صفحه نخست عملکرد برتر آموزش و یادگیری یادگیری خود تنظیم فراشناخت
مطالعه-خواندن انگیزش و هیجان سنجش و ارزشیابی عصب روانشناسی
سه شنبه - 13 آبان 1404
مجله اینترنتی روان تنظیم
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
عنوان اصلی: خلاقیت
نظریه مؤلفههای خلاقیت آمابیله
خلاقیت به عنوان تولید یک پاسخ، محصول یا راهحل بدیع (Novel) و مناسب (Appropriate) برای یک کار با پایان باز تعریف میشود. این تعریف دو رکن اساسی را برجسته میکند: نوآوری (جدید بودن) و اثربخشی (مناسب بودن). برای اینکه پاسخی خلاقانه تلقی شود، باید سه ویژگی اساسی را برآورده سازد. جدید باشد (Novelty). ایده یا محصول باید برای تولیدکننده آن و/یا برای جامعهای که در آن فعالیت میکند، تازگی داشته باشد. این تازگی میتواند به صورت کاملاً نوظهور (inventive) یا ترکیبی از مفاهیم موجود به شیوهای جدید (innovative) باشد. هدف یا مشکل مورد نظر متناسب و ارزشمند باشد (Appropriateness/Usefulness). صرفاً بدیع بودن کافی نیست؛ ایده باید مشکل را حل کند، هدف را برآورده سازد یا ارزش قابل توجهی در چارچوب زمینهای که در آن مطرح شده است، ارائه دهد. یک ایده دیوانهوار که هیچ کاربردی ندارد، لزوماً خلاقانه در نظر گرفته نمیشود. توسط افراد آشنا به حوزه، خلاقانه دیده شود (Social Consensus). قضاوت نهایی درباره خلاقیت اغلب توسط متخصصان و همکاران در آن حوزه خاص صورت میگیرد. این امر نشان میدهد که خلاقیت یک مفهوم نسبی است و با توجه به دانش و استانداردهای موجود در آن حوزه تعریف میشود.
نظریه مؤلفه های خلاقیت (ترزا آمابیله، ۱۹۸۳)
نظریه مؤلفههای خلاقیت (The Componential Theory of Creativity)، که توسط ترزا آمابیله در دهه ۱۹۸۰ مطرح شد، یکی از تأثیرگذارترین مدلها در روانشناسی خلاقیت است. این نظریه بر این فرض استوار است که خلاقیت یک پدیده واحد نیست، بلکه ترکیبی تعاملی از چندین عامل است که در زمانهای مختلف ممکن است نقشهای متفاوتی ایفا کنند.
آمابیله (۲۰۱۲)، تصریح میکند که سطوح مختلفی از خلاقیت وجود دارد، از خلاقیت روزمره (مانند پیدا کردن مسیر جدید برای رسیدن به محل کار) تا خلاقیت تاریخی (مانند کشف نظریه نسبیت). سطح خلاقیت در هر لحظه، تابعی از شدت و تعامل مؤلفههای فعال در آن زمان است. این نظریه خلاقیت را نتیجه تعامل سه حوزه اصلی (که در ادامه به چهار مؤلفه مجزا تقسیم میشوند) میداند: تواناییهای فردی، دانش و مهارتهای مرتبط با حوزه، و عوامل محیطی-انگیزشی.
چهار مؤلفه کلیدی خلاقیت
آمابیله در مدل خود این عوامل را به دو دسته اصلی تقسیم میکند: مؤلفههای فردی و مؤلفههای بیرونی. مؤلفههای درونی ویژگیهایی هستند که مستقیماً در ساختار شناختی و انگیزشی فرد قرار دارند.
مهارتهای مرتبط با حوزه به دانش و تخصص فنی فرد در زمینه مورد نظر اشاره دارد. این مهارتها بنیان و زیرساخت لازم برای هرگونه تولید خلاقانه در آن حوزه هستند. این شامل دانش رسمی (آموزش دیده)، دانش ضمنی (تجربه عملی)، و مهارتهای لازم برای اجرای کار است. بدون درک عمیق از محدودیتها، اصول و روشهای استاندارد یک حوزه، فرد نمیتواند اصول را به چالش بکشد یا آنها را به شیوهای نوآورانه ترکیب کند. این مهارتها هستند که تضمین میکنند خروجی تولید شده مناسب و باارزش باشد. یک کدنویس بدون دانش کافی از زبان برنامهنویسی، هرگز نمیتواند یک الگوریتم خلاقانه تولید کند، حتی اگر تفکر خلاق بالایی داشته باشد. خلاقیت تا حد زیادی تابع دانش تخصصی است، اما صرف داشتن دانش تخصصی کافی نیست.
