یکشنبه - 30 شهریور 1404
مجله اینترنتی روان تنظیم
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
خلاقیت
خلاقیت کاربردی
خلاقیت به عنوان یکی از قویترین اشکال تابآوری
هنر جهش به جلو: چگونه خلاقیت به ما کمک میکند تا رنج را به قدرت تبدیل کنیم.
بازتعریف تابآوری فراتر از سرسختی
در دنیایی پر سر و صدا، پراسترس و ناپایدار، بسیاری از مردم به دنبال راهی برای یافتن آرامش درونی، کنترل احساسات و برخورد منطقی با مشکلات هستند. در این میان، فلسفهای باستانی به نام رواقیگری بار دیگر مورد توجه قرار گرفته است؛ مکتبی که بیش از دو هزار سال پیش شکل گرفته است، اما آموزههای آن همچنان الهامبخش مردم امروز است. رواقیگرایان، از زنون سیتیومی گرفته تا مارکوس اورلیوس، به ما میآموزند که چگونه با شناخت مرزهای قابل کنترل، به یک زندگی خردمندانه، متعادل و فضیلتمندانه دست یابیم.
تابآوری اغلب تصاویری از سرسختی، رواقیگری یا "به زندگی برگشتن" را به ذهن القا میکند. تابآوری عموماً به عنوان سرسختی، امتناع از خم شدن در برابر فشارهای زندگی، تلقی میشود. با این حال، این تعریف چیزی را از قلم میاندازد. تابآوری واقعی فقط تحمل سختی نیست، بلکه سازگاری، بازتصور و حتی تغییر از طریق آن است. در این دیدگاه وسیعتر، خلاقیت به عنوان یکی از قویترین اشکال تابآوری ظاهر میشود.
چه جمله زیبا و پرمغزی. «خلاقیت به عنوان یکی از قویترین اشکال تابآوری.» این جمله واقعاً یک دیدگاه عمیق به رابطه بین این دو مفهوم ارائه میدهد.
وقتی به تابآوری (Resilience) فکر میکنیم، معمولاً تصاویری از ایستادگی در برابر سختیها، برگشتن به حالت عادی پس از ضربه، یا مقاومت در برابر فشارها به ذهنمان میآید. مثل یک درخت سرسخت که در مقابل طوفان خم میشود ولی نمیشکند. اما خلاقیت چطور وارد این معادله میشود؟
خلاقیت (Creativity) فراتر از ساختن چیزهای زیبا یا نقاشی کشیدن است. خلاقیت یعنی:
یافتن راهحلهای جدید: وقتی با مشکلی مواجه میشویم و راههای قدیمی جواب نمیدهند، خلاقیت به ما کمک میکند خارج از چارچوب فکر کنیم و مسیرهای نوینی برای غلبه بر چالشها پیدا کنیم. این یعنی انعطافپذیری و عدم تسلیم در برابر وضعیت موجود.
بازسازی و نوآوری پس از شکست: فرض کنید یک پروژه شکست خورده یا یک رابطه به هم ریخته است. فردی که خلاق است، میتواند از تکههای باقیمانده، چیز جدیدی بسازد. شاید یک درس جدید، یک فرصت جدید، یا حتی یک هویت بازسازی شده. این یعنی "خلق" کردن از "هیچ" یا "ویرانی".
تغییر چشمانداز: خلاقیت به ما امکان میدهد به یک وضعیت از زوایای مختلف نگاه کنیم. چیزی که در ابتدا یک مشکل لاینحل به نظر میرسد، با یک نگاه خلاقانه میتواند به یک فرصت یا یک چالش جذاب تبدیل شود. این تغییر دیدگاه، بار روانی سختیها را کاهش میدهد و ظرفیت ما برای مقابله را بالا میبرد.
بیان احساسات و پردازش تجربیات: گاهی اوقات تابآوری در گرو این است که بتوانیم احساسات دشوارمان را به شکلی سازنده ابراز کنیم. هنر، موسیقی، نوشتن، یا حتی آشپزی خلاقانه، میتوانند بسترهایی برای پردازش غم، خشم یا ناامیدی باشند. این تخلیه و بیان، به جای سرکوب، به ما کمک میکند تا از آن عبور کنیم.
