سه شنبه - 25 شهریور 1404
مجله اینترنتی روان تنظیم
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
یادگیری خودتنظیم
سنجش یادگیری خودتنظیم
پیوند مدلهای نظری با اندازهگیریهای عینی
پروژه کیت یادگیری به عنوان مدلی برای غلبه بر محدودیتهای خودگزارشی
یادگیری خودتنظیم، فرآیندی پویاست که در طول مسیر تحصیلی یک فرد شکل میگیرد و توسعه مییابد. اما، تحقیق در مورد این فرآیند تکاملی، چالشهای روششناختی قابل توجهی را به همراه دارد. با اینکه دادههای خودگزارشدهی میتوانند بینشهای ارزشمندی از درک یادگیرندگان از شیوه یادگیری خود ارائه دهند، اما اینها لزوماً شاخصهای قابل اعتمادی برای تکنیکها و تاکتیکهای مطالعهای نیستند که فراگیران واقعاً به کار میبرند، به ویژه در سنین پایینتر.
با توجه به محدودیتها و چالشهای ذاتی دادههای خودگزارشدهی در فهم دقیق فرآیندهای یادگیری خودتنظیم، به ویژه در تشخیص تفاوت بین آنچه یادگیرندگان گزارش میدهند و آنچه واقعاً انجام میدهند، نیاز مبرمی به تکمیل این اطلاعات با ردیابی دقیق و عینی فعالیتهای واقعی یادگیرندگان احساس میشود. این رویکرد نوین، به جای اتکا صرف به برداشتهای ذهنی، به ثبت مستند و دقیق رفتارهای قابل مشاهده میپردازد که میتواند اعتبار و عمق تحقیقات در این حوزه را به شکل چشمگیری افزایش دهد.
فناوریهای نوین، به ویژه نرمافزارهای کامپیوتری و محیطهای یادگیری دیجیتال، قابلیتهای بینظیری را برای تحقق این هدف فراهم آوردهاند. این ابزارها میتوانند به طور نامحسوس و بدون ایجاد وقفه در فرآیند یادگیری، دادههای ردیابی دقیقی را در مورد استفاده یادگیرندگان از تکنیکها و تاکتیکهای مطالعه جمعآوری کنند. این دادهها شامل اطلاعاتی از قبیل مدت زمان صرف شده روی هر بخش از محتوا، تعداد دفعات بازدید از یک مفهوم خاص، نحوه تعامل با ابزارهای یادگیری (مثل برجستهسازی، حاشیهنویسی، استفاده از دیکشنری)، الگوهای ناوبری در محیط یادگیری، و حتی زمان صرف شده برای فکر کردن یا استراحت میشود.
برای تسهیل این ردیابی دقیق، میتوان از ساختار ویژهای تحت عنوان “کیتهای آموزشی” بهره برد. این کیتها مجموعهای سازمانیافته از منابع یادگیری و فعالیتهای مرتبط هستند که به صورت دیجیتال ارائه میشوند. آنها میتوانند شامل طیف وسیعی از اسناد (مانند متون علمی، مقالات، گرافیکهای تعاملی)، منابع چندرسانهای (مانند کلیپهای ویدیویی، فایلهای صوتی)، و تکالیف ساختاریافته (نظیر فرصتهایی برای یادداشتبرداری، ایجاد نقشههای مفهومی، حل مسئله، یا ارائه بازخورد) باشند. طراحی این کیتها به گونهای است که یادگیرندگان برای تکمیل یک موضوع خاص، با تمام اجزای آن تعامل کنند و در نتیجه، الگوی رفتاری آنها به صورت کامل قابل ردیابی و تحلیل باشد.
