جمعه - 21 شهریور 1404
مجله اینترنتی روان تنظیم
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
روانشناسی شخصیت
قدرت باورها
طرز فکری که زندگی را متحول میکند
قدرت باورهای مردم یک سنت در روانشناسی است. اینها ممکن است باورهایی باشند که ما از آنها آگاه یا ناآگاه باشیم، اما به شدت بر آنچه میخواهیم و اینکه آیا در رسیدن به آن موفق میشویم یا خیر، تأثیر میگذارند. همچنین نشان میدهد که چگونه تغییر باورهای مردم - حتی سادهترین باورها - میتواند تأثیرات عمیقی داشته باشد.
باورهای ما، چه آگاهانه و چه ناخودآگاه، قدرتی شگفتانگیز در تعیین سرنوشت ما دارند. آنها نه تنها بر خواستههایمان تأثیر میگذارند، بلکه مشخص میکنند که چقدر در رسیدن به اهدافمان موفق خواهیم بود. درک و تغییر همین باورهای به ظاهر ساده، میتواند دگرگونیهای عمیقی در زندگی ما ایجاد کند.
طرز فکرهای ریشهای
یک باور بنیادی درباره خودتان، که حاصل سالها تحقیق روانشناسی است، بخش عظیمی از زندگی شما را هدایت میکند و در تمام جنبههای آن نفوذ دارد. بسیاری از آنچه شما "شخصیت" خود مینامید، در حقیقت از این "طرز فکر" نشأت میگیرد؛ و بخش زیادی از موانعی که بر سر راه شکوفایی پتانسیلهایتان قرار دارند نیز، ریشه در همین طرز فکر دارند.
با شناخت این مفهوم، ناگهان طرز کار افراد بزرگ و موفق در علم، هنر، ورزش و تجارت را درک خواهید کرد. روابطتان با همسر، رئیس، دوستان و فرزندانتان شفافتر میشود و راهی برای آزادسازی پتانسیل خود و عزیزانتان پیدا میکنید.
راز پایداری در برابر شکست
همیشه مجذوب این بودم که چرا برخی افراد در مواجهه با شکست، پا پس نمیکشند و چگونه دانشآموزان با چالشهای دشوار کنار میآیند. با بررسی استراتژیها، افکار و احساسات آنها، متوجه شدم که باور قبلیام مبنی بر اینکه "یا شکست را میپذیری یا نه" کاملاً اشتباه است. هرگز فکر نمیکردم کسی شکست را با آغوش باز بپذیرد.
هر فرد موفقی الگویی داشته که در لحظات حساس، راه را به او نشان داده است. آنها به رازی دست یافته بودند که بسیاری از آن بیخبر بودند؛ رازی که مصمم بودم کشفش کنم: نوع طرز فکری که شکست را به فرصتی برای رشد تبدیل میکند.
آنها میدانستند که ویژگیهای انسانی، از جمله مهارتهای ذهنی، مانند یک عضله با تلاش و تمرین پرورش مییابند. برای آنها، باهوشتر شدن یک فرآیند مستمر بود. آنها نه تنها از شکست دلسرد نمیشدند، بلکه آن را بخشی از فرآیند پیشرفت میدیدند.
طرز فکر ثابت در مقابل طرز فکر رشد
در مقابل، بسیاری معتقدند که ویژگیهای انسانی مانند هوش، ثابت و تغییرناپذیرند. شما یا باهوش هستید یا نیستید؛ و شکست به معنای ناتوانی شماست. اگر میتوانستید با برنامهریزی دقیق، همیشه موفق باشید و به هر قیمتی از شکست دوری کنید، آنگاه باهوش به نظر میرسیدید. در این دیدگاه، تلاش، اشتباه و پشتکار جایگاهی ندارند.