ایجاد معنا و امید: در مواقع بحرانی، یکی از بزرگترین چالشها، از دست دادن معنا و امید است. خلاقیت میتواند به ما کمک کند تا معنای جدیدی در تجربیاتمان پیدا کنیم، حتی در دل تاریکی. ساختن چیزی جدید، نشانهای از امید به آینده و توانایی ما برای شکل دادن به آن است.
پس چرا «قویترین شکل تابآوری»؟
چون تابآوریِ صرفاً "مقاومت کردن" یک نقطه ضعف دارد: انرژی زیادی مصرف میکند و ممکن است در نهایت خستهکننده باشد. اما تابآوریِ مبتنی بر خلاقیت، فعالانه است. این نوع تابآوری نه تنها شما را از غرق شدن نجات میدهد، بلکه به شما بال پرواز هم میدهد. شما فقط "دوام" نمیآورید، بلکه "پیشرفت" میکنید و "فراتر" میروید.
به جای اینکه مثل یک سنگ در برابر امواج مقاومت کنید، خلاقیت به شما اجازه میدهد تا مثل آب باشید؛ راه خود را پیدا کنید، به شکلهای جدید دربیایید و حتی صخرههای مسیر را فرسایش دهید.
این دیدگاه واقعاً الهامبخش است. فکر کردن به اینکه خلاقیت فقط یک مهارت جانبی نیست، بلکه یک سلاح قدرتمند برای بقا و شکوفایی است، واقعاً هیجانانگیز است. خلاقیت محدود به شاهکارهای نقاشی یا آهنگسازی سمفونی نیست. بلکه شامل تخیل، نوشتن خاطرات، آشپزی، داستانسرایی، گلآرایی یا حتی خطخطی کردن در حاشیه یک دفترچه یادداشت است. این حرکات خلاقانه میتوانند روشهای ظریف اما قدرتمندی برای سازماندهی مجدد زندگی درونی ما باشند. وقتی جهان زیر پای ما از طریق تروما، بیماری یا فقدان تغییر میکند، خلاقیت چیزی بیش از غلبه بر حواسپرتی فراهم میکند؛ به ما کمک میکند تا معنا بسازیم.
چگونه اعمال خلاقانه، معناسازی را تقویت میکنند
در اصل، خلاقیت شامل ترکیب عناصر آشنا به روشهای جدید است. این فرآیند نه تنها در مورد تازگی است، بلکه در مورد معنابخشی به تجربه نیز میباشد. تحقیقات روانشناختی در مورد معناسازی نشان میدهد که انسانها به طور طبیعی پس از اختلال به دنبال انسجام هستند. هنگامی که تروما یا فقدان، فرضیات ما در مورد چگونگی «باید» زندگی را از بین میبرد، عمل خلق کردن، وسیلهای ملموس برای روایت مجدد تجربه ما ارائه میدهد.
تحقیقات هنردرمانی این نکته را برجسته میکند. مطالعات نشان میدهد که فعالیتهای بیانی مانند نقاشی یا ساخت موسیقی میتوانند شبکههای مغزی مرتبط با تنظیم احساسات و پردازش روایت را فعال کنند (کایمال و همکاران، ۲۰۱۷). با درگیر کردن این سیستمها، خلاقیت به افراد کمک میکند تا هرج و مرج درونی را «بیرونی» کنند و آن را روی صفحه، بوم یا ابزاری قرار دهند که بتوان آن را بررسی، شکل داده و نرم کرد. به این معنا، خلاقیت درد را به چیزی با ساختار، بافت و گاهی حتی زیبایی تبدیل میکند.