دادههای حاصل از این ردیابی، پتانسیل عظیمی برای پیشبرد تحقیقات در مورد یادگیری خودتنظیم دارند. این دادهها به محققان امکان میدهند تا با دقت بیسابقهای نحوه انتخاب (استراتژیها و منابع)، نظارت (بر پیشرفت خود)، جمعآوری (اطلاعات)، تمرین (مفاهیم جدید) و ترجمه (سازماندهی و درونیسازی) اطلاعات توسط یادگیرندگان را بررسی کنند. این اطلاعات نه تنها مواد خام غنی و عینی را برای مدلسازی چگونگی سازماندهی یادگیری خودتنظیم فراهم میکنند، بلکه به ما کمک میکنند تا اثرات مستقیم و غیرمستقیم مداخلات آموزشی و طراحیهای مختلف آموزشی را بر این فرآیند حیاتی درک کنیم. به عنوان مثال، یک “کیت آموزشی” در مورد “چرخههای زندگی” میتواند به دانشآموزان کلاس اول کمک کند تا چرخههای زندگی انسان و قورباغه را یاد بگیرند، در حالی که در پسزمینه، اطلاعات ارزشمندی در مورد نحوه تعامل آنها با تصاویر، ویدئوها و فعالیتهای تکمیلی جمعآوری میشود و بینشهایی عمیق در مورد استراتژیهای یادگیری خودتنظیم آنها در این سنین فراهم میآورد.
در عرصه پژوهش بر روی یادگیری خودتنظیم (SRL)، ما با چالشهای روششناختی عمدهای روبرو هستیم که ریشه در ماهیت پویای این فرآیند دارند. یادگیری خودتنظیم یک وضعیت ایستا نیست، بلکه یک توانایی پویا و در حال تکامل است که در طول دورههای مختلف مطالعه، تحت تأثیر تجربیات، بازخوردها و اهداف یادگیرنده، شکل گرفته و تغییر میکند. این تحول مداوم، ارزیابی و اندازهگیری آن را به کاری پیچیده تبدیل میکند، زیرا آنچه که یادگیرنده امروز انجام میدهد یا گزارش میدهد، ممکن است با رفتارها و باورهای او در هفته یا ماه آینده متفاوت باشد. بنابراین، برای درک کامل این پدیده، نیازمند ابزارهایی هستیم که بتوانند این تغییرات را در طول زمان رصد و تحلیل کنند.
با وجود این پیچیدگیها، دادههای خودگزارشی همچنان ستون فقرات و پایه و اساس بسیاری از تحقیقات قبلی و کنونی در زمینه یادگیری خودتنظیم بودهاند. این دادهها، که اغلب از طریق پرسشنامهها، مصاحبهها، یا گزارشهای شفاهی جمعآوری میشوند، نقشی ضروری و غیرقابل انکار ایفا میکنند، زیرا آنها پنجرهای به سوی درونیات شناختی و فراشناختی یادگیرندگان میگشایند. به عبارت دیگر، خودگزارشها به ما نشان میدهند که یادگیرندگان چه چیزی را “یاد میگیرند” — نه فقط از محتوای درسی، بلکه از فرآیند یادگیری خودشان. آنها به ما امکان میدهند تا به افکار، باورها، انگیزهها و استراتژیهای ذهنی یادگیرندگان دست یابیم که مستقیماً قابل مشاهده نیستند.
درک عمیق این “دریافتها” و اینکه چگونه این درکها و باورهای درونی، به انتخابها و اقدامات بیرونی یادگیرندگان در زمینه انتخاب تکنیکها و تاکتیکهای مطالعه کمک میکنند و آنها را شکل میدهند، برای هر گونه تلاش مؤثر در آموزش یادگیری خودتنظیم حیاتی است. اگر ندانیم که یادگیرندگان چگونه در مورد یادگیری خود فکر میکنند، چه چیزهایی را مؤثر میدانند و چگونه این ارزیابیها بر رفتارهای آنها تأثیر میگذارد، نمیتوانیم مداخلات آموزشی هدفمند و کارآمدی طراحی کنیم. در واقع، این پیوند بین شناخت (درک) و عمل (انتخاب تکنیکها) است که ما را قادر میسازد تا استراتژیهای آموزشی را برای پرورش یادگیرندگانی واقعاً خودتنظیم طراحی و اجرا کنیم، کسانی که نه تنها میدانند «چه چیزی» را یاد بگیرند، بلکه «چگونه» آن را یاد بگیرند.
