب) عدم ارزیابی مستقیم اثر انتقال (Transfer) آموزش راهبرد به تکالیف حافظه کاری.

3.  تأثیر نوع راهبرد شناختی: این ایده مطرح است که همه راهبردها اثر یکسانی ندارند و ممکن است راهبردهای ترکیبی (کلامی-دیداری) به دلیل درگیرکردن سیستمهای ذخیره سازی مجزا، برای کودکان با ناتوانی ریاضی (MD) مؤثرتر باشند.

4.  آموزش در بافت تداخل و ارتباط با توجه کنترل شده: آموزش راهبرد در شرایطی که به تدریج اطلاعات نامربوط (تداخل) افزایش مییابد، ممکن است با بهبود «توجه کنترل شده» – که مکانیسم مشترک حل مسئله و حافظه کاری است – منجر به انتقال اثر به حافظه کاری شود.

۳. جزئیات مرتبط با هر ایده اصلی

 

 ایده اصلی 

 جزئیات پشتیبان و مرتبط 

 

 

 ۱. نقش تعدیل کننده WMC 

 – WMC حتی پس از کنترل متغیرهای دیگر (محاسبه، خواندن و…) حل مسئله را پیشبینی میکند. دو فرضیه متضاد ارائه میشود: فرضیه آستانه (فقط کودکان با WMC بالا از راهبرد سود میبرند) در مقابل فرضیه جبرانی (راهبردها بیشتر به کودکان با WMC پایین کمک میکنند تا محدودیتها را جبران کنند). پیش بینی میشود WMC با پیامدهای آزمایش تعامل (تعامل) داشته باشد. 

 

 

 ۲. انتقاد از مطالعات پیشین 

 محدودیت اولWMC به عنوان یک متغیر کوواریات پسینی تحلیل شد، نه یک فاکتور طراحی از پیشتعیینشده. این مسئله استنباط علیت را زیر سؤال میبرد.

محدودیت دوم: اثر انتقال به حافظه کاری مستقیماً آزمون نشد. یافته های قبلی انتقال به حافظه کاری کلامی ممکن است صرفاً ناشی از محتوای آموزشی کلامی باشد، نه بهبود عمومی حافظه کاری. 

 

 

 ۳. تأثیر نوع راهبرد 

 طراحی مطالعه شامل سه گروه مداخله ای راهبرد کلامی، راهبرد دیداری-فضایی و ترکیب هر دو است.

 استناد به نظریه کدگذاری دوگانه (مایر، ۲۰۰۵): راهبرد ترکیبی ممکن است با درگیرکردن هر دو سیستم پردازش، امکان پردازش اطلاعات بیشتری را فراهم کند.

 این مطالعه به طور خاص بررسی میکند که آیا راهبرد ترکیبی برای کودکان با MD مفیدتر است. 

 

 

 ۴. آموزش در بافت تداخل 

 محتوای آموزشی به گونهای طراحی شده که به تدریج تعداد گزاره های نامربوط در مسائل کلمهای افزایش یابد.

 هدف: آموزش تفکیک اطلاعات مرتبط از نامربوط (بر اساس پژوهشهای پاسولونگی و همکاران).

 فرضیه: این نوع آموزش، توجه کنترل شده (مکانیسم مشترک حافظه کاری و حل مسئله طبق انگل و همکاران، ۱۹۹۹) را بهبود می بخشد و بنابراین ممکن است به انتقال به حافظه کاری بینجامد. 

 

 

۴. بررسی استنادات

استنادات به خوبی و با اهداف مختلف به کار رفته اند:

   تأیید ادعاهای کلان: (Swanson et al., 2008; Geary, 2010) برای نشان دادن اهمیت حافظه کاری و مشکلات شناختی.

   معرفی شکاف پژوهشی/انتقاد: اشاره به یافته های قبلی خود نویسنده (Swanson, 2014) و سپس بیان محدودیتهای همان مطالعات.

   پشتیبانی از مبانی نظری: (Engle et al., 1999) برای مفهوم «توجه کنترلشده»؛ (Mayer, 2005) برای نظریه کدگذاری دوگانه؛ (Passolunghi et al., 2001) برای ارتباط تفکیک اطلاعات با حل مسئله.

   توجیه طراحی مطالعه: (Melby-Lervåg & Hulme, 2013) برای نشان دادن ضعف آموزش مستقیم حافظه کاری و توجیه قراردادن آموزش در بافت تحصیلی.