ویکتور فرانکل (۱۹۶۳)، در اثر برجسته خود در مورد معنا و رنج، تأکید کرد که انسانها میتوانند تقریباً هر چیزی را تحمل کنند اگر در آن معنایی بیابند. تعامل خلاقانه، مسیری عملی برای معناسازی ارائه میدهد. سرودن شعری در مورد غم، نقاشی از طریق ترس، یا ساختن آهنگی پس از دلشکستگی به ما این امکان را میدهد که داستانهای خودمان را از فاصلهای اندک شاهد باشیم. و این نیازی به اشتراکگذاری این خلق برای تأیید خارجی ندارد. این خود-شاهدی، فضایی برای ادغام به جای تکهتکه شدن ایجاد میکند.
خلاقیت پس از تروما، بیماری یا فقدان
تاریخ و شیوههای معاصر، نمونههای بیشماری از خلاقیت به عنوان تابآوری ارائه میدهند. پس از بلایای طبیعی، پروژههای نقاشی دیواری اجتماعی اغلب پدیدار میشوند، نه تنها به عنوان مشارکتهای زیباییشناختی، بلکه به عنوان شیوههای شفابخشی جمعی. بازماندگان گرد هم میآیند تا هم ویرانی و هم امید را به تصویر بکشند و دیوارهای خالی را به روایتهای مشترکی از استقامت تبدیل کنند.
افرادی که بیماریهای مزمن را مدیریت میکنند نیز اغلب به خلاقیت روی میآورند. به عنوان مثال، نشان داده شده است که نوشتن خاطرات، سلامت روانی و حتی جنبههایی از عملکرد سیستم ایمنی را در بیماران مبتلا به بیماریهای جدی بهبود میبخشد (پنبیکر و اسمیت، ۲۰۱۶). عمل نوشتن نه تنها باعث تخلیه روانی میشود، بلکه در میان عدم قطعیت، حس عاملیت را نیز ایجاد میکند. به طور مشابه، رقص و حرکات درمانی به افراد مبتلا به بیماریهای دژنراتیو مانند بیماری پارکینسون اجازه میدهد تا لحظاتی از ظرافت و بیان را بازیابی کنند و با روایتهای زوال مقابله کنند.
در مواجهه با فقدان، بسیاری در یادبودهای خلاقانه مانند آلبومهای عکس، آهنگها و باغها آرامش مییابند - یادبودهای مادی که به زندگی متوفی احترام میگذارند و در عین حال به زندهها نیز کمک میکنند تا به زندگی خود ادامه دهند. این اعمال خلاقانه به غم و اندوه اجازه میدهد تا از حالت غیرقابل بیان به شکلی تبدیل شود که بتوان آن را به اشتراک گذاشت، مشاهده کرد و حمل کرد.
خلاقیت به عنوان مقابلهای تطبیقی
تابآوری صرفاً «بازگشت به حالت قبلی» نیست، زیرا اغلب زندگی پس از تروما یا فقدان به طور برگشتناپذیری تغییر میکند. در عوض، تابآوری شامل یافتن راههایی برای زندگی معنادار در یک واقعیت جدید است. خلاقیت با تشویق انعطافپذیری، آزمایش و بیان احساسات، از این فرآیند تطبیقی پشتیبانی میکند.
کار روانشناس جیمز پنبیکر در مورد نوشتن بیانگر، این قدرت تطبیقی را نشان میدهد. مطالعات او نشان داد افرادی که در مورد تجربیات آسیبزا برای دورههای کوتاه مدت در طول چند روز مینوشتند، اغلب بهبودهایی در خلق و خو، عملکرد سیستم ایمنی و حتی سلامت جسمی را تجربه میکردند. این مزایا صرفاً از تخلیه احساسات نبود، بلکه از نحوه تکامل روایتهای افراد، منسجمتر شدن، غنیتر شدن از بینش و ادغام بیشتر در یک داستان زندگی گستردهتر بود (پنبیکر و اسمیت، ۲۰۱۶). خلاقیت، در این مورد، به نوعی سازماندهی مجدد شناختی و عاطفی تبدیل شد.