اینکه ویژگیهای انسانی قابل پرورشاند یا ثابت، بحثی قدیمی است. اما آنچه جدید و مهم است، معنای این باورها برای شماست: پیامدهای این طرز فکر که هوش یا شخصیت شما قابل توسعه است، در مقابل باوری که آن را ویژگیای ثابت و عمیق میداند، چیست؟
چرا انسانها متفاوتند؟
از سپیدهدم تاریخ، انسانها متفاوت فکر، عمل و زندگی کردهاند. این تفاوتها همیشه این پرسش را مطرح کردهاند: چرا برخی باهوشترند؟ و آیا این تفاوتها همیشگی و غیرقابل تغییرند؟
برخی ادعا میکردند که این تفاوتها ریشههای فیزیکی محکمی دارند و آنها را اجتنابناپذیر و تغییرناپذیر میدانستند. در طول اعصار، این تفاوتهای فیزیکی اغلب به ژنها نسبت داده شدند.
در مقابل، برخی دیگر به تفاوت در پیشینه، تجربیات، آموزش و شیوههای یادگیری افراد اشاره میکردند. شاید تعجب کنید اگر بدانید که آلفرد بینه، مخترع آزمون هوش، از حامیان بزرگ این دیدگاه بود. آزمون هوش او قرار نبود هوش تغییرناپذیر کودکان را اندازهگیری کند، بلکه بینه این آزمون را برای شناسایی کودکانی طراحی کرد که در مدارس دولتی پاریس با مشکل روبرو بودند تا بتوان برنامههای آموزشی جدیدی برای کمک به آنها طراحی کرد. او معتقد بود که آموزش و تمرین میتواند تغییرات اساسی در هوش ایجاد کند.
پتانسیل بیکران انسان
بینه با قاطعیت میگفت: "بسیاری ادعا میکنند که هوش یک فرد کمیتی ثابت است، کمیتی که نمیتواند افزایش یابد. ما باید علیه این بدبینی وحشیانه اعتراض و واکنش نشان دهیم. با تمرین، آموزش و مهمتر از همه، روش، میتوانیم توجه، حافظه، قضاوت خود را افزایش دهیم و به معنای واقعی کلمه باهوشتر از قبل شویم."
امروزه، اکثر متخصصان موافقند که مسئله، انتخاب بین طبیعت یا تربیت نیست؛ ژن یا محیط نیست. از زمان لقاح به بعد، ژنها و محیط در تعاملی دائمی هستند. ژنها برای عملکرد صحیح خود، به ورودیهای محیطی نیاز دارند.
دانشمندان همچنین در حال کشف ظرفیت بینظیر انسان برای یادگیری مادامالعمر و رشد مغزی هستند. هرچند هر فرد استعدادهای ژنتیکی منحصربهفردی دارد و با خلق و خو و گرایشهای متفاوتی آغاز میکند، اما تجربه، آموزش و تلاش شخصی، آنها را در مسیر پیشرفت به جلو میبرد.
رابرت استرنبرگ، استاد برجسته هوش، مینویسد که عامل اصلی در دستیابی افراد به تخصص یک توانایی ثابت قبلی نیست، بلکه تعهد هدفمند است. یا همانطور که بینه، پیشگام او، دریافته بود، باهوشترین افراد لزوماً تا انتها باهوشترین نمیمانند.
انتخاب طرز فکر، انتخاب زندگی
همه اینها چه معنایی برای شما دارد؟ دو طرز فکر وجود دارد. متخصصان نظرات خود را در مورد مسائل علمی بیان میکنند، اما اینکه چگونه این دیدگاهها در زندگی شما کاربرد دارند، چیز دیگری است. طرز فکری که برای خودتان انتخاب میکنید، عمیقاً بر نحوه هدایت زندگیتان تأثیر میگذارد. این انتخاب میتواند تعیین کند که آیا به فردی که میخواهید تبدیل میشوید و آیا به چیزهایی که برایتان ارزشمند هستند دست مییابید یا خیر.