فرآیندهای مرتبط با خلاقیت به روشهای شناختی و راهبردهای ذهنی اشاره دارد که فرد برای حل مسئله به کار میگیرد. اینها فرآیندهایی هستند که تولید ایدههای نو را تسهیل میکنند. فرآیندهای شناختی شامل تکنیکهای تفکر هستند که برای آمابیله حیاتیاند:
تفکر واگرا (Divergent Thinking): توانایی تولید ایدههای متعدد و متنوع در پاسخ به یک محرک است و شامل:
سیالیت (Fluency): تعداد کلی ایدههای تولید شده.
انعطافپذیری (Flexibility): توانایی تغییر دیدگاه و گروهبندی ایدهها به دستههای مختلف.
اصالت (Originality): نادر بودن ایدههای تولید شده است.
جستجوی شناختی توانایی دیدن مسائل از زوایای مختلف و به کارگیری استعارهها یا قیاسها برای حل مشکلات است. ویژگیهای شخصیتی مرتبط شامل انعطافپذیری شخصیتی، تمایل به ریسکپذیری شناختی، تحمل ابهام، و سرسختی در مواجهه با موانع است. فرآیندهای خلاقیت بر چگونگی استفاده از دانش تأثیر میگذارد.
انگیزش تکلیف اغلب به عنوان مهمترین عامل درونی در مدل آمابیله شناخته میشود. این عامل به اینکه چرا فرد تصمیم میگیرد یک کار را انجام دهد، مربوط میشود. تفکیک انگیزش دو نوع اصلی انگیزش را متمایز میکند. انگیزش ذاتی زمانی رخ میدهد که فرد به دلیل علاقه درونی، لذت، حس چالش، رضایت شخصی یا فرصتی برای یادگیری، کاری را انجام میدهد. آمابیله استدلال میکند که این نوع انگیزش قویترین محرک برای تولید خلاقانه است، زیرا فرد به جای تمرکز بر پاداشهای بیرونی، بر خود فرآیند و کشف متمرکز میشود. انگیزش بیرونی انگیزش ناشی از پاداشهای خارجی مانند پول، تقدیر، فشار زمان، یا ترس از مجازات است. آمابیله معتقد است که انگیزش بیرونی بیش از حد، به ویژه زمانی که کنترلکننده باشد، میتواند خلاقیت را سرکوب کند، زیرا تمرکز فرد را از محتوای کار به پیامدهای آن منحرف میسازد. در این صورت خلاقیت تحت تأثیر انگیزش مثبت قرار دارد.
خلاصه مؤلفههای درونفردی: به طور کلی، عملکرد خلاقانه فرد تابعی از این سه عامل است: مهارت حوزه، فرآیندهای خلاقیت، و انگیزش تکلیف است.
مؤلفه خارج از فرد یا محیط که به عنوان محیط اجتماعی و کاری فرد در نظر گرفته میشود، نقش تنظیمکننده و تعدیلکننده بر سه مؤلفه درونی ایفا میکند. آمابیله بر این باور است که حتی افراد بسیار بااستعداد نیز در محیطهای نامناسب، خلاقیت کمتری از خود نشان خواهند داد. محیط شامل افراد، ساختارها، فرهنگ سازمانی، فرهنگ اجتماعی، و شرایط مادی پیرامون فرد است. این مؤلفه بر فعالسازی یا غیرفعالسازی مهارتها و انگیزش فرد تأثیر میگذارد.
عوامل محیطی تقویتکننده (تحریککننده خلاقیت) شامل حمایت مدیریتی (مدیرانی که به کارکنان استقلال عمل میدهند - عدم کنترل شدید)؛ منابع کافی (دسترسی به زمان، مواد، اطلاعات، و بودجه لازم)؛ و محیط پاداشدهنده (محیطی که ریسکپذیری شناختی را تشویق کرده و شکست را به عنوان بخشی از فرآیند یادگیری میپذیرد). تعامل با افرادی که دیدگاههای متفاوتی دارند و محول کردن کارهایی که چالشبرانگیز اما قابل دستیابی هستند، ایجاد تعادل بین مهارت و چالش را موجب می شود. عوامل محیطی مانند کنترل بیش از حد بر روش کار، فشار شدید، عدم دسترسی به منابع و تهدید به مجازات سرکوبکننده هستند. محیط تأثیر عمدهای بر انگیزش ذاتی دارد. یک محیط کنترلکننده به سرعت انگیزش ذاتی را با انگیزش بیرونی جایگزین میکند و خلاقیت را کاهش میدهد.