با وجود اهمیت انکارناپذیر خودگزارشدهی در فراهم آوردن بینشهای عمیق به فرآیندهای شناختی و فراشناختی یادگیرندگان، لازم است با احتیاط و آگاهی از محدودیتهای آن برخورد کنیم. تحقیقات متعددی نشان دادهاند که دادههای خودگزارشی همیشه شاخصهای قابل اعتماد و دقیقی از تکنیکها و تاکتیکهای واقعی که یادگیرندگان هنگام مطالعه به کار میبرند، نیستند (وین و جیمیسون نوئل، ۲۰۰۲؛ وین، ۲۰۰۴). این بدان معناست که آنچه یادگیرندگان فکر میکنند انجام میدهند، یا آنچه گزارش میدهند که انجام میدهند، ممکن است با آنچه واقعاً در عمل رخ میدهد، تفاوتهای چشمگیری داشته باشد.
این عدم تطابق اغلب به عنوان “کالیبراسیون ضعیف” یا “عدم انطباق” بین ادراکات ذهنی فرد و اعمال عینی و رفتاری او تعریف میشود. به عبارت سادهتر، یادگیرنده ممکن است فکر کند که از یک استراتژی خاص به طور مؤثر استفاده میکند، یا حتی صادقانه باور داشته باشد که از آن استفاده کرده است، در حالی که در واقعیت، اجرای آن استراتژی ناقص، نادرست، یا حتی غیرموجود بوده است. این شکاف میتواند ناشی از عوامل گوناگونی باشد، از جمله سوگیریهای حافظه، تمایل به ارائه پاسخهای مطلوب اجتماعی، یا صرفاً عدم آگاهی دقیق از فرآیندهای شناختی خود. در نتیجه، اتکای صرف به خودگزارشها ممکن است منجر به تصویری ناقص یا حتی گمراهکننده از فرآیندهای یادگیری خودتنظیم واقعی شود.
“کالیبراسیون” در بافت یادگیری خودتنظیم:
هنگامی که در مورد دادههای خودگزارشی و فرآیندهای یادگیری خودتنظیم صحبت میکنیم، مفهوم “کالیبراسیون” (Calibration) به معنای میزان هماهنگی یا انطباق بین “درک و باورهای ذهنی” یک یادگیرنده در مورد عملکرد خود و “عملکرد واقعی و عینی” او است. به زبان سادهتر، این اصطلاح به این میپردازد که تا چه حد “آنچه یادگیرنده فکر میکند یا باور دارد که انجام میدهد” با “آنچه واقعاً انجام میدهد” یا “آنچه واقعاً اتفاق افتاده است” مطابقت دارد.
کالیبراسیون ضعیف (Poor Calibration) وضعیتی است که در آن این هماهنگی وجود ندارد یا بسیار کم است. مثلاً:
باور به استفاده از یک استراتژی: یادگیرنده ممکن است فکر کند که از یک تکنیک مطالعه بسیار مؤثر (مثلاً خلاصهبرداری فعال) استفاده کرده است، در حالی که در عمل، خلاصهبرداری او سطحی، غیرفعال یا حتی نادرست بوده است.
پیشبینی عملکرد: یادگیرنده ممکن است نمرهای بالا برای یک آزمون پیشبینی کند، در حالی که نمره واقعی او بسیار پایینتر باشد (عدم کالیبراسیون در قضاوت عملکرد).
درک زمان صرف شده: یادگیرنده ممکن است گزارش دهد که زمان زیادی را صرف مرور مطالب کرده است، اما دادههای عینی (مثلاً با ردیابی نرمافزاری) نشان دهد که زمان واقعی صرف شده بسیار کمتر بوده است.
این عدم تطابق بین ادراک و عمل، میتواند ناشی از عوامل مختلفی باشد، از جمله:
عدم آگاهی فراشناختی: یادگیرنده واقعاً از کیفیت یا نحوه اجرای استراتژیهای خود آگاهی ندارد.
سوگیریهای شناختی: تمایل به ارزیابی بیش از حد مثبت از خود یا حافظه انتخابی.
