مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

نمای کلی سلول های عصبی

image

صفحه نخست   عملکرد برتر   آموزش و یادگیری   یادگیری خود تنظیم   فراشناخت 

 مطالعه-خواندن   انگیزش و هیجان   سنجش و ارزشیابی   عصب روانشناسی   

جمعه - 25 مهر 1404

مجله اینترنتی روان تنظیم

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

عصب روانشناسی

نمای کلی سلول های عصبی

 

سلول‌ها اجزای سازنده‌ی تمام موجودات زنده هستند. موجودات تک سلولی قدیمی مانند آمیب که از نظر تکاملی قدیمی هستند، پاسخ‌های ابتدایی به حس نشان می‌دهند و توانایی تصمیم‌گیری دارند. آمیب‌ها در جهان خود که شامل یک قطره آب است، می‌توانند حرکت کنند، غذا را پیدا کنند و آن را ببلعند. آن‌ها می‌توانند نور را از تاریکی و گرما را از سرما تشخیص دهند. این موجود تک سلولی از فرآیندهای الکتروشیمیایی پیچیده‌ای استفاده می‌کند، اما سیستم عصبی و مغز ندارد. با بالا رفتن از نردبان تکاملی، پیچیدگی بیشتر رفتار با یک سیستم عصبی تخصصی‌تر مطابقت دارد که برای ارتباط سریع ضروری است. به عنوان مثال، «عروس دریایی» دارای یک سیستم عصبی ابتدایی است که امکان حرکت هماهنگ را فراهم می‌کند، اما هنوز مغز ندارد.

سیستم عصبی مرکزی انسان (CNS) شامل میلیاردها سلول به هم پیوسته است. از دو نوع اصلی سلول، نورون‌ها به تنهایی حدود ۱۰۰ میلیارد سلول را تشکیل می‌دهند و تخمین‌ها نشان می‌دهد که تعداد سلول‌های گلیال ۱۰ به ۱ از نورون‌ها بیشتر است. با توجه به اینکه تقریباً ۶ میلیارد نفر روی زمین وجود دارند، تعداد سلول‌های مغز یک انسان بیشتر شبیه تعداد ستارگان آسمان است. سیستم عصبی مرکزی به صورت ساده و خطی به هم متصل نیست، بلکه به صورت یک شبکه‌ی متراکم و درهم‌تنیده از شبکه‌های به هم پیوسته است. اگر ۱ نورون فقط به ۱۰۰ نورون دیگر متصل باشد، شبکه‌ی در حال ظهور از نظر اندازه و پیچیدگی بسیار گیج‌کننده خواهد بود. با این حال، شواهد نشان می‌دهد که تعداد اتصالات در واقع از ۱۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰۰ متغیر است که به طور متوسط حدود ۱۰۰۰۰ برای هر نورون است. سلول‌های سیستم عصبی مرکزی تخصصی هستند و به شیوه‌ای منحصر به فرد با یکدیگر تعامل دارند. سیستم‌های پردازش آنها به انرژی زیادی نیاز دارند و بیشترین اکسیژن و گلوکز را در بین هر سیستم بدنی مصرف می‌کنند.

اجزای سازنده‌ی اساسی تفکر و رفتار تمرکز نورون‌ها و سلول‌های گلیال هستند. نورون‌ها و گلیالها دسته‌هایی از سلول‌ها هستند که بر اساس ساختار و عملکردشان، زیرگروه‌هایی دارند. نورون‌ها مهم‌ترین سلول‌ها محسوب می‌شوند و فرآیندهای الکتریکی-شیمیایی اساسی ارتباط عصبی توسط دانشمندان به خوبی توصیف شده است. اگرچه سلول‌های گلیال به طور سنتی به عنوان سلول‌هایی با عملکرد پشتیبانی برای نورون‌ها توصیف شده‌اند، اما اکنون علم نشان می‌دهد که سلول‌های گلیال ممکن است نقش بزرگ‌تری در تفکر و یادگیری داشته باشند. نورون را می‌توان به عنوان یک جهان مستقل مورد مطالعه قرار داد، اما روانشناسی عصبی نیز بر تأثیر رفتار مرتبط با اختلال عصبی متمرکز است. مشکلات بالینی مانند مولتیپل اسکلروزیس (MS) و آسیب نخاعی نتیجه‌ی مستقیم بیماری یا آسیب در سطح عصبی هستند. توانایی نورون در ترمیم خود به دلیل پیامدهای عظیم آن برای درمان، جذاب است.