چطور یک باور ساده میتواند روانشناسی و در نتیجه زندگی شما را دگرگون کند؟ این همان قدرت باور است. باور به اینکه ویژگیهای شما ثابت و تغییرناپذیرند (طرز فکر ثابت)، باعث میشود که مدام بخواهید خودتان را ثابت کنید. اگر هوش، شخصیت و منش شما محدود است، پس باید ثابت کنید که به اندازه کافی از آنها برخوردارید. احساس کمبود یا حتی به نظر رسیدن کمبود در این ویژگیهای اساسی، برای این افراد قابل تحمل نیست. برخی از ما از کودکی با این طرز فکر تربیت شدهایم. حتی اگر تمرکز بر باهوش بودن باشد، طرز فکر ثابت عمیقاً در ما نهادینه میشود. ما باور کردهایم که نمرات هوشی، تمام داستان شخصیت ما را بازگو میکند. در این طرز فکر، تنها هدف اصلی افراد این است که باهوش به نظر برسند، نه کودن.
هر بار که امتحان میدادیم یا در کلاس از ما سوال میشد، وقتی تمام وجودمان در خطر است، چه کسی به یادگیری اهمیت میدهد یا از آن لذت میبرد؟ افراد زیادی را دیدهام که تنها هدفشان این است که خودشان را ثابت کنند—در کلاس درس، در شغلشان و در روابطشان. هر موقعیتی مستلزم تأیید هوش، شخصیت یا منش آنهاست.
هر موقعیتی ارزیابی میشود: آیا موفق میشوم یا شکست میخورم؟ آیا باهوش به نظر میرسم یا احمق؟ آیا پذیرفته میشوم یا طرد؟ آیا احساس برنده بودن میکنم یا بازنده؟ اما آیا جامعه ما برای هوش، شخصیت و منش ارزش قائل نیست؟ آیا خواستن این ویژگیها طبیعی نیست؟
اما طرز فکر دیگری نیز وجود دارد که در آن این ویژگیها صرفاً هدیههایی نیستند که به شما داده شده و باید با آنها زندگی کنید. در این طرز فکر، آنچه به شما داده شده، تنها نقطه شروع توسعه است. این "طرز فکر رشد" مبتنی بر این باور است که ویژگیهای اساسی شما چیزهایی هستند که میتوانید از طریق تلاشهایتان آنها را پرورش دهید.
گرچه افراد ممکن است در استعدادها، تمایلات اولیه، علایق یا خلق و خو با هم متفاوت باشند، اما همه میتوانند از طریق بهکارگیری و تجربه تغییر کنند و رشد کنند. آیا افرادی که این طرز فکر را دارند معتقدند که هر کسی میتواند هر چیزی باشد، که هر کسی با انگیزه یا آموزش مناسب میتواند انیشتین یا بتهوون شود؟ خیر، اما آنها معتقدند که پتانسیل واقعی یک فرد ناشناخته (و غیرقابل شناخت) است؛ و پیشبینی اینکه با سالها اشتیاق، زحمت و آموزش چه چیزی میتوان به دست آورد، غیرممکن است.
میتوانید ببینید که چگونه این باور که میتوان ویژگیهای ارزشمند را پرورش داد، اشتیاق به یادگیری را در وجود فرد شعلهور میکند. چرا باید وقت خود را صرف اثبات مکرر عالی بودن خود کنید، در حالی که میتوانید بهتر شوید؟ چرا به جای غلبه بر کاستیها، آنها را پنهان کنید؟ چرا به دنبال دوست یا شریکی باشید که فقط عزت نفس شما را تقویت کند، به جای کسی که شما را برای رشد به چالش میکشد؟ و چرا به دنبال تجربیاتی باشید که شما را به چالش میکشند و پتانسیلتان را به آزمون میگذارند؟
اشتیاق برای به چالش کشیدن خود و پایداری در برابر آن، حتی (یا به خصوص) زمانی که اوضاع خوب پیش نمیرود، از ویژگیهای بارز طرز فکر رشد است. این طرز فکری است که به افراد اجازه میدهد در برخی از چالشبرانگیزترین دوران زندگی خود پیشرفت کنند.