پیچیدگی تکلیف: درک نادرست از دشواری واقعی یک کار یا آنچه برای انجام آن لازم است.
عدم تخصص: افراد مبتدی (مانند کودکان خردسال) ممکن است هنوز توانایی دقیق ارزیابی عملکرد خود را نداشته باشند.
چرا کالیبراسیون مهم است؟
کالیبراسیون دقیق برای یادگیری خودتنظیم بسیار حیاتی است، زیرا یادگیرندگان برای تنظیم مؤثر رفتار و استراتژیهای خود، نیاز به یک درک واقعبینانه از وضعیت فعلیشان دارند. اگر یک یادگیرنده به اشتباه فکر کند که در حال استفاده مؤثر از یک استراتژی است (با وجود کالیبراسیون ضعیف)، ممکن است تلاشی برای تغییر یا بهبود آن نکند، حتی اگر نتیجه نهایی نشان دهد که استراتژی فعلی مؤثر نیست. بنابراین، بهبود کالیبراسیون (یعنی نزدیک کردن ادراک به واقعیت) یکی از اهداف کلیدی مداخلات آموزشی در زمینه یادگیری خودتنظیم است.
این چالش کالیبراسیون ضعیف ممکن است به ویژه در بین کودکان خردسال مشهودتر باشد (پری، ۱۹۹۸؛ ترنر، ۱۹۹۵). دلایل متعددی برای این پدیده وجود دارد: کودکان معمولاً از آگاهی فراشناختی کمتری نسبت به بزرگسالان برخوردارند و هنوز به طور کامل مهارتهای خودارزیابی و گزارش دقیق فرآیندهای ذهنی خود را توسعه ندادهاند. توانایی آنها در شناسایی، نامگذاری و توصیف استراتژیهای یادگیریشان محدودتر است. علاوه بر این، مفهومسازی انتزاعی و پیچیده “یادگیری خودتنظیم” ممکن است برای آنها دشوار باشد. این محدودیتها باعث میشود که گزارشهای آنها از استراتژیهای مطالعهشان، حتی اگر صادقانه بیان شده باشند، کمتر با واقعیت همخوانی داشته باشد. بنابراین، در کار با گروههای سنی جوانتر، نیاز به روشهای جمعآوری داده غیرمستقیم و عینیتر بیش از پیش حیاتی میشود.
با توجه به پیچیدگیهای ماهیت پویا و پنهان یادگیری خودتنظیم (SRL) و همچنین محدودیتهای ذاتی دادههای خودگزارشی که پیشتر به آنها اشاره شد، این سؤال مطرح میشود که چگونه میتوانیم این فرآیند حیاتی را به طور دقیق و معتبر اندازهگیری کنیم. پاسخ این است که تمام اندازهگیریهای یادگیری خودتنظیم، ناگزیر، منعکسکننده و متأثر از مدلهای مفهومی خاصی هستند که ما برای تعریف و درک یادگیری خودتنظیم اتخاذ کردهایم (وین و پری، ۲۰۰۰). به عبارت دیگر، ابزارهای اندازهگیری ما باید با چارچوب نظری که برای SRL در نظر گرفتهایم، همسو باشند. اگر مدل ما SRL را به عنوان یک فرآیند چرخهای از برنامهریزی، اجرا و بازتاب میبیند، ابزارهای ما نیز باید قادر به سنجش این مراحل باشند.
بنابراین، در هر تلاش برای ارزیابی یادگیری خودتنظیم، اهمیت حیاتی دارد که ابتدا به روشنی مدل نظری یادگیری خودتنظیمی که مبنای کار ماست، توصیف شود و به دنبال آن، اهداف دقیق اندازهگیری ما شفافسازی گردند. آیا هدف ما سنجش استفاده از استراتژیهای خاص است؟ یا شاید میخواهیم میزان آگاهی فراشناختی را ارزیابی کنیم؟ یا اینکه تمرکز بر روی جنبههای انگیزشی است؟ تعیین دقیق این موارد از ابتدا، تضمین میکند که ابزارهای انتخابی ما واقعاً آنچه را که قصد سنجشش را داریم، اندازهگیری میکنند.