۵. نتیجه گیری برای توجیه این پژوهش

این پژوهش با هدف رفع دو محدودیت مهم مطالعات پیشین طراحی و توجیه شده است:

1.  ارتقاء سطح تحلیل علیت: با درنظرگرفتن ظرفیت حافظه کاری (WMC) به عنوان یک فاکتور طراحی از پیش تعیین شده (با تقسیم بندی کودکان به گروههای با WMC بالا و پایین)، به جای یک متغیر کمکی پسینی، این مطالعه ادعای قویتری در مورد نقش تعدیل کننده WMC بر پیامدهای آموزش راهبرد ارائه میدهد.

2.  آزمون مستقیم اثر انتقال: این مطالعه به طور مستقیم و با استفاده از معیارهای هم کلامی و هم دیداری-فضایی حافظه کاری، آزمون میکند که آیا آموزش راهبرد حل مسئله (که در بافت افزایش تدریجی تداخل ارائه میشود) واقعاً میتواند به بهبود حافظه کاری انتقال یابد یا خیر. این امر مبتنی بر فرضیه بهبود «توجه کنترل شده» به عنوان مکانیسم مشترک است.

به بیان ساده، این پژوهش ادعا میکند با طراحی قویتر و اندازه گیری جامعتر، شفافیت بیشتری در پاسخ به این سؤالات اساسی فراهم میکند:

آیا آموزش راهبرد برای همه کودکان با ناتوانی ریاضی به یک اندازه مؤثر است؟ (نقش WMC)

کدام راهبرد بهتر است؟

و آیا این آموزش فواید شناختی گسترده تری (بهبود حافظه کاری) دارد؟

۱. ساختار بخش بحث

این بخش از یک ساختار منطقی و پاسخگو پیروی میکند که مستقیماً با سؤالات پژوهشی مطرح شده در مقدمه مرتبط است:

1.  خلاصه کلی یافته ها: ارائه سه یافته اصلی مطالعه به صورت فشرده.

2.  بحث حول هر سؤال پژوهشی: ساختار اصلی بحث، پاسخگویی جداگانه به هر یک از سه سؤال پژوهش است. برای هر سؤال:

       مرور فرضیه اولیه و مبانی آن (با استناد به تحقیقات گذشته).

       ارائه نتایج این مطالعه و مقایسه آن با فرضیه.

       تفسیر و تحلیل اینکه نتایج آیا از فرضیه حمایت میکنند یا آن را رد میکنند و چرا.

3.  بخش محدودیتها: اشاره شفاف به دو محدودیت اصلی پژوهش (اندازه نمونه کوچک در برخی زیرگروه ها و اثرگذاری بالای گروه کنترل).

4.  بخش پیامدها (Implications): ارائه دو کاربرد اصلی یافته ها برای پژوهش های آینده.

5.  نتیجه گیری نهایی: جمع بندی کلی پیام اصلی تحقیق.

۲. دلایل موافق و مخالف در بحث هر سؤال

 

 سؤال پژوهشی 

 فرضیه اولیه / انتظار 

 نتایج مطالعه (دلایل مخالف/موافق) 

 نتیجه گیری نویسنده 

 

 

۱. نقش تعدیل کننده WMC

 راهبردها بهویژه برای کودکان با MD و ظرفیت حافظه کاری پایین (Low WMC) سودمندتر خواهند بود (فرضیه جبرانی). 

 مخالف: الگوی کلی نشان داد کودکان با WMC بالا (صرفنظر از وضعیت MD) از آموزش راهبرد بیشتر سود بردند. اندازه اثر برای گروههای با WMC بالا در حد متوسط بود، درحالیکه برای گروههای با WMC پایین ضعیف بود. 

 فرضیه رد شد. حمایت ضعیفی از این ایده وجود دارد که راهبردها برای کودکان با WMC پایین مزیت بیشتری داشته باشد. در عوض، WMC بالا یک پیششرط برای بهرهبرداری مؤثر از راهبردها است. 

 

 

 ۲. مؤثرترین راهبرد 

 راهبردهای دیداری-فضایی به دلیل نسبتاً سالمتر بودن حافظه دیداری در کودکان MD، باید مؤثرتر باشند. 

 موافق و مخالف: در حل مسئله: کودکان MD با WMC بالا از راهبردهای کلامی یا دیداری سود بردند. در انتقال به حافظه کاری دیداری: هر دو گروه WMC بالا و پایین از راهبردهای دارای مؤلفه دیداری سود بردند، اما گروه WMC پایین به راهبرد ترکیبی نیاز داشتند تا سود ببرند. 

 پاسخ مشروط است. مؤثرترین راهبرد به هدف (حل مسئله در مقابل انتقال) و سطح WMC کودک بستگی دارد. راهبرد ترکیبی برای انتقال حافظه دیداری در کودکان با WMC پایین ضروری به نظر میرسد. 