برخورد با شکست: رشد یا سکون
وقتی با شکست روبرو میشویم، طرز فکر ثابت چگونه واکنش نشان میدهد؟ "چه فکری میکردم؟ چه احساسی داشتم؟ چه کاری میکردم؟ احساس طرد شدن، کاملاً شکستخورده، یک احمق، یک بازنده، احساس بیارزشی و خنگی." به عبارت دیگر، آنها آنچه اتفاق میافتد را معیاری مستقیم از شایستگی و ارزش خود میدانند: "زندگی رقتانگیز، هیچ بودن، دوستنداشته شدن، جدایی از دنیا، احساس نابودی، تنفر؛ زندگی ناعادلانه است و همه تلاشها بیفایده است."
در این حالت، حتی اگر در شرایط عادی احساس ارزشمندی و خوشبینی داشته باشند، در مواجهه با شکست، احساس میکنند کاملاً بیارزش و درماندهاند. شکست برای آنها فاجعهبار و جبرانناپذیر است و باعث فلج کامل میشود.
در مقابل، افراد دارای طرز فکر رشد اینگونه فکر میکنند: "من باید در کلاس تلاش کنم، باید برای امتحان خیلی بیشتر تلاش کنم، بقیه ترم را فرصت دارم تا نمرهام را بالا ببرم." آنها مستقیماً با مشکل روبرو میشوند: "شروع به فکر کردن به درس خواندن بیشتر (یا درس خواندن به روشی دیگر) برای امتحان بعدی، به اشتباهات امتحانم نگاه میکردم، تصمیم میگرفتم بهتر عمل کنم، و با دوستم تماس میگرفتم تا به او بگویم که از روز قبل ناراحت هستم."
البته، هیچکس از شکست لذت نمیبرد. گرفتن نمره پایین یا طرد شدن از یک دوست، اتفاقات ناخوشایندی هستند. اما تفاوت در نحوه برخورد با این ناخوشایندیهاست که طرز فکرهای ثابت و رشد را از هم متمایز میکند.
آن دسته از افرادی که طرز فکر رشد دارند، به خودشان برچسب نمیزنند و تسلیم نمیشوند. با اینکه احساس پریشانی می کنند، آماده هستند تا ریسک کنند، با چالشها روبرو شوند و به تلاش برای حل آنها ادامه دهند.
ضربالمثلهای زیادی داریم که بر اهمیت ریسک و قدرت پشتکار تأکید میکنند، مانند «در هر کاری که ریسک کنی، چیزی به تجارب شما اضافه می شود» و «اگر در ابتدا موفق نشدی، دوباره و دوباره تلاش کن».
ریسک و تلاش دو چیزی هستند که ممکن است بیکفایتیهای شما را آشکار کنند و نشان دهند که شما از پسِ کار برنیامدهاید. در واقع، دیدن اینکه افراد با طرز فکر ثابت تا چه حد به تلاش اعتقادی ندارند، تکان دهنده است. نکته جدید دیگر این است که ایدههای مردم در مورد ریسک و تلاش از طرز فکر اولیه آنها نشأت میگیرد.
فقط این نیست که بعضی افراد اتفاقی ارزش به چالش کشیدن خودشان و اهمیت تلاش را تشخیص میدهند. تحقیقات نشان داده است که این مستقیماً از طرز فکر رشد ناشی میشود. وقتی طرز فکر رشد را با تمرکز بر توسعه به افراد آموزش میدهیم، این ایدهها در مورد چالش و تلاش نیز به دنبال آن میآیند.
به همین ترتیب، فقط این نیست که بعضی افراد از چالش و تلاش خوششان نمیآید. وقتی (موقتاً) افراد را در یک طرز فکر ثابت قرار میدهیم، با تمرکز بر ویژگیهای دائمی، آنها به سرعت از چالش میترسند و تلاش را بیارزش تلقی می کنند.