شرط دستیابی به اوج خلاقیت
مدل آمابیله یک مدل تعاملی است که نیازمند تلاقی همزمان و سطح بالای مؤلفههاست. خلاقیت در بالاترین حد خود (که به آن خلاقیت تأثیرگذار یا خلاقیت تاریخی گفته میشود) زمانی رخ میدهد که تمامی این چهار مؤلفه به طور همزمان و در بالاترین سطح خود فعال باشند: تخصص بالا، مهارت عالی در تفکر خلاق، انگیزش ذاتی قوی، و محیط حمایتی بالا برای خلاقیت ضروری هستند. فرد باید دانش و مهارتهای لازم برای انجام کار را داشته باشد؛ باید بتواند از این دانش به روشهای جدید استفاده کند (نه صرفاً تکرار روشهای قدیمی)؛ و فرد باید عمیقاً به کاری که انجام میدهد علاقه داشته باشد و از انجام آن لذت ببرد. اگر انگیزش ذاتی ضعیف باشد، حتی با تخصص بالا و محیط عالی، فرد ممکن است تنها به راهحلهای استاندارد بسنده کند. محیط باید به گونهای باشد که فرد را تشویق به ریسک و اکتشاف کند و ابزارهای لازم را فراهم سازد.
اگر یکی از این مؤلفهها به شدت ضعیف باشد، کل پتانسیل خلاقانه آن لحظه به شدت کاهش مییابد، حتی اگر سه مؤلفه دیگر در سطح عالی باشند. برای مثال، یک نابغه با مهارت های بالا که مجبور است تحت فشار شدید مدیریتی و صرفاً برای گرفتن پاداش مالی بیرونی کار کند، احتمالاً کار او از نظر نوآوری به سطح تاریخی نخواهد رسید.
نتیجه آنکه، نظریه مؤلفه های خلاقیت ترزا آمابیله یک چارچوب جامع برای درک فرآیند تولید محصول خلاقانه ارائه میدهد. این نظریه ما را از تمرکز صرف بر ویژگیهای شخصیتی (مانند هوش) فراتر میبرد و بر تعامل پیچیده میان دانش، تواناییهای شناختی، انگیزش درونی، و بستر اجتماعی تأکید میکند.
کاربردهای مدیریتی و پرورشی
برای پرورش نوآوری در سازمانها یا محیطهای آموزشی، مدیران و مربیان باید رویکردی چندوجهی اتخاذ کنند:
توسعه تخصص، تشویق تفکر انعطافپذیر، مهارتهای واگرا و انعطافپذیری شناختی، حفاظت از انگیزش ذاتی، و مهندسی محیط همه باید حضور داشته باشند. سرمایهگذاری در آموزش و فراهم کردن فرصتهای کسب تجربه عمیق، استفاده از کارگاهها و تمرینهایی که مهارتهای واگرا و انعطافپذیری شناختی را بهبود میبخشند، و محیط مناسب حیاتیترین گامها هستند. مدیران باید تلاش کنند تا فعالیتها را به گونهای طراحی کنند که جذاب، چالشبرانگیز و معنادار باشند و از تبدیل شدن انگیزش ذاتی به انگیزش بیرونی کنترلکننده جلوگیری کنند. ایجاد فرهنگی که در آن کارمندان احساس امنیت روانی برای شکست خوردن، اشتراکگذاری ایدههای خام، و دریافت بازخورد سازنده داشته باشند ضروری است؛ خلاقیت محصول نبوغ فردی تنها نیست، بلکه محصول یک اکوسیستم مناسب است که قابلیتهای فردی را در بهترین شرایط فعال میسازد.
نظریه مؤلفهای خلاقیت (آمابیله، ۲۰۱۲)، مدلی جامع از مؤلفههای اجتماعی و روانشناختی لازم برای تولید کار خلاقانه توسط فرد است. این نظریه مبتنی بر تعریف خلاقیت به عنوان تولید ایدهها یا نتایجی است که هم جدید و هم مناسب برای یک هدف هستند. در این نظریه، چهار مؤلفه برای هر پاسخ خلاقانه ضروری است: سه مؤلفه درون فردی - مهارتهای مرتبط با حوزه، فرآیندهای مرتبط با خلاقیت و انگیزش ذاتی تکلیف - و یک مؤلفه خارج از فرد - محیط اجتماعی که فرد در آن کار میکند. نسخه فعلی این نظریه شامل خلاقیت و نوآوری سازمانی است که پیامدهایی برای محیطهای کاری ایجاد شده توسط مدیران دارد.