علوم اعصاب همچنین از این ایده که خلاقیت، سازگاری را افزایش میدهد، پشتیبانی میکند. درگیر شدن در حل مسئله جدید، بداههپردازی یا بازیهای تخیلی، شبکههای عصبی مرتبط با انعطافپذیری و پاداش را تقویت میکند. این «کشش ذهنی» افراد را برای واکنش هوشمندانهتر به چالشهای آینده آماده میکند. به عبارت دیگر، تمرین خلاقیت، خود ظرفیتهایی را پرورش میدهد که برای تابآوری اساسی هستند: گشودگی، سازگاری و تمایل به نزدیک شدن به ناشناختهها.
یک بار دیگر، خلاقیت به عنوان مقابلهای سازگارانه، نیازی به تسلط یا شناخت عمومی ندارد. کودکی که پس از یک تجربه ترسناک نقاشی میکشد، بزرگسالی که در حین رفت و آمد در یک روز پراسترس زمزمه میکند، یا بزرگسالی که یک لحاف خانوادگی را سرهم میکند، همگی تابآوری در عمل را تشکیل میدهند. هر عمل خلاقانه، راهی برای تبدیل تجربه به چیزی قابل زندگی و شاید حتی مولد را نشان میدهد.
خلاقیت در دوران کشمکشهای اجتماعی-سیاسی
ارزش خلاقیت در دوران کنونی ما که مملو از آشوبهای اجتماعی، قطببندی سیاسی و اضطراب جمعی است، آشکارتر میشود. جوامع نه تنها برای بیان، بلکه برای همبستگی به هنر روی میآورند. سرودهای اعتراضی، نقاشیهای دیواری خیابانی، تئاتر و کلام، همگی در دوران تفرقه، به عنوان سنگ محکهای فرهنگی عمل میکنند. آنها ما را به یاد انسانیت مشترک میاندازند و در جایی که استدلال به تنهایی بینتیجه است، گفتگو را فرا میخوانند.
در دوران آشفته، خلاقیت هم پناهگاه و هم مقاومت ارائه میدهد. به افراد و گروهها اجازه میدهد تا در زمانی که روایتهای غالب دچار گسست میشوند، دیدگاههای عدالت، التیام و تعلق را بیان کنند. این تابآوری در سطح جمعی است، جوامعی که با هم خلق میکنند تا تحمل کنند، سازگار شوند و امید داشته باشند.
فرآیند خلاقیت به عنوان کیمیاگری عاطفی
تابآوری صرفاً زنده ماندن در برابر ناملایمات نیست؛ بلکه کیمیاگری تبدیل سختی به چیزی معنادار است. خلاقیت یکی از در دسترسترین و عمیقترین ابزارها برای این تحول است. از طریق هنر، نویسندگی، موسیقی و عبارات بیشمار روزمره، ما درد را بیرونی میکنیم، با دیدگاههای جدید آزمایش میکنیم و روایتهایی را خلق میکنیم که ما را حفظ میکنند.
با تعریف مجدد تابآوری، میتوانیم از افسانه سرسختی رواقی به سمت مدلی که زندگی را تأیید میکند، حرکت کنیم: تابآوری به عنوان سازگاری خلاقانه. خلاقیت رنج را پاک نمیکند، بلکه آن را تغییر شکل میدهد - گاهی به داستان، گاهی به تصاویر و گاهی به اتاق خوابهای بازسازیشده. این فرآیند به ما کمک میکند تا غم را با عزت، بیماری را با عاملیت، تروما را با امکانی تازه و آشفتگی اجتماعی-سیاسی را با حس همبستگی تحمل کنیم.
در نهایت، خلق کردن به معنای تأیید است: تأیید اینکه حتی در بحبوحه فقدان و عدم قطعیت، چیز جدیدی میتواند پدیدار شود. و در آن پدیدار شدن، قلب تابآوری نهفته است.
خلاصه
مجله اینترنتی روان تنظیم
Online Journal of Ravantanzim
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا
روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی
دانش آموخته دانشگاه تهران
لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.
استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.