وقتی شروع به درک طرز فکر ثابت و رشد میکنید، دقیقاً خواهید دید که چگونه یک چیز به چیز دیگری منجر میشود - چگونه باور به اینکه ویژگیهای شما حک شده بر سنگ است، منجر به انبوهی از افکار و اعمال میشود، و چگونه باور به اینکه ویژگیهای شما قابل پرورش هستند، منجر به انبوهی از افکار و اعمال مختلف میشود و شما را به مسیری کاملاً متفاوت میبرد.
آنها احساس میکنند که طرز فکرشان در حال تغییر است: «مطمئناً میتوانم از نوعی انقلاب شخصی که در تفکر خودم اتفاق میافتد، خبر دهم و این یک احساس هیجانانگیز است.» و میتوانند این تفکر جدید را برای خود و دیگران به کار گیرند: «کار شما به من این امکان را داده است که کارم را با کودکان تغییر دهم و آموزش را از دریچه دیگری ببینم» یا «فقط میخواستم به شما بگویم که تحقیقات برجسته شما چه تأثیری - در سطح شخصی و عملی - بر صدها دانشآموز داشته است.
خودشناسی
چه کسی دیدگاه دقیقی از توانایی ها و محدودیتهای خود دارد؟ خب، شاید افرادی که طرز فکر رشد دارند احتمال بیشتری وجود دارد که دیدگاههای اغراقآمیزی نسبت به تواناییهای خود داشته باشند و برای چیزهایی که قادر به انجام آنها نیستند تلاش کنند.
در واقع، مطالعات نشان میدهد که مردم در تخمین تواناییهای خود وحشتناک هستند. افراد عملکرد و توانایی خود را تا حد زیادی اشتباه تخمین میزنند. کسانی که طرز فکر ثابت دارند، تقریباً مسئول تمام بیدقتیها هستند. افرادی که طرز فکر رشد دارند، به طرز شگفت انگیزی دقیق هستند.
وقتی در موردش فکر میکنید، این منطقی به نظر میرسد. اگر مانند کسانی که طرز فکر رشد دارند، باور دارید که میتوانید خودتان را توسعه دهید، پس پذیرای اطلاعات دقیق در مورد تواناییهای فعلی خود هستید، حتی اگر ناخوشایند باشد. علاوه بر این، اگر شما هم مانند آنها به یادگیری گرایش دارید، برای یادگیری مؤثر به اطلاعات دقیقی در مورد تواناییهای فعلی خود نیاز دارید. بعضی از نتایج بزرگنمایی میشوند، بعضی دیگر نادیده گرفته میشوند، قبل از اینکه متوجه شوید، اصلاً خودتان را نمیشناسید.
افراد استثنایی استعداد ویژهای در شناسایی نقاط قوت و ضعف خود دارند. جالب است که به نظر میرسد افراد دارای طرز فکر رشد، این استعداد را دارند. نکتهی دیگری که افراد استثنایی دارند، استعداد ویژهای در تبدیل شکستهای زندگی به موفقیتهای آینده است. محققان خلاقیت با این موضوع موافقند. توافق گستردهای در مورد عامل شماره یک در دستاوردهای خلاقانه وجود داشت. و این دقیقاً همان نوع پشتکار و انعطافپذیری است که توسط طرز فکر رشد ایجاد میشود.
شاید دوباره بپرسید، چطور یک باور میتواند منجر به همه اینها شود - عشق به چالش، اعتقاد به تلاش، انعطافپذیری در مواجهه با شکستها و موفقیتهای بزرگتر و خلاقانهتر؟ چگونه طرز فکرها، آنچه مردم برای آن تلاش میکنند و آنچه را که به عنوان موفقیت میبینند، تغییر میدهند. چگونه آنها تعریف، اهمیت و تأثیر شکست را تغییر میدهند. و اینکه چگونه عمیقترین معنای تلاش را تغییر میدهند. این طرز فکرها چگونه در مدرسه، ورزش، محل کار و روابط نمود پیدا میکنند.
مجله اینترنتی روان تنظیم
Online Journal of Ravantanzim
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا
روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی
دانش آموخته دانشگاه تهران
لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.
استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.