مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مدل COPES - ویژگیهای کیفی یادگیری خود تنظیم

 image

دوشنبه - 29 اردیبهشت 1404

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

یادگیری خودتنظیم

دیدگاه پردازش اطلاعات

فیلیپ اچ. وین

مدل COPES - ویژگیهای کیفی یادگیری خود تنظیم

 

رویا با یک کاربرگ حساب کنار می‌آید - COPES

رویا با یک کاربرگ حساب درگیر است که بخشی از کتاب ریاضیات است. این برگه کار شامل تمرین‌هایی است که در آن‌ها باید جمله‌های عددی ناقص را با توجه به تصاویر مربوطه کامل کند. به عنوان مثال، یک تصویر شامل ۱۰ خانه است که یکی از آن‌ها با X پر شده و عبارت نمادین مربوطه 9 = 1 - 10 است. تمرین‌های بعدی نیز مشابه هستند، اما با تصاویر و عبارات نمادین متفاوتی که بر عملیات تفریق تمرکز دارند، مانند ۱۰ خانه است دو تا از آن‌ها با X پر شده و باید به صورت 8 = 2 - 10 تکمیل شوند. این مسئله تا 1 = 9 - 10 تکرار می شود.

این رویکرد، رویا را به یاد تاکتیک تبدیل نمادها به نمودارها می‌اندازد؛ او می‌فهمد که چگونه دستورالعمل‌های کلامی یا نمادین را می‌توان به نمایش‌های بصری تبدیل کرد. در این مورد، علامت X روی نمودارها به طور مؤثر عملیات تفریق را نشان می‌دهد و رویا باید این نمایش گرافیکی را با درک خود از حساب، به ویژه مفهوم تفریق که با علامت منفی نشان داده می‌شود، ترکیب کند تا تمرین‌ها را با موفقیت حل کند.

تاکتیک‌ها ابزارهایی برای اجرای یادگیری هستند. فرض کنید رویا می‌داند که گاهی اوقات اطلاعات ارائه شده به صورت نمادین می‌توانند به طور مفید به اشکال گرافیکی تبدیل شوند. برای مثال، او ممکن است بداند که دستورالعمل‌های کلامی برای یافتن گنج را می‌توان به صورت نقشه ترسیم کرد و آن مقدار را می‌توان به صورت یک خط مورب که در یک مکان خاص روی محور اعداد قرار دارد یا به صورت مجموعه‌ای از تصاویر گرافیکی (مثلاً نقاط) نمایش داد. نحوه ارائه در کاربرگ، رویا را به یاد تاکتیک تبدیل نمادها به نمودارها می‌اندازد و نشان می‌دهد که این تاکتیک چگونه اختصاصی است. این تاکتیک باید با دانش حوزه حساب ترکیب شود؛ به طور خاص، عملیات تفریق که به صورت نمادین با علامت منفی نشان داده می‌شود، می‌تواند با تعداد پر کردن با X معادل با عدد سمت راست علامت منفی، به شکل گرافیکی تبدیل شود.

تاکتیک‌های یادگیری، قوانین کلی برای دستکاری اطلاعات هستند. آنها فراتر از یک حوزه خاص، مانند حساب، قرار دارند. دانستن یک تاکتیک به سه نوع منبع شناختی متمایز اشاره دارد: (الف) عملیات شناختی که اطلاعات را به روشی خاص دستکاری می‌کنند؛ (ب) درک در مورد محصولی که توسط عملیات خاص هنگام اجرای آنها ایجاد می‌شود؛ و (ج) باورهایی در مورد شرایطی که محصولات یک تاکتیک می‌توانند در پرداختن به وظایف خاص در حوزه‌های مختلف مفید باشند.