نورون‌ها و سلول‌های گلیال

نورون از این نظر با سایر سلول‌ها متفاوت است که برای پردازش اطلاعات تخصص یافته است. تا حدودی تمام عملکردهایی که حیات را حفظ می‌کنند، و همچنین عملکردهایی که ما را انسان می‌کنند، هماهنگ هستند و به ارتباط نورون‌ها بستگی دارند. نورون‌ها از نظر آناتومیکی مستقل هستند؛ آنها بسیار به یکدیگر نزدیک می‌شوند اما یکدیگر را لمس نمی‌کنند. بنابراین، سیستم عصبی به جای یک ساختار پیوسته، از واحدهای جداگانه تشکیل شده است.

نورون اغلب توسط دانشمندان با این ایده مورد مطالعه قرار گرفته است که با مطالعه بخش‌های اساسی، می‌توان به درک بهتری از کل دست یافت. این دیدگاه تقلیل‌گرایانه تلاش می‌کند تا پدیده‌های پیچیده را بررسی کند.

با تقسیم آنها به اجزایی که فهم آنها آسان‌تر است. تقلیل‌گرایان ممکن است کار خود را به عنوان نقشه‌برداری از مغز توصیف کنند. آنها استدلال می‌کنند که همه چیز در یک مکان خاص وجود دارد. فرضیه نورون با این دیدگاه مطابقت دارد که نشان می‌دهد (۱) تمام عملکردهای عصبی در رفتار منعکس می‌شوند و (۲) تمام رفتارها یک همبستگی عصبی اساسی دارند. تقلیل‌گرایان استدلال می‌کنند که مغز بالغ و سالم، طیف وسیعی از عملکردها و تجربیات ذهن را تولید می‌کند که کاملاً با پدیده‌های دقیق بیولوژیکی مرتبط هستند. به عبارت دیگر، دیدگاه تقلیل‌گرایانه استدلال می‌کند که هر تجربه انسانی را می‌توان به یک پدیده فیزیکی تقلیل داد. اگرچه تقلیل‌گرایی منسوخ و بیش از حد ساده شده در نظر گرفته می‌شود زیرا نمی‌توان رفتار را با نورون‌های منفرد مرتبط کرد، اما برخی از روانشناسان عصبی رابطه رفتار را با مجموعه‌های نورون‌ها و شبکه‌های عصبی به هم پیوسته مطالعه می‌کنند. ساختار نورون‌ها شبیه به سایر سلول‌های بدن است، زیرا آنها دارای یک جسم سلولی هستند که شامل هسته، ژن‌ها، سیتوپلاسم، میتوکندری و سایر اندامک‌های لازم برای انجام سنتز پروتئین و تولید انرژی است.

با این حال، نورون‌ها از چندین جهت با سایر سلول‌های بدن کاملاً متفاوت هستند. برای مثال:

۱. آنها دارای زائده‌های تخصصی، دندریت‌ها و آکسون‌ها هستند که امکان ارتباط را فراهم می‌کنند. دندریت‌ها زائده‌های درخت‌مانند یا پرمانندی هستند که از نورون به همسایگی جسم سلولی منشعب می‌شوند. آکسون از جسم سلولی امتداد می‌یابد تا اطلاعات را منتقل کند.

۲. آنها دارای ساختارهای تخصصی، به ویژه دکمه‌های انتهایی، هستند که مواد شیمیایی عصبی تولید می‌کنند.

۳. نورون‌ها از طریق یک فرآیند الکتروشیمیایی ارتباط برقرار می‌کنند.

