اولین مربی شناختی در ایران
صفحه نخست عملکرد برتر آموزش و یادگیری یادگیری خود تنظیم فراشناخت
مطالعه-خواندن انگیزش و هیجان سنجش و ارزشیابی عصب روانشناسی
یکشنبه - 25 آبان 1404
مجله اینترنتی روان تنظیم
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
عنوان اصلی: تیزهوشی
شناسایی و پرورش استعدادهای برتر
رویکرد یکپارچه تکاملی، فرهنگی و فراگیر
تفاوت کلیدی در ادبیات تخصصی، دو مفهوم معمولاً با هم مرتبط اما متفاوت را در نظر میگیرند:
Giftedness (استعداد برجسته/تیزهوشی): به توانایی شناختی بالقوه بسیار بالاتر از حد متوسط اشاره دارد. این مفهوم اغلب به توانایی عمومی و بالقوه فرد برای دستیابی به موفقیت در سطوح بالا در یک یا چند حوزه اشاره میکند و ممکن است قبل از اینکه فرد مهارت خاصی را توسعه دهد، وجود داشته باشد (یک ظرفیت ذاتی بالا).
Talent (استعداد/مهارت ویژه): به توانایی بالفعل و توسعهیافته در یک حوزه خاص (مانند موسیقی، ریاضیات، ورزش، هنر) اطلاق میشود که نتیجه ترکیب استعداد برجسته (Giftedness)، تمرین زیاد، محیط مناسب و انگیزه است. استعداد یک مهارت یا عملکرد بسیار خوب در یک حوزه خاص است که اغلب قابل اندازهگیری است.
به طور خلاصه، Giftedness بیشتر به پتانسیل ذاتی و Talent بیشتر به عملکرد و مهارت کسب شده اشاره دارد. اما به وضوح نمی تون گفت که دقیقاً چه زمانی یک مهارت خاص به عنوان "استعداد ویژه" و چه زمانی به عنوان "تیزهوشی" (با مفهوم سنتی آن) دستهبندی میشود، به ویژه در چارچوب آموزش رسمی. اگرچه عدم تمایز مهم است اما سوال محوری این است که آیا میتوان کودکان تیزهوش را در محیطهای دورافتاده (مانند آند یا آمازون) شناسایی کرد؟
پیچیدگیهای ذهن را نمیتوان تنها در مرزهای یک رشته علمی درک کرد. سطوح خرد و کلان و تنوع شناختی از اهمیت بسزایی برخوردار اند. مفهوم "تیزهوشی و استعداد" بر لزوم یک رویکرد میانرشتهای برای درک این مفاهیم تأکید دارد.
کاوش میانرشتهای، مفاهیم هدایتکنندهی تیزهوشی
روشهای سنتی (مانند اتکای بیش از حد به نمرات آزمونهای استاندارد مانند استنفورد-بینه ترمن) ناقص هستند، زیرا تنها بر مهارتهای کلامی و نمادین متمرکز شده و از سنجش آنچه که میتواند «تغییری مثبت، معنادار و پایدار» در جهان ایجاد کند، باز میمانند.
ایجاد یک دیدگاه جامع و یکپارچه در مورد تیزهوشی و استعداد با فاصله گرفتن از تأکید صرف بر بهره هوشی (IQ) و استقبال از دیدگاههای جهانی و میانرشتهای است.
موضوع کلیدی: لزوم کاوش میانرشتهای برای درک پیچیدگیهای تیزهوشی در قرن بیست و یکم.
مفاهیم و ایدههای اصلی
لزوم دیدگاه میانرشتهای
مسئله محوری: محیط پیچیده قرن بیست و یکم نیازمند تفکر گستردهتری در مورد تیزهوشی و توسعه استعداد است.
روش وام گرفتن از ساختارهای نویدبخش در رشتههای دانشگاهی و حرفهای متنوع برای روشن کردن پدیدههای پیچیده است.
سطوح تحلیل
چگونه تیزهوشی را میتوان در مقیاسهای مختلف بررسی کرد و رشتههای مرتبط با هر سطح چه هستند:
در سطح تحلیل فردی، نمونه پدیدهها (رشتههای مرتبط) پویاییهای شناختی، انگیزشی، عاطفی (روانشناسی، تحقیقات آموزشی) است که تحقیقات زیادی در این سطح انجام میشود.