نظریه مؤلفههای خلاقیت (آمابیله، ۲۰۱۲) یک چارچوب بسیار مهم برای درک اینکه چگونه خلاقیت فردی و سازمانی شکل میگیرد، است. رویکرد آمابیله شامل هر دو دامنه عمومی و دانش و مهارت های خاص حوزه علاوه بر تعادل بین انگیزش درونی و بیرونی می شود. این نظریه چارچوبی قدرتمند برای درک عوامل مؤثر بر تفکر خلاقانه در محیطهای کاری و عمومی ارائه میدهد.
خلاصه: به بیان ساده، برای اینکه کسی واقعاً خلاق باشد، باید:
بداند چگونه کاری را انجام دهد (مهارتهای حوزه).
بتواند به روشهای خلاقانه فکر کند (مهارتهای فرآیند).
بخواهد که آن کار را انجام دهد (انگیزش درونی).
این ساختار نشان میدهد که خلاقیت صرفاً استعداد ذاتی نیست، بلکه نتیجه تعامل پیچیده دانش، مهارتها و وضعیت انگیزشی فرد است.
مثال آموزشی: کارگاه خلاقیت در طراحی محصول دانشآموزی
فرض کنید در یک مدرسه، دورهای با عنوان «ابداع ابزار کمکآموزشی برای کودکان نابینا» طراحی شده است. استاد ابتدا مفاهیم کلیدی علوم بینایی، فیزیک صوت، و اصول طراحی انسانمحور را آموزش میدهد. دانشآموزان یاد میگیرند که چگونه صدا میتواند جایگزین بازخوردهای بصری شود. در نتیجه، پایهی علمی لازم برای درک نیازهای استفادهکننده شکل میگیرد.
در مرحله دوم، دانشآموزان کار با بردها و سنسورهای فاصلهسنج را یاد میگیرند تا بتوانند نمونهی واقعی یک ابزار را بسازند. نتیجه آنکه، ایده از مرحلهی ذهنی به مرحلهی عینی میرسد. خلاقیت در «طراحی فعال» پدید میآید، نه صرفاً در تفکر.
در مرحله سوم، در طول پروژه، دانشآموزان دفترچهی بازتاب شخصی دارند تا هر خطا، شکست یا موفقیت را یادداشت کنند. در پروژههای بعدی، آنها هنگام حل مسائل جدید (مثل طراحی حسگر صدا یا لمس) از تجربیات گذشته برای اصلاح و بهبود استفاده میکنند. در نتیجه، حافظهی تجربی، «پایهی یادگیری انتقالی» را تقویت میکند — یعنی توانایی بهکارگیری دانستهها در موقعیتهای تازه.
مثال توسعه فردی
تعامل سه رکن، فقط باعث رشد خلاقیت در حوزه خاص نمیشود؛ بلکه بنیان توسعهی یادگیرندهی خودراهبر را میگذارد. خودآگاهی با یادداشت تجربهها در دفتر بازتاب رویدادها افزایش می یابد و شناخت نقاط قوت و ضعف شخصی ممکن می گردد. توان تبدیل نظریه به عمل (از طریق مهارت فنی) افزایش احساس شایستگی و در نتیجه انگیزش ذاتی اعتماد به نفس علمی را باعث می شود. تحلیل علت خطا و تصمیم برای بهبود در پروژههای بعدی، توانایی یادگیری از شکست و رشد مستمر تفکر انتقادی و بازتابی را بالا می برد. مشاهدهی تأثیر واقعی ایده در دنیای بیرون و باور به امکان نوآوری شخصی در آینده خودکارآمدی خلاق را تقویت می کند.
تعامل سه مؤلفهی دانش نظری (مبانی علمی/هنری)، مهارتهای فنی (قابلیت اجرایی)، و تجارب گذشته (یادگیری از عمل) منجر به شکلگیری چرخهای از یادگیری خلاق میشود که نهتنها خروجیهای آموزشی را ارتقا میدهد، بلکه فرد را در مسیر رشد حرفهای و خودتحولی پایدار قرار میدهد. در آموزش، باید شرایطی طراحی شود که این سه مؤلفه بهصورت همزمان درگیر باشند — یعنی یادگیری نظری، اکتشاف عملی و بازتاب تجربه در قالب پروژههای واقعی — تا هر دانشآموز به «فردی خلاق و رشدیابنده» تبدیل گردد.
مجله اینترنتی روان تنظیم
Online Journal of Ravantanzim
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا
روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی
دانش آموخته دانشگاه تهران
اولین مربی شناختی در ایران
لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.
استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.