ساختار نورون‌ها به آنها اجازه می‌دهد تا به شیوه‌ای جالب با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. اکثر سلول‌های بدن از طریق تبادل انرژی و انتقال بین سلولی، با استفاده از غشای سلولی، با یکدیگر یا دنیای خارج ارتباط برقرار می‌کنند. با این حال، نورون‌ها از طریق شلیک آکسونی با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند که امکان انتقال الکتروشیمیایی را در سراسر سیناپس، شکاف کوچک بین دو نورون، فراهم می‌کند. فرآیند چنین ارتباطی، انتقال‌دهنده‌های عصبی شیمیایی را آزاد می‌کند و امکان ترکیب‌های بسیار پیچیده‌ای از واکنش‌ها را فراهم می‌کند که بر رفتار نورونی پایین‌دست تأثیر می‌گذارند.

نورون‌ها همچنین دارای ویژگی‌های تشکیل و بازسازی هستند که با سایر سلول‌های بدن متفاوت است. به طور کلی، هیچ نورون جدیدی پس از تولد تشکیل نمی‌شود. در واقع، در دوره‌های خاصی از رشد، هرس گسترده رخ می‌دهد، زیرا اتصالات عصبی مهم در پاسخ به یادگیری و بلوغ شکل می‌گیرند. نورون‌های اضافی، که ممکن است باعث ایجاد تداعی‌های حواس‌پرت‌کننده شوند، از بین می‌روند. یک سوال مهم برای علم مغز این است که نورون‌ها تا چه حد می‌توانند پس از آسیب‌دیدگی، بازسازی شوند. نورون‌های محیطی می‌توانند بازسازی شوند؛ به عنوان مثال، اگر جراحان انگشت قطع شده را دوباره وصل کنند، انگشت ممکن است مقداری از تحرک خود را بازیابد. نورون‌های نخاع و مغز خود به خود بهبود نمی‌یابند. این امر در قطع کامل نورون‌ها در نخاع که منجر به فلج می‌شود، مشهودتر است. با این حال، یافته‌های اخیر نشان می‌دهد که ممکن است مقداری رشد مجدد امکان‌پذیر باشد. تحقیقات در مورد فعال‌سازی مجدد نورون‌های آسیب دیده در حال انجام است، بنابراین شاید روزی دانشمندان بتوانند آسیب نخاعی را معکوس کنند. 

ساختار و عملکرد نورون‌ها

نورون‌ها از نظر شکل و اندازه متفاوت هستند، اما چهار ویژگی مشترک دارند: ۱. جسم سلولی با هسته؛ ۲. دندریت‌ها؛ ۳. آکسون؛ ۴. دکمه‌های سیناپسی ترمینال. نورون‌ها برای تبادل اطلاعات، به ویژه دریافت، هدایت و انتقال سیگنال‌های الکتروشیمیایی، تخصص یافته‌اند.

جسم سلولی

عملکرد و بقای نورون به یکپارچگی جسم سلولی که ساختار نورونی را کنترل و حفظ می‌کند بستگی دارد. از آنجا که این اجسام سلولی خاکستری هستند، اصطلاح ماده خاکستری برای توصیف مناطقی از مغز که از نظر اجسام سلولی متراکم هستند، مانند قشر مغز، استفاده می‌شود. جسم سلولی حاوی میتوکندری، اسیدهای آمینه و DNA است و همان خواص سایر سلول‌های بدن را دارد. سنتز پروتئین نمی‌تواند در آکسون رخ دهد، بنابراین تمام پروتئین‌های آکسونی از جسم سلولی می‌آیند.