در سطح تحلیل سیستمهای ارگانیک نمونه پدیدهها (رشتههای مرتبط) ساختار و عملکرد اجزای مغز (علوم اعصاب، علوم شناختی) است و پرسش پژوهشی نمونه، یادگیری مبتنی بر مغز چقدر باید بر آموزش تیزهوشان تأثیر بگذارد؟
در سطح تحلیل سلولی نمونه پدیدهها ساختار شبکههای عصبی (علوم اعصاب، علوم شناختی) است. پرسش پژوهشی نمونه نیز چنین است: پیامدهای جنگ پارادایمی بین پیوندگرایان و نمادگرایان چیست؟
در سطح تحلیل مولکولی-اتمی، نمونه پدیدهها (رشتههای مرتبط) تأثیرات ژنتیکی بر رفتار (زیستشناسی مولکولی) است. پرسش پژوهشی نمونه نیز چنین است: آیا تحولات جدیدی در بحث طبیعت-پرورش وجود دارد؟
در سطح تحلیل زیر اتمی، نمونه پدیدهها (رشتههای مرتبط) پارادوکسهای مکانیک کوانتومی (فیزیک نظری) است. آیا رویدادهای کوانتومی بر عملکرد مغز تأثیر میگذارند؟ نیز پرسش پژوهشی نمونه آن است.
در سطح تحلیل زمینهای (فوری)، ماهیت برنامه درسی، تعاملات آموزشی (تحقیقات آموزشی) نمونه پدیدهها (رشتههای مرتبط) است.
در سطح تحلیل زمینهای (گسترده) نمونه پدیدهها (رشتههای مرتبط) الگوهای قدرت، فرهنگ، اخلاق، تاریخ (جامعهشناسی، علوم سیاسی، فلسفه اخلاق) است. پرسش پژوهشی نمونه آن چه جنبههایی از استعداد کودک به دلیل محرومیت پنهان میشود؟ است.
نقد رویکردهای سنتی و تقلیلگرایی
بر خطرات قطعیت بیحاصل یا تقلیلگرایی احمقانه در حوزه تیزهوشی به شدت تأکید میشود. نقل قولهایی از دانشمندان (ریاضیدان، اقتصاددان، متخصص علوم اعصاب و فیلسوف اخلاق) برای نشان دادن اینکه حتی متخصصان هم در دام تقلیلگرایی گرفتار میشوند؛ مانند سلاحهای کشتار ریاضی (کتی اونیل)، توهم علمی (توماس پیکتی)، و تقلیلگرایی احمقانه (جرالد ادلمن) شنیده می شود.
حوزه آموزش تیزهوشان باید مراقب باشد که در روششناسی یا تفسیر، دچار قطعیت بیحاصل نشود و قضاوت ظریف مورد نیاز برای پدیدههای پیچیده را نادیده نگیرد.
درسهایی از رشتههای دیگر
وام گرفتن از مطالعات رهبری بومی برای تأکید بر آگاهی اخلاقی و همدلی در توسعه ظرفیتهای رهبری (در مقابل رهبری غربی/جریان اصلی) چندان جالب نیست.
تحقیقات اقتصاددانان نشان میدهد که نقش شانس در موفقیت دستکم گرفته میشود و سیستم اقتصادی مدرن "برنده-همه-چیز" میتواند نیاز به دسترسی برابر به منابع و آموزش را تقویت کند.
اشاره به مثال جان لاک و چگونگی استفاده استعداد برای توجیه آسیب به اکثریت (استفاده از استعداد برای دفاع از منافع اقلیت ممتاز) مسئله اخلاق و استعداد را روشن می کند.
در تعریف "استعداد" (Talent) اضافه شدن این واژه به عنوان تفاوتی با "تیزهوشی" (Giftedness) مطرح شده است، زیرا به مهارتهایی اشاره دارد که لزوماً خیلی عمومی نیستند و همچنین بیشتر از اصطلاح "استعداد تیزهوشی" (به معنای رایج) دلالت بر قابلیت تغییرپذیری دارند.
سوال محوری این است: «آیا امکان دارد کودکان تیزهوش را در ارتفاعات دورافتاده آند یا در اعماق جنگل آمازون شناسایی کنیم؟» اهمیت این سوال، هستهی زندگی آکادمیک را نشان میدهد که تمرکز بر فراتر از مراکز سنتی آموزش تیزهوشان (معمولاً در محیطهای شهری یا توسعه یافته) و توجه به توزیع جهانی و فرهنگی استعداد است.
این سوال اولین بار در ژوئیه ۱۹۹۱ و در جریان یک کارگاه آموزشی مهم در اروپا دربارهی آموزش تیزهوشان مطرح شد. در آن زمان، کشور سوال کننده (که به نظر میرسد پرو باشد) درگیر یک جنگ داخلی خونین بود و آموزش تیزهوشان در اولویت نبود. با این حال، برنامههای غنیسازی آموزشی به عنوان یک راهحل جایگزین کلیدی برای بهبود کیفیت آموزش در کلاسهای معمولی مورد توجه قرار گرفتند.