همینطور، رویکردهای نوین و پیشرفته برای اندازهگیری یادگیری خودتنظیم، دیگر نمیتوانند صرفاً به ابزارهای سنتی بسنده کنند. آنها به طور خاص به دنبال پاسخگویی به محدودیتهای اساسی معیارهای خودگزارشی (مانند نظرسنجیها و پرسشنامهها) هستند که برای مطالعه یادگیری خودتنظیم در "زمان واقعی" و "در حین وقوع" فرآیند یادگیری ناکافیاند. این رویکردها چگونگی غلبه بر این محدودیتها را بررسی میکنند و به دنبال ابزارهایی هستند که بتوانند بدون اتکا به حافظه یا سوگیریهای یادگیرنده، اطلاعات دقیق و عینی را از رفتار واقعی یادگیرنده در زمان حال جمعآوری کنند تا تصویری جامعتر و معتبرتر از فرآیند یادگیری خودتنظیم ارائه دهند.
برای پاسخگویی به چالشهای اندازهگیری یادگیری خودتنظیم در زمان واقعی و غلبه بر محدودیتهای خودگزارشی، "پروژه کیت یادگیری" (Learning Kit Project) به عنوان یک برنامه تحقیقاتی پیشرو ظهور کرده است. این پروژه، نه تنها بر توسعه نرمافزارهای نوآورانه برای پژوهش در زمینه مطالعه و یادگیری تمرکز دارد، بلکه در یک همزیستی بینظیر، همزمان به عنوان بستری برای آموزش یادگیرندگان و یک آزمایشگاه زنده برای تحقیقات عمیقتر در مورد یادگیری خودتنظیم عمل میکند. این رویکرد دوگانه به پژوهشگران اجازه میدهد تا نظریهها را در محیطهای واقعی یادگیری بیازمایند و نتایج را مستقیماً برای بهبود فرآیندهای آموزشی به کار گیرند.
قلب تپنده این پروژه، "برنامه رایانهای کیت یادگیری" است که طراحی شده تا فراتر از خودگزارشهای ذهنی، به جمعآوری دادههای ردیابی بسیار دقیق و زمانبندیشده بپردازد. این دادهها شامل جزئیاتی ظریف از نحوه تعامل دانشآموزان با محتوای آموزشی چندرسانهای غنی میشوند. فرض کنید دانشآموزی در حال کار با یک "کیت یادگیری" است که شامل متون، گرافیکهای تعاملی، کلیپهای ویدیویی و فعالیتهای مختلف است؛ نرمافزار کیت یادگیری، هر حرکت، هر کلیک، هر زمان صرف شده روی هر بخش، و هر استراتژی که دانشآموز به کار میبرد (مانند عقب و جلو رفتن در محتوا، مکث برای تفکر، یا استفاده از ابزارهای کمکی)، را به دقت ثبت و ردیابی میکند.
برای مثال، وقتی یک دانشآموز با "کیت یادگیری چرخه زندگی قورباغه" تعامل میکند، نرمافزار ما تمام اقدامات او را ثبت میکند: چند بار بخش "تخمگذاری" را مرور کرده است؟ آیا ابتدا ویدئوها را دیده یا متن را خوانده؟ آیا روی تصاویر قورباغه در مراحل مختلف مکث کرده است؟ این دادههای ردیابی عینی و بدون سوگیری، به ما امکان میدهند تا بدون اتکا به آنچه یادگیرنده گزارش میدهد، "نشانههای عملی" یادگیری خودتنظیم در کودکان خردسال را کشف و تحلیل کنیم. این رویکرد، دریچهای نوین به سوی درک واقعی رفتار یادگیرندگان در زمان واقعی باز میکند و به ما کمک میکند تا استراتژیهای یادگیری خودتنظیمی آنها را، به خصوص در گروههای سنی که کالیبراسیون ضعیفتری دارند، با دقت بیسابقهای شناسایی کنیم.
مجله اینترنتی روان تنظیم
Online Journal of Ravantanzim
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا
روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی
دانش آموخته دانشگاه تهران
لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.
استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.