دندریت‌ها

نورون‌ها عموماً از طریق دندریت‌ها، زائده‌های پرمانندی که از نورون به همسایگی جسم سلولی منشعب می‌شوند، انتقال‌دهنده­های شیمیایی را از یکدیگر دریافت می‌کنند. اغلب هزاران دندریت در هر نورون وجود دارد و آنها در رابطه با عملکردهای مختلف نورون‌ها متفاوت هستند. انشعاب فراوان دندریت‌ها به آنها اجازه می‌دهد تا از تعداد زیادی پایانه آکسونی در سراسر سیناپس ارتباط برقرار کنند. شکل «درخت‌های» دندریتی اغلب از جمله مشخص‌ترین مورفولوژی‌ها هستند که برای طبقه‌بندی انواع نورون‌ها (سلول‌های عصبی) مورد استفاده قرار می‌گیرند. برای مثال، دندریت‌های سلول‌های پورکنژ، که در تمام نواحی قشر مخچه یافت می‌شوند، به‌طور مشخص در یک صفحه پخش شده‌اند و هزاران خار دندریتی دارند. بسیاری از دندریت‌ها با خارها یا برآمدگی‌های کوچکی پوشیده شده‌اند که ارتباط سیناپسی را با نورون‌های ارتباطی تشکیل می‌دهند. دندریت‌ها کوچک هستند و فقط زیر میکروسکوپ الکترونی قابل مشاهده‌اند و معمولاً از آکسون کوتاه‌ترند، اما می‌توانند تا هزاران سیناپس یا ارتباط با سایر نورون‌ها داشته باشند. دانشمندان علوم اعصاب تخمین می‌زنند که کل اتصال ممکن بین نورون‌ها در مغز انسان تقریباً ۱۰ به ۱۵یا ۱۰٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰—بیشتر از ستارگان شناخته شده در جهان. دندریت‌ها بیشتر سطح گیرنده یک نورون را تشکیل می‌دهند.

آکسون

آکسون از جسم سلولی امتداد می‌یابد. وظیفه اصلی آن انتقال اطلاعات الکتروشیمیایی از جسم سلولی به سیناپس از طریق ریزلوله‌ها در امتداد طول آن است. آکسون‌ها از کمتر از 1 میلی‌متر (mm) تا 1 متر (m) یا بیشتر طول دارند. نورون‌های حرکتی بزرگ آکسون‌های بلندی دارند که برخی از آنها از انتهای پایینی نخاع تا عضلات پا امتداد دارند. سایر نورون‌ها، از جمله آنهایی که فعالیت را در یک منطقه خاص از سیستم عصبی مرکزی هماهنگ می‌کنند، آکسون‌های کوتاهی دارند. آکسون‌های تک‌قطبی بدون انشعاب از یک ناحیه در سیستم عصبی مرکزی به ناحیه دیگر می‌روند. در آکسون‌های دوقطبی یا چندقطبی، انشعابات پیچیده‌تر است.

بسیاری از آکسون‌ها با غلاف میلین احاطه شده‌اند که سرعت انتقال آکسونی را افزایش می‌دهد. این امر به ویژه در نورون‌های بلندتر اهمیت دارد. میلین لیپوپروتئینی است که مانند لایه‌های پیاز به دور آکسون می‌پیچد و به نورون‌ها ظاهر ماده سفید مشخص خود را می‌دهد. غلاف از اولین بخش آکسون شروع می‌شود، جایی که تکانه عصبی یا پتانسیل عمل شروع می‌شود. میلین به عنوان یک عایق الکتریکی عمل می‌کند که سرعت هدایت را افزایش می‌دهد. غلاف میلین توسط سلول‌های گلیال، به نام الیگودندروسیت‌ها، در سیستم عصبی مرکزی (CNS) و توسط سلول‌های شوان در سیستم عصبی محیطی (PNS) تشکیل می‌شود. لایه‌های میلین مانند لایه‌های پوست پیاز به دور آکسون می‌پیچند. شکاف‌هایی به نام گره‌های رانویه آن را در فواصل منظم قطع می‌کنند. برآمدگی‌های غشای سطحی هر یک از این سلول‌ها به صورت بادبزنی گسترش یافته و به دور آکسون نورون‌ها پیچیده می‌شوند تا غلاف‌های میلین را تشکیل دهند. از آنجا که تکانه عصبی از گره‌ای به گره دیگر می‌پرد، طول قطعه میلین از اهمیت قابل توجهی برخوردار است. طولانی‌ترین فیبرهای آکسونی، که می‌توانند سرعت هدایت تا ۱۰۰ متر بر ثانیه داشته باشند، ممکن است قطعات میلین طولانی‌تری از ۱ میلی‌متر داشته باشند.