عوامل لازم برای توسعه استعداد
توسعه تیزهوشی و استعداد در سراسر جهان اتفاق میافتد و نیازمند دو عنصر اساسی است:
سرمایه یادگیری که مربوط به متغیرهای ذاتی فرد است، یعنی تواناییها و منابع درونی خود فرد برای یادگیری (بر اساس رویکرد منابع یادگیری).
سرمایه آموزشی که به فرصتهایی اشاره دارد که برای پرورش استعداد تا رسیدن به سطح عالی به فرد داده میشود. این سرمایه به شدت به فرصتهای ارائهشده به فرد در طول عمر و فرهنگی که در آن رشد میکند، وابسته است.
در نتیجه، شناسایی و پرورش استعدادهای برتر نیازمند نگاهی جهانی و میانفرهنگی است، زیرا در حالی که توانایی ذاتی در فرد وجود دارد (سرمایه یادگیری)، محیط، فرهنگ و فرصتهای ساختاری (سرمایه آموزشی) تعیین میکنند که آن استعداد شکوفا شود یا خیر.
نقطه عطف، گزارش مارلند (۱۹۷۲)، لحظهای تعیینکننده در مطالعه افراد تیزهوش در سراسر جهان بود و به عنوان کاتالیزوری برای ایجاد برنامههای آموزش تیزهوشان در آمریکای جنوبی عمل کرد. کشورهایی مانند برزیل، پرو و ونزوئلا از آموزش معلمان حمایت کردند و برنامهای در شیلی از طریق ابتکار عمل خصوصی توسعه یافت.
اما چالش اصلی برداشت "نخبهگرایانه" بود. مشکل اصلی این بود که به دلیل ماهیت قطبیشدهی جوامع آمریکای جنوبی، با شروع قرن بیست و یکم، آموزش تیزهوشان به عنوان یک مفهوم "نخبهگرایانه" تلقی شد. این مفهوم در تضاد با ارزشها، با اصول دموکراسی و عدالت در تضاد دیده میشد. این وضعیت، بسیاری از پژوهشگران منطقه را نگران کرد و نیاز به بازتعریف مفهومی تیزهوشی به سمت یک مدل فراگیرتر را ایجاد کرد تا آموزش تیزهوشان به عنوان یک حق آموزشی مورد دفاع قرار گیرد.
نتیجهگیری: تیزهوشی به عنوان یک سازه اجتماعی
مطالعات انجام شده در مناطق آند و آمازون، پژوهشگران را به این نتیجه رسانده است که تیزهوشی باید به عنوان یک سازهی اجتماعی در نظر گرفته شود. این سازه به شدت به عوامل فرهنگی، رشدی و فرصتهای آموزشی وابسته است.
تأکید بر انعطافپذیری که باید از چارچوبهای "یک اندازه برای همه" دوری کرد و مفهوم تیزهوشی باید به شکلی پویا شکل بگیرد با ارزشها، مفاهیم و زبان فرهنگ در نظر گرفته شده همسو شد.
در بافتهای چند فرهنگی که فقر در میان جمعیتهای بومی رایج است، دانشآموزانی که موانع بیشتری را در سازگاری فرهنگی تجربه میکنند، نسبت به طرد اجتماعی حساستر هستند و این میتواند بر توسعهی استعداد آنها تأثیر بگذارد.
نیاز به یک رویکرد ترکیبی، میانفرهنگی و فراگیر برای درک تیزهوشی و استعدادوجود دارد. تنوع قومی-زبانی بسیار بالای پرو اشاره میکند جهانبینیهای متفاوتی در مورد تیزهوشی ایجاد کردهاند. به همین دلیل، اتخاذ یک رویکرد یکپارچه که همزمان ابعاد رشدی، فرهنگی و فراگیری را پوشش دهد، برای درک کودکان تیزهوش در این مناطق ضروری است.
رویکرد رشدی بر پویایی فرآیند توسعه تأکید دارد. تیزهوشی صرفاً یک ویژگی ثابت نیست، بلکه یک روند پویا در طول مراحل مختلف رشد است که به اجرای عملکرد عالی منجر میشود. دیدگاه جامعیت ، تنوع بین کودکان در هر دو حوزه شناختی و اجتماعی-عاطفی را به رسمیت میشناسد و آن را بخشی از فرآیند رشدی میداند. برای رسیدن به تخصص، باید عوامل شناختی و ارادی (مانند پشتکار/استقامت) در کنار دسترسی به فرصتها در نظر گرفته شوند. تخصص نیازمند تمرین در مهارتهای خاص حوزه و همچنین تفکر خودتنظیمی است. تأکید بر تعامل پویا بین فرد و محیط برای درک فرآیندهای دستیابی به موفقیتهای بالا، بهخصوص در شرایط فقر، حیاتی است.