 

 

 ۳. تأثیر بر حافظه کاری (انتقال) 

 تمرین حل مسئله با افزایش تدریجی اطلاعات نامربوط (تداخل)، با بهبود توجه کنترل شده، باعث انتقال به حافظه کاری میشود. 

 حمایت جزئی: انتقال فقط در دو گروه خاص رخ داد: ۱) کودکان با MD و WMC بالا تحت آموزش تاکید دیداری، و ۲) کودکان بدون MD اما با WMC پایین. از آنجایی که مؤلفه "تمرین با تداخل" به طور جداگانه آزمون نشد، نمیتوان به طور قطعی علت را به آن نسبت داد. 

 حمایت جزئی از ایده کلی وجود دارد. مکانیسم انتقال مبهم است، اما یافته ها نشان می دهند قراردادن تقاضاهای حافظه کاری در بافت درسی (به جای آموزش مستقیم حافظه کاری) میتواند راهی برای بهبود انتقال باشد. 

 

 

۳. نتیجه نهایی مؤلف

نتیجه گیری کلیدی و نهایی نویسنده این است: ظرفیت حافظه کاری (WMC) پیامدهای درمان (آموزش راهبرد) را در کودکان با ناتوانی ریاضی تعدیل میکند، اما متأسفانه این فواید عمدتاً به کودکانی با ظرفیت حافظه کاری نسبتاً بالاتر محدود میشود.

به بیان ساده، آموزش راهبرد به تنهایی یک "راهحل جادویی" برای همه کودکان با مشکلات ریاضی نیست. کودکانی که از پایه، ظرفیت حافظه کاری بهتری دارند، آمادگی بیشتری برای جذب و استفاده از این راهبردها دارند و در نتیجه از آموزش سود بیشتری میبرند. این یافته، فرضیه جبرانی (کمک بیشتر راهبردها به افراد ضعیفتر) را به چالش میکشد.

پیشنهادات نویسنده در بخش "کاربردها" معطوف به پژوهش و عمل آینده است و از یافته ها استخراج شده:

1.  شخصی سازی آموزش راهبرد بر اساس سطح حافظه کاری: نویسنده تأکید میکند که راهبردها برای کودکان با MD مفید هستند، اما باید با سطح حافظه کاری کودک سازگار شوند. این یک پیشنهاد عملی مهم برای طراحی مداخلات آموزشی است: قبل از اجرای برنامه های راهبردی، ارزیابی سطح حافظه کاری کودک میتواند به انتخاب نوع و شدت مداخله کمک کند.

2.  تغییر پارادایم در بهبود حافظه کاری: به جای آموزش مستقیم و مجرد حافظه کاری (که شواهد قوی برای انتقال به پیشرفت تحصیلی نشان نداده)، نویسنده راهکار جایگزین زیر را پیشنهاد میکند:

       تعبیه تقاضاهای حافظه کاری درون برنامه درسی: یعنی فعالیتهایی طراحی شوند که به طور طبیعی حافظه کاری را درگیر کنند (مانند مسائل پیچیده با اطلاعات نامربوط).

       همراهی این فعالیتها با آموزش راهبرد: ارائه ابزارهای شناختی (راهبردها) به کودکان برای مدیریت این تقاضاهای افزایش یافته.

       توجیه: این رویکرد دوگانه ممکن است از طریق بهبود توجه کنترل شده (مکانیسم مشترک)، به انتقال به حافظه کاری بینجامد. نویسنده این را یک مسیر امیدوارکننده برای پژوهشهای آینده میداند که نیاز به بررسی بیشتر مکانیسمهای آن دارد.

جمع بندی تحلیل پیشنهادات: پیشنهادات نویسنده بسیار عملگرا و مبتنی بر شواهد این مطالعه است. به جای توصیه های کلی، بر نیاز به رویکردهای دقیقتر و شخصیتر در مداخلات آموزشی، و تلفیق آموزش شناختی با محتوای تحصیلی به عنوان یک راهبرد مؤثرتر برای ایجاد انتقال تأکید میکند. این دیدگاه، گامی به سوی مداخلات "دوسودگرایانه" است که همزمان هم عملکرد تحصیلی (حل مسئله) و هم کارکرد شناختی پایه (حافظه کاری) را هدف میگیرند.

 

Swanson HL (2015). Cognitive strategy interventions improve word problem solving and working memory in children with math disabilities. Front. Psychol. 6:1099.

 

مجله اینترنتی روان تنظیم

Online Journal of Ravantanzim

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا

روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

دانش آموخته دانشگاه تهران

اولین مربی شناختی در ایران

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.