میلین‌سازی کمی پس از تولد شروع می‌شود و سال‌ها ادامه می‌یابد. رشد غلاف میلین با رفتار مطابقت دارد. نوزادان قادر به کنترل عملکرد مثانه و روده خود نیستند: این امر به دلیل میلین‌سازی ناکافی نورون‌ها ایجاد می‌شود. بنابراین، کودکان را نمی‌توان قبل از حدود ۲ یا ۳ سالگی آموزش توالت رفتن داد. در بزرگسالان، تجزیه غلاف میلین از عواقب بیماری ام‌اس است.

سرعت هدایت عصبی در سازگاری همه گونه‌ها با رویدادهای بالقوه خطرناک در محیط اهمیت دارد. با توجه به اینکه در برخی موارد، سرعت هدایت ذاتی به اندازه کافی سریع نیست، سیستم عصبی به گونه‌ای تکامل یافته است که داده‌های حسی مهم را در سطوحی نزدیک‌تر به منشأ آنها پردازش کند. رفلکس زانو یک نمونه است. اطلاعات حسی مبنی بر اینکه شما در شرف افتادن هستید به نخاع شما ارسال می‌شود، که آن را مستقیماً با "دستورالعمل‌هایی" برای باز کردن زانوی شما رله می‌کند. این بدون هیچ پردازش شناختی بالاتری اتفاق می‌افتد. اگر همان اطلاعات حسی به مغز منتقل شود، پردازش رله خیلی طول می‌کشد، که می‌تواند منجر به افتادن شود. مثال دیگر، قوس رفلکس در پاسخ به درد، مانند سوختگی است. این حس به نخاع شما رله می‌شود، که پاسخ مناسب را می‌دهد: "انگشتت را عقب بکش!" البته اطلاعات نیز به مغز شما می‌رسد، اگرچه کمی دیرتر؛ سپس در آن سطح بالاتر پردازش می‌شود: "آیا انگشتم را سوزاندم؟"

در حیوانات بزرگ، مانند دایناسورها، برای جبران مسافت‌های نسبتاً طولانی که نورون‌های حسی و حرکتی باید طی کنند، دایناسورهای بزرگ یک مغز کوچک اضافی در سطح لگن داشتند. احتمالاً مغز بسیاری از عملکردهای حسی و حرکتی را در این سطح ادغام می‌کرد تا دایناسور بتواند به طور تطبیقی به محیط پاسخ دهد.

دکمه‌های پایانی

نزدیک انتهای آکسون، شاخه‌هایی با انتهای کمی بزرگ‌شده وجود دارند که پایانه‌های آکسونی یا دکمه‌های پایانی نامیده می‌شوند. محل تماس بین نورونی، جایی که اطلاعات عصبی-شیمیایی از یک نورون به نورون دیگر منتقل می‌شود، سیناپس نامیده می‌شود. دکمه‌ی پایانی، بخش پیش‌سیناپسی سیناپس است، جایی که تکانه‌های الکتریکی عصبی باعث آزاد شدن یک انتقال‌دهنده‌ی عصبی می‌شوند. این ماده شیمیایی به نوبه خود بر نورون یا عضله دیگری به صورت تحریکی یا مهاری تأثیر می‌گذارد. سیگنال‌هایی که در امتداد آکسون حرکت می‌کنند الکتریکی هستند و انتقال انتقال‌دهنده‌های عصبی از طریق سیناپس‌ها، از یک نورون به نورون دیگر، شیمیایی است. بنابراین، محققان می‌توانند مغز را از طریق وسایل الکتریکی - به عنوان مثال، با استفاده از الکتروانسفالوگرافی، پتانسیل برانگیخته یا تحریک الکتریکی - یا از طریق تکنیک‌های بیوشیمیایی یا متابولیکی مانند توموگرافی انتشار پوزیترون مطالعه و تجزیه و تحلیل کنند.