یافتههای مطالعات منطقهای
مطالعه نشان داد که گرایش به اهداف یادگیری در اکثر کشورها، تواناییهای فرد با عملکرد بالا را پیشبینی میکند.
در مطالعهی اوباندو (۲۰۱۹) روی دانشجویان نخبهی پرویی، دو متغیر مهم بودند:
هدف رویکرد تسلط - این باور که هوش یک مهارت قابل توسعه است (نظریه ضمنی هوش افزایشی) - بر دانشجویان تأثیر داشت. این دانشجویان خطاها را بخشی از فرآیند یادگیری میدانستند و خودپندارهی آنها با شکست فوری تهدید نمیشد. در مورد تفاوتهای جنسیتی، زنان بیشتر از مردان معتقد بودند که تلاش شخصی در عملکرد بالای آنها نقش داشته است.
مطالعهی آلکانتارا (۲۰۱۹) نشان داد که علیرغم سطوح بالای استرس در بین دانشجویان با پیشینههای قومی-زبانی متنوع، حمایت راهنمایی همسالان در دانشگاههای حساس به فرهنگ به آنها کمک کرد تا درگیر یادگیری بمانند و علیرغم استرس، عملکرد بالایی را حفظ کنند.
نتیجهگیری کلی
برای درک واقعی تیزهوشی در مناطقی با تنوع فرهنگی بالا مانند پرو، باید از مدلهای ثابت فاصله گرفت و بر پویایی رشد فردی، تأثیر محیط فرهنگی، و عوامل انگیزشی و حمایتی مانند خودتنظیمی و منتورینگ تمرکز کرد.
مفهوم رویکرد فرهنگی احترام به زمینه فرهنگی است. این رویکرد بر این ایده تأکید دارد که مفهومسازی تیزهوشی باید تحت تأثیر فرهنگ محلی باشد. هدف برنامههای منصفانه تضمین این است که برنامههای شناسایی و مداخله، برای کودکانی که در بستر فرهنگی متفاوتی نسبت به فرهنگ غالب بزرگ شدهاند (به ویژه کودکان بومی با زبان مادری متفاوت)، منصفانه باشند.
تفاوتهای قابل توجه بین کودکان تیزهوش ساکن مناطق روستایی پرو با کودکان شهری نشان داد: کودکان مناطق کوهستانی شباهتهای بیشتری با مفاهیم بومیان داشتند، از جمله: تیزهوشی جمعی، حساسیت بالا به حوزههای بین فردی، مفاهیمی مانند مهماننوازی، فروتنی، شهود، معنویت و رهبری از طریق الگو بودن.
چالشهای سیاستگذاری
فقدان ملاحظات فرهنگی مناسب، سیاستهای شناسایی استعداد را برای بیش از یک دهه به تأخیر می اندازد. واژه اسپانیایی "gifted" (تیزهوش) دارای معنای تعیینکننده و "فرد برگزیده" بود که مورد پذیرش عموم قرار نگرفت. پس از تغییر واژه به توانمند بالا که معنایی پویا و عملگرایانهتر داشت، تغییر در قانون برای حمایت از این برنامهها امکانپذیر شد.
چالشهای نابرابری و لزوم اقدام
با وجود تغییرات، نابرابری در دستاوردهای تحصیلی همچنان پابرجاست. دانشآموزان مناطق فرهنگی/زبانی متنوع، اغلب در برنامههای دانشآموزان با عملکرد بالا نادیده گرفته میشوند.
هدف نهایی: ارائه یک فرآیند شناسایی که بتواند جوانان اقلیتهای قومی-زبانی متنوع را فراتر از محدودیتهای پیشین فرهنگی، شناسایی کرده و عدالت را در فرآیندها ارتقا دهد.
رویکرد مدرسه فراگیر و چالشهای توسعهی استعداد در محیطهای محروم تمرکز دارد، با تأکید ویژه بر آکادمیهای شبانهروزی نخبگان.
رویکرد مدرسه فراگیر و محیط یادگیری بر اهمیت بافت مدرسه در توسعهی تیزهوشی تأکید دارد. عملکرد بالا زمانی رخ میدهد که فرصتهای یادگیری فراهم باشند و فرد از آنها بهره ببرد. محیطهای فقیرانه، بهویژه در مناطق کوهستانی، به عنوان عواملی که مانع یادگیری مناسب میشوند، شناخته شدهاند.