این سه ویژگی، یک اسکریپت (نسخه) عمومی برای اقدام را توصیف می‌کنند. این اسکریپت سه جایگاه دارد که منتظر پر شدن با اطلاعات خاص در مورد یک تکلیف هستند: یک جایگاه شرایط، یک جایگاه عملیات و یک جایگاه محصولات. وقتی رویا شرایط خاصی را که تکلیف‌اش را مشخص می‌کند درک می‌کند و عملیات شناختی خاصی را برای کار بر روی آن اجرا می‌کند، محصولاتی را برای تکلیف حسابی خود ایجاد می‌کند. وقتی جزئیات رویا جایگاه‌های اسکریپت را پر می‌کند، رویا یک نمونه خاص از این اسکریپت ایجاد می‌کند، فرآیندی که به عنوان نمونه‌سازی اسکریپت عمومی برای این تکلیف شناخته می‌شود.

وقتی دانش تاکتیکی رویا با دانش دامنه ترکیب می‌شود، او درک می‌کند که چگونه می‌توان تمرین‌های تفریق حسابی را با کشیدن X از طریق تصاویر به نمایش‌های گرافیکی تبدیل کرد. اگر دانش حسابی او شامل مفهوم برگشت‌پذیری باشد، او همچنین درک می‌کند که چگونه می‌توان این دو نمایش را با حفظ معنا، به عقب و جلو جابجا کرد. اطلاعات جدید ایجاد شده توسط چنین پردازش شناختی تقریباً همیشه واکنشی ایجاد می‌کند. یک معلم ممکن است در مورد نمایش عددی رویا از یک جمله عددی تصویری خاص نظر دهد. اگر رویا در مورد پاسخ خودش مردد باشد، ممکن است به برگه تمرین دوستش نگاهی بیندازد یا ممکن است از تاکتیک دیگری برای بررسی پاسخ خود استفاده کند. برای انجام این کار، او موقعیت‌های شرایط، عملیات و محصولات را در یک اسکریپت برای نظارت بر کارش نمونه‌سازی می‌کند. به عنوان مثال، او ممکن است از دانش خود در مورد برگشت‌پذیری برای اعمال جمع به عنوان بررسی تفریق خود استفاده کند.

اطلاعات موجود در این واکنش‌ها، چه منشأ خارجی داشته باشند و چه داخلی، بازخورد هستند. برای اینکه بازخورد معنادار باشد، رویا باید نمایه‌ای از ویژگی‌ها یا استانداردهایی داشته باشد که بتوان یک محصول را با آنها مقایسه کرد.

بدون استاندارد، نظارت غیرممکن است زیرا هیچ مبنایی برای تعیین تطابق بین چیزها وجود ندارد. اگر بازخورد همه جا حاضر باشد، باید یک بخش به اسکریپت اضافه شود که در آن استانداردها قابل ثبت باشند. بخش دیگری برای ثبت ارزیابی، ماهیت یا درجه تطابق، که هنگام مقایسه محصولات با آن استانداردها ایجاد می‌شود، مورد نیاز است.

این اسکریپت پنج بخشی می‌تواند تعامل هر یادگیرنده‌ای را با هر تکلیفی مشخص کند. بخش‌های اسکریپت به شرایطی، چه خارجی و چه داخلی، اشاره دارند که تحت آنها محصولات خاص عملیات شناختی خاص ممکن است تحقق یابند؛ و اطلاعاتی در مورد چگونگی ارزیابی محصول نسبت به آن استانداردها ایجاد کنند. اگر بخش عملیات در اسکریپت با روشی از خارج از حوزه یک تکلیف نمونه‌سازی شود، همانطور که وقتی رویا استفاده از ترجمه‌های گرافیکی اطلاعات نمادین را در نظر گرفت، تعامل شناختی تحت کنترل چنین اسکریپتی به عنوان یک تاکتیک شناختی طبقه‌بندی می‌شود.

برای ساده‌سازی ارجاعات به این اسکریپت شرایط، عملیات، محصولات، ارزیابی، استانداردها، از مخفف حرف اول COPES استفاده می‌شود. رویا با پر کردن هر پنج جایگاه این اسکریپت عمومی با ادراکاتی در مورد محیط کار به علاوه دانش خود در حوزه حساب و فراتر از آن، یک تاکتیک ایجاد می‌کند. این تاکتیک نحوه برخورد او با تمرین‌های کاربرگ خود در زمینه‌ای است که در آن کار می‌کند.