طبقه‌بندی و اصطلاحات نورون

متخصصان مغز و اعصاب معمولاً نورون‌ها را یا بر اساس مورفولوژی (شکل) یا بر اساس عملکرد طبقه‌بندی می‌کنند. سه دسته اصلی نورون‌ها بر اساس تعداد زوائدی که از جسم سلولی آنها خارج می‌شوند، تعریف می‌شوند. بیشتر آنها نورون‌های چندقطبی هستند، با بیش از دو زائده یا امتداد از جسم سلولی. یکی از این‌ها آکسون است و بقیه دندریت‌هایی هستند که از قسمت‌های مختلف جسم سلولی امتداد یافته‌اند. نورون‌های دوقطبی دو زائده دارند. نورون‌های تک‌قطبی یک زائده واحد یا تک‌قطبی دارند و دندریت‌هایی که مستقیماً از جسم سلولی یا سوما منشأ گرفته باشند، ندارند. نورون‌هایی با آکسون‌های کوتاه، نورون‌های رابط نامیده می‌شوند؛ آن‌ها فعالیت عصبی را در یک ناحیه خاص مغز ادغام می‌کنند.

در طبقه‌بندی نورون‌ها بر اساس عملکردشان، نورون‌های حرکتی باعث انقباض عضلات و تغییر فعالیت غدد می‌شوند؛ نورون‌های حسی مستقیماً به تغییرات نور، لمس، دما، بو و غیره پاسخ می‌دهند. اکثر نورون‌ها، نورون‌های رابط یا نورون‌های «بین» هستند، زیرا از نورون‌های دیگر ورودی دریافت می‌کنند و به آنها خروجی می‌فرستند.

نورون‌ها در ساختارهای جمعی سازماندهی شده‌اند؛ یعنی رفتار از شلیک نورون‌های زیادی ناشی می‌شود، نه از یک نورون واحد. این دسته‌ها - مجموعه‌های بزرگی از نورون‌ها - در سیستم عصبی مرکزی (CNS) به عنوان راه‌ها، مسیرها یا فیبرها و در سیستم عصبی محیطی (PNS) به عنوان اعصاب شناخته می‌شوند (شکل 4.4). سه نوع اصلی فیبرها، همگی در درجه اول از آکسون‌های میلین‌دار تشکیل شده‌اند که به صورت ماده سفید ظاهر می‌شوند:

۱. فیبرهای داخل مغزی (یا ارتباطی) نواحی درون یک نیمکره را به هم متصل می‌کنند. ۲. فیبرهای بین مغزی (یا ارتباطی) ساختارهای دو نیمکره را به هم متصل می‌کنند. ۳. فیبرهای پروجکشن ساختارهای زیرقشری را به قشر مغز و برعکس متصل می‌کنند.

آناتومیست‌ها اغلب مسیرها را بر اساس جهت برآمدگی و سیستم‌هایی که به هم متصل می‌کنند، مورد بحث قرار می‌دهند. به عنوان مثال، مسیر قشری-استریاتال جایی است که فیبرها نواحی قشری را به جسم مخطط متصل می‌کنند. به همین ترتیب، مسیر هیپوتالاموس-مخچه از هیپوتالاموس به مخچه امتداد دارد.