در کشورهای آندی که فقر گسترده است، زمینه مدرسه بهترین بستر برای فراهم کردن فرصتهاست. اگر از معیارهای عملکرد استفاده شود، مسائل مربوط به شناسایی و نتایج یکسان شده و عملکرد کلید اصلی خواهد بود.
آکادمیهای شبانهروزی نخبگان به جوانان بااستعدادِ *نابرخوردار از نظر اقتصادی و فقر خدمترسانی می کنند. هدف اصلی آنها پرورش استعداد تحصیلی در دانشآموزانی است که از شرایط بسیار آسیبپذیر (فقر، پسزمینه قومی-زبانی) میآیند. این آکادمیها بر اساس اصول برابری، شمول/فراگیری، بینافرهنگی بودن و کیفیت آموزشکار میکنند.
چالشهای شناسایی دانشآموزان با پیشینه قومی-زبانی متنوع
فشار برای شناسایی ملی، یک کشمکش مداوم برای راهاندازی یک برنامه شناسایی است.
اطلاعات جمعآوری شده از مدیران، معلمان و مشاوران نشان داد که آنها اغلب موانعی را برای پذیرش گروههای اقلیت ذکر میکنند؛ به خصوص عملکرد پایین متقاضیان بومی در مصاحبههای حضوری.
مدیران و هماهنگکنندگان آکادمیک نگران بودند که آیا کودکان روستایی میتوانند با الزامات آکادمیک سختگیرانهی مدارس بینالمللی سازگار شوند یا خیر. این نگرانی مشابه یافتههای مطالعات پیشین در مورد تیزهوشی و جهانیسازی بود.
برای اطمینان از فراگیر بودن و ترکیب رویکردهای تکاملی، فرهنگی و فراگیر، معیارهای زیر در نظر گرفته شد:
نظارت مستقل: یک تیم مستقل برای نظارت بر کل فرآیند شناسایی تشکیل شد.
شفافیت معیارها: معیارهای ارزیابی با متخصصان آموزش تیزهوشان، آموزش بینافرهنگی و مدیران مورد بحث قرار گرفت و برای آنها شفافسازی شد.
دسترسی گسترده: هدف این بود که به هر دانشآموزی که در مدرسه دولتی خود عملکرد بالایی نشان میدهد، فرصت شرکت در فرآیند شناسایی داده شود.
سنجش شامل پنج مجموعه آزمون بود که نمایی از سطح و الگوهای توانایی هر دانشآموز ارائه میداد (بر اساس مدل فلدهاوزن، ۲۰۰۵): درک مطلب شامل طبقهبندی کلامی، قیاسهای کلامی و تکمیل جمله؛ استدلال ریاضی شامل ساختن معادلات و دنبالههای عددی؛ استدلال فضایی شامل قیاسها و پازلهای غیرکلامی، استدلال سیال شامل استدلال استنتاجی و استقرایی؛ و مجموعه عاطفی-اجتماعی شامل تابآوری تحصیلی، انگیزه و مهارتهای ارتباطی.
آزمونها به گونهای طراحی شده بودند که سطح دشواری آنها به صورت متوالی (از آسان به سخت) تنظیم میشد تا هر دانشآموزی، صرفنظر از کیفیت مدرسهاش، تجربه موفقیتآمیزی داشته باشد و در عین حال دانشآموزان بسیار بااستعداد تا مرز تواناییهایشان پیش بروند.
ارزیابیهای کیفی شامل پویایی گروهی و مصاحبههای رو در روبود.
نتیجهگیری کلی: برای آموزش تیزهوشان در کشورهای با تنوع قومی-زبانی، نیاز به یک مفهوم پویا از تیزهوشی به عنوان یک سازه اجتماعی است که تحت تأثیر عوامل تکاملی، فرهنگی و فرصتهای آموزشی شکل میگیرد. رویکرد یکپارچه تکاملی، فرهنگی و فراگیر برای درک این پدیده کلیدی است.
مجله اینترنتی روان تنظیم
Online Journal of Ravantanzim
مجله تخصصی روانشناسی تربیتی شناختی
مدیر مسئول: محمود دلیر عبدی نیا
روانشناس تربیتی با دیدگاه شناختی
دانش آموخته دانشگاه تهران
اولین مربی شناختی در ایران
لطفا نظرات و پیشنهادات خود را از طریق بخش نظرات مجله اینترنتی روان تنظیم و یا از طریق ایمیل برای ما ارسال کنید.
استفاده از مطالب ارائه شده در این پایگاه، صرفا با ذکر منبع آزاد می باشد.