مفهوم کلی تکالیف در یادگیری خودتنظیم

در مسیر یادگیری، ما با انواع مختلفی از تکالیف روبرو می‌شویم؛ از کارهای کوچک و روزمره گرفته تا پروژه‌های بزرگ و جامع. این تکالیف بسته به میزان پیچیدگی و گستردگی‌شان، به سه دسته تقسیم می‌شوند: تکالیف خرد (مثل حل یک مسئله ریاضی ساده)، تکالیف متوسط (مثل نوشتن یک پاراگراف در مورد یک مفهوم) و تکالیف کلان (مثل نوشتن یک مقاله پژوهشی کامل). در هر مرحله از یادگیری خودتنظیم، فراگیران درگیر تکالیف خرد، متوسط یا کلان می‌شوند.

وجوه تکالیف در مدل COPES

مدل COPES به ما کمک می‌کند تا بفهمیم در هر مرحله از این سفر، چه چیزهایی دخیل هستند و چگونه می‌توانیم بهترین عملکرد را داشته باشیم. هر تکلیف را می‌توان با استفاده از یک طرح پنج قسمتی که شرایط، عملیات، محصولات، استانداردها و ارزیابی‌ها را مشخص می‌کند مدل‌سازی کرد (مدل COPES؛ وین، ۱۹۹۷). مدل COPES (که مخفف شرایط، عملیات، محصولات، استانداردها و ارزیابی‌ها است) ابزاری است که به ما کمک می‌کند تا هر کدام از این تکالیف را به صورت ساختاریافته درک کنیم. این مدل مانند یک جعبه ابزار است که هر تکلیفی را می‌توانیم داخل آن قرار دهیم و اجزای آن را بشناسیم. این مدل به ما می‌گوید که برای انجام موفقیت‌آمیز هر کاری، باید به پنج بخش کلیدی آن توجه کنیم:

شرایط (Conditions): چه چیزهایی محیط اطراف، یا خودمان را تحت تأثیر قرار می‌دهند؟

عملیات (Operations): دقیقاً چه کارهایی باید انجام دهیم؟

محصولات (Products): حاصل انجام این کارها چیست؟

استانداردها (Standards): محصول ما چقدر باید خوب باشد تا قابل قبول تلقی شود؟

ارزیابی (Evaluation): محصول ما چگونه با استانداردها مقایسه می‌شود؟ 

شرایط: پیش‌زمینه هر تکلیف

"شرایط" در واقع همان بستری است که تکلیف در آن انجام می‌شود. این شرایط می‌توانند از درون خود ما نشأت بگیرند یا از محیط اطرافمان. شرایط، عناصری هستند که یادگیرنده درک می‌کند می‌توانند بر کار روی تکلیف تأثیر بگذارند. شرایط درونی، ویژگی‌هایی هستند که یادگیرنده با خود به یک تکلیف می‌آورد، مانند دانش در مورد موضوع، تاکتیک‌های مطالعه و راهبردهای یادگیری، جهت‌گیری انگیزشی و باورهای معرفت‌شناختی. شرایط بیرونی، ویژگی‌هایی در محیط اطراف هستند که یادگیرنده درک می‌کند می‌توانند بر شرایط درونی هر یک از دو جنبه دیگر تکالیف، عملیات و استانداردها تأثیر بگذارند.

شرایط درونی (Internal Conditions) همان ویژگی‌هایی هستند که ما به طور طبیعی با خودمان به سراغ هر تکلیفی می‌آوریم. فرض کنید می‌خواهید یک مقاله در مورد تاریخ ایران باستان بنویسید. شرایط درونی می تواند شامل موارد زیر باشد:

دانش قبلی: آیا قبلاً در مورد تاریخ ایران باستان مطالعه کرده‌اید؟ چقدر در مورد دوره‌های مختلف آن اطلاعات دارید؟

راهبردهای یادگیری: آیا می‌دانید چگونه اطلاعات را جمع‌آوری کنید، منابع معتبر را پیدا کنید، و مطالب را سازماندهی کنید؟ شاید از روش‌هایی مثل خلاصه‌نویسی یا نقشه‌کشی ذهنی استفاده کنید.