تجمع اجسام سلولی - عمدتاً دندریت‌ها و دکمه‌های انتهایی - خاکستری رنگ هستند؛ رنگ واقعی آنها در حالت زنده صورتی است. همانطور که قبلاً اشاره شد، ماده خاکستری معمولاً در سطح قشر مغز، در مرکز نخاع و روی هسته‌های بزرگ زیرقشری (مثلاً در تالاموس) یافت می‌شود. در سیستم عصبی مرکزی، خوشه‌های اجسام سلولی خاکستری، هسته (مفرد، هسته) نامیده می‌شوند، اصطلاحی که اغلب برای تعیین گروهی از سلول‌های عصبی در ارتباط مستقیم با الیاف یک عصب خاص استفاده می‌شود. در سیستم عصبی محیطی، خوشه‌های اجسام سلولی خاکستری، گانگلیون (مفرد، گانگلیون) نامیده می‌شوند. وجود هسته‌ها در مغز برای نوروسایکولوژیست‌ها مهم است زیرا هسته‌ها اغلب خوشه‌های استراتژیک اجسام سلولی نورونی را سیگنال می‌دهند. ادغام حیاتی اطلاعات نورونی ممکن است در یک مکان نوروآناتومیک خاص اتفاق بیفتد. برخی از نقش‌های عملکردی به هسته‌های خاص نسبت داده شده است. با این حال، تعیین نقش دقیق هر هسته دشوار است، زیرا دندریت‌ها و آکسون‌ها ممکن است تا فاصله قابل توجهی خارج از مرز هسته امتداد داشته باشند. علاوه بر این، برخی از هسته‌ها از نورون‌های متفاوتی با انتقال‌دهنده‌های عصبی متفاوت از سایر نورون‌ها تشکیل شده‌اند که پیچیدگی را افزایش می‌دهد. در برخی موارد، ممکن است مفهوم‌سازی عملکرد بر اساس مناطق یا شبکه‌های عصبی به جای هسته‌ها مفیدتر باشد. با این وجود، نقشه‌برداری و شناسایی هسته‌های خاص در مغز همچنان دانشمندان مغز را به خود مشغول کرده است.

نورون‌های اتصال کوتاه: تصلب چندگانه

تخریب غلاف میلین اطراف آکسون می‌تواند منجر به تغییرات رفتاری قابل توجه و اغلب چشمگیر، از جمله نابینایی و فلج شود. چنین شرایطی اختلالات دمیلینه کننده نامیده می‌شوند که از بین آنها، مولتیپل اسکلروزیس یا تصلب چندگانه (MS) شناخته شده‌ترین است. MS شایع‌ترین بیماری عصبی در ایالات متحده است که از هر 100000 جوان، 50 نفر را تحت تأثیر قرار می‌دهد. علائم اغلب برای اولین بار بین سنین 20 تا 40 سالگی مشاهده می‌شوند. از آنجایی که MS در مکان‌های جغرافیایی خاصی نسبت به سایر مکان‌ها (عرض‌های جغرافیایی قطبی) شایع‌تر است، ممکن است یک عامل محیطی در علت بیماری دخیل باشد، شاید عاملی که مربوط به یک ویروس کند دمیلینه کننده یا یک فرآیند خودایمنی باشد. اگرچه عامل انقباض MS همچنان یک معما است، اما روند بیماری شناخته شده است. این بیماری با از بین رفتن موضعی میلین در ماده سفید مغز و مرگ نورونی متعاقب آن مرتبط است. از بین رفتن میلین در ابتدا منجر به تکانه‌های الکتریکی "درهم ریخته" می‌شود، بنابراین اطلاعات عصبی کند می‌شوند یا هرگز به هدف خود نمی‌رسند. علائم بسته به محل قرارگیری تکه‌های سفت‌شده، که به عنوان پلاک‌های اسکلروتیک شناخته می‌شوند، در مغز و نخاع متفاوت است، اما بیشتر به صورت بصری (کوری ناگهانی یک‌طرفه)، در ساقه مغز و مخچه (راه رفتن با پاهای باز، لرزش عمدی) و در نخاع (راه رفتن اسپاستیک، از دست دادن حس موقعیت و پاراپلژی) بروز می‌کند. عود بیماری معمولاً حاد است و برای چند هفته ادامه می‌یابد. مطالعات پس از مرگ بیماران مبتلا به ام‌اس، صدها ضایعه کوچکتر از 1.5 سانتی‌متر را نشان داده است (آدامز - ویکتور، 1993). علاوه بر این، پتانسیل کمی برای رشد مجدد میلین وجود دارد. هیچ درمان یا معالجه مؤثر شناخته‌شده‌ای برای ام‌اس وجود ندارد. پیش‌آگهی، وخامت تدریجی وضعیت بیمار در طول سال‌های متمادی است. اگر دمیلیناسیون بر مراکز حیاتی مغز تأثیر بگذارد، می‌تواند منجر به مرگ شود.

 

مجله اینترنتی روان تنظیم

Online Journal of Ravantanzim

مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی

مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا

روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی

دانش آموخته دانشگاه تهران

لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.

استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.