جهت‌گیری انگیزشی: چقدر به این موضوع علاقه‌مند هستید؟ آیا این تکلیف را فرصتی برای یادگیری می‌بینید یا صرفاً یک تکلیف اجباری؟

باورهای معرفت‌شناختی: چقدر فکر می‌کنید یادگیری امکان‌پذیر است؟ آیا باور دارید که با تلاش می‌توانید دانش خود را افزایش دهید؟

فرض کنید برای یادگیری زبان جدید، یک اپلیکیشن یادگیری زبان را باز می‌کنید. "دانش قبلی" شما در مورد آن زبان، "راهبرد یادگیری" شما (مثلاً تمرکز بر لغات جدید یا گرامر)، "انگیزه" شما برای یادگیری (مثلاً برای سفر یا کار)، و "باور شما به توانایی خودتان" در یادگیری زبان، همگی "شرایط درونی" هستند که بر نحوه استفاده شما از اپلیکیشن تأثیر می‌گذارند.

شرایط بیرونی (External Conditions) عواملی در محیط اطراف ما هستند که می‌توانند بر شرایط درونی ما و نحوه انجام تکلیف تأثیر بگذارند. شرایط بیرونی می تواند شامل موارد زیر باشد:

محیط فیزیکی: آیا در مکانی آرام و بدون حواس‌پرتی درس می‌خوانید یا در مکانی پر سر و صدا؟

منابع در دسترس: آیا به کتاب‌های مرجع، اینترنت پرسرعت، یا نرم‌افزارهای مفید دسترسی دارید؟

حمایت اجتماعی: آیا معلم یا دوستانتان در دسترس هستند تا به سؤالات شما پاسخ دهند یا شما را راهنمایی کنند؟

تصور کنید در حال تماشای یک ویدئوی آموزشی آنلاین برای یادگیری یک مهارت جدید (مثلاً آشپزی) هستید. کیفیت اینترنت شما (مثلا باعث قطع و وصل شدن تصویر نشود)، دسترسی شما به مواد اولیه لازم برای آشپزی، و امکان پرسیدن سوال از مربی در بخش نظرات، همگی "شرایط بیرونی" هستند که بر توانایی شما برای یادگیری و اجرای آن تأثیر می‌گذارند.

عملیات و محصولات: کارهایی که انجام می‌دهیم و نتایج آن‌ها

"عملیات" همان اقداماتی هستند که ما برای انجام تکلیف عمل می‌کنیم. این عملیات می‌توانند ساده یا پیچیده باشند. عملیات پایه (SMART) و عملیات مرکب، مانند تاکتیک‌های مطالعه و استراتژی‌های یادگیری، روی اطلاعات عمل می‌کنند. در یک چارچوب تأثیرگذار برای یادگیری خودتنظیم، عملیات پایه SMART، پیشنهاد می‌کند که پنج عملیات شناختی (یعنی جستجو، نظارت، مونتاژ، تمرین و ترجمه) نقش کلیدی در یادگیری خودتنظیم ایفا می‌کنند.

عملیات پایه (SMART) اقدامات مستقیمی هستند که برای رسیدن به هدف انجام می‌شوند. مثلاً در مثال مقاله تاریخ ایران باستان، عملیات پایه می‌تواند خواندن یک فصل از کتاب، یادداشت‌برداری از یک منبع خاص، یا جستجو در اینترنت باشد.

عملیات مرکب (مانند تاکتیک‌های مطالعه و استراتژی‌های یادگیری) شامل فرآیندهای پیچیده‌تری هستند که برای مدیریت یادگیری به کار می‌روند. مثلاً، برنامه‌ریزی برای تخصیص زمان به بخش‌های مختلف تحقیق، یا استفاده از تکنیک‌های خاص برای به خاطر سپردن اطلاعات (مانند ایجاد فلش‌کارت).

محصولات:

"محصولات" نیز نتایجی هستند که از انجام عملیات حاصل می‌شوند. محصولات دو نوع هستند: هر عملیاتی محصولاتی تولید می‌کند. برخی از محصولات به هدف کار مربوط می‌شوند، برای مثال، مرتب‌سازی پادشاهان فرانسه در دوران رنسانس بر اساس تاریخ یا یافتن عرض (یا عرض‌های) از مبدا یک تابع درجه دوم. سایر محصولات نتیجه‌ی فراشناخت هستند، مانند قضاوت در مورد اینکه آیا تلاش برای ساختن یک یادآور برای عناصر سری اکتینیدها در مقایسه با صرفاً حفظ کردن آنها، ارزشش را دارد یا خیر.

محصولات مرتبط با هدف کار: این‌ها نتایج ملموس و مستقیمی هستند که انتظار داریم از انجام تکلیف حاصل شوند. اگر هدف، مرتب‌سازی پادشاهان فرانسه بر اساس تاریخ باشد، محصول این است که لیستی از پادشاهان به ترتیب زمانی ارائه دهید. یا اگر تابع درجه دوم را بررسی می‌کنید، محصول، یافتن عرض از مبدأ آن است.

محصولات فراشناختی: این‌ها نتایجی هستند که به درک و ارزیابی خود فرآیند یادگیری مربوط می‌شوند. این محصولات به ما کمک می‌کنند تا در مورد نحوه یادگیری خودمان فکر کنیم و تصمیم بگیریم. در مورد یادگیری سری اکتینیدها، ممکن است فراشناخت شما این باشد که تصمیم بگیرید آیا ساختن یک "یادیار" (mnemonics) برای به خاطر سپردن عناصر این سری، نسبت به صرفاً حفظ کردن آن‌ها، ارزش تلاش بیشتری دارد یا نه. این یک قضاوت است که شما در مورد اثربخشی یک راهبرد انجام می‌دهید.

استانداردها: معیارهای سنجش کیفیت

محصولات با استفاده از استانداردها ارزیابی می‌شوند. مجموعه استانداردها، هدف از انجام عملیات برای تولید یک محصول خاص را عملی می‌کنند. برای مثال، یک یادآور حرف اول با کیفیت بالا (الف) شامل یک حرف برای هر مورد شناسایی شده است، (ب) قابل تلفظ است و (ج) به یاد ماندنی است (مثلاً: یک دانش‌آموز باهوش - SMART - به خوبی از پس وظایف برمی‌آید - COPES).

"استانداردها" همان معیارهایی هستند که مشخص می‌کنند محصول ما چقدر خوب است و آیا به هدف مورد نظر رسیده‌ایم یا نه. این استانداردها به عملیات معنا می‌بخشند و به ما می‌گویند چه چیزی مطلوب است. فرض کنید می‌خواهید یک "یادیار" (mnemonics) برای به خاطر سپردن عناصر سری اکتینیدها بسازید. یک استاندارد خوب برای این یادیار می‌تواند این باشد:

(الف) شامل یک حرف برای هر مورد شناسایی شده باشد: یعنی برای هر عنصر یک بخش مشخص در یادآور وجود داشته باشد.

(ب) قابل تلفظ باشد: یعنی بتوان آن را راحت خواند و به خاطر سپرد.

(ج) به یاد ماندنی باشد: این جنبه ذهنی‌تر است، اما مثلاً می‌تواند شامل ارتباط دادن آن با یک تصویر یا داستان خنده‌دار باشد تا راحت‌تر در ذهن بماند. (مثلاً: یک دانش‌آموز باهوش - SMART - به خوبی از پس وظایف برمی‌آید - COPES).

در واقع، استانداردها به ما می‌گویند که "چگونه" باید کاری را انجام دهیم تا نتیجه مطلوب حاصل شود. آن‌ها به عملیات جهت می‌دهند و مشخص می‌کنند که محصول نهایی باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد.

این مدل به ما کمک می‌کند تا با نگاهی دقیق‌تر به تکالیفمان، خودمان را بهتر در فرآیند یادگیری هدایت کنیم.

 

مجله اینترنتی روان تنظیم

Online Journal of Ravantanzim

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا

روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

دانش آموخته دانشگاه تهران

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.